X
تبلیغات
هنر رابطه زن و مرد

ضعف زنانه محبوبیت می آورد


ضعفی که ناشی از جنسیت زنانه است و او را نیازمند سرپرستی و حمایت مرد می کند ،متقابلا به او محبوبیت و مطلوبیتی فوق العاده می دهد.
حمایت مردان از زنان

جنسیت زنانه همانطور که بعضی از تواناییهای زنان را محدود کرده است ،متقابلا بعضی امتیازات را نیز در اختیار زنان قرار داده است که با اتکا بر اندیشه ای درست مبنی بر استفاده صحیح در جاده طبیعت ،می توان از آن امتیازات در افزایش توانمندی های زنان و بلکه در ارتقاء سطح فرهنگی و عاطفی خانواده استفاده موثر نمود.

میل شدید مرد به حمایت از زن و نیروی طبیعی زن در جذب حمایت مرد ،از جمله این امتیازات جنسیتی است که به طرقی تقویت ،و با اتخاذ روشهای نادرستی نیز نابود خواهد شد.

 

مرد فطرتا دوست دارد از زنی که تحت سرپرستی خود دارد، حمایت کند .مردها از سرپرستی و خدمت به زنی که او را ضعیف و نیازمند به حمایت خود ببینند ،لذت می برند .وابستگی ،ظرافت و ضعف زن ،او را فوق العاده محبوب مرد قرار می دهد .بعضی از روانشناسان بنام معتقدند :"مرد فقط زنی را دوست دارد که از او ضعیفتر باشد و زن فقط مردی را دوست دارد که از او قویتر باشد ."(لذات فلسفه ،ویل دو رانت ،ص 187)

 

زنان با پرهیز از خلق  و خوی مردانه و تقویت ویژگی های زنانه خود ،میل به حمایت را در مرد تقویت می کنند آنگاه  هر چه میزان حمایت مرد ،سرپرستی و دلسوزی او نسبت به همسرش در وی تقویت شود ،متقابلا بر محبت او افزوده می شود زیرا محبت و حمایت در مردان رابطه مستقیم دارد .بر اساس همین فرمول، رفتار عجیب بعضی از مردها را می توان تفسیر کرد .چرا بعضی از مردها که همسرانی پرکار و فداکار دارند و به خاطر کارهای سخت آنها وضعیت مالی بهتری پیدا کرده اند ،به اندازه مردانی که همسرانی صرفا خانه دار دارند ،از خود علاقه و محبت نشان نمی دهند ؟

 

مرد وقتی همسرش را قوی و همچون خود مانند یک مرد می بیند ،احساس می کند همسرش به او نیازی ندارد چنین مردی کمتر دلسوزی نسبت به همسرش را تجربه خواهد کرد شاید در بسیاری از موارد خود نیز به او تکیه کند اینها هیچ کدام بد نیستند چیزی که بداست این است که میل مرد به داشتن همسری ضعیف و اصطلاحا "ناز "مرتفع نمی شود این زن و شوهر ها شاید دوستان ،همکاران یا شرکای خوبی با هم باشند اما همسران خوب و محبوبی نمی شوند .و به اصطلاح پای این جور زندگی ها همیشه لنگ می زند.

زنان با پرهیز از خلق  و خوی مردانه و تقویت ویژگی های زنانه خود ،میل به حمایت را در مرد تقویت می کنند آنگاه  هر چه میزان حمایت مرد ،سرپرستی و دلسوزی او نسبت به همسرش در وی تقویت شود ،متقابلا بر محبت او افزوده می شود زیرا محبت و حمایت در مردان رابطه مستقیم دارد

 لذا اگر مایلید برای مدت کوتاهی به محبوبیتی سطحی دست یابید ،می توانید هر نوع رفتاری که شما را جالب و حیرت انگیز جلوه دهد در پیش گیرید اما اگر می خواهید به محبوبیتی دائمی و عمیق در قلب  همسرتان دست یابید ،زنانگی را درخودتان تقویت کنید و واقعا یک زن باشید.

 

به عنوان مثال برخی از زنانی که به امر تجارت مشغول اند ،(آن هم تجارتهای سخت و گسترده بین شهری یا کشوری که مستلزم برخوردهای زیاد با مردان و زرنگی های مردانه است ؛)کم کم آن بی پروایی و درشت خویی مردانه را تجربه می کنند و از آن حالت ناز زنانه که آمیخته با نوعی شرم است ،فاصله می گیرند .در زندگی زناشویی با این گونه از زنان ،عشق کمتر قابل تجربه است .منطقی و حسابگر بودن نهایت مزیت اینگونه زندگی هاست .

 

این خصوصیت که بعضی از زنان به تنهایی معادل ده مرد هستند ،هر چند از لحاظ داشتن توان روحی ،مثبت ارزیابی می شود،اما از آن جاذبه جنسیتی که بتواند برای یک عمر زنی را محبوب مردی قرار دهد می کاهد.

 

 زنانی که مایلند زنانگی خود را تقویت کنند ،لازم است که خود را به محیطها،هنرها و مشاغل  زنانه محدود نمایند و حتی المقدور تا جاییکه ضرورت ایجاب نکند ،از برخوردها و اختلاطهای غیر لازم با مردان و اشتغال به شغلهای مردانه بپرهیزند ارتباط زیاد با مردان ،زنان را به سمت داشتن خلق و خوی مردانه سوق می دهد .چنین زنانی ،نه خوبی های مردان را دارند (چون ازیک ضعف درونی رنج می برند )و نه خوبی های زنان.

حمایت مردان از زنان

رفت و آمد و اختلاط زیاد در محیطهایی  همچون دانشگاهها نیز می تواند از شرم و پروای زنانه و وابستگی روحی او به شوهر بکاهد و به زن روحیه ای مردانه ببخشد .به همین جهت است که برخی روانشناسان معتقدند تحصیلات علمی از مطلوبیت و محبوبیت زنان می کاهد و بر این اساس اعلام می کنندکه بسیاری از دختران دانشگاهی دیر ازدواج می کنند .

آنها می گویند :"زنان و دختران در عین اینکه در دانشگاه ها دوشادوش مردان پیش می روند و مانند آنها گوی سبقت در تحصیلات عالیه را می ربایند ،خودشان متوجه این نکته شده اند که تعلیمات عمومی دانشگاهها {در آمریکا }متناسب با حوائج زن نیست و اگر زنی به اخذ درجه ی دکتری هم نائل شود باز طبیعت وی به سوی کمال نرفته و روح زنانه در او توسعه نیافته است ."(زن در عصر جدید ،اوریزان ماردن ،ص 45)

این  اشتباه محض است. این نقصان،هیچ ارتباطی با نفس علم ندارد ما در جهان اسلام بانوانی  همچون زهرای اطهر و فاطمه معصومه علیها السلام را سراغ داریم که در عین عالمه بودن ،از لحاظ زنانگی و برخورداری از ویژگیهای عالی زنانه ،در حد کمال بودند .حقیقتا آنچه باعث عدم مطلوبیت و محبوبیت زنان تحصیلکرده می شود ،اختلاطهای زیاد با مردان و برخوردها و ماجراهای جنبی است که از حیا و متانت زنانه شان می کاهد و رشد و کمال زنانگی را در ایشان به تاخیر می اندازد و آنها را همچون مردانی زرنگ و قوی جلوه می دهد .مردها فکر می کنند چنین زنانی ،همسرانی دوست داشتنی و مطیع نخواهند بود.

 این یک اصل مسلم در ارتباطات بین زن و مرد است که :

اگر تفاوتها (تفاوتها زنانگی و مردانگی )نبودند ،کشش و جذابیتی بین دو طرف بوجود نمی آمد این تفاوتهای مکمل احساس مرموزی را به نام عشق بوجود می آورد."هنگامی که زنان و مردان خیلی شبیه به یکدیگر شوند ،آن جاذبه ی  مرموز را از دست می دهند ."

مردانی که از مردانگی بیشتری برخوردارند از زنانی خوششان می آید که زنانگی بیشتری داشته باشند "(پروفسور روژه پیره ،روانشناسی اختلافی زن و مرد ،ص29)



چهارشنبه 1390/06/16 |

نجات دل‌شکست‌گان


اعتماد يعني باور و اتکاء به کسي که بر اساس آن چه از او انتظار مي‌رود عمل مي‌کند. اعتماد از ارکان ضروري شکل گيري هرگونه رابطه‌اي است. اگر بخواهيم رابطه‌اي تداوم يابد بايد به گونه‌اي قابل اعتماد عمل کنيم يا رفتاري قابل اعتماد داشته باشيم...

چگونه به اعتماد مجدد دست يابيم؟

دل شکسته

اعتماد زمينه ساز پيوند ميان انسان‌هاست که از نزديک‌ترين نوع رابطه يعني رابطه ميان نوزاد و مادر آغاز مي‌شود، سپس در خانواده شکل مي‌گيرد و آنگاه به جامعه تسري مي‌يابد. شکل گيري هرگونه رابطه‌اي بدون وجود اعتماد ناممکن است. بي ترديد رشد بشريت و اکثر دستاوردهايي که داشته در سايه اعتماد تحقق يافته است. وجود اعتماد در دوستي، عشق، خانواده، سازمان‌ها و جامعه ضروري است و نقشي مهم در روابط انساني ايفا مي‌کند.

در قلمرو روان شناسي نيز زندگي با اعتماد آغاز مي‌شود که بستر مهرورزي و موجبات رشد و انسجام آن را فراهم مي‌آورد. در روان شناسي اعتماد يعني باور و اتکاء به کسي که بر اساس آن چه از او انتظار مي‌رود عمل مي‌کند. اعتماد از ارکان ضروري شکل گيري هرگونه رابطه‌اي است. اگر بخواهيم رابطه‌اي تداوم يابد بايد به گونه‌اي قابل اعتماد عمل کنيم يا رفتاري قابل اعتماد داشته باشيم. اين حکم روابط دونفره، خانوادگي، ازدواج و هرگونه رابطه بينا فردي را در بر مي‌گيرد. بنابراين نبايد اعتماد را تنها يک رويداد روان شناختي در درون فرد دانست، بلکه بايد آن را به عنوان يک واقعيت اجتماعي تلقي کرد. در حقيقت اعتماد ميان فردي فرايندي است که نشان دهنده باور به ارتباطات اجتماعي و زمينه ساز عملکرد اجتماعي است. در اعتماد بين فردي انتظار از يک فرد يا گروه براي تحقق وعده‌هايي که داده مي‌شود يا عمل به آن وعده‌ها مورد نظر است و اين مفهوم کاربرد وسيعي در انواع رابطه‌ها از دوستي و ازدواج گرفته تا رابطه ميان افراد در محيط کار و نيز اعتماد عمومي و خانوادگي دارد. بديهي است در مواردي که با تضعيف يا کاهش اعتماد در روابط بين فردي روبرو هستيم، مهم‌ترين هدف براي شکل دادن روابط اجتماعي سالم، بازيابي و بازسازي اعتماد از دست رفته است؛ لذا با اين تفاسير طبيعي است وقتي که در اثر يک اتفاق ناخوشايند، اعتماد شما نسبت به يک فرد خدشه دار مي‌شود اعتماد مجدد کردن و بازگشت به شرايط اوليه بسيار دشوار خواهد بود.

اعتماد يعني باور و اتکاء به کسي که بر اساس آن چه از او انتظار مي‌رود عمل مي‌کند. اعتماد از ارکان ضروري شکل گيري هرگونه رابطه‌اي است. اگر بخواهيم رابطه‌اي تداوم يابد بايد به گونه‌اي قابل اعتماد عمل کنيم يا رفتاري قابل اعتماد داشته باشيم.

بعضي از مردم هيچ گاه دلشکستگي شان را فراموش نمي‌کنند و کوتاه نمي‌آيند اما به هر حال اعتماد مجدد به فرد يا افراد حتي اگر رابطه شما را به شدت خدشه دار کرده باشد لازمه زندگي اجتماعي است. شما نبايد اجازه دهيد ناتواني يک نفر در اعتماد کردن به افراد سبب لوث شدن و لکه دار شدن تمام روابط آتي شما شود؛ لذا اگر شما جز آن دسته از افراد هستيد که در اثر يک سلسله اتفاقات و مشکلات اعتماد خود را نسبت به محيط اطراف و نسبت به اطرافيان خود از دست داده‌ايد، با دنبال کردن اين گام‌ها مي‌توانيد اعتماد سلب شده‌تان را مجدداً کسب نماييد:

- سعي کنيد مجدداً احساس و نياز به اعتماد کردن را در خود تقويت کنيد. برخي از افراد خود را فريب مي‌دهند و معتقدند که در زندگي‌شان محتاج داشتن رابطه نزديک با ديگران نيستند در حالي که بشر يک مخلوق اجتماعي است و به يکديگر نيازمند هستند. بدون اعتماد نمي‌توانيد رابطه نزديکي با ديگران داشته باشيد و بدون داشتن رابطه نزديک زندگي پوچ خواهد بود.

- حوزه‌هايي را که قبلاً به آن‌ها اعتماد داشته‌ايد به خاطر آوريد. بسياري از افراد به ويژه آن‌هايي که در دوران کودکي‌شان از طريق سو استفاده و يا بدقولي‌هاي مکرر والدين تجربه بي اعتمادي دارند به هيچ طريقي نمي‌توانند به کسي اعتماد کنند اما اين نيز يک تصور نادرست است. حتي در وخيم‌ترين شرايط نيز اعتماد است که روابط سالم و مطلوب را مي‌تواند شکل دهد. اگر شما اعتماد لازم را به محيط اطراف خود نداشته باشيد نامه‌هايتان را پست نمي‌کنيد، براي غذا خوردن به رستوران نمي‌رويد و يا براي درمان بيماري‌هايتان به پزشک مراجعه نمي‌نماييد.

بعضي از مردم هيچ گاه دلشکستگي شأن را فراموش نمي‌کنند و کوتاه نمي‌آيند اما به هر حال اعتماد مجدد به فرد يا افراد حتي اگر رابطه شما را به شدت خدشه دار کرده باشد لازمه زندگي اجتماعي است.

- توجه داشته باشيد که هيچ گاه يک شخص نمي‌تواند منطبق بر تمام خواسته‌هاي شما باشد. بسياري از مردم در جستجوي کسي هستند که بتوانند او را از صميم قلب دوست داشته باشند و جنبه‌هاي مشترک فراواني با هم بيابند. اگر بخواهيد بر اين خواسته خود پافشاري کنيد (يعني يافتن کساني که هماهنگي کامل و يا بسيار بالا با شما داشته باشند) و تمام خواسته‌هاي خود را در نظر بگيريد هيچ‌گاه نمي‌توانيد به افراد مختلفي که خود نيازهاي متنوعي دارند اعتماد کنيد که مسلماً منطقي نيست.

دل شکسته

- سعي کنيد هميشه در روابط خود در جستجوي افراد قابل اعتماد و امين باشيد. روش برخورد يک شخص با ديگران نشانه خوبي است که مي‌توان فهميد آن شخص در آينده با شما چگونه رفتار خواهد کرد و آيا فردي قابل اعتماد هست يا خير؟ اگر او تمام جزييات زندگي خصوصي و شخصي خود و يا ديگري را با شما به راحتي در ميان مي‌گذارد کاملاً منطقي است که فکر کنيد همين کار را با شما خواهد کرد و اعتماد شما را سلب خواهد نمود. در حالي که اگر او هيچ گاه درباره کسي از عبارت مهربانانه اي استفاده نکرد و يا تمام جزييات زندگي وي را تعريف نکرده و اسرار کسي را فاش ننمود، مي‌توان به او اعتماد کرد که از نقاط ضعف يا اسرار شما نزد ديگران نخواهد گفت و اين شخص يک نمونه قابل اعتماد است.

اگر کسي در يک مورد جزيي نتوانست اعتماد شما را جلب کند هرگز درباره امور مهم‌تر به او اعتماد نخواهيد کرد.

- سعي کنيد روابط جديد را به تدريج و کم کم آغاز کنيد. از اعتماد کردن‌هاي کوچک به افراد شروع کنيد و منتظر نتيجه آن بمانيد. اگر کسي در يک مورد جزيي نتوانست اعتماد شما را جلب کند هرگز درباره امور مهم‌تر به او اعتماد نخواهيد کرد. در حالي که اگر با يک تجربه کوچک ديديد اين شخص، ارزش اعتماد کردن را دارد آنگاه درباره کارهاي مهم‌تر نيز مي‌توانيد به او اعتماد کنيد.

- اگر با بي اعتمادي و فاش شدن رازهايتان مواجه شديد به خوب بودن خودتان شک نکنيد. در بسياري از موارد ترس از اعتماد به ديگران بيشتر به خاطر ترس خودتان از اينکه نتوانيد يک بي مهري و بي اعتمادي را تحمل کنيد نشات مي‌گيرد. اگر فکر مي‌کنيد که با از دست رفتن اعتمادتان به کسي دچار سقوط و از هم پاشيده شدن خواهيد شد به احتمال زياد هيچ‌گاه موفق به اعتماد کردن مجدد به افراد نخواهيد شد. در حالي که اگر مطمئن باشيد که حتي زماني که ديگران به شما بي وفايي مي‌کنند شما خوب و تاييد شده بوده و يا در حال بهتر شدن هستيد يادگيري اعتماد دوباره به افراد برايتان ساده‌تر خواهد بود.

- در خصوص روند پيشرفت خود صبور باشيد. وقتي با افشاگري ديگران در قبال خود مواجه مي‌شويد آموختن مجدد اعتماد به افراد يک کار مشکل و پر چالش خواهد بود بنابراين براي خودتان زمان و موقعيت مناسبي فراهم کنيد تا بتوانيد راحت‌تر به دوران اعتماد به ديگران بازگرديد.



چهارشنبه 1390/06/16 |

زنان و مردان حسود


مقايسه دايمي خود با ديگران نوعي بيماري و ضعف به حساب مي‌آيد که هر کس را مي‌تواند مبتلا کند؛ بدتر از همه اينکه اين مقايسه دايمي مي تواند منجر به رقابت گردد البته رقابت داشتن با ديگران اقدامي بد و نکوهيده نمي باشد بلکه اگر اين رقابت از مجراي طبيعي خود خارج شود....
رقابت

رفتار شما در محل کار چگونه است؟ آيا نسبت به مسئوليت‌هاي کاري خود احساس وظيفه مي‌کنيد؟ آيا مسائل مادي يا کسب مقام از ارتباط با مردم برايتان مهم‌تر است؟ آيا فکر مي‌کنيد منافع گروه يا شرکت از منافع فردي مهم‌تر است؟ آيا دائم خود را با ديگران مقايسه مي‌کنيد و خود را دست‌کم مي‌گيريد؟

در واقع مقايسه دايمي خود با ديگران نوعي بيماري و ضعف به حساب مي‌آيد که هر کس را مي‌تواند مبتلا کند؛ بدتر از همه اينکه اين مقايسه دايمي مي تواند منجر به رقابت گردد البته رقابت داشتن با ديگران اقدامي بد و نکوهيده نمي باشد بلکه اگر اين رقابت از مجراي طبيعي خود خارج شود مي تواند منجر به حسادت گردد.

براي مثال در رقابت افراطي مشاهده مي گردد که برخي افراد در محيط کار ديگران را رقيبي براي خود مي‌دانند و دائما سر هر موضوعي با آنها رقابت مي‌کنند و پيوسته نگران امتياز بيشتر اطرافيان نسبت به خود هستند؛ البته در بعضي محيط‌هاي کار هم خواه ناخواه افراد را به رقابت با يکديگر دعوت مي‌کنند. بعضي از محيط‌هاي کاري از روش‌هاي خاصي براي رواج روحيه رقابت در ذهن طرفداران استفاده مي‌کنند. مثلا از روش اهداي پاداش و... استفاده مي‌کنند تا مطمئن شوند افراد براي ارتقاي مقام و رتبه و گرفتن پاداش هم که شده حاضرند به رقابت بپردازند.

 

اگر رقابت از مجراي طبيعي خود خارج شود مي تواند منجر به حسادت گردد

 

دربرخي از فضاهاي کاري، فضاي رقابت است، اما شما به‌عنوان يک فرد مي‌توانيد و اجازه داريد در چارچوب کار خود به طور مؤثري با ديگران رقابت کنيد؛ ولي رقابتي سالم. شما نبايد يک رقابت افراطي را که به حسادت شباهت دارد به شکلي مخرب وارد زندگي خود کنيد.

فراموش نکنيد اگر بخواهيد رقابت کنيد، هميشه بايد کسي را در نظر داشته باشيد تا با او به رقابت بپردازيد و دائم مواظب باشيد که از او عقب نمانيد! بنابراين هنگامي که حواستان به کسي غير از خودتان باشد که ارزش و موقعيت خود را با او بسنجيد، ديگر کنترلي بر زندگي خود نخواهيد داشت و نمي‌توانيد از تمام توان خود براي رسيدن به اهدافتان بهره‌مند شويد. از اين‌رو بهتر است به‌جاي اينکه خود را با افراد ديگر بسنجيد نگاهي به درون خود و خواسته‌هاي واقعي‌تان بيندازيد. البته شايد در بسياري مواقع به نظر برسد که رقابت مي‌تواند شرايط بهتري را براي شخص فراهم کند و باعث تحسين ديگران شود اما بايد توجه داشت که همکاري، موثرترين راه براي بالا بردن سطح زندگي خود و ديگران است؛ زيرا با همکاري با يکديگر، منافع شامل حال همه خواهد شد. اما در صورتي که اين اتفاق نيفتد و رقابت سالم از حالت طبيعي خود خارج شود تبديل به حسادت مي شود. کساني بيشتر حسادت مي‌کنند که توانمندي‌هاي خودشان را دست‌کم مي‌گيرند ولي کساني که خودشان را توانا مي‌دانند ممکن است به موقعيت والاي ديگران غبطه بخورند تا اينکه حسادت کنند.

برخي افراد در محيط کار ديگران را رقيبي براي خود مي‌دانند و دائما سر هر موضوعي با آنها رقابت مي‌کنند و پيوسته نگران امتياز بيشتر اطرافيان نسبت به خود هستند

حال با اين اوصاف براي اينکه مقايسه بيش از حد تبديل به رقابت ناسالم نشود و به تبع آن رقابت ناسالم تبديل به حسادت نشود، چه بايد کرد؟

شايد اولين اقدام اين باشد که توانايي‌هاي خود را بشناسيم و آنها را تقويت کنيم. براي رهايي شما از احساس ناتواني و داشتن اعتماد‌ به‌ نفس اين است که خود را دست‌کم نگيريد و واژه مقايسه را از فرهنگ لغات خود حذف کنيد، زيرا با قرار دادن خودتان در معرض مقايسه، خود را ناتوان‌تر احساس مي‌کنيد. به‌علاوه بهتر است از آنچه داريد راضي ‌باشيد، زيرا در غير اين صورت نمي‌توانيد احساس آرامش و رضايت خاطر داشته باشيد.

فراموش نکنيد که شما فردي شايسته و با ارزش هستيد؛ بنابر اين دليلي ندارد که توانايي‌هايتان را ناديده بگيريد، اما بايد اين امر را باور داشته باشيد و بتوانيد بر اساس آن عمل کنيد.

البته ممکن است هميشه نتوانيد مؤثر يا کارآمد باشيد و مواردي هم پيش مي‌آيد که نمي‌توانيد به اهداف خود برسيد، اما مي‌توانيد هميشه براي خود حرمت قائل شويد. زيرا ما هر چقدر توانايي‌هاي خود را تقويت کنيم و آنها را شکوفا کنيم ممکن است از وضعيت خود راضي نباشيم و همين امر خود سبب ايجاد حسادت مي‌شود.

حسادت

اگر هر انساني توانايي‌هاي خود را بشناسد و در مسير آنها هم حرکت کند آن وقت حسادت رخ نمي دهد. ببينيد که واقعاً چه کسي هستيد و خود حقيقي تان را بپذيريد. شما نيازي نداريد که خودتان را با ديگران مقايسه کنيد تا بتوانيد زماني که در آينه نگاه مي کنيد به خود بباليد. هميشه به خاطر داشته باشيد که شما شخصيت منحصر بفرد خودتان را داريد و ديدگاه ديگران در مورد شما تنها بر اساس کارهايي که انجام مي دهيد شکل مي گيرد، نه از طريق مقايسه خود با ديگران. اگر دائماً خودتان را با ديگران مقايسه کرده و حس رقابت پيدا کنيد، با اين اقدامات استرس بهتر بودن را به خود تحميل مي نماييد و در نتيجه نه تنها از نظر رواني، بلکه از نظر فيزيکي نيز به مشکل برخورد خواهيد کرد. لازم است آنقدر به خودتان اعتماد داشته باشيد و براي خودتان ارزش و احترام قائل باشيد که براي جلب توجه و محبت ديگران نياز به برد در شرايط مختلف را احساس نکنيد در اين صورت است که  پذيرش خود به همان صورت که هستيد آسان‌تر است، چرا که عمدتا حسادت در اشخاصي ايجاد مي‌شود که بيشتر از اينکه تلاششان را معطوف به پرورش توانايي‌هاي خود بکنند معطوف به اين مي‌کنند که ببينند زندگي ديگران چه دستاوردي داشته است. اين افراد منتظر اين هستند که سعادت در خانه‌شان را بزند و از اينکه شانس در خانه ديگران را زده هميشه گله‌مند هستند ولي اگر نگاهمان را به زندگي و به توانمندي هاي خود تغيير دهيم اين حسادت مي تواند تبديل به غبطه گردد حال چه کنيم که حسادت تبديل به غبطه شود؟

اگر بخواهيد رقابت کنيد، هميشه بايد کسي را در نظر داشته باشيد تا با او به رقابت بپردازيد و دائم مواظب باشيد که از او عقب نمانيد

براي رسيدن به اين مرحله بايد يک مقدار ذهنمان را از آموزه‌هايي‌ که اجتماع به ما تحميل مي‌کند منفک کنيم و يک بار ديگر واژه‌هايمان را خودمان تعريف کنيم. ما در بمباران تبليغاتي عجيب و غريبي قرار داريم. بدون آنکه خودمان بدانيم ارزش‌ها با ابزارهاي مختلف به ما تلقين مي‌شود؛بنابراين موفقيت را فقط در شکل خاصي مي‌پذيريم. ما اگر بتوانيم وقتي که حسادت مي‌کنيم دريابيم که اين حسادت ناشي از يک ناخشنودي از وضع موجود است و بعد وضع مطلوب و ايده‌آل را که مي‌تواند ما را خشنود کند در ذهنمان تعريف کنيم طبيعتا راه هم پيش روي ما گذاشته مي‌شود.



چهارشنبه 1390/06/16 |

توصیه‌های جدی برای آقایان


مرد بودن با خود ویژگی ها و شرایطی را به دنبال دارد که برای موفقیت در زندگی باید به آن ها توجه داشت.یک مرد در کنار مهربانی و صمیمیت نیازمند اقتدار و صلابت است .


مرد

- به دیگران آزادی بده تا خودشان باشند. با خودت سختگیر باش، ولی با دیگران با ملایمت رفتار کن.

- بیشتر به نیروی تفکر متکی باش تا نیروی جسم.

-خودت فکر کن و نگذار که دیگران برایت فکر کنند.

- عقایدت را به دیگران تحمیل نکن، بلکه آن‌ها را با ملایمت به سمت دیدگاه‌های خود هدایت کن.

-از درون قوی باش تا به دیگران هم قدرت بدهی، مثل درخت بلوط تنومندی که سایه‌اش موجودات دیگر را پناه می‌دهد.

- برای دیگران، دوستی صادق باش و خود را خدمتکاری بدان که همواره درصدد خدمت به دیگران است.

- سعی کن در هر کاری که انجام می‌دهی بهترین باشی. برای دست‌یابی به این هدف لازم نیست دایماً درصدد رقابت با دیگران باشی، بلکه این هدف را باید درون خودت پرورش بدهی.

- همیشه با درستی و صداقت زندگی کن. به ندرت و با احتیاط قول بده و اگر قول دادی، در هر شرایطی به آن وفادار بمان. موفقیت واقعی را تنها با صداقت می‌توان یافت.

- به خودت مغرور نشو! جهان پیرامون بسیار بزرگ تراز توست. در جریان آن شناور باش و بدان قدرتی که تو را به حرکت در می‌آورد، بسیار قوی‌تر از تو است.

قدرت درونی خصوصاً در مردان، بیش از آن که فکرش را بکنی، بستگی به کنترل امیال دارد. مردانگی را در خویشتن‌داری بدان، نه در به دست آوردن امیال ...

- شمشیر عقل را در آتش عمل شکل بده. فکری را دنبال کن که نه فقط منطقی، بلکه عملی هم باشد.

- درست یا غلط بودن هر چیز را در قلبت احساس کن تا قدرت استدلالی ذاتی و واقعی‌ات پرورش یابد. قدری خود را از نقطه نظرات دیگران جدا کن.

- از منطق برای سرکوبی دیگران استفاده نکن، بلکه در بحث‌ها با ملایمت و به عنوان ابزاری برای روشن ساختن موضوع از آن استفاده کن.

- در بحث بی غرض و منصف باش. بگذار حقیقت راه گشایت باشد، نه تمایل به غلبه کردن بدان که دست‌یابی به حقیقت تنها پیروزی‌ای است که ارزش تلاش دارد.

 

شوهر

-  مهربانی و مراعات حال دیگران، هر دو از نشانه‌های قدرت درونی است. عقاید دیگران را در کنار عقاید خودت بپذیر و به یاد داشته باش که تسلط بر خود بزرگ‌ترین پیروزی است.

- با خودت محکم و قوی، و با دیگران با ملایمت رفتار کن.

- قدرت درونی خصوصاً در مردان، بیش از آن که فکرش را بکنی، بستگی به کنترل امیال دارد. مردانگی را در خویشتن‌داری بدان، نه در به دست آوردن امیال ...

-برای تقویت اراده، وظایف سخت را قبول کن و سعی نما آن‌ها را کامل انجام دهی. روزی یک کار را که باعث تقویت اراده شود، انجام بده.

- اقتدار شخصیت را با پای بندی به تعهدات افزایش بده، نه با تحمیل عقایدت به دیگران.

- مانند درخت کاج باش. ریشه‌های محکمت در زمین و شاخه‌های آرمان‌هایت بر بلندای آسمان باشد.

-هنگام پیروزی جوانمرد و هنگام شکست آرام و استوار باش. هرگز اجازه نده که شکست، حقیقت وجودت را در خود محصور کند. آن وقت خواهی دید که خود شکست تبدیل به پیروزی خواهد شد.

- به دیگران احترام بگذار تا آن‌ها هم به تو احترام بگذارند.

- از عشق الهام بگیر، اما بالاتر از هر چیز بگذار صداقت بر تو حاکم باشد نه احساس.

-با طرد خودخواهی، خودپسندی و غرور، بگذار عشق طبیعی در قلبت جوانه بزند.



چهارشنبه 1390/06/16 |

تحمل شوهر بداخلاق  


چگونگی برخورد با یك شوهر عصبانی، به میزان شكیبایی شما و میزان آسیبی كه به شما وارد می گردد، بستگی دارد. آزارهای عاطفی و روحی امری واقعی اند و افراد مختلف میزان صبر متفاوتی دارند.
تحمل شوهر بد اخلاق

 

رفتار با شوهر بداخلاق، كار ساده ای نیست. مردان بیشتر كلامی هستند و به همین خاطر باید اجازه دهید عصبانیت خود را بیرون بریزند. درحالی كه زنان تمام خشم خود را درون خود نگه می دارند و با گریستن آن را نشان می دهند. درمورد یك زوج متأهل، تمام خشم مرد متوجه زن خواهد بود چون او نزدیكترین فرد به شوهرش می باشد.

خشمی كه از طرف شوهرتان سر می زند، مستقیماً شما را هدف قرار نمی دهد. در این شرایط شما به اندازه كافی به احساساتی شدن گرایش دارید. اندیشیدن به شوهرتان كه همیشه با خشم برخورد می كند، باعث می گردد احساس فرومایگی كنید و این امری كاملاً طبیعی است. شما باید یك قدم به عقب بردارید و عملاً به آنچه رخ داده است بیندیشید و دلیلی كه در پس این رفتار وجود دارد را بیابید.

استرس، ناامیدی و ترس، مردان را عصبانی می كند. می توانید به همسرتان بگویید كه با اینكه می دانید او این روزها چه استرس فراوانی دارد و این مسئله او را عصبی كرده است، اما این موضوع باعث شده كه رابطه زناشویی تان نیز تحت تأثیر قرار گیرد. با همسرتان شفاف و روشن گفت و گو كنید و او را بدون قید و شرط حمایت كنید.

 

۶نكته برای آرام کردن شوهران خشمگین

* نگذارید همسرتان درگیر خشم خود گردد. اگر دیدید عصبانی است، او را تنها بگذارید. اگر فكر می كنید كه مسئله خاصی باعث عصبانیت همسرتان می شود، از طرح آن موضوعات اجتناب كنید.

* عصبانیت به آسیب های فیزیكی و عاطفی می انجامد. با شوهرتان لجبازی نكنید. در عوض سعی كنید راه هایی برای درك و حمایت او بیابید.

*شما باید درون خودتان را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهید. باید به این فكر كنید كه چرا همسرتان عصبانیت خود را برسر شما خالی كرد. غر نزنید، زیرا نتیجه ای جز انفجار عصبانیت و بدتر شدن شرایط ندارد.

* طوری رفتار كنید كه همسرتان با شما احساس راحتی كند. شما می توانید انفجار خشم همسرتان را با برقراری ارتباطی درست با وی، خنثی كنید. گفت و گو با همسرتان به هیچ وجه او را ناراحت نخواهد كرد. پس از اینكه با او گفت و گو كردید، درخواهید یافت كه همه چیز به حالت عادی بازگشته است. این زمان مناسبی است تا با شریك زندگی خود روبه رو شوید.

* شوهرتان را درك كنید. درك شما از او طغیان خشمش را كمتر می كند. در ضمن شنونده خوبی باشید.

* اگر متوجه شده اید كه شوهرتان بیش از اندازه عصبانی می شود، می توانید از یك متخصص كمك بگیرید. از او بخواهید كه خود را متعهد به انجام برنامه های مدیریت خشم نماید.

به شوهرتان بگویید كه وقتی خشمگین می شود، چقدر شما اذیت می شوید. شاید او از اینكه دارد به شما آزار می رساند، آگاهی ندارد. اگر او شما را دوست دارد باید تلاش كند تا برای جلوگیری از ناراحت شدن شما، عبارات مناسب و لحن متمایزی را یاد بگیرد

چگونه با شوهر عصبانی خود برخورد كنیم؟

در آغاز نکته‌ای‌ کلی‌ را یادآوری‌ می‌کنیم‌ و سپس‌ به‌ مطالب‌ دیگر خواهیم‌پرداخت‌. در حدیث‌ آمده‌ است‌:

سه‌ گروه‌ از زنانند که‌ خداوند عذاب‌ قبر را از آنان‌ برطرف‌ کرده‌ و با فاطمه‌زهرا(س‌) در قیامت‌ محشور خواهند شد؛ یکی‌ از آن‌ سه‌ گروه‌ زنانی‌ هستند که‌بر بداخلاقی‌ همسرشان‌ صبر می‌کنند. (1)

با توجه‌ به‌ این‌ احادیث‌ و اجر و پاداشی‌ که‌ برای‌ صابران‌ به‌ویژه‌ صبر بر اذیت‌ همسر وجود دارد شما با صبر و تحمل‌ و به‌ کار گرفتن‌روش‌های‌ مناسب‌ سعی‌ در اصلاح‌ وضعیت‌ موجود داشته‌ باشید. چگونگی برخورد با یك شوهر عصبانی، به میزان شكیبایی شما و میزان آسیبی كه به شما وارد می گردد، بستگی دارد. آزارهای عاطفی و روحی امری واقعی اند و افراد مختلف میزان صبر متفاوتی دارند.

 

 چند توصیه :

تحمل شوهر بداخلاق

* ممكن است همسر خشمگین شما در خانواده ای رشد كرده باشد كه اینگونه رفتارها طبیعی بوده است و بیان احساسات درونی با چنین راه های خشن، بدون توجه به آسیبی كه به شما وارد می آید، به نظرش عادی می آید. اگر شما در خانه ای با عشق فراوان بزرگ شده اید، به طور قطع توقع محبت بیشتری از شوهرتان دارید و عصبانی شدن او شما را به میزان فراوانی ناامید و دلگیر می كند.

* به شوهرتان بگویید كه وقتی خشمگین می شود، چقدر شما اذیت می شوید. شاید او از اینكه دارد به شما آزار می رساند، آگاهی ندارد. اگر او شما را دوست دارد باید تلاش كند تا برای جلوگیری از ناراحت شدن شما، عبارات مناسب و لحن متمایزی را یاد بگیرد. در حقیقت برخی از مردها بسیار خودخواهند و از درك دیدگاه های شما سرباز می زنند. اما حداقل سعی كنید زمانی كه او آرام است، در این مورد با او به گفت و گو بنشینید.

* بیشتر مردان متأهل قادرند تا با احترام سخن بگویند، پس تلاش كنید درمورد آنچه بیش از همه شما را آزار می دهد، با او صحبت كنید و از او بخواهید تا بیشتر ملاحظه احساسات شما را بنماید. برای داشتن یك زندگی زناشویی كامیاب، در جهت شاد و خشنود كردن یكدیگر تلاش كنید.

* درصورتی كه شوهر شما به احساساتتان اهمیتی نمی دهد و به صراحت اقرار می كند كه می خواهد شما را بیازارد ، ممكن است خودش هم عمیقاً آسیب دیده باشد. از او درمورد آنچه كه او را آزار می دهد سؤال كنید و به او قول دهید این مسئله را طوری تغییر خواهید داد كه دیگر اذیت نشود. برخی افراد دوست دارند وقتی خودشان آزرده خاطر می شوند، دیگران هم مثل آنها باشند.

* اگر شما باعث آزردگی او شده باشید، ممكن است او بخواهد كار شما را تلافی كند. بنابراین، درباره آنچه باعث شده تا شما او را اذیت كنید با او حرف بزنید و سعی كنید تا دیگر با این روش او را نیازارید.

*  سعی‌ کنید همواره‌ در منزل‌ و در برابر شوهر و فرزندانتان‌ نکات‌ مثبت‌همسرتان‌ را یادآور شوید؛ مثلاً همین‌ که‌ مراقب‌ لوازم‌ خانه‌ است‌ و یا این‌ که‌ایشان‌ به‌ خویشان‌ خود بسیار احترام‌ می‌گذارد و... این‌ کار موجب‌ خواهد شدنقاط‌ مثبت‌ در ایشان‌ تقویت‌ گردد.

محیط‌ زندگی‌ را به‌ گونه‌ای‌ در آورید که‌ رغبت‌ همسرتان‌ برای‌ گفتگو بافرزندان‌ بیشتر شود و حتی‌ الامکان‌ از تشنجات‌ و بگومگوها دوری‌ کنید هرچند حق‌ به‌ جانب‌ شما باشد

* پذیرفتن‌ ریاست‌ شوهر در خانه‌ کار بدی‌ نیست‌ و پذیرفتن‌ ریاست‌ایشان‌ در خانه‌ ضرری‌ ندارد و از نظر روانی‌ ایشان‌ را تامین‌ کرده‌ و آرامش‌ را به‌خانه‌ باز می‌گرداند.

* کارهای‌ بد او را به‌ خوبی‌ پاسخ‌ دهید؛ مثلاً اگر انسان‌ حرف‌ زشت‌ زدشما ذکر خدا بگویید و عکس‌ العمل‌ نشان‌ ندهید.

* از زندگی‌ خود برای‌ اطرافیان‌ چیزی‌ نگویید و سخن‌ دل‌ خود را تنهابرای‌ خدا بگویید و با گفتگوی‌ با او دل‌ خود را آرام‌ سازید.

* محیط‌ زندگی‌ را به‌ گونه‌ای‌ در آورید که‌ رغبت‌ همسرتان‌ برای‌ گفتگو بافرزندان‌ بیشتر شود و حتی‌ الامکان‌ از تشنجات‌ و بگومگوها دوری‌ کنید هرچند حق‌ به‌ جانب‌ شما باشد.

اگر به وضوح همسرتان دوست داشت شما را اذیت كند، با اینكه شما همواره رفتار خوبی با او داشته اید، باید به دنبال راه حل عاقلانه ای باشید.

تحمل شوهر بداخلاق

بله، بسیاری از مردها نسبت به دیگر مردها مهربان ترند. اگر نمی توانید با او كنار بیایید و رفتارهای بد او را تحمل كنید، به او گوشزد كنید كه اگر نتواند رفتارش را تغییر دهد، او را ترك خواهید كرد. برخی از مردها به رابطه زناشویی بها نمی دهند و دوست دارند كه هرطور كه هست، از آن خلاص شوند. شاید از نظر آنها این راهی برای جدایی از شما باشد.

 

* به خاطر داشته باشید درصورتی كه هر دو شما برای یكدیگر اهمیت داشته باشید و درصورتی كه دوست داشته باشید یكدیگر را خوشحال ببینید، می توانید برای یادگیری درست رفتار كردن با یكدیگر تلاش كنید. افراد متأهل باید بیاموزند كه چگونه با هم رفتار كنند. هر دو شما باید برای یافتن راهی برای سازش و شاد نگاهداشتن یكدیگر تلاش كنید.

 

* تا وقتی شوهرتان صادقانه برای كمتر عصبانی شدن تلاش می كند، و تا وقتی تلاش می كند تا به شما آسیبی نرساند، زندگی زناشویی شما به طور قطع شادتر می گردد. عشق و محبت را به هم بیاموزید. به او آن چیزی كه بیشتر خواهان آن است را تقدیم كنید. ممكن است او محبت و حمایت بیشتری را از شما بخواهد هر آنچه كه خواهانش است را فقط با مهربانی به یكدیگر بدهید. اگر او عشق و محبت را از طرف شما دریافت كند، امیدوار باشید كه سعی در پس دادن محبت شما، بیشتر خواهدشد.

 



چهارشنبه 1390/06/16 |

زندگی عاشقانه با دو روش ساده


لَا یُكلَِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا ءَاتَئهَا  سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْرًا خدا ،هیچ كس را جز به مقدار توانایى كه به او داده تكلیف نمى‏كند؛ خداوند بزودى بعد از سختیها آسانى قرار مى‏دهد! (طلاق7)
دو کلید طلایی خوشبختی در زندگی زناشویی

به گفتگوی زیر توجه کنید ، قبل ازآن که ادامه مقاله را مطالعه نمایید ، از خودتان بپرسید : آیا در زندگی شماهم مانند این گفتگو  ها هست ؟ آیا تاکنون در باره حقوق زناشویی خودتان، با همسرتان بحث وگفتگوکرده اید ؟ اگر پاسخ پرسش ها مثبت است؛با مطالعه مقاله ،به کمک دوکلید طلایی ، در زندگی زناشویی ، دریچه خوشبختی را به روی خود وهمسرتان ،باز نمایید ؛ تا در کنار همسرتان ، به خوبی زندگی نمایید ودر آخرت از ثواب های همسرداری برخوردار شوید.

 

زن : آقای مشاور شوهر من ، درزندگی زناشویی هیچ گاه حق من را ادا نمی کند !

مشاور : یعنی چی ؟

زن : کمتر به احساسات من توجه می کند ، هیچ وقت از کلمات عاطفی استفاده نمی کند ، اصلاً من را دوست ندارد !

مرد : آقای مشاور نخیر ایشان است که حق من را رعایت نمی کند !

مشاور: یعنی چی ؟

مرد :  به من احترام نمی گذارد وبه حرف من گوش نمی دهد !

زن : خب اول تو به احساسات من توجه کن تا من به تو احترام بگذارم !

مرد : چگونه وقتی تو به من احترام نمی گذاری ، عاشقانه صحبت کنم !

 

*******

 

به نظر شما در مشاجره بالا چه کسی درست می گوید ؟ خانم یا آقا ؟

به نظر می رسد هردو درست می گویند ، هردو، حق خود را از طرف قابل مطالبه می کنند ؛ شما فکر می کنید این دو با چنین گفتگو به نتیجه خوبی می رسند ؟

هر کدام از این زن ومرد ، انجام وظیفه خود را منوط به اخذ حق خودش کرده است،آیا آنها به حقوق خود می رسند ؟ آیا با این گونه گفتگوی به زندگی آرام وعاشقانه دست خواهند یافت ؟  به نظر شما چه باید کرد تا هردو به حقوق خود برسند ،تا دارای زندگی شیرین وعاشقانه داشته باشند؟

با کمی دقت و تأمل ، پاسخ پرسش های فوق منفی است ، این زن وشوهر، به نتیجه مثبت و سازنده نخواهند رسید ؛ و حداقل به طلاق عاطفی می رسند ! چه باید کرد ؟ این زن وشوهر چگونه به حقوق خود برسند ؟

این زن وشوهر با مطالبه حقوق یکدیگر ، دائم از هم ایراد می گیرند.  برای برآورده نشدن حقشان، همدیگر را مورد سرزنش قرار می دهد؛ که این کار موجب دوری از یکدیگر می شود .

زن ومرد هر کدام سعی کنند که تکلیف و وظیفه خودشان را انجام دهند ، تاهر دو به حقوقشان برسند ودارای زندگی شیرین وعاشقانه داشته باشند

حضرت علی (ع) : سرزنش زیاد راموجب بروز کینه و دشمنی می داند  وَ لَا تَكْثُرِ الْعِتَابَ فَإِنَّهُ یُورِثُ الضَّغِینَةَ

حضرت علی (ع) : بسیار عتاب وسرزنش مكن، كه (این کار) كینه را برانگیزد و به دشمنى سخت كشاند. (تحف العقول ، ص: 85).

در کنار هر حقی ، تکلیف و وظیفه ای قرار دارد ، به عبارت دیگر هر انسانی در کنار حقش نسبت به فردی ، تکلیفی قرار دارد.

 

قرآن در باره حقوق متقابل زن وشوهر می فرماید:

وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ «و براى آنان،همانند وظایفى كه بردوش آنهاست،حقوق شایسته‏اى قرارداده»(بقره ، 228).

 

اگر هر کدام به عوض مطالبه حقشان ، به فکر انجام تکلیف و وظیفه اش نسبت به همسرش باشند ؛ این عمل علاوه برآن که محبت همسرشان را جلب می نمایند،حقوق طرف مقابل خود را ادا نموده است. به عبارت دیگر انجام تکلیف و وظیفه زن، حق شوهر است ؛وبالعکس انجام تکلیف و وظیفه شوهر ، حق زن می باشد.

 

دو کلید طلایی خوشبختی در زندگی زناشویی

خدا در سوره طلاق (سوره خانواده) بعد از انجام تکلیف ، وعده گشایش داده است :

لَا یُكلَِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا ءَاتَئهَا  سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدکم َ عُسْرٍ یُسْرًا

هیچ كس را جز به مقدار توانایى كه به او داده تكلیف نمى‏كند خداوند بزودى بعد از سختیها آسانى قرار مى‏دهد! (طلاق،7)

 

 

 

اولین کلید طلایی خوشبختی

زن و مرد هر کدام سعی کنند که تکلیف و وظیفه خودشان را انجام دهند ، تاهر دو به حقوقشان برسند و دارای زندگی شیرین وعاشقانه داشته باشند.

آقای مشاور،من تکالیف ووظایفم را انجام می دهم،ولی شوهرم هیچ گاه تکلیفش را انجام نمی دهد؛من خسته شده ام ! ومن به بن بست رسیده ام ! من می دانم که این کار هم هیچ فایده ای ندارد ! آقا شوهرم عوض نمی شود.

 

لطفاً به آیات سوره طلاق دقت کنید :

وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یجَْعَل لَّهُ مخَْرَجًا ؛ وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یحَْتَسِبُ  وَ مَن یَتَوَكلَ‏ْ عَلىَ اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ  إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ  قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ قَدْرًا ؛ وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یجَْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْرًا

و هر كس تقواى الهى پیشه كند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى‏كند، و او را از جایى كه گمان ندارد روزى مى‏دهد و هر كس بر خدا توكّل كند، كفایت امرش را مى‏كند خداوند فرمان خود را به انجام مى‏رساند و خدا براى هر چیزى اندازه‏اى قرار داده است! و هر كس تقواى الهى پیشه كند، خداوند كار را بر او آسان مى‏سازد!  (طلاق،4ـ2)

در کمبود های زندگی زناشویی ، قبل از آن که به همسرت اعتراض کنی ،از خودت این سؤال را بکن « من چکار کرده ام که همسرم بامن این گونه رفتار نادرست

دارد ؟!!»

خدا در سوره طلاق که می توان آن را سوره خانواده نامید،  به هر آن که تکالیفش را انجام دهد (تقوا پیشه کند) چهار نتیجه خوب و مثبت ، وعده داده است:

1.  نجات از سختی و مشکلات

2.  روزی دادن از جایی که فکرش را نکرده اید .( این روزی ،فقط روزی مادی نیست ، محبت شوهر، هم می تواند یک روزی باشد)

3.  پشتیبانی خدا برای آن که اورا وکیل خود انتخاب نموده است

4. تسهیل در کارش قرار دادن

 

یک بار دیگر آیات سوره طلاق را بخوان ، آیا فکر می کنی خدا به وعده اش وفا نمی کند !!!!!

اما کلید دوم خوشبختی

در کمبود های زندگی زناشویی ، قبل از آن که به همسرت اعتراض کنی ،از خودت این سؤال را بکن «من چکار کرده ام که همسرم بامن این گونه رفتار نادرست دارد ؟!!»

دو کلید طلایی خوشبختی در زندگی زناشویی

توضیح آن که درکمبود ها واختلافات زناشویی ، ابتدا نگاه کنیم که «من چه اشکالی در همسر داری دارم؟! » ، آن را شناسایی کرده و در رفع آن کوشش نماییم . این نوع نگاه اولاً ایجاد تشنج در خانواده نمی کند ؛ ثانیاً من خودم را نسبت به همسرم طلبکار نمی دانم، بلکه خودم را نسبت به او بدهکارمی دانم؛ این موضع گیری در اصلاح بسیار مؤثر است.

در روان شناسی،  این گونه افراد را دارای « کنترل درونی » می دانند ، این افراد همواره موفق بوده و رشد می کنند، ولی افرادی دارای « کنترل بیرونی » هستند ، همواره به دنبال آن هستند که دیگران تغییر کنند تا آنها تغییر کنند.

 

 

 

بر اساس نظریه جولین راتر به طور کلی افرادرا به دو دسته می توان تقسیم کرد : افراد دارای کنترل درونی وافراد دارای کانون کنترل بیرونی .

افرادی که کانون کنترل درونی هستند : مسؤلیت رفتار ها، شکست ها وپیروزی هایشان را خود بر عهده می گیرند ، اما بر عکس هنگامی که انسان به کنترل بیرونی معتقد باشد:  احساس می کند که فقط دیگران یا محیط بیرون توان ارزیابی رفتار های او ویا مسؤلیت رفتارها ، شکست ها وپیروزی های اورا بر عهده دارد وخود او هیچ نقش مؤثری ندارد (بولتون ،1386(ترجمه سهرابی)،ص54).

 

حضرت علی (ع) : مِنَ أَشَدَّعُیُوبِِ المَرءِأَن تَخفی عَلَیهِ عُیُوبُهُ

از بد ترین عیب ها ی آدمی ،آن که عیبش بر او پوشیده باشد (از عیب خود بی خبر باشد ).

حضرت علی (ع) : أَعقَلَ النّاسِ مَن كانَ بَعیبِهِ بَصیراً وَ عَن عَیبِ غَیرِهِ ضَریراً

 خردمندترین مردم آن است که به عیب خودش بینا و آگاه وعیب دیگران نابینا است (غررالحکم ص236)

حضرت علی (ع) : وَ بِقَوْلِهِ ص مَنْ كَانَ لَهُ مِنْ قَلْبِهِ وَاعِظٌ كَانَ عَلَیْهِ مِنَ اللَّهِ حَافِظٌ

هر کسی که از درون قلبش واعظی داشته باشد ، خدابر او حافظ ونگهدانده خواهد بود ( بحارالأنوار   ج  70    ص 327  ).

 

درونی ها وقتی با رویدادهای تنش زای زندگی روبه رو می شوند ، برای مقابله با آن ،تمایل دارند که خودشان با روش مسئله گشایی با رویدادهای تنش زای در معرض کنترل مقابله کنند ،در حالی که بیرونی ها عمدتاً حتی نسبت به رویدادهای قابل کنترل ، از طریق آرزومندانه وانتظار از دیگران واکنش نشان می دهد (همسران سازگار،ص27).

 

قالَ علی (ع) : وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ لَمْ یُعَنْ عَلَى نَفْسِهِ حَتَّى یَكُونَ لَهُ مِنْهَا وَاعِظٌ وَ زَاجِرٌ لَمْ یَكُنْ لَهُ مِنْ غَیْرِهَا زَاجِرٌ وَ لَا وَاعِظٌ

علی (ع) فرمودند:بدانید که هر کسی از درونش واعظی که او را باز دارد و یاری ندهد ،برای او باز دارنده و واعظ از بیرون بی فایده است( بحارالأنوار ج 4، ص311).

 

با این دو کلید، درِ خوشبختی را در زندگانی زناشویی خود باز کنید ، وآرامش در دنیا ورضایت خدا ونعم جنات را کسب نمایید .پس از آن که شمابا این دو کلید طلایی ،دارای زندگی شیرین شدید ،به عنوان امر به معروف به دیگران توصیه نمایید ، تا شما ثواب رفع اختلاف بین دو مؤمن را بدست آورید انشاءالله.



چهارشنبه 1390/06/16 |

مردان را چگونه احساساتي کنيم؟


مرد که گريه نمي کنه. محکم باش. جوابش رو بده. اصلاً دوست ندارم اون تو رو بزنه و تو ساکت باشي و نگاه کني. مردها قوي و نيرومندن. اگر دلت مي خواد گريه کني هيچ اشکالي نداره. دختر بايد نجيب باشه. اگر هم کسي اذيتت کرد کوتاه بيا و ازش فاصله بگير. هر وقت دلت گرفت بيا با من حرف بزن.
مردان را چگونه احساساتي کنيم؟

از خواندن جملات فوق به ياد چه چيزي افتاديد؟ آيا مشاهده کرديد در نوع تربيت خود در رابطه با پسران و دختران از چه روش‌هاي متفاوتي استفاده مي‌کنيم؟ ملاحظه کرديد که از همان کودکي بي احساس بودن و بي اعتنايي به هيجانات و احساسهاي دروني را به فرزندان پسرمان و ابراز احساسات و همدلي را به فرزندان دخترمان آموزش ميدهيم؟

درست است که نقش زنان و مردان در جامعه با هم تفاوت‌هايي دارد و اين مسئله مي‌طلبد تا هر جنس مطابق با نقش‌هاي قابل انتظار رفتار کند، اما پدر و مادرها وظيفه دارند تا فرزندان خود را علاوه بر سودمندي در جامعه، افرادي سلامت و موفق در خانواده تربيت کنند.

لذا آموزش آداب انکار احساسات و کتمان هيجانات نمي‌تواند نتايج خوب و رضايت بخشي را براي يک زندگي سالم و پذيرفتن نقش همسري در برداشته باشد. احساسات جزو لاينفک زندگي هستند اگر چه هميشه در ترازويي با عقل در رقابتند اما نبود آن‌ها رنگ را از زندگي مي‌زدايد و غصه و غم سلطه پيدا مي‌کند.

بنابراين لازمه وجود سلامتي در نوع و سبک زندگي افراد توجه بجا و مناسب به احساسات خود، آگاهي از احساسات ديگران، همدلي با ديگران و تقويت هوش عاطفي است. زن و شوهري که ذهن و رفتار يکديگر را درک کنند، روابط عاطفي مثبتي هم با يکديگر برقرار مي‌کنند. زن و شوهر در خانواده بايد قادر به شناخت و پيش بيني احساسات خود در موقعيت‌هاي مختلف باشند. افراد زيادي هستند که يا از احساسات مختلف خود آگاهي ندارند و يا ريشه آن‌ها را نمي‌فهمند. اين نوع از بي اطلاعي‌ها و آگاهي نداشتن‌ها موجب تنش بسياري ميان زن و شوهر مي‌شود. تحقيقات نشان مي‌دهد افراد موفق در خانواده‌هاي سالم و با محبتي زندگي مي‌کنند که بار عاطفي مناسبي در ميان اعضاي آن خانواده حکم فرماست. به اعتقاد کارشناسان نبود عاطفه در ميان برخي از خانواده‌ها موجب مي‌شود تا اعضاي خانواده دچار مشکلات و پيامدهاي بسياري شوند. ترس، اضطراب و نداشتن اعتماد به نفس از جمله ناهنجاري‌هايي است که در خانواده‌هاي بي عاطفه وجود دارد.

تحقيقات جديد نشان مي‌دهد که زندگي احساسي مردان هم به اندازه زنان پيچيده و غني است. با اينکه احساسات هميشه از خصوصيات زنانه به شمار مي‌رود، اما مردان هم به اندازه زنان احساساتي مي‌شوند و تجربيات عاطفي مشابهي را توصيف مي‌کنند. تحقيقات ديگري مؤيد آن است که به دليل ارتباط ضعيف دو نيمکره احساس و منطق در مردان، آن‌ها را از دسترسي راحت به احساسات بر حذر مي‌دارد.  به نظر مي‌آيد مسئله تربيت و نوع يادگيري‌هاي احساسي مي‌تواند در تقويت اين ارتباط مغزي تأثير گذار بوده و گستره احساسات مردان را نيز به اندازه زنان وسيع گرداند.

لازمه وجود سلامتي در نوع و سبک زندگي افراد توجه بجا و مناسب به احساسات خود، آگاهي از احساسات ديگران، همدلي با ديگران و تقويت هوش عاطفي است. زن و شوهري که ذهن و رفتار يکديگر را درک کنند، روابط عاطفي مثبتي هم با يکديگر برقرار مي‌کنند

حتماً شنيده‌ايد : مرداني که بيش از همه احساساتشان را پنهان مي‌کنند احتمالاً حساس‌ترين مردها هستند! اين جمله مي‌تواند عمق احساسات را در مردان نشان دهد. علي رغم اين که سبک فرهنگي جامعه به آنان مي‌آموزد که در ابراز احساسات محتاط باشند.

همين مسئله مي‌تواند به مسايلي در زندگي زناشويي و روابط مردان با همسرانشان نيز منجر شود. هوش عاطفي و هيجاني يکي از ابزارهاي مهم و ضروري در موفقيت روابط ميان همسران است. پژوهش‌ها گزارش مي‌دهند هرچه اين جنبه از هوش افراد در حدود متناسب‌تري قرار داشته باشد، آن‌ها قادرند ارتباطات جذاب‌تر، مسئله گشا تر و با دوامتري را شکل دهند. پايين بودن هوش هيجاني مي‌تواند توانايي بازداري هيجاني را در افراد کاهش داده و قدرت مديريت احساسي را در آن‌ها تضعيف گرداند.

يکي از مؤلفه‌هاي هوش هيجاني توانايي درک احساسات ديگران و شناخت عواطف افرادي است که در اطراف ما زندگي مي‌کنند؛ لذا عدم توانمندي در درک هيجان همسر و يا داشتن تصور ضعيف‌تر، از احساسات همسر مي‌تواند بر نوع رفتارها و واکنش‌هاي ميان فردي موثر واقع شود. بخش اول اين عبارت مي‌تواند به تربيت‌هاي نادرست و ناکافي براي مردان اشاره داشته باشد و بخش دوم آن از شناخت ناکافي زنان از احساسات مردانه حکايت کند.

لذا هر دو جنس براي داشتن زندگي مسالمت آميز در کنار يکديگر نياز به اصلاح سبک‌هاي زندگي و شناخت دقيق‌تر از جنس مخالف دارند. ضمن اين که زن و شوهر بايد در تقويت احساس ديگري و تبادلات عاطفي يکديگر نهايت تلاش خود را داشته باشند.

مردان را چگونه احساساتي کنيم؟

يکي از همين اصلاح سبک‌ها شناخت دقيق ويژگي‌هاي جنسيتي است. چه اين که مردان در ابراز محبت به همسرانشان بيشتر از رفتارهاي محبت آميز و ايثار و گذشت و فعاليت‌هاي محبت آميز استفاده مي‌کنند در حالي که زنان به شنيدن ابراز محبت و اظهار عواطف از سوي همسرشان نياز دارند. زبان احساسات و عواطف براي زنان به مثابه زبان اول است در حالي که براي مردان به مثابه زبان دوم و زنان عدم ابراز محبت در اين شکل را حاکي از بي احساس بودن و بي‌علاقگي مردشان ميدانند.

از طرفي براي اکثر زنان واداشتن شـوهـرشـان بـراي ايـنکه احـساسات دروني خود را با آن‌ها در ميـان بـگـذارنـد، کـار مشکلي به نظر مي‌رسد. اما در اين ميان موضوعي وجود دارد که اغلب زن‌ها از آن بـي اطـلاع هستند.

مردها مي‌خواهند صحبت کنـنـد. اکثر مردان نياز دارند که با همسرشان درد دل نموده و کمي سبک شوند. اما رمز و راز واداشتن يک مرد جهت بازگو نمودن درونش اين است که احساس کند به دليل آنچه کـه هست مورد پذيرش حقيقي قرار گرفته، نه به دليـل آنـچه که ممکن است شما دوست داريد باشد.

به علاوه زنان بايد روش‌هايي را براي برانگيختن احساسي همسرشان فرا بگيرند از جمله اين که :

طبيعت مردان به گونه‌اي طراحي شده است که اصطلاحاً بصري به نظر مي‌رسند، بدين جهت بهتر است به هنگام مصاحبت با همسر، براي نشان دادن توجه خود به او و القاء حس پذيرفته شدن و بودن وي، از سوي شما، هراز چند گاهي سر خود را، به نشان تائيد گفته‌هاي وي تکان دهيد. عبارت فوق به اين معني نيست که شماهمواره بايستي با هر گفته همسرتان موافقت نماييد و وي را تائيد کنيد، بلکه بدين معناست که شما فقط از دريچه نگاه و انديشه او نيز به موضوع توجه و التفات داريد و ديدگاه او را نيز درک مي‌کنيد.

به مردان قدرت دهيد، تا صميميت فوران کند. مرد موجودي عاشق قدرت است. مرد از اين که قدرتمند باشد حظ مي‌کند. در آسمان اوج مي‌گيرد و شما را نيز همراه خود بالا مي‌برد

در ميان زوجين بيان احساسات دروني بايد به صـورت متقـابـل انـجام بگيرد. بعد از اينکه وي مسئله‌اي خصوصي را ابراز نمود، به او اجازه دهيد بداند که شما جانبدار او هستيد و با تجربياتش تنها نخواهد ماند. مـهـم است که موضوع را از اين نقطه نظر بنـگريد: اکنـون زمـان درس دادن بـه او نـيست، بلکه زمـان «ايـجاد دوستي و مودت» است.

فراموش نکنيد که زن و مرد براي رشد احساسي و رواني خود به کمک و ياري همسر نياز دارد؛ لذا در عوض تکيه بر نواقص و نارسايي‌هاي وجودي او بايد با همکاري و مودت او را به سوي تکميل توانمندي‌ها و رسيدن به رضايت دروني سوق دهند.

به مردان قدرت دهيد، تا صميميت فوران کند. مرد موجودي عاشق قدرت است. مرد از اين که قدرتمند باشد حظ مي‌کند. در آسمان اوج مي‌گيرد و شما را نيز همراه خود بالا مي‌برد.

از اينکه توانا باشد يا احساس توانايي کند لذت مي‌برد. تا وقتي که مشغول کشتن اين احساس در مردان هستيد بدانيد که تنها مي‌توانيد خواب خوشبختي را ببينيد.

به مردان فضا بدهيد گاهي او را رها کنيد تا با خود خلوت کند با دوستان به ورزش برود و به خانواده خود تنها سر بزند. مدام دنبال او نباشد. فضاي رها شدن! اين چيزي است که مردان گاهي به آن نياز دارند. اگر به ان‌ها اين فضا را هديه بدهيد. ان‌ها نيز به شما عشق مي‌ورزند.

 



چهارشنبه 1390/06/16 |

خط پایان یک ازدواج...


اغلب تعاملات آن ها با جملات خصومت آمیز شروع می شود و ادامه پیدا می کند. معمولا با پاسخ های منفی یکدیگر به شکل تقابلی جواب می دهند و هرگز احساسات منفی خود را مدیریت نمی کنند تا ...
خط پایان یک ازدواج...

برخی ازدواج ها بعد از تمام شدن سور و سات عروسی و روزهای زیبای ماه عسل وارد مراحل زیر می گردند.البته می توان روابط را مدیریت و عشقی بی پایان را در زندگی زناشویی تجربه کرد.

 

مرحله اول مرحله «رویایی» است که طی آن زوج همه چیز را خوب می بینند و حتی جنبه های منفی طرف مقابل به چشم فرد مثبت می آید و تفاوت های خانوادگی و شخصیتی در این مرحله سبب جذب دوطرف به یکدیگر می شود.

 

مرحله دوم که «ستیزه جویی» است دو طرف درمی یابند که تفاوت ها آن قدرها هم خوب نیست و در برخی موارد آزاردهنده است.بنابراین زوج ناخودآگاه به علت اختلاف نظر و تفاوت های فکری و شخصیتی با یکدیگر ستیزه جویی می کنند. در این مرحله زوج روی تفاوت ها بیشتر از شباهت ها متمرکز می شوند و مایه اصلی ستیزه جویی نیز همین تفاوت هاست.

 

مرحله سوم که «سکون» نامیده می شود زوج یاد می گیرند به عقاید یکدیگر احترام بگذارند و نظر طرف مقابل را هر قدر متفاوت و متناقض بپذیرند. در مرحله «حیاتی» زوج به فضایی دست می یابند که در آن به فردیت شان لطمه وارد نمی کند و در عین حال دارای زندگی خانوادگی  شادی هستند.

عشق در ابتدای ازدواج نمی تواند دوام داشته باشد و بهتر است ازدواج بر اساس علاقه ای که بین دو نفر به وجود آمده است صورت بگیرد نه یک عشق توفانی

مسعود هنربخش، کارشناس ارشد روان شناسی بالینی با بیان این مقدمه به درباره اشتباه رایج جوانان و تاکید آن ها بر عشق اولیه برای انتخاب همسر می گوید: عشق و علاقه تفاوت هایی دارند.

عشق در ابتدای ازدواج نمی تواند دوام داشته باشد و بهتر است ازدواج بر اساس علاقه ای که بین دو نفر به وجود آمده است صورت بگیرد نه یک عشق توفانی زیرا تجربه ثابت کرده است که هر قدر عشق در ابتدای ازدواج آتشین تر باشد احتمال دلزدگی از آن بیشتر است، به عبارتی عشق در دل ازدواج وجود دارد نه در آغاز آن، وقتی فردی با عشق توفانی زندگی مشترک را آغاز می کند پس از مدت زمان اندکی درمی یابد که انتظاراتش با واقعیتی که با آن روبه رو شده است، تطابق ندارد. بنابراین به سرعت دچار سرخوردگی و دلزدگی می شود. به این حالت «از پاافتادگی روانی» هم می گویند.عشق اول ازدواج، در واقع یک احساس شدید تمایل به فرد دیگری است که دیر یا زود کم رنگ می شود. نکته این جاست که عاشق شدن با عاشق ماندن تفاوت دارد.

خط پایان یک ازدواج...

عاشق شدن برخاسته از احساس است اما عاشق ماندن فعل است یعنی عملی است که باید انجام دهیم.عشق ناگهانی عیب دیگری هم دارد که آن انتظارهای غیرواقع بینانه است.هرچه بین انتظار و وضعیت فرد تناسب کمتری باشد، دلزدگی زودتر اتفاق می افتد.

 

از پاافتادگی روانی

آزردگی ، افسردگی ، تمایل نداشتن برای گفت وگو ، تلاش نکردن برای حل مشکلات اولین نشانه های از پاافتادگی روانی در زوج است. بنابراین داشتن هدف و نگاه واقع بینانه به ازدواج به افراد کمک می کند تا زندگی مشترک موفقی را آغاز کنند. واقعیت این است که نگاه بسیاری از ما به ازدواج رویایی و حتی کودکانه است.

 

ازدواج فقط برپایی یک جشن عروسی رویایی و شروع زندگی که از اول تا آخرش عشق و محبت باشد، نیست. لازم است جوان به هنگام ازدواج بداند که در زندگی مشترک اختلاف نظر ، اختلاف عقیده ، مشاجره و اختلاف مالی وجود خواهد داشت .در واقع او باید تصویری واقع بینانه از آنچه در انتظارش است، داشته باشد.

ازدواج راه حل تمام مشکلات نیست و قرار نیست نیازهای برطرف نشده افراد را رفع کند. فردی که با چنین تصور خاصی ازدواج می کند، با بروز مشکلات از پا می افتد و دچار دلزدگی عاطفی و روانی می شود.

 

نکته این جاست که وقتی احساس بر منطق غلبه دارد، زوج کارها و رفتارهای نادرست طرف مقابل را مثبت و خوب می بینند امادر مرحله دلزدگی کوچک ترین اشتباه یا رفتار موجب دلخوری طرفین از هم می شود و به نگرش منفی نسبت به رابطه دوطرف، خود و طرف مقابل دامن می زند.

 

کسانی که دچار دلزدگی روانی می شوند، در طول زمان اعتماد به نفس خود را از دست می دهند و به تدریج نمی توانند تصمیمات درستی بگیرند.وی با اشاره به نظر یکی از روان شناسان می گوید: " آنچه روابط زناشویی را در طول زمان تهدید می کند، نه رفتارها و هیجانات منفی بلکه کاهش هیجان های مثبت است." همچنین رفتارها و هیجان های منفی متقابل و در پیش گرفتن رفتارهای کودکانه، به روابط زناشویی صدمه زیادی می زند.

ازدواج راه حل تمام مشکلات نیست و قرار نیست نیازهای برطرف نشده افراد را رفع کند. فردی که با چنین تصور خاصی ازدواج می کند، با بروز مشکلات از پا می افتد و دچار دلزدگی عاطفی و روانی می شود

 

زوجی که دچار دلزدگی شده اند هیجانات مثبت را حتی با وجود رفتارهای مثبت طرف مقابل بروز نمی دهند و در مقابل ،رفتارها و هیجان های منفی را به سرعت جبران می کنند اغلب تعاملات آن ها با جملات خصومت آمیز شروع می شود و ادامه پیدا می کند. معمولا با پاسخ های منفی یکدیگر به شکل تقابلی جواب می دهند و هرگز احساسات منفی خود را مدیریت نمی کنند .

در طول زمان الگوی رفتاری خود را مبتنی بر فاصله گرفتن از هم قرار می دهند و به جای تلاش برای نزدیک شدن به هم، عامدانه از هم دور می شوند.

 

رودررو شدن با واقعیت

خط پایان یک ازدواج...

اولین توصیه ای که می توان به زوجی که دچار ازپاافتادگی روانی شده اند، کرد این است که انتظارهای خود را تغییر دهند. چنین زوجی در واقع به علت انتظار غیرواقع بینانه ای که از ازدواج، زندگی مشترک و همسر خود داشتند، پس از رودررو شدن با واقعیت زندگی خود دچار افسردگی و ناامیدی می شوند.

لازم است انتظار و توقعات مورد بررسی قرار بگیرد که آیا این انتظارات درست است یا خیر. اگر این انتظارها بی جاست باید تجدیدنظر کرد و خود را با آنچه در واقعیت جاری است، تطبیق داد. این کار برخلاف تصور عموم مردم عقب نشینی نیست بلکه باعث رشد فرد می شود و رسیدن به عشق و محبت از مسیر دیگری است.

 

از طرف دیگر زوج باید تلاش کنند که در تمامی ابعاد رشد داشته باشند و به جنبه های مختلف زندگی اهمیت دهند. زوجی که تک بعدی هستند و فقط در یک راستا حرکت می کنند، در طول زمان دچار دلزدگی می شوند.همچنین ضروری است تعاملات خانوادگی خوبی برقرار شود تا میزان رضایت از زندگی مشترک افزایش پیدا کند.

اغلب مشاهده می شود که پسر یا دختر جوان پس از ازدواج هنوز خود را فرزند خانواده قبلی می داند و زندگی مشترکش به حاشیه رفته است. پس از ازدواج اولویت عاطفی فرد، همسر است و سپس خانواده قرار می گیرد، بنابراین فرد باید در کنار همسر به شکل منطقی با خانواده خود و همسرش رابطه برقرار کند.



چهارشنبه 1390/06/16 |

مردان را بهتر بشناسیم

مردان را بهتر بشناسیم

آگاهی از وجود تفاوت های فردی بین انسان ها، چه کودکان و چه بزرگسالان، به اندازه خلقت انسان قدمت دارد. زیرا انسان های اولیه زمانی که در غارها یا جنگل ها زندگی می کردند، از متفاوت بودن یکدیگر کاملاً آگاه بودند، بدین صورت که وقتی به هم می رسیدند بلافاصله زور بازوی یکدیگر را تخمین می زدند؛ اگر طرف مقابل را ضعیف تر از خود می یافتند فوراً طعمه اش را از دستش می گرفتند و برعکس، اگر در می یافتند که حریف پنجه ی پر زورتر از آنها دارد، فوراً از سر راهش کنار می رفتند.

اگر تاریخ را ورق بزنیم در هیچ دوره ای نخواهیم دید که انسان ها خواه به صورت رسمی و خواه به صورت غیر رسمی، اعضاء جامعه خود را گروه بندی نکنند و برای هر گروه ویژگی های خاص قایل نشوند. در ادبیات کهن و واقعاً غنی سرزمین خود نیز می بینیم که مسیله تفاوت های فردی مطرح بوده و از همه کس انتظارات یکسانی نداشته اند. علاوه بر تفاوت های فردی بین انسان ها به طور کلی ، و بین زن و مرد نیز به طور اخص تفاوت های بارز چشمگیری از نظر جسمانی و روانی وجود دارد و همین امر توجه متخصصین و صاحب نظران را به خود جلب کرد و نقطه عطفی در باب انجام مطالعات در مورد زن ها و مقایسه آن با مردها شد. مطالعه جنسیت و تفاوت های جنسی همواره مورد توجه و علاقه پژوهشگران بوده است.

اگر به صورت اجمالی از هر یک از زن و مرد در مورد دنیای جنس مخالفش سئوال کنیم ، هم زنان و هم مردان شناخت جنس مخالف خود را بسیار دشوار دانسته و دنیای او را پیچیده و ناشناخته معرفی می کنند. در حالی چنین نیست. هر دو جنس نیازهای روانی شاخص و عمده ای دارند که اگر این نیازها را بشناسیم و درک کنیم می توانیم تا حدود زیاری در ارتباط با آنها بسیار موفق تر عمل کنیم .

 گویی فراموش کرده ایم که قرار بر این است که مردها و زن ها با هم تفاوت داشته باشند.

لذا توصیه میکنیم :

به مردان قدرت دهید تا صمیمیت شان فوران کند.

مرد را حلال مشکلات بدانید.

مرد را تأیید کنید. به او اعتماد کنید.

مرد عاشق تشویق است.

مرد دوست دارد که از او قدردانی شود.

مرد باید ستایش شود.

مرد را مطلقاً سرکوفت نزنید.

مرد را با اندرز دادن و نصیحت کردن از خود نرانید.

با مردها خیلی صحبت نکنید. اگر ساکت است به سکوت نیاز دارد.

اگر جایی قدرت مردی را نادیده بگیرید تا آن را مورد انتقاد قرار دهید مرد کلافه می شود و از شما متنفر می گردد و رشته های صمیمیت از هم گسسته می شود شما می پندارید واقعیت را می گوئید! این درست، ولی هزاران مشکل می آفرینید.

سوال کردن از مرد خشمگین، بر شدت خشم او می افزاید.

راه محبت به مرد قدردانی و تشکر از او و راه دیگر نادیده گرفتن اشتباهاتش است.

تشکر و قدردانی از تصمیمات و اقدامات مرد و نادیده انگاشتن اشتباهات او، راه مستقیم نفوذ به قلب مرد است.

مردها نیاز دارند از کارشان تشکر شود این مهر و حمایتی است که مرد از زن انتظار دارد.

 مردها در سکوت به هدف های خود می رسند و احساس امنیت خاطر بیشتری می کنند. با شستن اتومبیل و یا ورزش کردن می توانند در سکوت، افکار خود را منظم کنند.

وقتی مرد همسرش را درک می کند با او وقت بیشتری را می گذراند.

زمانی که مردی احساس می کند که نمی تواند خودی نشان بدهد و موفقیت داشته باشد به خود خواهی های گذشته اش بر می گردد.

باید به مردها بفهمانیم که مورد قبول هستند، آن موقع انتقاد یا پیشنهاد را می پذیرند.

مردها با خونسردی و کوچک جلوه دادن مشکل، با یکدیگر همدردی می کنند.

این حالت مختص مردان است: مردان ممکن است از هر نوع مساله ای که باعث بحث و دعوا شود دوری می کنند.

رمز به کمال رساندن مرد این است که یاد بگیریم چگونه محبت مان را از طریق احساساتمان بیان نماییم نه از طریق رفتارمان.

فراموش نکنید: مردان، وقت شناسی- رفتار غیرآمرانه- خلاصه گویی- به صراحت سخن گفتن- استفاده از کلمات صحیح را بهتر می پذیرند.



چهارشنبه 1390/06/16 |

امان از سکوت مردانه

خاموشی کلامی مردان

ممکن است همسرتان در جمع های خانوادگی کم صحبت کند و یا بعد از برگشتن از محل کار توضیحی از کار روزانه و اتفاقاتی که افتاده ندهد و در مقابل سوال و اعتراض شما به اتاقی رفته، در را به روی خویش ببندد.

می‌خواهم موضوعی را بگویم كه شاید بسیاری از خانم‌ها نشنیده باشند. بهتر است بی‌پرده بگویم اینكه آقایان بر خلاف تصور خانم‌ها چندان هم كم حرف نیستند. بسیاری از زنان تصور می‌كنند كه همسرانشان قوی ولی خیلی كم حرفند. در واقع خانم‌ها در شگفتند كه این همسران قوی چرا درباره احساسات و افكار خود چیزی نمی گویند یا به‌ اصطلاح همه اش توی خودشان هستند.

 

اما، واقعیت این است كه مردان هم دوست دارند در باره امید‌ها و آرزو‌ها، ترس‌ها و افكار، احساسات و عواطف خود حرف بزنند. شما سعی می‌كنید ساعتی را با همسرتان و به دور از جار وجنجال بچه‌ها تنها بمانید به آن امید كه شاید كمی هم در باره خودتان و زندگی مشتركتان با هم گفتگو داشته باشید اما، غالبا مثل مجسمه ابوالهول ساكت می‌ماند.

آن وقت است كه از خودتان می‌پرسید: چی شده؟ چرا چشم از تلویزیون بر نمی دارد؟ چرا از خودش، روابطمان یا مسائل و مشكلات مالی كه داریم حرفی نمی‌زند؟ چرا به سر و وضع خانه نمی‌رسد؟ چرا نمی تواند 10 دقیقه، فقط 10 دقیقه، از خودش، كارهاش و از خودمان برایم بگوید؟!

خاموشی کلامی مردان

در واقع، از هر 5 زن، یكی از اینكه همسرش با او ارتباط كلامی خوبی ندارد، گله مند است. 30 در صد آقایان هم مهم‌ترین دلیل اختلاف در زندگی مشتركشان را، ناتوانی آنان در ایجاد ارتباط كلامی با همسرانشان می‌دانند. به راستی چرا؟

پاسخ این است: حتی مردانی كه علاقه‌مندند در باره احساسات و عواطف و خواسته‌های خود با همسرانشان حرف بزنند یا درد دل كنند؛ یعنی با آنها رابطه كلامی برقرار كنند، این را كاری ساده و راحت نمی بینند.

دلا یلی وجود دارد كه باعث می ‌شود مردان به جای بیان احساسات خود لب فرو بندند؛ ممکن است کم حرفی همسرتان ناشی از عوامل زیر باشد:

 

- محصول فرهنگ خانواده ای است که در آن افراد خانواده کمتر ارتباط برقرار می کردند.

 

- تجربه مثبت از گفتگو با همسر خود ندارد. زنان، همیشه در صحبت كردن گوی سبقت را از دیگران می‌ربایند. البته، آقایان این را به‌خوبی می‌دانند؛ ونیز می دانند كه بیش از یک سوم زنان عقیده دارند كه مردها به‌ كلی نمی توانند با همسرانشان رابطه كلامی خوبی بر قرار كنند و قادر به درک آنان نیستند و نتیجه اینكه، مردها از حرف زدن خیلی می‌ترسند؛ چون اگر ضمن صحبت اشتباه كنند، دچار درد سر می‌شوند.

زن در ایجاد فضای گرم و صمیمی در ارتباط با شوهر نقش بسزایی دارد. در چنین فضایی است که شوهر با احساس آرامش، عظمت و بزرگی، به راحتی با همسر خود ارتباط برقرار می کند و زن نیز از نظر روحی ارضای کامل می شود

- زن از شوهرش بیش از اندازه انتظار دارد. مرد‌ها در خانه نیاز به آرامش دارند؛ از نظر یك زن، وقتی مرد قدم به خانه می‌گذارد باید از سیر تا پیاز همه آنچه را كه طی روز در بیرون از خانه برایش اتفاق افتاده با همسرش در میان بگذارد. بنا براین، وقتی مرد از محیط كاری پر تنش به خانه بر می‌گردد و با همسری روبرو  می شود كه انتظار دارد با او وارد یك بحث جدی بشود، تنها یك راه برایش می‌ماند؛ گریز از ورود به بحث و البته گاهی اوقات هم برعكس تسلیم می شود. مرد‌ها دوست ندارند در تنگنا قرار گیرند و مثل یک شاهد عینی یا مجرم از سوی همسر خود زیر بمباران سؤال قرار گیرند. وقتی زن از همسرش می خواهد كه بیشتر با او به گفتگو بنشیند و مرد در مقابل این خواست همسرش مثل گذشته بر خورد می كند، اختلافات آنها بالا می‌گیرد.

 

- احساس می کند حرف اساسی ندارد و اگر حرف بزند کوچک می شود. چرا که مردها كمی وحشتزده هستند؛ بی‌تردید، زنان در ایجاد رابطه با دیگران مهارت بسیار دارند.

خاموشی کلامی مردان

زنان معمولا بعداز نوشیدن یكی دو فنجان چای و كمی گپ زدن، شروع به پرسش می‌كنند؛ با تمام انرژی حرف می‌زنند؛ از همه چیز سر در می‌آورند؛ از هر دری سخن می‌گویند؛ و در این كار چنان استادانه عمل می‌كنند و تمامی مهارت‌ها و ترفند‌های خود را به‌كار می برند كه همواره و در بسیاری از مواقع سر رشته كلام را در دست می‌گیرند.

با توجه به علل فوق، زن در ایجاد فضای گرم و صمیمی در ارتباط با شوهر نقش بسزایی دارد. در چنین فضایی است که شوهر با احساس آرامش، عظمت و بزرگی، به راحتی با همسر خود ارتباط برقرار می کند و زن نیز از نظر روحی ارضای کامل می شود. برعکس هر گونه سرزنش، تحقیر و یا مقایسه کردن با دیگران، علاوه بر افزایش کم حرفی او، رابطه عاطفی بین آنها را نیز خدشه دار می کند.

هر انسانی بنا به فطرت اولیه خویش به بر قراری ارتباط و گفتگو با دیگران علاقه مند است و اگر شرایط درست آن فراهم شود، حتماً ارتباط برقرار می کند. اگر به هر دلیلی حتی به وهم و خیال، احساس ناامنی کند، ارتباط خود را قطع می کند. اگر زن فضای محبت آمیز و همراه با مقبولیت برای شوهر خود فراهم کند از ارتباط شوهرش برخوردار خواهد شد. نکته مهم این است که انسان ها با یکدیگر متفاوت هستند و هر کدام با توجه به شخصیت خود رفتار می کنند.

 

«بگو هر انسانی بر حسب ساختار روانی خود عمل می کند.»

 

مثلاً افراد درون گرا، معمولاً کم حرف می زنند و افراد برون گرا، خیلی سریع ارتباط برقرار می کنند و با افراد گفتگو می کنند؛ از این رو نباید از افراد درون گرا رفتار برون گرا را انتظار داشته باشیم. در زندگی جمعی مخصوصاً در زندگی خانوادگی باید انتظار ما از افراد متناسب با روحیه و توانایی آنها باشد.

 

برای اینکه شما بتوانید از ارتباط بهتری با همسرتان برخوردار باشید، می بایست به نکات زیر توجه کنید:

خاموشی کلامی مردان

- تفاوت روانی مرد و زن را بپذیرید. مردان دوست ندارند مورد پرسش همسرشان قرار بگیرند، از این رو منتظر باشید او خودش اگر صلاح دید، مطالبی از وقایع بیرون را بازگو کند.

 

- به تفاوت های فردی توجه کنید. همسر خود را با هیچ کس مقایسه نکنید و او را همان گونه که هست بپذیرید.

 

- با فراهم کردن فضایی پر از محبت و آرامش، از گفتگوی شوهر خود بیشتر بهره مند شوید.

 

- از هر گونه سرزنش و تحقیر همسر خود بپرهیزید؛ سرزنش و تحقیر مرد موجب قطع ارتباط کلامی با شما خواهد شد. همواره شوهر خود را تمجید کنید و نکات مثبت اخلاقی او را بر زبان بیاورید.



چهارشنبه 1390/06/16 |

مردان و اشتباه، هرگز!

موفقیت

شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که به همسرتان حرفی بزنید و او با حالت تدافعی با شما برخورد کند، در واقع این برخورد، همان رفتاری است که باعث می شود اغلب زن ها از مردها بترسند و دائماً مراقب گفتارشان باشند. پس باید بیشتر دقت کنیم که زنان چه می گویند و مردان چه می شنوند؟

 

برای مثال :

زنها می گویند :

شاید اگر با رئیست صحبت کنی، مشکلت حل بشه

در حالیکه مردها می شنوند :

تو همیشه شکست می خوری، تو نمی توانی کارها را به موقع انجام دهی.

مردها اغلب به سختی می توانند بگویند متأسفم. بسیاری از اوقات معذرت خواهی از طرف آن ها به این معنی است که خیلی بد هستند.

واقعاً مشکل کجاست؟؟؟

اگر به شرایط تعلیم و تربیت پسرها دقت کنیم متوجه می شویم که آنها آموزش می بینند که دنیای بیرون را تحت کنترل کامل خود داشته باشند، همیشه به موفقیت دست پیدا کنند و در عوض به دنیای درونی خود که شامل افکار و احساساتشان است، کمتر توجه نشان دهند؛ به پسر بچه های کوچک گفته می شود ارزش آنها به کارهایی است که انجام می دهند و به موفقیت هایی است که کسب می کنند. حتی در بازی ها و ورزش هایی که به طور سنتی مخصوص پسرها ست نوعی رسیدن و دست یابی به موفقیت نهفته است. مثلاً ساختمان سازی، ساختن ماشین و غیره.. در تمامی این بازی ها نوعی فعالیت و اجرای قابل لمس دیده می شود و بر همین اساس پسرها به این نتیجه می رسند برای این که پسرهای خوبی باشند باید کارها را درست انجام دهند کم کم آن ها بزرگ می شوند و اعتماد به نفسشان را براساس موفقیت ها و دستیابی هایشان قرار می دهند.

مردها اغلب به سختی می توانند بگویند متأسفم. بسیاری از اوقات معذرت خواهی از طرف آن ها به این معنی است که خیلی بد هستند.

بخاطر همین این طور به نظر می رسد که وقتی یک زن توانایی و قابلیت انجام کارهای یک مرد را، آن هم به طور مکرر مورد سوال و یا نصیحت قرار می دهد،  مرد با حالتی تدافعی از خود واکنش نشان می دهد و این پسخوراند شما را، این گونه تعبیر می کند. " تو اشتباه کردی پس پسر بدی هستی" در این موقع به نظر می رسد که مرد جزئیات پیشنهاد همسرش را درست نمی شنود و خیلی عجولانه نتیجه می گیرد که زنش فکر می کند که او کارها را نمی تواند به درستی انجام دهد و همسرش با عکس العمل های عاطفیش کنترل اوضاع را در درست می گیرد و غالب می شود.

سکوت

در این گونه مواقع زن منتظر پاسخ است، در حالی که مرد احساس می کند به او حمله شده و صلاحیتش مورد تردید واقع شده است.

البته تعجبی ندارد، بعضی از ما خیلی از وقت ها نمی توانیم به سادگی با یکدیگر کنار بیاییم.

مردها اغلب پیشنهاد، نصیحت و پس خوراندی که شما در اختیارشان قرار می دهید را سوء تعبیر می کنند و آن را به عنوان یک حمله ی انتقادی تلقی می نمایند.

وقتی زنی با سادگی به همسرش پیشنهاد می دهد یا اطلاعاتی را که تصور می کند برایش مفید است در اختیارش قرار می دهد و یا در خواستی دارد، بیشتر اوقات مردان جملات واقعی زنان را نمی شنوند و در عوض جملاتی شبیه به این ها را می شنوند:" تو بدی، اشتباه می کنی و یا اینکه تو بی کفایتی".

 

البته ما با برخی از روشها می توانیم این سوء تعبیر ها را به حداقل برسانیم، که در ادامه به چند نمونه از آن ها اشاره خواهد شد.

 

راه حل :

1- از بکار بردن الفاظ و عباراتی که باعث احساس بی کفایتی در نامزد یا همسرتان می شود، خودداری کنید. حال که از این احساس مردان مطلع شدید، مواظب باشید اوضاع را با الفاظ وعباراتی که در حضور آن ها به کار می برید بدتر نکنید. به عنوان مثال اگر همسرتان مشغول رانندگی است و راه را گم کرده است، بهتراست به جای اینکه بگوییم هروقت بیرون می آییم تو راه را گم می کنی، بگوییم عزیزم احساس می کنم اگر از کسی بپرسیم بهتر راه را پیدا خواهیم کرد، مطمئنم  تو تمام سعی خودت را می کنی اما اگر دور خودمون بچرخیم ممکن است عصبی شویم.

او را سرزنش و محکوم نکنید، با دیگران مقایسه اش نکنید، شخصیتش را مورد تهدید قرار ندهید و تنها سعی کنید احساسات خود را عنوان کنید. با توجه به مورد اخیر بهتر است بگوییم " وقتی فلان کار را می کنی (که شما نمی پسندید) من ناراحت می شوم، می ترسم، می رنجم،..." و به این مساله توجه کنید که همسرتان سخنان شما را به بی اعتمادی نسبت به خود تعبیر نکند. حتماً بگویید به او اعتماد دارید، البته این به آن معنا نیست که هیچ گاه پسخوراند منفی به او ندهید و همیشه نگران جریحه دار شدن احساسات وی باشید بلکه شایسته است که به احساسات او نیز توجه کنید.

از آن جایی که مردها احساس می کنند باید بدانند کار درست کدام است، ممکن است نصیحت و توصیه های شما را به عنوان نشانه ای بر بی اعتمادی شما نسبت به خودشان تعبیر کنند.

2- مرد زندگی تان را تأیید و از قابلیت ها و توانایی هایش تعریف کنید. ممکن است مردها این نیاز خود را فاش نکنند یا حتی انکار و یا وانمود کنند ازاین کار خوششان نمی آید ولی پیشنهاد می  کنم به این قبیل واکنش ها توجه نکنید؛ از آنجا که مردها اکثراً در کودکی شرطی شده اند که می بایست تمامی جواب ها را بدانند و تمامی کارها را به خوبی انجام دهند به حمایت و تحسین زیادی احتیاج دارند و آن هم نه به خاطر موفقیت هایشان، بلکه تنها به خاطر خودشان.

یکی از بزرگترین شکایت های مردها از زن ها این است که می گویند " احساس می کنم  همسرم من را قبول ندارد" اما شما معتقدیدکه خیلی هم او را قبول دارید و توانایی هایش را تحسین می کنید. ممکن است همسرتان در مواردی به تأیید و تحسین احتیاج داشته باشد که شما آن را بسیار بدیهی و عادی می پندارید، به عنوان مثال ابراز احساسات ، خرید ماشین جدید با قیمت خوب و...پس بدون توجه به اعتماد به نفس ظاهری مردان از آنها حمایت کنید و همیشه آنها را لبریز نگه دارید.



چهارشنبه 1390/06/16 |

تفاوتهای روان شناختی زنان و مردان

پروانه ها

لابد گاهی از خود پرسیده‌اید که چه چیز باعث می‌شود تا زنان بخواهند مرتب درباره وقایع زندگی روزمره‌شان با همه صحبت کنند، در حالی که مردان عمدتا درون‌گراهستند و حال و حوصله صحبت در مورد اتفاقات زندگی روزمره‌شان را ندارند؟ چرا مردان عمدتا وقت آزاد خود را صرف کار کردن با کامپیوتر و یا خواندن مجلات ورزشی می‌کنند در حالی که زنان بیشتر ترجیح می‌دهند به اخبار رسیده از این و آن بپردازند و یا سعی کنند روابطشان با دیگران برازنده و معقول به‌نظر برسد؟ چرا مردان و زنان از روابطشان با یکدیگر چیزهای متفاوتی را طلب می‌کنند؟ شاید علت، تفاوت‌های بنیادین در مغز مردان و زنان باشد.

در بررسی نمونه‌ای از تفاوت‌های رفتاری، محققان دانشگاه باث‌ متوجه شدند احساس درد در زنان و مردان متفاوت است. مردان در مواجهه با درد بیشتر به این فکر می‌کنند که چگونه از شر آن در کوتاه‌ترین زمان ممکن خلاص شوند اما در مقابل، زنان بیشتر درگیر پاسخ احساسی‌شان نسبت به آسیب هستند که این خود ممکن است باعث شود تا آنها درد را شدیدتر احساس کنند.

برای مقابله با ناراحتی ناشی از طلاق نیز تفاوت دو جنس به خوبی مشهود است. زنان توانایی بیشتری برای تطابق با موضوع دارند. تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده نشان داد زنان در مقابله با تمامی مراحل مختلف قطع رابطه از مردان قوی‌تر هستند. 61 درصد از زنان در طی 2 سال اول بعد از طلاق، وضعیت سلامت روان خود را مثبت گزارش کرده اند، در حالی که فقط 51 درصد از مردان نظر مشابهی را داشتند.

زنان دارای مهارت‌های برقراری ارتباط‌ اجتماعی هستند که مردان فاقد آن هستند و این‌ مهارت‌ها به آنها اجازه می‌دهد تا از طریق احساساتشان صحبت کرده و با دوستان و خانواده‌شان راحت‌تر ارتباط برقرار کنند در حالی که مردان کمتر قادر به برقراری رابطه اجتماعی مناسب حتی با دوستانشان هستند

دکتر فرانک تالیس روان‌شناس بالینی معتقد است یافته‌های فوق را می‌توان به وسیله تفاوت‌های مشخصی که در مغز دو جنس وجود دارد، توجیه کرد. در سیر تکاملی، زنان بیشتر اهل معاشرت و رفتارهای اجتماعی هستند، چرا که به هر حال این زنان هستند که بچه‌ها را بزرگ کرده و آنان را برای رویارویی با اجتماع آماده می‌کنند. آنها دارای مهارت‌های برقراری ارتباط‌ اجتماعی هستند که مردان فاقد آن هستند و این‌ مهارت‌ها به آنها اجازه می‌دهد تا از طریق احساساتشان صحبت کرده و با دوستان و خانواده‌شان راحت‌تر ارتباط برقرار کنند در حالی که مردان کمتر قادر به برقراری رابطه اجتماعی مناسب حتی با دوستانشان هستند و در هنگام ناراحتی‌های احساسی، به‌جای مواجهه با مورد ناراحت‌کننده، بیشتر سعی می‌کنند آن را از هر طریق ممکن و لو اینکه در درون خود بریزند، به حداقل برسانند.

گلها

شاید یک دلیل علمی برای این موضوع این باشد که مغز مردان طوری تنظیم شده که به‌صورت سیستماتیک و تحلیلی عمل کند، در حالی که مغز زنان بیشتر در مورد احساسات تنظیم شده است. در تحقیقی در این زمینه این‌طور به‌نظر رسید که مزیت‌های ذاتی فوق، نقش مهمی در زندگی جنس موِنث داشته باشند؛ در طی چند سال اول پس از طلاق، زنان روابط بیشتری با دوستانشان برقرار و وقت بیشتری صرف خانواده‌‌شان کردند و به‌دنبال مشاوره‌ها و درمان ناراحتی‌هایشان بودند در حالی که مردان غالبا به‌دنبال لذت‌های موقتی بودند. عمدتا پس از به هم خوردن یک رابطه زناشویی، مردان برای حفظ اعتماد به نفسشان به‌دنبال رابطه جدید هستند به‌جای آنکه فکر کنند چرا ازدواجشان با شکست مواجه شده است.

علاوه بر این، برخلاف عقیده عمومی، در یک رابطه دوطرفه، مردان بیشتر از زنان درگیر عشق می‌شوند چرا که براساس بررسی‌ها مردان بیشتر از زنان تمایل دارند تا غریزه‌شان را برای رسیدن به فردی که او را جذاب و دلربا می‌دانند، ارضا کنند. از طرف دیگر، زنان بیشتر از طریق برنامه‌ریزی‌شده‌تری عاشق می‌شوند که تحت تاثیر سیر تکاملی‌شان است. آنها بیشتر به‌دنبال شریکی هستند که مراقب آنها بوده و قادر باشد خانواده‌شان را هم ازنظر مالی و هم ازنظر عاطفی تامین کند. زنان در رابطه‌شان با طرف مقابل علاوه بر جذابیت‌های فیزیکی، به‌دنبال مهربانی و سخاوت نیز هستند.

البته محققان خاطر نشان می‌کنند فشارهایی نیز در اجتماع وجود دارند که باعث می‌شوند مردان و زنان به سوی شیوه‌های رفتاری برنامه‌ریزی‌شده‌شان هل داده شوند. در اجتماع، مردان بیشتر تشویق می‌شوند تا احساسات خود را کنترل کرده و تابع آن نباشند. شاید کنترل‌ احساسات در قرون گذشته و به‌ویژه در جنگ‌ها برای مردان خوب بوده باشد، اما در کل کنترل کردن احساسات برای شکل‌دهی یک رابطه زناشویی کار جالب و مفیدی نیست.

زنان در رابطه‌شان با طرف مقابل علاوه بر جذابیت‌های فیزیکی، به‌دنبال مهربانی و سخاوت نیز هستند.

در سمت مقابل، زنان در اجتماع غالبا به سوی شیوه رفتاری رانده می‌شوند که در طی آن از زنان بیشتر انتظار می‌رود ملایم‌‌تر و مهربان‌تر باشند که این خود موجب می‌شود برقراری ارتباط با سایر افراد جامعه برایشان آسان‌تر باشد.به همین دلیل زنان بیشتر از مردان به اطمینان کلامی اهمیت می‌دهند.

در تمام موارد ذکر شده سعی شده کارهای پیچیده مغزی تا حد بسیار زیادی ساده شوند. البته باید توجه داشت هیچ زن و مردی تمام خصوصیاتی که محققان در مورد مغز زن و مرد می‌گویند را ندارد. اغلب مردم مغزهای متعادلی دارند که دارای مقادیر مساوی از خصوصیات مردانه و زنانه است. حتی برخی از افراد دارای مغزهایی هستند که رفتاری خلاف جنس آنها دارد.

پیوستگی

روان شناسان معتقدند تفاوت دو جنس هم در روابط سالم و هم در روابط شکست خورده کاملا مشهود بوده و باید به‌دقت بررسی شود. موارد اختلاف زیادی بین دو جنس وجود دارند اما اگر موردی به‌طور عمده و در میان تعداد زیادی از افراد صحیح بود، می‌تواند کمک‌کننده باشد، به‌ویژه به این دلیل که شما بفهمید و بدانید آن موضوع، یک رفتار عمومی است و یک مورد ناخوشایند و یا شخصی نیست و شما نباید احساس بدی در این مورد داشته باشید. به‌عنوان مثال، ممکن است در اختلاف زناشویی، مرد آرام و ساکت باشد ولی این بدان معنا نیست که وی عصبانی نشده است، بلکه معنای عمده آن این است که مغز آن مرد بهتر می‌تواند مسئله را درون خود و با آرامش حل و فصل کند.

به‌طور مشابه، چنانچه زنی برای صحبت‌کردن و مباحثه پافشاری می‌کند، نباید فکر کرد علت آن بهره‌ برداری از نق ‌زدن‌های مداوم است، بلکه این غریزه وی است که از او می‌خواهد تا برای برقراری ارتباط و نشان دادن احساسش صحبت کند. اگر شما این تفاوت‌ها را قبل از اینکه موردی پیش بیاید درنظر بگیرید، حتما رابطه راحت‌تر و درک بهتری از طرف مقابل خواهید داشت و متوجه خواهید شد که کار مغزهای متفاوت زن و مرد به کمک یکدیگر کامل می‌شود.

 



چهارشنبه 1390/06/16 |

مسوولیت در برابر خود

 یك مرد مسوولیت‌پذیر

اولین مسوولیتی كه هر انسان دارد در قبال خود است. اگر ما نتوانیم در برابر خود، فرد مسوولیت‌پذیری باشیم در برابر هیچ فردی نمی‌توانیم مسوولیت‌پذیری خود را ثابت كنیم. برای این كه در قبال خود مسوولیت‌پذیر باشید اول از همه باید به روح و جسم خود رسیدگی كنید، روح خود را بشناسید و به آن اهمیت دهید.

اگر احساس می‌كنید حال روحی مناسبی ندارید‌ یا گره‌هایی از هر زمان از زندگی‌تان در روح خود می‌بینید حتما درصدد كمك گرفتن از یك روانشناس بربیایید تا بتوانید با مشورت او روح خود را سالم و سرحال كنید. اكثر مردان از گفت‌وگو با یك روانشناس در هراس‌اند و دایما نیاز خود را انكار می‌كنند در حالی كه شاید بیش از نیمی از مشكلاتشان در زندگی با مراجعه به روانشناس حل شود. پس از روح، رسیدگی به جسم یكی از مهم‌ترین مظاهر مسوولیت‌پذیری در برابر خود است. به گفته كارشناسان، مردان كمتر از زنان به سلامتی خود اهمیت می‌دهند و كمتر به خاطر مشكلات جسمی به پزشك مراجعه می‌كنند. شاید یكی از دلایلی كه میانگین عمر مردان كمتر از زنان است همین امر باشد. اگر بدانید كه ظاهری خوب، عقلی سالم، فكری باز و رویی خوش در گرو‌ یك بدن سالم هستند باز به بدن و جسمتان اهمیت نمی‌دهید؟

 

دومین نكته حفظ حریم شخصی خود است. هر فردی دارای یك حریم شخصی است كه در برابر هر یك از افرادی كه با آنها در ارتباط است یك تعریف مشخص دارد. مثلا حریم شخصی شما در برابر دوستانتان با حریم شخصی در برابر همسرتان متفاوت است. اما مهم این است كه این حریم شخصی وجود داشته باشد. گاهی افراد فكر می‌كنند كه صمیمیت در روابط مختلف می‌تواند این حریم شخصی را تحت‌الشعاع قرار دهد در حالی كه باید بدانید‌ حریم شخصی یكی از لازمه‌های یك زندگی درست است. درست است كه حریم شخصی ما ممكن است از سوی دیگران از بین برود، اما گاهی خود ما هستیم كه اجازه می‌دهیم افراد با ورود به این حریم آن را از بین ببرند. پس به خود و حریم شخصی خود احترام بگذارید و مرزهای دقیقی برای دیگران تعیین كنید تا بتوانید در حفظ روابط‌تان نیز موفق‌تر عمل كنید.

 

یكی از بزرگ‌ترین مسوولیت‌های زندگی شما این است كه بتوانید همواره احساسات همسر خود را درك كرده و به آنها اهمیت دهید. پذیرش مسوولیت در قبال احساسات همسرتان به این معنی است كه همیشه احساسات او را جدی گرفته و سعی كنید كه احساساتش را جریحه‌دار نكنید

 

مسوولیت در برابر همسر

وقتی ازدواج می‌كنید یعنی مسوولیت یك فرد دیگر را به عنوان همسر خود پذیرفته‌اید. شما در برابر همسر خود مسوولید؛ به این معنا كه هر اتفاقی خوب یا بد و در هر زمینه‌ای برای همسرتان بیفتد به طور مستقیم یا غیرمستقیم به شما مربوط است. وقتی سلامتی همسرتان به خطر می‌افتد شما مسوولید كه تمام تلاشتان را بكنید تا همسرتان سلامتی خود را به دست بیاورد و این مسوولیت‌پذیری حتی وقتی پای همسرتان پیچ می‌خورد، وجود دارد. مسوولیت دیگر در برابر احساسات همسرتان است. مسلما یكی از بزرگ‌ترین دلایلی كه همسرتان شما را برای ازدواج انتخاب كرده است این بوده كه شما توانستید احساسات او را به دست بیاورید. پس یكی از بزرگ‌ترین مسوولیت‌های زندگی شما این است كه بتوانید همواره احساسات همسر خود را درك كرده و به آنها اهمیت دهید. پذیرش مسوولیت در قبال احساسات همسرتان به این معنی است كه همیشه احساسات او را جدی گرفته و سعی كنید كه احساساتش را جریحه‌دار نكنید.

 

یكی از جوانب دیگر مسوولیت‌پذیری، احترام به همسرتان و جدی گرفتن شخصیت اوست.

 

احترام گذاشتن یكی از بزرگ‌ترین مسوولیت‌های زناشویی است. احترام به نظرات، رفتارها و حتی تنهایی و حریم خصوصی همسرتان و همچنین احترام به خانواده، فامیل، دوستان و آشنایان همسرتان نشانه مسوولیت‌پذیری شماست، پس به خود واقعی همسرتان احترام بگذارید.

 یك مرد مسوولیت‌پذیر

مسوولیت در برابر فرزندان

وقتی صاحب فرزند می‌شوید در مقام پدر او یكسری مسوولیت‌هایی دارید كه اكثر آقایان آنها را نمی‌دانند و فكر می‌كنند كه تمام مسوولیت بزرگ كردن فرزندان با مادر است و پدر فقط وظیفه دارد كه گاهی از سر تفریح با فرزندش سر و كله بزند. از همان ابتدا كه همسرتان باردار می‌شود شما وظیفه دارید كه آرامش جسمی و روانی را برای همسر و فرزندتان فراهم كنید و در این مسیر طاقت‌فرسا در كنار همسرتان باشید و سختی‌هایی كه او به عنوان مادر متحمل می‌شود را درك كنید. پس از به دنیا آمدن نوزاد نیز در نگهداری او به همسرتان كمك كنید و به فرزندتان اجازه دهید همیشه شما را كنار خودش احساس كند و شما را موجودی جدای از مادر نبیند. تماس جسمی با نوزاد از طرف پدر می‌تواند در ارتقای هوشیاری نوزاد موثر باشد و از طرفی به همسرتان در امر بزرگ كردن بچه كمك كنید تا او نیز بتواند آرامش نسبی به دست بیاورد و در تربیت و پرورش فرزندتان كوشاتر و مفیدتر عمل كند. هر چه فرزندتان بزرگ‌تر می‌شود اگر بتوانید با او یك رابطه دوستانه و صمیمانه برقرار كنید به شما نزدیك‌تر خواهد شد.

چهارشنبه 1390/06/16 |
هفت راه برای آرام شدن پس از هر دعوا و مشاجره
هفت راه برای آرام شدن پس از هر دعوا و مشاجره
موقعیتهای ناراحت کننده شما را سریعاً در حالت ضعیفی می برد به طوریکه دیگر قدرت کنترل موقعیت را نداشته باشید. دعواها و مشاجرات ممکن است درنتیجه اختلافات شخصیتی، عدم توافق ها، یا صرفاً ضعف یا فقدان ارتباط صحیح به وجود آید.
 
اگر احساس می کنید که به کرات تسلط بر اعصابتان را از دست می دهید، یادگرفتن اینکه چطور احساساتتان را به درستی کنترل کنید بخشی از فرایند رشد شماست. این مهارتی است که همه ندارند و احتمالاً نه شما و نه طرف مقابلتان در آخرین دعوایی که داشتید از خود نشان نداده اید. اما دفعه بعد که با یک اختلاف نظر متوجه شدید که فشارخونتان در حال بالا رفتن است، از این 7 راه برای آرام کردن و حفظ کنترل اعصاب خود استفاده کنید.

1. شانه هایتان را بلرزانید.
در اکثر ما قسمت اعظم فشار در پشت گردن، شانه ها و بالاتنه جمع می شود. دفعه بعد که در یک موقعیت ناراحت کننده گرفتار شدید، اگر دقت کنید خواهید دید که شانه هایتان به جلو خم شده و عضلاتتان منقبض می شوند. لرزاندن شانه ها باعث می شود فرم بدنتان را دوباره به حالت نرمال برگردانید، طبیعی نفس بکشید و کمی آرامتر شوید.

2. برای قدم زدن بیرون بروید.
گاهی اوقات نفس کشیدن در هوای آزاد همه آن چیزی است که برای تغییر حال و هوا به آن نیاز دارید. وقتی عصبانی می شوید، بیرون رفته و نفس عمیق بکشید. حتی یک پیاده روی کوتاه می تواند خیلی کمک حالتان باشد. بالا بردن گردش خون، حتی اگر برای یک لحظه کوتاه هم که باشد، فکرتان را بازتر می کند.

3. یکدسته ورق پاره کنید.
یکی از ساده ترین فعالیت هایی که می تواند حواس شما را از موضوع منحرف کرده و عصبانیت شما را خالی کند، این است که یک دسته ورق را پاره کنید.

4. با مدیتیشن و ریلکسیشن خود را آرام کنید.
از بین بردن استرس به طور طبیعی، نیازمند صبر و تحمل است. وقتی روی آرام کردن درونی خود تمرکز کنید، آنوقت می توانید با فکری بازتر به همه چیز نگاه کنید.

5. ناراحتی هایتان را روی کاغذ بیاورید.
خودکار و کاغذ ابزارهایی بسیار ارزشمند برای بیرون کردن افکار ناراحت کننده از ذهنتان هستند. حتی اگر هیچوقت عادت نداشته اید که برای خالی کردن خودتان از نوشتن استفاده کنید، نوشتن چند جمله خیلی ساده درمورد افکاری که در سرتان می گذرد خیلی به آرام کردنتان کمک میکند.

6. چشمانتان را ببندید و نفس عمیق بکشید.
اجازه بدهید حتی برای یک لحظه هم که شده، زمان در ذهنتان متوقف شود. با این روش می توانید روی بیرون کردن فشارهای روحی و احساسی از ذهنتان تمرکز کنید و آرام آرام فکرتان را باز کنید.

7. شمع وانیلی یا سنبل روشن کنید.
رایحه وانیل آرامبخش و تسکین دهنده است درحالیکه عطر سنبل هم تقریباً خواب آور است. بااستفاده از این رایحه های قوی می توانید به بیرون کردن استرس از بدنتان و از بین بردن عصبانیتتان کمک کنید.

اگر پس از دعوا و مرافعه احساس می کنید ذهنتان مغشوش شده است و بی قرارید، می توانید بااستفاده از هریک از این راهکارها آرامش را به فکر و جسمتان برگردانید. شاید پیدا کردن تعادل در وسط مشاجره دشوار باشد اما نیاز به تمرین دارید. فقط یادتان باشد که تنفس عمیق می تواند هر انرژی منفی را از بین ببرد.
 
با این راهکارها خیلی زود یاد می گیرید که چطور بر احساسات خود فائق آیید و بدون از دست دادن کنترل، همه مشاجرات را از سر بگذرانید


چهارشنبه 1390/06/16 |
نقش خانواده در حفظ سلامت روانی كودكان
نقش خانواده در حفظ سلامت روانی كودكان
برخلاف نیازهای جسمی، نیازهای روحی و احساسی كودك ممكن است مشخص نباشد و به همین دلیل نادیده گرفته شود اما این نیازها به اندازه نیازهای جسمی مهم هستند.برآورده شدن نیازهای روحی كودك و در یك كلام سلامت روانی آنها باعث می‌شود بچه‌ها خوب تفكر كنند ، پیشرفت اجتماعی داشته و مهارت‌های جدید را بخوبی بیاموزند.

علاوه بر این، دوستان خوب و كلمات تشویق آمیز از جانب بزرگسالان همه برای كمك به پیشبرد اعتماد‌به‌نفس و ایجاد عزت نفس مهم بوده و نگرش او را نسبت به زندگی بهبود می‌بخشد.

خانواده نقش اساسی در حفظ سلامت روانی كودكان دارد. در جریان رشد طبیعی هر كودك یك رشته تغییرات شناختی، عاطفی و اجتماعی را شاهد هستیم. كودك باید در محیط خانه تا حدی آزادی عمل داشته باشد و اگر كودك مدام توسط والدین محدود شود، در مدرسه اقدام به زورگویی خواهد كرد.
 
احترام گذاشتن والدین به كودكان، افزایش حس اعتماد به نفس و عزت نفس كودك و پرهیز از نامگذاری‌های خشن و نادرست روی كودك از مهم‌ترین عوامل پیشگیری از زورگویی كودك در مدرسه است.
 
توجه داشته باشیم تربیتی كه آزادی را به كلی در كودك نادیده بگیرد و انتخاب و میل قلبی را از وی سلب كند و تنها مبتنی بر ترس و آداب خشك و بی‌روح ظاهری باشد، نه‌تنها دوام نمی‌یابد بلكه در نهایت به ركود وعصیان كودك می‌انجامد.

كودكان و نوجوانان در حال حاضر در معرض رسانه‌های مختلفی مانند اینترنت و رایانه قرار دارند. اگر خانواده‌ها نتوانند به مقدار كافی روی آنها تاثیر بگذارند، كودكان و نوجوانان از اثرات منفی این وسایل جمعی در امان نخواهند بود، بنابراین لازم است خانواده‌ها در تربیت صحیح فرزندان خود بكوشند.

امروزه خانواده‌ها از حالت سنتی خود خارج و به خانواده‌های مدرن تبدیل شده‌اند. این موضوع باعث شده تا نحوه تربیت فرزندان با گذشته تفاوت‌هایی پیدا كند. علاوه بر آن با كاهش تعداد بچه‌ها، ‌فرزند سالاری در خانواده‌ها پدید آمده كه همین امر موجب بروز مشكلات رفتاری در آنان شده است.

پذیرش پی‌درپی خواسته‌های فرزندان باعث می‌شود آنان دچار حالت عدم تحمل ناكامی ‌شوند. این در حالی است كه آنان باید بیاموزند برای مدت زمانی رسیدن به خواسته‌های خود را به تعویق بیندازد. اگر خانواده این اصل را رعایت نكند، كودك در ورود به اجتماع دچار سرخوردگی می‌شود چون او عادت كرده سریع به خواسته‌های خود دست یابد و در كانون توجه باشد.
 
از سوی دیگر از این بچه‌ها در خانواده در قبال خدماتی كه به آنها داده می‌شود، مسوولیت خواسته نمی‌شود، در نتیجه آنان مشكلات رفتاری پیدا می‌كنند و مضطرب می‌شوند.

در نظر داشته باشید تقریبا همه كودكان در طول رشد و در جریان سازگاری با این تغییرات دچار مشكلاتی می‌شوند و استرس و تعارضی كه به آن ایجاد می‌شوند ممكن است به مشكلات رفتاری، عاطفی و یادگیری در آنها بینجامد.

در این موارد مراجعه به روانپزشك یا متخصص علوم رفتاری می‌تواند كمك‌كننده باشد. در واقع درصد بسیار بالایی از مراجعات به درمانگاه‌ها و كلینیك‌های روانپزشكی اطفال مربوط به كودكان و نوجوانانی است كه مشكلات رفتاری، هیجانی و فكری دارند.


چهارشنبه 1390/06/16 |
در موقع نگرانی، نفس عمیق نکشید؟!
در موقع نگرانی، نفس عمیق نکشید؟!
دانشمندان معتقدند در هنگامی که شما احساس نگرانی و استرس می‌کنید کشیدن نفس‌های عمیق حال شما را بدتر می‌کند.

محققان متوجه شدند در هنگامی که شما علائم استرس و نگرانی از خود نشان می‌دهید تغییر شیوه نفس کشیدن تاثیر بهتری نسبت به درمان‌ها و داروهای روانی در کاهش علائم ناشی از این حالات دارند. با این روش هم‌چنین می‌تواند مردم را نسبت به حملات ترس و نگرانی در آینده بیمه کرد.

حملات ترس و استرس (panic attack) همراه با علائمی مانند افزایش ضربان قلب، عرق کردن کف دست و نفس نفس زدن بروز پیدا می‌کند. بیش از 6 میلیون نفر در آمریکا به این حالت دچار هستند و به طور ناگهانی دچار استرس می‌شوند.

معمولا به انسان‌ها در هنگام نگرانی توصیه می‌شود که نفس عمیق بکشند، اما برای افرادی که دچار نفس نفس زدن‌های شدید می‌شوند این توصیه چندان خوب نیست. چرا که در این حالت معمولا انسان‌ها مقادیر زیادی دی‌اکسید کربن را از طریق تنفس خارج می‌کند که می‌تواند منجر به بروز حالاتی مانند سرگیجه یا بی‌حسی شود. در این هنگام احساس خفگی به انسان‌ها دست می‌دهد و به همین دلیل آن‌ها به طور ناخودآگاه سریع‌تر و عمیق‌تر نفس می‌کشند انجام این کار وضعیت را بدتر می‌کند.

نفس نفس زدن به این دلیل نیست که آن‌ها کمبود اکسیژن پیدا کرده‌اند، بلکه دلیل اصلی این است که آن‌ها به یکباره حجم هوای زیادی را از راه دهان خارج می‌کنند.
به همین دلیل ‌کارشناسان روانشناسی معتقدند در این حالت به جای نفس‌های عمیق شما بهتر است نفس‌های سطحی و آرام بکشید.

به این ترتیب میزان دی‌اکسید کربن موجود در خون شما به حالت طبیعی باز می‌گردد و کم‌تر احساس تنگی نفس پیدا می‌کنید. اما دانشمندان معتقدند آموزش این تکنیک به افرادی که معمولا دچار نگرانی هستند چندان ساده نیست چرا که آن‌ها در این حالت معمولا احساس خفگی می‌کنند و به همین دلیل به طور ناخودآگاه شروع به کشیدن نفس‌های عمیق می‌کنند.

اما در صورتی که آن‌ها با تمرین کردن این روش را کنار بگذارند ظرف مدت کوتاهی می‌توانند به خود مسلط شوند و ترس را کنار بگذارند.


چهارشنبه 1390/06/16 |
روانشناسی چت و کاربران چت روم ها
روانشناسی چت و کاربران چت روم ها
فضای مجازی چت روم های اینترنتی به وسیله ای برای پر کردن اوقات فراغت جوانان مبدل شده که مرزهای تازه ای در شکل گیری ارزشها و هویت یابی جوانان پیش روی آنان قرار داده است...

سهم پسران در ارایه نقش غیرواقعی و تصویری نادرست از خود در چت روم ها  ،    ۸۹ درصد و سهم دختران ۱۱درصد بوده است! کاهش ریسک شرمندگی ،  استفاده از فضای اینترنت را افزایش می دهد .

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از ایران سهراب ، بررسی های محققان علوم و ارتباطات اجتماعی نشان می دهد که کارکرد غالب چت برای کاربران ایرانی جنبه فراغتی و سرگرم کننده داشته که در اشکال مثبت و منفی تسهیل کننده و جبران کننده نیازهای ارتباطی آنها در دنیای واقعی است.

گرچه در فضای چت، مرزبندی های جنسیتی روز به روز ضعیف تر می شود اما با این حال در بیشتر موارد جذابیت های جنیسیتی در روابط دنیای مجازی بیش از پیش حایز اهمیت است.کارشناسان معتقدند که مجاورت طولانی با فضای مجازی می تواند به فرهنگ پذیری یکطرفه و تاثیر پذیری افراطی از هنجارها و ارزشها انجامیده و با تقویت پدیده جهانی شدن تعلقات ملی و سنتی کابران را تحت تاثیر قرار دهد.

“کامران سروش صحت” کارشناس علوم ارتباطات اجتماعی “چت روم ها” را میدان های چند کاربردی و از پرطرفدارترین عرصه های مراوده در فضای مجازی دانسته و معتقد است که چت، مرزهای تازه ای در شکل گیری خرده فرهنگها ،ارزشها و هویت جوانان پدید آورده است.

وی با اشاره به عوامل تسهل کننده ارتباط در فضای مجازی چت می گوید: گمنامی، سرعت ارتباط و سیال بودن از جمله علل گرایش به چت است که در روابط جنیسیتی و دوست یابی جوانان پیامدهایی به دنبال دارد که محملی برای جستجو و ارضای کنجکاوی های آنان فراهم می آورد.

این کارشناس با تاکید بر اهمیت فضای چت روم ها در پر کردن اوقات فراغت اظهار می دارد: چت کردن در فضای مجازی، مشارکت عاطفی را جایگزین مشارکت سیاسی و معاشرت رو در روی اجتماعی کرده و نوعی رابطه غیر حقیقی را بر فضای مناسبات میان افراد حاکم کرده است که این امر پیامدهایی چون کاهش سرمایه های اجتماعی ،انزوا و بریدگی از مشارکت های محسوس و عینی را در بر داشته است حمید رضا ترکمندی

 وی در توصیف چگونگی جایگزینی روابط عاطفی با روابط سیاسی و علمی درفضای چت تشریح می کند: چت کننده ها از برقراری چند ارتباط همزمان با دیگران به شدت لذت می برند، این افراد درگرفتن اطلاعات خاص از مخاطب خود پیشدستی کرده و از این طریق به یک شناسایی اولیه از مخاطب دست می یابند و امکان می یابند که از این طریق توصیف های مبالغه آمیز درباره خود بکار برده و با ابزار همدردی و همسویی با مخاطب، توجه او را به خود جلب کنند. این کارشناس معتقد است که ماهیت غیر رو در روی ارتباطات الکترونیکی اینترنتی، انگیزه بیشتری را در کاربران به ایجاد یک رابطه پشت صحنه ای که ریسک شرمندگی در آن کمتر است، ایجاد می کند.

دکتر”محمد ابراهیم برزگر” استاد روان شناس اجتماعی دانشگاه علامه طباطباطی با اشاه به دو فاکتور مورد علاقه در جوانان برای برقراری ارتباط با دیگران می گوید: “ناشناس ماندن” و “تنوع گرایی” شوق گرایش به ارتباط با چندنفر را بوجود آورده است.

وی می افزاید: در نمونه های تحقیقی بدست آمده از چند کافی نت مشخص شد که ۷۱ درصد از جوانان ۱۵ تا ۳۰ سال یک بار چت کردن را امتحان کرده اند.

وی در خصوص نتایج بدست آمده از گرایش سنجی جوانان در هفت موضوع مرتبط با چت کردن ، اعلام می کند:
نگاه به چت به عنوان بازی سرگرم کننده ۲۴ درصد،

چت به عنوان تدوام زندگی واقعی ۱۷ ردصد ،

چت به عنوان وسیله ای برای ارتباط دوستانه ۱۸ درصد ،

 چت به عنوان امکانی برای جستجو گری ۹ در صد ،

چت به عنوان ارتباطی نامطمئن و ناکارآمد ۲۰ درصد

چت به عنوان ابزاری برای سوء استفاده ۱۲ درصد بوده است.

_  ۷۵ درصد چت کنندگان گفته اند که در چت کردن نقش های متقاوتی را بازی می کنند که سهم پسران در ارایه نقش غیرواقعی و تصویری نادرست از خود ۸۹ درصد و سهم دختران ۱۱درصد بوده است. برزگر بدبینانه ترین نظرات در گرایش چت گنندگان را مربوط به انتخاب همسر دانست و خاطر نشان می کند: به خاطر گسترده بودن فضا و امکان نقش بازی کردن و ارایه رفتارهای دوگانه بیشتر چت کنندگان معتقدند که محیط چت فضای مناسبی برای انتخاب همسر به شمار نمی آید که در این خصوص آقایان بیشترین بی اعتمادی به چت به عنوان ابزار انتخاب همسر دارند.

وی با اشاره به تمایل پسران به برقراری ارتباط دوستانه همزمان با چند فرد غیر همجنس تصریح می کند: بیشتر پسرها با آگاهی از وابستگی عاطفی در دختران تلاش می کنند که ارتباط خود با آنها را تا مرز آنچه حقیقتا به دنبال آن هستند، تعقیب کنند.
 
این در حالی است که دخترها اغلب با وسواس و دقت بیشتری دوستی و رابطه پا برجا با یک فرد غیر همجنس را مدنظر دارند. برزگر می افزاید:
 
تحقیقات جامع نشان داده که نگاه دختران به چت بیشتر جنبه تفنن و بازی دارد با این حال نکته ای که در وهله نخست در تضاد با این جهت گیری قرار دارد تعهد بیشتر به استفاده صادقانه از فضای مجازی و محافظه کاری و احتیاط بیشتر دختران در برقراری ارتباط آنلاین است.
 
“مریم رضا زاده” و” آرزو صالحی ” از محققان علوم اجتماعی در تحقیق مشترکی که در خصوص گرایش جوانان به چت های اینترنتی انجام دادند ،نتایجی را که در ذیل آمده ارایه دادند:
 
۸۸ درصد به چت به مثابه یک بازی نگاه می کنند، ۵۳ درصد معتقدند که چت کردن فرقی با زندگی واقعی ندارد، ۴۶ درصد معتقدند که کسانی که با آنها چت می کنند خصوصیاتی مشابه با آنها دارند، ۴۰ درصد گفته اند که شخصیت شان درچت با شخصیت واقعی شان متفاوت است، ۷۶ درصد از چت کردن احساس آرامش می کنند، ۸۳ درصد شناخت شخصیت دیگران را در چت غیرممکن می دانند، ۴۴ درصد فهمیدن احساسات و نظرات واقعی افراد در چت را غیرممکن می دانند، ۷۶ درصد در چت به مخاطب خود اعتماد ندارند، ۷۳ درصد امکان انتخاب همسر از طریق چت را مناسب نمی دانند و ۴۳ درصد معتقد به وجود دردسر در دوست یابی های اینترنتی هستند.
 
تحقیقات این دو محقق از زاویه ایی دیگر همچنین نشان می دهد که دختران درچت کردن بیشتر مایل به شیطنت و سر کار گذاشتن هستند در همین راستا پسران در چت کردن تلاش بیشتری می کنند که اعتماد دختران را بر ای تداوم رابطه جلب کنند.

“محمد سعید ذکایی” عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی در بیان انگیزه اصلی از چت کردن می گوید: توجه بیشتر چت کننده ها به مسایل فراغتی و سرگرم کننده چت روم ها بوده است و انگیزه های بعدی به ترتیب شامل پیدا کردن دوست، تازگی محیط چت و مهیج بودن آن ، تفاوت شخصیت در صحنه چت نسبت به زندگی حقیقی و شیطنت و ماجراجویی عنوان شده است.
 
این کارشناس می افزاید: در پاسخ به این سوال که با چه افرادی تمایل به چت کردن دارید، بیش از ۵۰ درصد پاسخ دهندگان گفته اند که بیشتر دوست دارند با افراد متنوع و ناشناس چت کنند و کمتر از یک سوم تمایل خود را به افراد آشنا بیان داشته اند .همچنین ۹/۹۸ درصد پاسخ دهندگان تمایل به چت کردن با افراد غیرهمجنس داشته اند و بدین ترتیب می توان گفت که فضای غالب در محیط چت روم ها گفتگوهای دوستانه جوانان غیر همجنس است که با نیت ارضای کنجکاوی، آشنایی، سرگرمی و شیطنت و ماجراجویی است.
 
عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی در خصوص مضمون گفتگوهای چت کننده ها اعلام می کند:بر اساس تحقیقات انجام شده، بیش از ۴۰ درصد چت کننده ها به دنبال مباحث غیرجدی و پیش پا افتاده و ۲۷ درصد به گفتگوهایی برای صمیمیت و نزدیکی بیشتر و کمتر از ۲۰ درصد موضوعاتی چون موسیقی فیلم و هنر را مد نظر داشته اند. ذکایی، درباره الگوهای قابل توجه در روابط میان چت کننده ها می گوید: بیشتر جوانان کم سن و سال تر به خصوص پسرهای جوان در گفتگوهای اینترنتی مایل به صمیمیت و نزدیکی بیشتر با دوستان غیر همجنس خود هستند.

همچنین پسران بیش از دختران مایل به گپ همزمان با بیش از دو یا چند فرد غیرهمجنس بوده و تبحر و مهارت پسران درچت کردن بیش از دختران است. همچنین پسرها ترس و نگرانی کمتری از کنترل ها و شناسایی های غیرمحسوس در خلال چت کردن داشته اند.

وی اولویت سایت های مورد مراجعه پاسخگویان برای چت کردن را به ترتیب ۸۵ درصد یاهو، ۷% درصد سایت های فارسی زبان مثل چت ناز و ۵/۶ درصد msn دانست.


چهارشنبه 1390/06/16 |
تفاوت های احساسی میان زنان و مردان
تفاوت های احساسی میان زنان و مردان
تحقیقات بسیاری در مورد این دو دنیای جداگانه به عمل امده که محدوده آنها نه تنها از طریق بازی های متفاوتی که دختران و پسران دوست دارند بلکه از روش ترس بچه های کوچک در مورد تمسخر و تهمت قرار گرفتن مشخص شده است

براساس پژوهش های مربوط به اختلافات احساسات را بین دو جنس جمع بندی و خلاصه میکنند. می‌گویند دخترها خیلی سریع تر و آسان تر از پسرها به روانی بیان می‌رسند و همچنین می‌توانند تجربه بیشتری در جداسازی احساسات شان داشته باشند .

همچنین در کاربرد کلمات برای جایگزینی واکنش های احساسی مانند جنگیدن مهارت بیشتری درپسرها وجود دارد . پسرها تقریبا به نسبت وسیع و به سادگی به برخوردهای خشم آلود خود ادامه داده و از سیاست های پوشیده کاملا بی خبرند .

اگر توجه به بازی دختران و پسران کرده باشید متوجه این موضوع شده اید که وقتی دخترها بازی می‌کنند تاکیدشان بیشتر به حداقل خصومت و دعواست وبقیه را به کار گروهی و همکاری با یکدیگر دعوت می‌کنند و چنانچه دعوایی پیش اید سعی در آرام کردن آنها دارند .در حالی که وقتی پسرها بازی می‌کنند تاکیدشان بر رقابت است .

روان شناسان می‌گویند :

ازاین اختلاف عملکرد در بازی به عنوان تفاوت کلیدی بین دو جنس یاد می‌کنند ، پسرها دارای غرور و عدم وابستگی هستند در حالی که دختران از همان ابتدا به صورت تارهای متصل کننده است بدین ترتیب خواندن احساسات از چهره یک زن بسیار اسان تر از چهره یک مرد است . این مطلب تا اندازه ای اختلاف کلیدی دیگری را باز می‌تاباند و نشان می‌دهد که زنان به طور متوسط تمام طیف احساسات را با شدت بیشتری از مردان تجربه می‌کنند

از این نظر زن ها واقعا احساسی تر از مردان عمل می‌کنند . می‌توان این گونه نتیجه گرفت که زنان با اراستگی برای مدیریت احساسات وارد حیطه ازدواج می‌شوند و در حقیقت مهم‌ترین عامل برای زنان در رضایت از ارتباط شان یک گفت و گوی خوب است که باید بین آنها وجود داشته باشد . بنابراین چگونگی بحث کردن زوج های روی این نکات حساس است که بیشتر در سرنوشت ازدواج آنها تاثیر می‌گذارد .

رسیدن به توافق در مورد چگونگی مخالفت کردن می‌تواند کلید پایدار ماندن ازدواج باشد و در صورتی که در این زمینه غفلت کنند ، شکاف های احساسی در نهایت ممکن است رابطه را بگسلد توسعه این شکاف ها هنگامی است که یکی یا هر دو زوج از نظر هوشمندی احساسی ، کمبودهای داشته باشند .

● خطوط غلط در ازدواج

▪ مرد : لباس هایم را از خشک شویی گرفتی ؟

▪ زن : مگر دفعه قبل لباس های منو گرفتی ؟ یادته بهت گفتم لباساموی از خشک شویی بگیرو نگرفتی ؟ من کلفت کسی نیستم .

▪ مرد: معلومه که کلفت کسی نیستی، اگه بودی لباس اتو کردن بلد بودی !! این ها دعواهای زن ها و شوهران است

جرو بحث های که سر موضوعات بی اهمیت رخ می‌دهد . این لج و لجبازی ها در بحث ها گاهی به طلاق ختم می‌شود . آیا ارزش دارد ؟

● آیا ارزش این را دارد که زندگی خود را تباه کنیم ؟

دقیق ترین تفسیری که می‌توان در مورد این موضوع گفت این است که ، جاذبه ی احساسی است که زوج ها را به هم وصل می‌کند .

در مقابل ، وجود احساس تباه کننده ای است که می‌تواند ازدواج ها را از هم بپاشد .

در اینجا نکته ای که مهم است تفاوت ساده بین گله کردن و انتقاد شخصی است .

در گله کردن ، زنان مشخصا ان چیزی را بیان می‌کنند که او را ناراحت کرده است و از عمل و رفتار شوهرش می‌کند نه خود شوهر این دو با هم تفاوت زیادی دارند انتقاد و می‌گوید عمل شوهرش چگونه احساسی را برای او به وجود آورده است .

مانند دیالوگ گفته شده در بالا که باعث شده زن احساس که شوهر به او اهمیتی نمی‌دهد ، این بیان اساس هوشمندی احساسی است اما در یک انتقاد شخصیتی تاکید زن مخصوصا بر یک حمله مهلک و سیاست مابانه به مرد بوده است .

این نوع حمله و انتقاد باعث می‌شود شخصی که ان را دریافت می‌کند احساس خجالت ، مورد بی‌مهری قرار گیرد ، تحقیر و بی عرضه گیری کند که نتیجه تمام آنها به احتمال زیاد پاسخی دفاعی است نه برداشتن قدم هایی در جهت بهتر کردن اوضاع .

● گوش دادن غیر تدافعی به صحبت های یکدیگر

▪ مرد : داری سر من داد می‌زنی ؟

▪ زن : البته که دارم داد می‌زنم . تو یک کلمه از حرف هایی که من می‌زنم را نمی‌شنوی ، داد می‌زنم که بشنوی ، تو اصلا گوش نمی‌دهی!!

گوش دادن مهارتی است که زوج ها را با هم نگاه میدارد . حتی در جریان بحث ها و بگو مگوها وقتی هر دو کنترل احساسی خود را از دست داده اند ، یکی از آنها و گاهی هر دوی می‌توانند خود را وادار کنند که از ورای خشم گوش بدهند و سخنان ترمیم کننده زوج را بشنوند و به آنها پاسخ دهند . زوج هایی که درمسیر طلاق قرار گرفته اند کسانی هستند که جذب خشم شده و روی نقاط مخصوصی از موضع دعوا گیر می‌کنند .


چهارشنبه 1390/06/16 |
چکار كنیم تا حسود نباشیم ؟‌
چکار كنیم تا حسود نباشیم ؟‌
اولین حسود تاریخ كه قابیل بود كه كارش به قتل برادر كشید. حال برای فرونشاندن آتش حسادت در خود و جلوگیری از تبدیل آن به یك عادت و رذیله اخلاقی چه باید كرد؟

همه می‌دانند كه حسادت صفتی ناپسند است. با این حال همه ما در میان اطرافیان و آشنایان افرادی را سراغ داریم كه به حسادت شهره‌اند و خودمان هم در برخی امور زندگی از حسادت در امان نمی‌مانیم. البته حساب حسادت را باید با آنچه در ادبیات، رشك نامیده می‌شود از هم جدا كرد. رشك به معنی حسرت بردن نسبت به دیگری است و در پی آن تلاش و ایجاد انگیزه برای ارتقای خود و دستیابی به آنچه نداریم و دیگری دارد. در قرآن كریم ذكر می‌شود كه مومنان در بهشت نسبت به مومنان دیگری كه جایگاهی بالاتر از آنان دارند رشك می‌برند.

در حقیقت رشك مانند حسادت جنبه تخریبی ندارد و به كسی كه نسبت به او رشك برده می‌شود آسیبی نمی‌رساند. از این منظر رشك می‌تواند برای پیشرفت در زندگی خصوصیتی مفید و كاربردی باشد. حتما شنیده‌اید كه برخی می‌گویند بدون حسادت كردن به جایی نمی‌رسیدند و درجا می‌زدند. منظور این افراد رشك بردن است و به اشتباه به جای آن واژه حسادت را به كار می‌برند.

اولین حسود تاریخ كه قابیل بود كه كارش به قتل برادر كشید. حال برای فرونشاندن آتش حسادت در خود و جلوگیری از تبدیل آن به یك عادت و رذیله اخلاقی چه باید كرد؟

بلندنظر باشید
تنگ‌نظری ریشه حسادت است. این كه فردی از پیشرفت مادی و معنوی دیگری و برخورداری وی از نعمات زندگی ناراحت و آزرده شود چه معنایی جز تنگ‌نظری می‌تواند داشته باشد. دیگران ممكن است بنا به قضاوت ما به حق یا ناحق از ثروت و دارایی، ارزش‌های اجتماعی و... نظیر خوشنامی و شهرت برخوردار باشند. حال باید اندیشید تغییر وضعیت آنان یا احتمالا تلاش برای خدشه‌دار كردن شرایط آنان یا بدگویی پشت‌سرشان چه سودی به حال ما دارد و چه منفعتی برایمان به ارمغان می‌آورد. حسودها گمان می‌كنند اگر دیگران پیشرفت نكنند یا از نعمات برخوردار نباشند آنان زندگی بهتری خواهند داشت!

خوش‌بین باشید
پیشرفت دیگران باید بیش از آنكه مایه بی‌اعتنایی یا حسادت ما باشد باعث خوشحالی‌مان شود. برای مثال اگر در میان افراد فامیل فردی از نظر اقتصادی و شغلی موفق باشد این امكان را برای سایر آشنایان پدید می‌آورد كه آنان نیز پیشرفت كنند. یك كارخانه‌دار یا كارآفرین می‌تواند جوانان فامیل را از بیكاری نجات دهد و یك مدیر موفق و خوشنام می‌تواند به آشنایانش برای پیمودن مسیر پیشرفت كمك كند. اگر خاندانی موفق داشته باشید كه دستشان به دهانشان می‌رسد و می‌توانند زیر بال و پر شما را هم بگیرند باعث خوشحالی‌تان است یا اگر اطرافیانی فقیر با وضعیت نابسامان داشته باشید كه از شما پول قرض بخواهند یا زحمت‌تان بدهند كه ضامن فلان وامشان شوید.

مقایسه نكنید
از قدیم گفته‌‌اند دست بالای دست بسیار است. آن كه به او حسادت می‌كنیم خود نسبت به دیگران حسادت‌‌های رنگارنگی دارد و شرایط امروز ما نیز برای بسیاری مایه حسادت و حسرت است. اگر قرار باشد شرایط خود را با دیگری كه از ما بالاتر است، مقایسه كنیم و حسرت خوردن و حسادت ورزیدن در این‌باره را روا بدانیم باید كار و زندگی را تعطیل كنیم و بنشینیم صبح تا شب غصه بخوریم و بدگویی كنیم. البته اگر كارمان به جاهای باریك نكشد.
اعتماد به نفس خود را تقویت كنید

عزت نفس در مقابل حقارت قرار می‌گیرد كه ریشه اغلب حسادت‌هاست. افراد ضعیف كه برای شخصیت خود و موجودیتشان ارزشی قائل نیستند تا این درجه پایین می‌آیند كه به خاطر چیزی به دیگری حسادت كنند. صاحبان اعتماد به نفس به جای حسادت بیهوده شرایط خود را می‌پذیرند، برای ارتقای خود تلاش می‌كنند و با صبوری مسیر ترقی را می‌پیمایند.

برای شخصیت خود ارزش قائل باشید
دیگران حسادت را می‌شناسند و آن را در میان رفتار و گفتار شما تشخیص می‌دهند. همان‌طور كه شما این توانایی را دارید كه حسادت دیگران را تشخیص بدهید. درك حسادت شما شخصیت‌تان را نزد دیگران خرد می‌كند و قضاوت منفی آنان را بر می‌انگیزد.حسادت مانند هر رذیله اخلاقی دیگری فرصت‌های ناشی از اعتماد دیگران نسبت به شما را از بین می‌برد. حتی ممكن است افرادی كه سوءنیت دارند با شناخت این صفت یا احتمال بروز آن و در حقیقت شناسایی این نقطه ضعف شما را برای مقاصد خود به كار گیرند. حسادت همان‌قدر مایه پلیدی و فساد است كه دروغ، غیبت و سایر رذایل اخلاقی.

از روح خود محافظت كنید
از قدیم گفته‌اند حسود نیاسود! حسودان به بیماری روحی مزمنی گرفتارند كه آرامش درونی آنان را ذره ذره می‌خورد و آنان را مضطرب می‌كند. استرس درونی ناشی از حسادت بتدریج زمینه سایر انحرافات روحی و روانی را پدید می‌آورد. كسانی كه بر حسادت غلبه نكنند و تسلیم آن شوند در بلندمدت با انواع عقده‌های روانی مواجه می‌شوند كه برای فرار از آنها راهی نمی‌یابند. حسودها در معرض لغزش‌ها هستند و چه‌بسا آرامش و سعادت خود را به پای حسادتشان بریزند.


چهارشنبه 1390/06/16 |
زنانی که از باردار شدن می ترسند!
زنانی که از باردار شدن می ترسند!
برخی افراد از مارها و عنكبوت‌ها می‌ترسند و برخی هم از ارتفاع و بلندی هراس دارند، اما گروه فزاینده‌ای از زنان این روزها به یك ترس دیگر كه آن هم هراس از بچه دار شدن است، مبتلا می‌شوند.

این ترس كه در اصطلاح پزشكی توكوفوبیا نام دارد از واژه یونانی tocos به معنای «به دنیا آوردن» و phobos به معنی ترس گرفته شده است.

 در آمریكا به لحاظ آماری در این زمینه اطلاعاتی موجود نیست، اما گزارشات منتشر شده در انگلیس نشان می‌دهد كه از هر شش زن یك نفر به اضطراب فوق‌العاده زیادی در مورد بچه دار شدن مبتلا است و تعداد این زنان رو به افزایش است.

توكوفوبیا در مواردی به قدری شدید می‌شود كه برخی زنان حتی با وجود این كه دیوانه وار كودكان را دوست دارند، باز هم تصمیم می‌گیرند كه هرگز باردار نشوند.

متخصصان تاكید دارند كه پزشكان و روانپزشكان باید نسبت به این اختلال دانش كافی داشته باشند و برای درمان و بهبود مبتلایان تلاش كنند.


چهارشنبه 1390/06/16 |
دلیل این همه مشاجره زوجهای جوان چیست؟‏
دلیل این همه مشاجره زوجهای جوان چیست؟‏
تمام زوج ها هرازگاهی با یکدیگر به مشاجره می پردازند و دلایل این مشاجرات نیز میان همه آنها عمومیت دارد.
پنج عامل اصلی مشاجره میان زوجین در زیر می آید:

۱) مسائل مالی
تحقیقات نشان می دهد پیشتر از ۷۰درصد از زوج ها حداقل هفته ای یک بار در مورد مسائل مالی با یکدیگر حرف می زنند. پس، مشکل کجاست؟ وقتی زوجی دچار مشکل می شوند علت آن نبود توازن قدرت است. در واقع مسائل مالی دارای لایه های گوناگونی است.

زوج ها غالبا درگیر مسائلی مانند پرداخت قروض و مخارج همسر و خودشان هستند. آنها در مورد دوران بازنشستگی خود، خطرات سرمایه گذاری و قرض دادن پول به بچه هایشان احساس نگرانی می کنند. بیشتر مشاجرات به این علت است که یک طرف خود را «پس انداز کننده» و همسرش را «خرج کننده» می داند.

هر چند مطالعات نشان می دهد ۶۴درصد زوجین دارای حساب مشترک هستند ولی این روش در تمام موارد هم بهترین گزینه نیست. زوج ها برای یافتن بهترین شیوه باید راه های مختلف را بیازمایند. شما باید تا حدی استقلال مالی داشته باشید و در عین حال زوج متحدی را با همسرتان تشکیل دهید.

۲) مسائل عاطفی
مسائل عاطفی می تواند عامل بسیاری از مشکلات در رابطه زناشویی باشد. تحقیقات نشان می دهد زوج های خوشبخت رابطه عاطفی گرمتری دارند. داشتن رابطه عاطفی گرم نقش مهمی در سلامت زوجین ایفا می کند و کسانی که از این رابطه برخوردارند از نظر روانی و جسمانی احساس بهتری دارند. با این حال بسیاری از خانواده ها به مسائل عاطفی توجه چندانی نشان نمی دهند و اهمیت آن را نادیده می گیرند.

۳) کار
در زندگی زناشویی تصمیم گیری در مورد زمانی که باید به کار، خانواده و همسر اختصاص یابد اهمیت زیادی دارد. اهمیت این مسئله زمانی بیشتر می شود که باید در مورد وظیفه مراقبت از خانواده و انجام کارهای منزل تصمیم گیری شود. در این زمان این مسئله نقش بسیار مهمی در مشاجرات زوجین بازی می کند. بحث در مورد مسائل کاری به تفاوت در سطح انتظارات برمی گردد.
 
در حالی که ممکن است یکی از زوجین در کنار هم بودن در تعطیلات را ترجیح دهد امکان دارد طرف مقابل دوست داشته باشد آخر هفته را در اداره بگذراند. اگر هر دو طرف در خارج از خانه مشغول به کار هستند باید به تقسیم کار بپردازند تا یکی از آنها احساس نکند مسئولیت بیش از حدی بر دوش او گذاشته شده است. بیشتر مشاجرات به علت اختلاف نظر زوجین بروز می کند ولی با شکیبایی و کسب مهارت های ارتباطی لازم می توانند به راه حل مناسب دست یابند.

۴) کودکان
بزرگ کردن کودکان مشکلات زیادی به همراه دارد، از تربیت درست آنها گرفته تا فراهم کردن هزینه تحصیل شان.
در ضمن شما ممکن است در مورد تعداد فرزندانی که باید داشته باشید دچار اختلاف نظر شوید. بزرگترین مسائل اختلاف برانگیز مربوط به کودکان، شامل مشکلات مالی و صرف دقت برای تربیت آنهاست.

وقتی پای اداره یک خانواده پیش می آید مهمترین مسئله، حفظ ارتباط فیمابین است. شما باید با همسر خود زیاد صحبت کنید، وقتی هر دوی شما احساس خستگی می کنید این کار، آسان نخواهد بود ولی برای اینکه مسائل کوچک به مسائل بزرگتر تبدیل نشود باید همین کار را انجام دهید.

۵) کارهای خانه
شاید عوامانه به نظر برسد ولی انجام کارهای خانه عامل بسیار مهمی در مشاجرات زوجین محسوب می شود، البته به علت معنای خاصی که این کار دارد.

غالباً وقتی زوجین در مورد انجام کارهای خانه به مشاجره می پردازند به دنبال دریافت احترام بیشتر هستند.
در واقع اگر یکی از طرفین احساس کند که کار زیادی برعهده او گذاشته شده به این فکر می افتد که از احترام کافی برخوردار نیست، به خصوص اگر درآمد بالایی داشته باشد.

عشق و احترام از اجزای اساسی یک رابطه هستند و گاهی انجام کارهای خانه بهانه ای برای به دست آوردن عشق و احترام می شود. با همسر خود در مورد انجام کارهای خانه صحبت کنید و به تقسیم کارها بپردازید.
هر کسی در مورد «یک خانه تمیز» نظرات خاص خودش را دارد. اگر یکی از طرفین وسواس داشته باشد و طرف دیگر کارها را آسان بگیرد، مشکل پیش می آید.

● آیا مشاجره همیشه کار نادرستی است؟
برخی از کارشناسان اعتقاد دارند که صحبت کردن می تواند بسیار مفید باشد. در واقع تحقیقات نشان می دهد که زوج هایی که مشاجره می کنند بیشتر از سایر زوج ها از زندگی زناشویی خود، راضی هستند.

برای کشف علت مشاجرات خود وقت بگذارید. بیشتر مردم فکر می کنند در مشاجره، یکی از طرفین برنده است و دیگری بازنده. این طرز فکر خطرناک است. در واقع مشاجره نشان می دهد که باید تغییراتی صورت گیرد و زوج هایی که این موضوع را درک کنند در تمام زمینه ها به صمیمیت بیشتری دست پیدا خواهند کرد.


چهارشنبه 1390/06/16 |
شوهر من به تماشای فیلم های مستهجن علاقه فروانی دارد!!
شوهر من به تماشای فیلم های مستهجن علاقه فروانی دارد!!
سوال:
شوهرم عادت کرده تا اغلب اوقات از طریق تماشای فیلم های پورنو ارضا شود؛ در این مواقع احساس می کنم که من دیگر برایش جذاب نیستم. این حس بسیار آزارم می دهد و نگران آینده زندگی مان می شوم. آیا نگرانی من بیهوده است؟

پاسخ:
بعضی از مردان به تماشای فیلمهای پورنو علاقه دارند ،‌اما  فکر میکنند این علاقه لزوما به رابطه جنسی شان با همسرشان آسیبی وارد نمی کند. شما باید ببینید که آیا نگرانی تان به زندگی و رابطه زناشویی تان خلیی وارد کرده یا خیر ؛ شما احساس ناامنی می کنید. نگران هستید که این کار شوهرتان نقش شما را در رابطه جنسی تان کمرنگ کند.

شاید این حس عدم اطمینان و اعتماد شما نسبت به خود به همسرتان نیز منتقل شده باشد ، پس ابتدا باید روی اعتماد به نفس خود کار کنید. اما اگر شوهر شما خود باعث ایجاد احساسات منفی در شما شده باشد و هیچ تلاشی نیز برای بهتر کردن رابطه تان نمی کند ، باید مشکل را جدی تلقی کنید. حقیقت این است که عادت به ارضای میل جنسی از طریق تماشای فیلم های پورنو نشانه خوبی برای یک رابطه موفق نیست!

راه حل این مشکل در دستان خود شماست ؛ شماید که باید پا پیش گذاشته و در مورد احساسات منفی خود با همسرتان صحبت کنید و هر دو راهی برای این مشکل پیدا کنید.


چهارشنبه 1390/06/16 |
شش عادت منفی رفتاری و راه های مقابله با آنها
شش عادت منفی رفتاری و راه های مقابله با آنها
برخی افراد در ابراز خواسته های خویش و یا در پاسخ دادن به انتظارات دیگران، با مشکل مواجه اند که علت آن، وجود الگوهای منفی ست که به شکل عادت در آمده است؛ در این مقاله، به 6 عادت منفی رفتاری و راه های مقابله با آن ها پرداخته ایم:

1) بی فکر بودن
همه ی افراد، دوست، شغل، شریک زندگی و ... برای خود پیدا می کنند و هرگز قصدشان این نیست که روابط شان به شکست بینجامد. با وجود این، برای برخی چنین اتفاقی می افتد؛ تنها به این دلیل که به نیازهای عاطفی دیگران توجه کافی نمی کنند. آنان از روی بدذاتی، بی فکر نیستند، بلکه آن چنان غرق مشکلات و نگرانی های خویش اند که نیازهای افراد پیرامون خود را نمی بینند.

از طرف دیگر، با فکر بودن و توجه کردن، به تشکیل روابط رضایت بخش و پایدار می انجامد. وقتی شما توجه می کنید، خواسته های دیگران را می بینید و به آن ها پاسخ می دهید، در حقیقت توجه تان را از نگرانی های خود، به نگرانی های دیگران معطوف می سازید. با انجام چنین کاری، یاد می گیرید آن چه را دیگران احساس می کنند، بفهمید و بتوانید همان عواطف را در همان زمان احساس کنید. در آن لحظه، می توانید با آن شخص باشید و روی آگاهی ها و تجارب مشترک، متمرکز شوید.

در خلال چنین تجاربی، تمرکز آن چنان قوی و شدید است که دیگر جایی برای اندیشیدن به چیزهای بی ربط یا نگرانی، باقی نمی گذارد. خودهوشیاری، محو می شود و حس زمان، دگرگون می گردد. فعالیتی که چنین تجاربی را به وجود می آورد، آن چنان رضایت بخش است که مردم مایل اند به خاطر خودشان دست به آن بزنند، بدون توجه به این که چه چیزی از آن عایدشان می شود.

می توان در جست و جوی فرصت هایی برای حفظ رابطه با دیگران برآمد و به گردآوری لحظات عاطفی پرداخت. انجام چنین عملی، به ما نقش فعالی در رشد و توسعه ی پایدار روابط می بخشد.

2) تند و خشن شروع کردن
آیا تا به حال گفت و گویی داشته اید که دل تان بخواهد مانند نوار، دوباره آن را تکرار کنید؟
شما دوست دارید با کسی رابطه ای ایجاد کنید، پس برای آن، خواسته ای را مطرح می نمایید اما از آن جا که شکل ابراز خواسته ی شما با روشی منفی، سرزنش کننده یا انتقادی آغاز می گردد، درست عکس آن چه را خواهانید، به دست می آورید و در نتیجه، آن فرد را از خود دورتر می سازید.

3) به کار بردن انتقادهای زیان آور به جای گله های سازنده
هر وقت مردم، پیرامون فعالیت ها و هدف های مشترکی گرد هم جمع می شوند، درگیری، چاره ناپذیر است. این که شما چگونه وضع خودتان را در درگیری بیان می کنید، در توانایی تان در برقراری رابطه با دیگران، تفاوت چشم گیری به وجود می آورد.

قانون اساسی این است: هر وقت لازم است، گله کنید اما انتقاد نکنید. گله روی مسأله ی خاصی تمرکز دارد و رفتار شخص را نشانه می رود نه نقاط ضعف او را . از طرف دیگر، انتقاد کردن، بیش تر عمومی و داوری کننده است و اغلب شامل عباراتی مانند: « تو همیشه...» یا« تو هرگز...» می شود. انتقاد به منش طرف مقابل حمله می کند، اغلب برچسب های منفی می زند و نوعی سرزنش به حساب می آید. برای نمونه« شما گفتید بسته را تحویل خواهید داد اما ندادید.» این یک گله است.« شما فراموش کردید بسته را تحویل دهید؛ این، بی مسؤولیتی ست». این یک انتقاد است.

البته گاهی گفتن و شنیدن گله سخت است اما نتیجه ی سازنده ای دارد زیرا کمک می کند که مردم، یکدیگر را بشناسند و مسائل را حل کنند.

4) از کوره در رفتن
در روابط آشفته، بحث و جدل بر سر اختلاف، گاهی می تواند عواطف تند و تیزی را برانگیزد که به از« کوره در رفتن» بینجامد. به این معنا که آن چنان فشاری به ما وارد می سازد که از نظر جسمی و عاطفی درهم فرو می ریزیم و دیگر قادر نیستیم به روشنی فکر کنیم و یا در گفت و شنودی شرکت ورزیم که ثمری در پی داشته باشد.

نشانه های جسمی از کوره در رفتن، شامل ضربان تند قلب، دستان عرق آلود، تنفس بی نظم یا ناقص است. به جای تمرکز روی آن چه آن شخص می گوید، ذهن ما با افکار دفاعی مانند:« دیگه نمی تونم باهاش سر و کله بزنم.» یا « دیگه تحمل این همه را ندارم» دست و پنجه نرم می کند و احساس می کند قربانی بی گناهی ست.
زمانی که این حالت بر ذهن شما غالب می شود، گویی دیگر توان شنیدن اطلاعات جدید یا پذیرش نفوذ و اثری را ندارید. حتی ممکن است آن شخص عذرخواهی کند یا بکوشد شما را آرام سازد اما دیگر گوش تان چیزی را نمی شنود!

زمانی که به اصطلاح جوش می آورید، بهترین کار، این است که گفت و گو را قطع کنید و دست کم به مدت 20 دقیقه کار آرام کننده ی دیگری انجام دهید. 20 دقیقه به طور طبیعی، کم ترین زمانی ست که ما نیاز داریم تا از فشارهای روانی، بیرون بیاییم. ممکن است بخواهید مجله ای بخوانید، تلویزیون تماشا کنید یا برای دویدن، بیرون بروید و ...
 
تمرکز روی این که به خشم آمدن، حق شما بود یا قربانی بی گناهی هستید، ضد آرامش است و فقط درماندگی شما را نگه می دارد. بسیاری از مردم در چنین اوقاتی، به مراقبه یا انجام تمرین های ورزشی آرام بخش می پردازند. 20 دقیقه که گذشت و احساس آرام تر شدن کردید، بازگردید و درباره ی مسأله، به بحث بپردازید یا آن را به وقت دیگری موکول نمایید.

5) عادت بد ذهن
هرکسی در موقعیتی خاص، احساس کج خلقی می کند اما وقتی کسی عادت بد ذهنی دارد، در تمام اوقات زندگی اش بداخلاق است. او مدام دنیا را زیر و رو می کند تا مدرکی بیابد و احساسات خود را توجیه نماید.
وقتی کسی گرفتار عادت بد ذهنی ست، اغلب سعی دارد موقعیت های ناقص را اصلاح کند و آشکارا خطاهای دیگران، او را نگران می سازد. در نتیجه ممکن است بیش تر از سهم اش با خواسته های دیگران درافتد و به روابطش صدمه و آسب بزند.

بیش تر افراد بداخلاق، می توانندبا گزینش هوشیارانه، به مسائل دنیا با شیوه ای متفاوت واکنش نشان داده و تغییر کنند. کلید حل معما، این است که به دقت به مردم و اشیاء بنگریم و به جای انتقاد کردن، به طور منظم دنبال موضوعاتی برای تحسین کردن باشیم. با انجام این عمل، حال و هوای جدیدی از ستایش و قدردانی در زندگی خودمان می آفرینیم و به جای غرق شدن در مرداب اشتباهات و خطاهای مردم، در جست و جوی دلایلی هستیم که بگوییم:« از شما متشکرم.»

برای دگرگون ساختن عادت بدِ ذهنی، باید تلاش هوشیارانه ای ورزید؛ به جای دنبال خطاهای مردم بودن، در جست و جوی یافتن توانایی و فرصت هایی برای تحسین آنان باشیم. عادت کردن به تحسین و قدردانی، تأثیری ژرف بر روابط ما به جای می گذارد. پژوهش ها نشان می دهد زوج هایی که به طور منظم از هم قدردانی به عمل می آورند، ازدواج های شادتر و استوارتری دارند و کودکانی که والدین شان به خاطر اشتباهات به پر و پای آنان نمی پیچند، هر وقت به مسأله ای برخورد می کنند، رو به پدر و مادرشان می آورند.

این اصل در همه ی انواع روابط صادق است. ابراز تحسین و قدردانی به طور منظم، حال و هوای عاطفی خانه، کارگاه ها و دوایر گوناگون فامیلی و دوستان را تغییر می دهد. مردم با دانستن این که می توانند در سختی و راحتی، روی حمایت یکدیگر حساب باز کنند، به هم نزدیک تر می شوند.

6) پرهیز از گفت و شنودی که به آن نیاز دارید
وقتی در روابطی، کارها غلط پیش می رود، مردم اغلب می پرسند:« حرف بدی زدم؟» ممکن است حرف بدی زده باشید اما بیش تر اوقات، این حرف نزدن است که به روابط شما صدمه و آسیب می رساند. بسیاری از بگومگوها، از مسائلی که نیاز به بحث دارند اما هرگز به بحث گذاشته نمی شوند، برمی خیزد؛ در نتیجه تنش و گیجی مربوط به آن، فورانی از نزاع ها و دعواها را ایجاد می کند و به دشمنی و حالت دفاعی به خود گرفتن می انجامد.

در هر رابطه ای که اختلاف زیادی وجود دارد، باید ببینیم چه مسائلی به بحث گذاشته نشده است. شاید یکی از دو نفر، خواسته هایش را تکرار می کند به این دلیل که مورد بی اعتنایی قرار گرفته است. پیوسته بی توجه بودن به نیازها و خواسته های یکدیگر، اغلب به دشمنی( که نابودکننده ی پیوندهاست) می انجامد.
 
شاید شما هر دو از بحثی داغ می گریزید چون اعتقاد دارید حرف زدن درباره ی آن، بر مسائل خواهد افزود. مشکل این جاست که در حال حاضر، به شکلی دارید اختلاف و درگیری و ناراحتی را تجربه می کنید اما اگر درباره ی آن سخن بگویید، امکان فرو ریختن دیوار چینی که بین شماست و روز به روز هم بالاتر می رود، فراهم می شود.


چهارشنبه 1390/06/16 |
بهتر است با همسرتان دعوا نکنید برای اینکه ...!؟
بهتر است با همسرتان دعوا نکنید برای اینکه ...!؟
دعواها و کشمکش‌های خانوادگی می‌تواند خطر ابتلا به آنژین صدری را به طور قابل توجهی افزایش می‌دهد.

دانشمندان متوجه شدند علاوه بر بگومگوهای خانوادگی، نگرانی برای فرزندان و دیگر اعضای خانواده می‌تواند احتمال ابتلا به بیماری‌های قلبی را بیش‌تر کند. یکی از مهم‌ترین دلایل این است که نیازهای اعضای خانواده و نگرانی‌های مرتبط با اعضای آن‌ها می‌تواند باعث افزایش میزان هورمون استرس شود.

آنژین دردی است که در ناحیه سینه احساس می‌شود و معمولا در اثر بیماری‌های قلبی عروقی به وجود می‌آید. البته دردهای این بیماری ممکن است در دست، گردن، شکم و حتی آرواره هم احساس شوند.

نتایج این مطالعات که به تازگی در نشریه سلامت عمومی و بیماری‌های همه‌ گیر به چاپ رسیده است روی 4 هزار و 500 زن و مرد دانمارکی انجام شده است. تمام این افراد در زمان شروع تحقیقات در سال 2000 کاملا سالم بودند و هیچ کدام به بیماری‌ قلبی دچار نشده بودند.

این مطالعات نشان داد خواسته‌های همسر و نگرانی بابت آن‌ها می‌تواند خطر ابتلا به آنژین‌های صدری را تا 4 برابر افزایش دهد. البته مسائل مرتبط با کودکان و دیگر اعضای خانواده هم به تنهایی می‌تواند احتمال دچار شدن به آنژین را تا 2 برابر افزایش دهد.

البته اگر شما با همسایه‌های خود هم مشکل دارید و مجبورید مرتب با آن‌ها بگو مگو کنید باز هم تا 60 درصد بیش‌تر در خطر بیماری‌های قلبی قرار دارید.

نویسنده این تحقیقات که از دانشگاه کوپنهاگ در ادامه گفت: درخواست‌ها و تقاضاهای مکرر از یک فرد و نگرانی‌های مرتبط با آن می‌تواند از فاکتورهای بسیار مهم در ابتلا به بیماری‌ آنژین باشد.

در مجموع از میان این افراد نزدیک به 9 درصد به آنژین مبتلا شدند و میزان ابتلا در هر دو گروه زن و مرد مشابه بود. در این میان سن نقش بسیار مهمی داشت و با بالا رفتن سن یک نفر میزان آسیب‌پذیری او نسبت به این بیماری افزایش پیدا می‌کند.


چهارشنبه 1390/06/16 |
روانشناسی خود باوری
روانشناسی خود باوری
باورهای غلط احساساتمان را تغییر دهیم… فكر خود را تغییر دهیم تا احساسمان متحول شود بعضی اوقات به خود می گوییم كه زندگی مان همین است كه هست و تا همیشه همین گونه ادامه خواهد داشت با باز نگری درنحوه  تفكرو ا حسا سمان زندگی خود را متحول سازیم :

روان شناسی خود باوری
 {باورهای غلط} مجبوریم همان گونه احساس كنیم كه باشیم و انتخاب دیگری نداریم.
{باور های درست} بر خلاف تصور انتخابهای متعددی داریم پس انتخاب كنیم .
-------------------
{باورهای غلط} اشخاس ویا چیز های دیگر سبب می شوند كه چنین احساسی داشته باشیم.
{باوهای درست} ممكن نیست ؛ نباید افراد یا چیزهای دیگر احساسمان را در دست بگیرند.
----------------------
{باورهای غلط} خودمان  را نمی توانیم قبول كنیم  به شرط این كه افراد دیگر تاییدمان كنند.
{باورهای درست} تفكرمان را تغییر دهیم  مهم وضروری نیست كه همه مارا تایید كنند یا نه.
--------------------
{باورهای غلط} احساس بی ارزشی می كنیم اگراشتباهی مرتكب  شویم نمی توانیم دیگركاردرستی راانجام دهیم .
{باورهای درست}چون ماجایزالخطا هستیم و همه اشتباه می كنیم پس مثل دیگران حق اشتباه كردن را داریم.
---------------------
{باورهای غلط} می توانیم رفتارها و احساسات دیگران را كنترل كنیم.
{باورهای درست} تلاش نكنیم رفتارهمه ی  افراد را تحت كنترل خود درآوریم چون فقط می توانیم رفتار خودمان را كنترل كنیم..
---------------------
بیاییم روش فكر كردنمان را تغییر دهیم به (خود) و رفتارهای خویش متمركز شویم آن وقت احساس  و افكار مانسبت به زندگی و همه چیز عوض خواهد شد…
ودر پایان باید گفت كه :
وز حادثه ی زمان زاینده مترس  وزهرچه رسدچو نیست پاینده مترس
این یكدم نقد رابه عشرت بگذار  از رفته میندیش و ز  آینده  مترس

خودباوری زمینه‌ساز خودشکوفائی است
با خودباوری از نظر ذهنی و روانی احساس راحتی کرده و خود را آنگونه که هستیم می‌پذیریم و باور می‌کنیم. از استعدادهایمان بیشترین بهره را می‌بریم و نسبت به عیوب جسمانی و ناتوانی‌های خودمان دیدگاهی واقع‌بینانه پیدا خواهیم کرد. زمان کمی را در استرس و اضطراب و حسادت سپری می‌کنیم و بیشتر اوقات آرامیم و نسبت به عقاید جدید گشاده‌رو؛ خوشبین؛ شوخ‌طبع و دارای اعتماد به نفس هستیم. نسبت به دیگران احساس خوبی داریم و به آنها اعتماد می‌کنیم، به علایقشان توجه و احترام می‌گذاریم و سعی نمی‌کنیم که بر آنها تسلط و کنترل داشته باشیم.

با احساس یکی بودن با جامعه، نسبت به دیگران احساس مسئولیت، تعهد می‌کنیم و نیز نسبت به اعمال خودمان همان حس را داریم. دارای پندارهای واقع‌گرا هستیم و با محیط اطرافمان تا اندازه‌ای که ضرورت دارد سازگار می‌شویم. برای خودمان سطحی از سازگاری را تعیین می‌کنیم تا بتوانیم به‌راحتی و با موفقیت به زندگی ادامه دهیم و به بودن مقداری از تعارضات و محرومیت‌ها در زندگیمان واقفیم.
 
از همه مهمتر از سیستمی برخورداریم که از تجراب شخصی‌مان سرچشمه می‌گیرد، یک احساس شخصی مبنی بر درست یا غلط بودن موارد. از چیزهای خیلی ساده لذت می‌بریم و بهترین حالت را از شرایط و اوضاع خودمان انتخاب می‌کنیم و نیز اجازه نمی‌دهیم دیگران معیارهایمان را مشخص کنند.

کارهائی را که باور داریم و از آن لذت می‌بریم، انجام می‌دهیم و خیالات بیهوده نمی‌کنیم، چون تحمل کردن موضوعات خیالی، سخت‌تر از موضوعات واقعی است. از آنجائی که حسادت: نفرت و کینه روح را غصه‌دار می‌کند آنها را از خود دور می‌کنیم. وقت خودمان را با افسوس خوردن در مورد موضوعات و اشتباهات گذشته هدر نمی‌دهیم و واقعیت را آن‌طور که هست می‌پذیریم و در مورد هر رویداد بررسی و تحقیق کافی به خرج داده و هر آنچه که می‌گوئیم و در آنچه که عمل می‌کنیم صادقیم.
 
نواندیش بوده و وجودمان به رشد و تحول اجتماع یاری می‌رساند. روابط اجتماعی خود را گسترش داده و به دیگران احترام متقابل می‌گذاریم و نیز سازگاری ما حل شدن در مسائل و یا تسلیم شدن نیست بلکه سکوی پرش و آماده شدن برای حرکت بعدی‌مان است.

عشق و انگیزه ما به یادگیری و دانستن بالا بوده و از انتقادات سازنده تشکر می‌کنیم. همچنین پایه و اساس کار ما تفکر؛ آگاهی؛ تعادل؛ خودکاوری و خودباوری است. در هر شرایط، زندگی طبیعی‌مان را حفظ کرده و می‌کوشیم ضمن بهره بردن از مواهب زندگی، توانائی‌هایمان را بشناسیم و آن را رشد دهیم و به قله سربلند خودباوری و خودشکوفائی هر چه بیشتر نزدیک شویم.

عمر به خشنودی دل‌ها گذار
تا ز تو خشنود شود کردگار
گرم شو از مهر و ز کین سرد باش
چون مه و خورشید جوانمرد باش


چهارشنبه 1390/06/16 |
به نظر شما اختلاف سنی در ازدواج مهم است؟
به نظر شما اختلاف سنی در ازدواج مهم است؟
این روزها بحث اختلاف سنی در ازدواج به موضوع بسیار مهمی برای آنها که در شرف ازدواج هستند تبدیل شده است. اگر نظر ما را بخواهید باید بگوییم که: بستگی دارد!

در هزاران مصاحبه‌ای که در شش قاره جهان انجام دادیم به این نتیجه رسیدیم که وقتی واقعاً کسی را دوست داشته باشید، سن شما و سن طرف مقابلتان دیگر چندان اهمیتی پیدا نمی‌کند. اما یک واقعیت هم وجود دارد و آن این است که موقعیت‌هایی هست که تفاوت سنی واقعاً مهم می‌شود.

وقتی 17 سالتان باشد، اقدام به ازدواج با کسی که 47 ساله است، ایده چندان جالبی به نظر نمی‌رسد. تجربیات زندگی یک نوجوان 17 ساله تقریباً هنوز بچگانه است. اما فرد 47 ساله فردی بالغ و باتجربه است و پستی و بلندی های زندگی را پشت سر گذاشته است. این تفاوت‌ها می‌تواند چالش بزرگی در رابطه ایجاد کند. پس اشتباه نکنید.

موفقیت یک ازدواج به سطح بلوغ و تجربیات دو طرف بستگی دارد. واقعیت این است که وقتی پای عشق و ازدواج به میان می‌آید، فاصله سنی جادویی وجود ندارد.

اما تجربه به ما می‌گوید که هر چه فاصله سنی دو طرف کمتر باشد، شانس ساختن عشقی ماندگار برایشان  بیشتر می‌شود. این تفاوت سنی چه یکسال باشد، چه 5 سال، 10 سال، یا حتی بیشتر، عشق بر همه چیز غلبه می‌کند. مسئله این است که ببینید واقعاً عاشق هستید یا نه، نه اینکه ببینید کسی که دوستش دارید چند سالش است. عاشق بودن خیلی مهمتر از تفاوت سنی بین دو طرف است.

به یک مثال خوب اشاره می کنیم. بابک و سوزان 48 و 37 ساله هستند. هر دو طلاق گرفته اند. می توانیم صادقانه بگوییم که هر دو آنها ازدواج‌هایی واقعاً بد را تجربه کرده‌اند. اما فعلاً این را همین جا نگه می‌داریم.

خوشبختانه بابک و سوزان همدیگر را پیدا می‌کنند! درواقع، واقعاً عاشق هم می‌شوند.

وقتی گوش می‌دهیم که چطور عشق و محبتشان را به هم توصیف می‌کنند واقعاً سرحال می‌آییم. این دو نفر نه تنها عاشق هم هستند، بلکه فهمیده‌اند که مورد احترام قرار گرفتن، اعتماد کردن به هم، صادق بودن و ارزش گذاشتن بر همدیگر چه ارزشی دارد.

هم بابک و هم سوزان از ازدواج اولشان بچه دارند. هر دوی آنها واقعاً بچه‌هایشان را دوست دارند و می‌خواهند به خوبی از آنها مراقبت کنند. و در واقع، هر دوی آنها حاضر نیستند کسانی را که به فرزندانشان عشق نمی ورزند را دوست بدارند. و واقعاً خوشا به حالشان!

اول رابطه کمی درمورد اختلاف سنیشان تردید داشتند. اما دیگر اینطور نیست! الان فقط به عشقشان به هم فکر می کنند و بس! سنشان دیگر اهمیتی ندارد.

خوب، دوست دارید بدانید از سه دهه تحقیق درمورد اختلاف سنی در ازدواج چه دستگیرمان شد؟ فهمیدیم که عاشق بودن و دوست داشتن همدیگر بر همه چیز غلبه می کند. اکثر ازدواج ها وقتی تفاوت سنی بین دو طرف کمتر از 10 سال است موفق‌تر هستند اما وقتی این اختلاف بیشتر از 10 سال باشد، احتمال موفقیت ازدواج به تدریج کمتر می‌شود. به عبارت دیگر، واقعاً صحت دارد که اگر اختلاف سنی بین دو طرف کمتر باشد احتمال موفق بودن رابطه بیشتر است.

اما، درمورد عشق هیچ جادویی وجود ندارد. عاشق بودن خیل مهمتر از سن است. سن مسئله ای نسبی است. مهمتر از آن، سن در رابطه خیلی کمتر از عشق اهمیت دارد. عشق  بی‌حد و مرز است. پس عاشق باشید و تا ابد با هم بمانید.


چهارشنبه 1390/06/16 |
روانشناسی جویدن ناخن و روشهای درمانی آن
روانشناسی جویدن ناخن و روشهای درمانی آن
جویدن ناخن عادتی است که معمولاً در کودکان و نوجوانان دیده می‌شود اما بعضی افراد بزرگسال نیز به آن مبتلا هستند. این مقاله به فراتر از این عادت در افراد می‌پردازد، پس اگر می‌خواهید از روانشناسی این عادت باخبر شوید، تا انتهای مقاله به خواندن ادامه دهید.

جویدن ناخن که معمولاً در کودکان و نوجوانان دیده می‌شود، یک عادت اجباری دهانی و یکی از رفتارهای تکرارشونده است که موجب آسیب رساندن به ظاهر فرد یا هرگونه آسیب فیزیکی می‌شود. از دیگر این قبیل عادت‌ها می‌توان به کندن پوست (درماتیلومانیا)، کشیدن مو (تریکوتیلومانیا)، گاز گرفتن پوست (درماتوفاژیا)، و گرفتن بینی (هینوتیلکسومانیا) اشاره کرد. جویدن ناخن در پزشکی اونیکوفاژیا نام دارد.
 
اکثر افرادی ‌که دچار این عادت هستند، اینقدر ناخن‌هایشان را می‌جوند که ناخن‌ها به خون‌ریزی می‌افتند. نوک انگشتان این افراد همیشه قرمز و زخمی است و احتمال عفونی بودن آنها هم بسیار زیاد است. این افراد معمولاً دست‌هایشان را پنهان می‌کنند تا کسی ظاهر نامساعد ناخن‌های آنها را نبیند. این مسئله بر اعتماد‌به‌نفس آنها نیز تاثیر منفی دارد.

شیوع جویدن ناخن
جویدن ناخن عادتی است که معمولاً از اواخر کودکی آغاز می‌شود. بسیاری از کودکان این عادت را از سن خیلی پایین شروع می‌کنند. اما در اکثر موارد، این عادت در اواخر کودکی یا اوایل نوجوانی آغاز می‌شود. این عادت آنقدر شایع است که برخی تحقیقات نشان می‌دهد، بین 30 تا 33 درصد از کودکان گروه سنی 7 تا 10 سال به آن مبتلا هستند.
 
جویدن ناخن فقط منحصر به کودکان نیست، بلکه نوجوانان، جوانان و حتی بسیاری از بزرگسالان نیز دچار این عادت هستند. بسیاری از کودکانی که با این عادت بزرگ می‌شوند، تا بزرگسالی و حتی سالخوردگی هم آن را با خود دارند. شیوع جویدن ناخن در نوجوانان 44 درصد و در جوانان 20 تا 30 درصد است. جالب توجه است که 5 درصد از افراد بزرگسال نیز به این عادت مبتلا هستند.

روانشناسی جویدن ناخن
بااینکه جویدن ناخن مثل کشیدن مو، گرفتن بینی و سایر رفتارهای تکرارشونده عادی بسیار شایع است اما معمولاً به درستی تشخیص داده نشده و درمان نمی‌شوند. تئوری‌های مختلفی درمورد جویدن ناخن وجود دارد که متداول‌ترین توضیح برای این عادت این است که نوعی روش تخلیه استرس می‌باشد.

برخی تئوری‌ها عنوان می‌کنند که این عادت با ژنتیک افراد مرتبط است درحالیکه تئوری‌های دیگر باور دارند که اختلالی وسواسی-جبری است. همچنین مشاهده شده است که برخی افراد از روی گرسنگی یا بی‌حوصلگی ناخن‌هایشان را می‌جوند. در برخی کودکان، جویدن ناخن با مکیدن شست دست مرتبط است اما لزوماً تمامی کودکانی که شست دست‌هایشان را می‌مکند، به جویدن ناخن هم روی نمی‌آورند.
 
ازآنجاکه این عادات بعنوان رفتارهای تکرارشونده متمرکز بر بدن طبقه‌بندی می‌شوند، زیر‌گروه اختلالات وسواسی-جبری نیز می‌باشند. اما برخی متخصصین سلامتی بر این عقیده هستند که این عادات را نمی‌توان جزء اختلالات وسواسی-جبری تلقی کرد. بااینکه هنوز تحقیقات زیادی در این زمینه در دست انجام است، در‌اینجا به بررسی عوامل متداول تاثیرگذار بر روانشناسی عادت جویدن ناخن می‌پردازیم.

ژنتیک: یکی از تئوری‌های مربوط به عادت جویدن ناخن این است که این عادت با ژنتیک فرد مرتبط است. اگر یکی از والدین این عادت را چه در زمان کودکی یا تاکنون داشته باشد، این احتمال وجود دارد که فرزند او هم دچار این عادت شود. این یعنی، احتمال ابتلا به عادت جویدن ناخن در این کودکان بیشتر است.

تسکین استرس و تحریک: مشاهده شده است که اکثر افرادیکه به این عادت مبتلا هستند، وقتی استرس دارند، از این عادت خود به لذت و تسکین می رسند. جویدن ناخن تاثیری آرامش‌بخش بر اعصاب دارد و میزان تحریک را کاهش می‌دهد. به طور خلاصه، جویدن ناخن فعالیتی برای تحریک اعصاب در مواقعیکه احساس استرس و بی‌حوصلگی دارند، می‌باشد. مثل این می‌ماند که با جویدن ناخن فرد سیستم عصبی خود را تنظیم می‌کند.

کمال‌گرایی: جویدن ناخن می‌تواند به خاطر تلاش مداوم فرد برای درست کردن نا‌منظمی‌های ناخن‌هایش باشد. این افراد به‌خاطر حساسیت بالای خود مدام ناخن‌هایشان را وارسی می‌کنند تا بی‌نظمی‌های آن را با جویدن اصلاح کنند. البته در اکثر موارد این کار موجب آسیب بیشتر می‌شود. روانشناسی جویدن ناخن این افراد به کمال‌گرایی آنها بر‌می‌گردد، یعنی دوست دارند ناخن‌هایی بی‌عیب داشته باشند.

حالا دیگر جنبه‌های مختلف روانشناسی جویدن ناخن و عوامل مختلفی که بر آن تاثیرگذار است را می‌دانید. برخی تئوری‌ها عنوان می‌کنند که کمبود ویتامین هم ممکن است موجب پدید آمدن این عادت شود. اما، جویدن ناخن کاری ناسالم است و می‌تواند میکروب‌ها را از زیر ناخن به دهان منتقل کرده و موجب بیماری شود. علاوه‌بر‌این،  این اختلال برای دندان‌ها نیز مضر است چون استرس و فشار زیادی به آنها متحمل می‌کند.

روش‌های درمانی مختلفی برای ترک این عادت وجود دارد. داروهایی مثل داروهای ضدافسردگی، ویتامین B اینوزیتول و از این قبیل. برخی با رفتار‌درمانی که شامل تمرینات برگرداندن عادت و درمان کنترل محرک است بهبود می‌یابند. روش درمانی اول، تمرینات برگرداندن عادت به از بین بردن عادت ناخن جویدن و جایگزین کردن آن با یک عادت مفید و سازنده اقدام می‌کند اما روش دوم، درمان کنترل محرک، به شناختن و ریشه‌کن‌کردن محرکی که موجب این عمل می‌شود، می‌پردازد. گریزدرمانی نیز معمولاً برای درمان جویدن ناخن موثر است.
 
در این روش درمانی، از راه‌های مختلفی مثل پوشاندن ناخن‌ها با لاک یا نوارهای لاستیکی و از این قبیل برای جلوگیری از جویدن ناخن ها استفاده می‌شود. ترکیبی از این روش‌ها معمولاً نتیجه بهتری به همراه خواهد داشت. برای درمان عادت جویدن ناخن در کودکان، سایر اعضای خانواده باید درک خوبی از روانشناسی این عادت پیدا کنند تا بتوانند برای از میان بردن این عادت به کودک کمک کنند.


چهارشنبه 1390/06/16 |
چرا همسران به یکدیگر خیانت می کنند؟
چرا همسران به یکدیگر خیانت می کنند؟
در جهان کنونی برقراری ارتباطات معقول و مشروع ضرورت داشته و از لوازم لاینفک زندگی اجتماعی است، اما آنچه می تواند به این مشروعیت لطمه بزند روابط بی­ ضابطه ای است که می تواند پایه های روابط اجتماعی را سست کند... زیرا چنین روابطی ضربه جبران ناپذیری بر عفت عمومی و زندگی شخصی و دینی انسان وارد می­کند.

بی بند و باری در معاشرت ها باعث گسستگی و اختلاف در نظام خانواده­ها و تضعیف مبانی دینی و مذهبی می­ شود.

این در حالی است که شایع ­ترین آفت آزادی بی­حد و حصر روابط میان دختر و پسر به ­وجود آمدن عشق و عاشقی­های گاه خطرناک است که هم اکنون برخی خانواده­ها در ایران با عوارض آن روبرو هستند حتی با پیشروی این معضل در بین متأهلان زندگی مشترک بسیاری از زوج ها نیز در معرض آسیب قرار گرفته به طوری که با آمار روز افزون ایجاد روابط پنهانی زوجین روبرو هستیم.

و در پایان بیان کردیم که "خیانت" زیان آورترین عمل در یک ارتباط است که نه تنها منجر به صدمه­های غیر قابل جبران به طرفین می­شود بلکه اعتماد و اطمینان کسی که مورد خیانت قرار گرفته شده را نیز نسبت به افراد دیگر از بین خواهد برد.

در این نوشتار سعی داریم خیانت را از نظر مباحث روانشاختی مورد بررسی قرار دهیم تا به زوایای روانی خیانت همسران نیز پرداخته باشیم...

از قدیم تا کنون مردم بر این باورند که مردها در روابط با جنس مخالف از تعهد کمتری برخوردارند در حالی که طبق تحقیقات جدید زنان نیز نسبت به مردها می توانند دست به خیانت زده و در روابط خود پایبند نباشند.

مردها درعین تعهد به همسرخود در مجذوب شدن چه از نظر عاطفی یا جنسی با نفر دیگر، تعهد خود را زیر پا می گذارند.

در مقابل، زن ها تا زمانی که از طرف مرد خود کاملاً از هر نظر تامین شوند بر تعهد خود پایبند می مانند، اما به محض ایجاد و ادامه خللی در درک و تامین عواطف و نیازهای خود مانند مالی، معیشتی و... از جانب مرد و شروع مشکلات بین آن دو، زن نیز بسوی خیانت و بیراهه کشیده می شود.

از نظر آنان اگر مردها یاد بگیرند نسبت به همسر خود در موارد ذکر شده پایبند باشند دلیلی ندارد که زن دست به خیانت بزند.

از دیدگاه روانشناختی، تصور زن ها همیشه این بوده که در صورت خیانت و ایجاد رابطه جنسی با فردی دیگر، تمام معنویات، اعتبار و اصالت وی به عنوان یک زن شایسته از بین می رود.

علاوه بر این مردها باید بدانند که از نظر عاطفی و روحی یک زن همیشه از ترس خیانت مردها و قربانی نشدن به روابط زناشویی خود پایبند و همواره با تمام قوا به تداوم و تامین همسر خود اهمیت می دهند.

در هر صورت خیانت همسران یک امر پیچیده و در عین حال دو طرفه است.
باید بدانیم که همه ما در این مورد نقش داریم و نقش خود را در این مورد باید وارسی کنیم. مثل بی توجهی عاطفی یا عدم رضایت جنسی و مشکلات در روابط بین فردی و مواردی مشابه.

خیانت می تواند عاطفی یا جنسی باشد، تحقیقات نشان می دهد که برای زن ها عاطفی و برای مردان خیانت جنسی نابخشودنی تر و تحمل آن سخت تر است.

معمولاً زندگی زناشویی که با خیانت روبرو می شود دیگر طراوت و شادابی قبل را نخواهد داشت مگر اینکه طرف رابطه شما از ظرفیت روانی بالایی برخوردار باشد و خود را نیز در این اتفاق سهیم بداند و به فرد خیانتکار اجازه جبران اشتباهی را مرتکب شده است را بدهد.

روانشناسان معتقدند، با رعایت موارد زیر می توانید تا حدودی به همسرتان کمک کنید تا بتواند اشتباهش را جبران کند.

1- نباید عکس العمل آنی از خود نشان دهید و یک مرتبه به دلیل بدعهدی همسرتان تصمیم بگیرید که از او جدا شوید.

شما نیازمند کمی زمان هستید تا مسایل دیگر را نیز زیرو رو کنید نباید به طور خاص تمام توجه خود را به خیانتی که از او سر زده معطوف کنید.

2- باید قبول کنید که احساس خشم، عصبانیت، شک، تردید، شوکه شدن، آشفتگی، ترس، درد، رنج، افسردگی و پریشانی برای فردی که شاهد خیانت همسرش بوده کاملاً نرمال است.

3- این مشکل باعث به وجود آمدن برخی مشکلات فیزیکی در فرد می شود از قبیل حالت تهوع و استفراغ و مشکلات مربوط به خواب (بی خوابی و یا پر خوابی) لرزش اختلال حواس کم غذایی و کم اشتهایی سعی کنید در این مواقع بیش از پیش از خود مراقبت کنید.

4- برای خود یک ژورنال درست کنید تمام افکار و احساساتی که به شما به دلیل خیانت و بی وفایی همسرتان دست می دهد را برروی کاغذ یادداشت کنید تا ذهنتان از افکار منفی تخلیه شود.

5- با همسر خود در موقعیت مناسب در مورد بد عهدی اش صحبت کنید، تمام سوال هایی که به ذهنتان می رسد را بپرسید، شاید با این کار به نتیجه برسید که همسرتان هنگام ارتکاب به این کار، اصلاً فکر نمی کرده که به شما خیانت می کند.

6- هر چند وقت یکبار با روانشناس یا مشاوره ملاقات داشته باشید، سعی نکنید تا به تنهایی از پس این مشکل برآیید، هم شما و هم همسرتان پیش از اینکه مجدداً رابطه با هم برقرار کنید باید تحت آزمایش (ایدز) و تست سایر بیماری های آمیزشی قرار بگیرید ( البته این در صورت خیانت می باشد).

7- نباید ضربه روحی وارده را پنهان کنید، با فرزندانتان صادق باشید اما لازم نیست جزییات مشکل را نیز برای آنها شرح دهید، قسم هایی نخورید که بعدها نتوانید به آنها عمل کنید تنها چیزی که بچه ها باید بدانند این است که حال شما رفته رفته به بهبودی خواهد رفت.

8- سعی نکنید این بازی که چه چیز و یا چه کسی مسبب بروز چنین فاجعه ای شده است را شروع کنید، این کار صرفاً انرژی شما را تلف می کند، در این صورت فقط می توانید نفر سوم را سرزنش کنید و خودتان خوب می دانید که هیچ چیز درست نخواهد شد.

9- اگر بیش از اندازه عصبانی باشید و بر سر مسائل کوچک داد و بیداد راه بیندازید و احساس کنید بر روی طناب بسیار باریکی در حال راه رفتن هستید و زمانی که به یاد بدعهدی همسر خود می افتید عکس العمل های شدید فیزیکی از خود نشان دهید بی شک دچار استرس پس از سانحه شده اید و باید هر چه سریعتر به یک متخصص مراجعه کنید.

10- انتظار نداشته باشید که حس آشفتگی بی اعتمادی و عصبانیت به مجرد اینکه تصمیم می گیرید همسر خود را ببخشید به راحتی از بین برود؛ از بین رفتن درد و رنج وارده از طریق خیانت نیازمند زمان است.

11- واقع بین باشید، درآمد، سرمایه، وضعیت مسکن، حمل و نقل خود را در نظر بگیرید، اگر تصمیم خاتمه زندگی زناشویی خود می گیرید باید ببینید که آیا جای برای زندگی کردن دارید و منبع در آمدی دارید که از آن بتوانید نیازهای اولیه تان را مرتفع سازید.

علاوه بر این مطالب همسران باید بدانند که ابراز علاقه در قالب کلام می تواند نیروی شفابخشی را برای ادا مه رابطه به وجود آورد این موضوع نکته ایست که کلیه روانشناسان به آن اقرار می کنند و این در حالی است که بسیاری از همسران از آن ابا دارند و به اهمیت آن واقف نیستند.

(( همسری که مورد بی وفای قرار گرفته است همیشه از خود می پرسد چطور توانست چنین کاری بکند ؟ چطور توانست به من خیانت کند و بارها به من دروغ بگوید؟ هرگز... دیگر نمی توانم به او اعتماد کنم.))

وقتی زوجین چنین هیجانات شدیدی را تجربه می کنند پرسش اصلی این است که آیا بهبود اوضاع اختلالات زناشویی امکان پذیر است یا خیر؟ چطور می توان این بحران را پشت سر گذاشت؟ حتی در صورت بهبود آیا قادریم با خاطره این خیانت و بی وفایی به زندگی مشترک ادامه دهیم؟

با در نظر گرفتن این پیشنهادات و البته کمک های تخصصی از مشاوران ازدواج با اطمینان می توان گفت که آینده خوبی در انتظار زندگی مشترکتان خواهد بود زیرا گاهی اوقات برخی مطالب از دید افراد نادیده گرفته می شود و تنها چشمان تیز بین یک متخصص است که می تواند مشکلات اصلی را شناخته و اصلاح کند.

گام اول، باید مشخص شود که آیا می خواهید زندگی زناشویی تان را نجات دهید:
ظهور بی وفایی نشان دهنده این است که ازدواجتان برای مدت طولانی دچار مشکل جدی بوده است، چه آن را تشخیص داده باشید یا نه یکی یا هر دوی شما نیازهای اساسی یکدیگر را بر طرف کردن کدام نیاز او شکست خوردم؟

گام دوم، میدان را برای نفر سوم خالی نکنید:
ازدواج ارتباطی اختصاصی است که در آن دو نفر یکی می شوند و باید با هم بمانند و سه نفر در آن نمی گنجد، ظهور بی وفایی به معنای این است که زندگی مشترک قبل از این از هم پاشیده است، بنابراین به شما توصیه می شود که مسیری مستقل و سختگیرانه را در پیش بگیرید و در صدد باشید که برای همسر بی وفا روشن کنید که به هیچ عنوان این و ضعیت را تحمل نمی کنید.

اما اشتباه نکنید منظور ما این نیست که با فهمیدن این مسئله داد و فریاد راه بیندازید و خدای ناکرده دست به کاری بزنید که پشیمانی به بار بیاورد.همچنین به هیچ عنوان خانه را ترک نکنید.
بلکه منظور ما این است که به سرعت میدان را برای نفر سوم خالی نکنید در اکثر مواقع زنان با مشاهده این وضعیت به شدت سر خورده شده و بعد از مدتی کشمکش و درگیری با همسر زندگی زناشویی را ترک می کنند و به راحتی فرصت می دهند نفر سوم از این فرصت استفاده کرده و در دل همسرشان جا باز کند.

شما علی رغم شکست عاطفی که دیده اید باید بمانید مشکلات را شناسایی و حل کنید و شخص ثالث را از دست داده و همه چیز را رها کنید، اگر لازم دیدید و یا به شدت احساس خشم و عصبانیت کردید با همسرتان صحبت نکنید اما به نقش های زناشویی خود مانند رسیدگی به امور خانه و فرزندان و... عمل کنید.

گام سوم، بدانید چه انتظاری داشته باشید:
اغلب بی وفایی ها می تواند به طلاق منجر نشود و در نهایت به رفع اختلاف انجامد.
فرایند بی و فایی دردی غیر قابل تحمل را به افراد وارد می کند، ا گر خودتان را برای آنچه پیش خواهد آمد آماده کنید نه تنها عذاب کمتری می کشید بلکه به ازدواجتان فرصت بیشتری برای بهبود و دوام می دهید یکی از بهتر ین راه ها برای افزایش آمادگی این است که بدانید چه انتظاری داشته باشید؟

به طور مثال بعد از چند روز از و قوع این حادثه وقتی به اندازه کافی توانستید بر اعصاب خود مسلط شوید مهر سکوت را بشکنید و در فضای مناسب و در غیاب فرزندان بطور مفصل با همسرتان صحبت کنید و ببینید چه انگیزه ای با عث بروز این رفتار ناشایست شده است ؟ چه کمبودی در زندگی داشته است؟ از شما چه توقعی داشته که نتوانسته اید آن را اجابت کنید؟ فرد جدید چه خلایی از همسر شما پر می کند؟و...

برخی از موارد زندگی زناشویی دارای کاستی هایی است که اگر شناسایی و سپس اصلاح شود مشکلات تا حد زیادی بر طرف می شود.

اما در برخی دیگر از موارد زن و مرد مشکل خاصی با هم ندارند و تنها مرد در یک موقعیت وسوسه انگیز قرار گرفته و دچار لغزش شده است.

اینجاست که نقش شما پر رنگ تر می شود شما باید به عنوان یک زن ثابت کنید که هنوز هم مرکز عاطفی خانواده تان هستید و می توانید دوباره همسرتان را به خانواده باز گردانید؛ بازگشت به شرایط عادی نیازمند تلاش پایدار و خستگی ناپذیر هر دو طرف است.

گام چهارم: شروع به ر فع نیازهای یکدیگر کنید:
در این گام شما باید سعی کنید نیازهای عاطفی که فرد دیگری برای همسرتان برطرف کرده است به شکل بهتری بر طرف کنید.

زن و مرد می توانند ازدواجشان را بازساری کنند و با بر طرف کردن نیازهای یکدیگر فصل تازه ای از عشق را در زندگی برنامه ریزی کنند وقتی آموختید مهمترین نیازهای عاطفی یکدیگر را برطرف کنید عشق و ازدواجتان نیرومندتر از همیشه می شود.

باز گشت به شرایط عادی نیازمند تلاش پایدار و خستگی ناپذیر هر دو همسر است، شما با عبور از این شرایط سخت به همراه یکدیگر متوجه می شوید که بیشتر از همیشه یکدیگر را دوست دارید.

بی وفایی را به عنوان محرکی اصلاح کننده ببیند که در نهایت موجب می شود زوج ها در مورد نیازهای مهمشان کار کنند.

وقتی شروع به کار کردن در مورد این نیازها کنید زندگی مشترکتان همان می شود که همیشه خواهانش بوده اید.

از طریق ارتباط کلامی شما می توانید اولین گام های اصلاح رابطه تخریب شده تان را بر دارید.
توجه داشته باشید که ارتباط کلامی ویژگی اختصاصی انسانهاست؛ زوجین در قالب کلام نگرش های خود را درباره خویشتن و مخاطب خود و مسائل کلی و مسائل مشترک به یکدیگر انتقال می دهند.

در آخر خیانت در زندگی امری نکوهیده و ضد اخلاقی است که اثرات زیانبار آن قطعاً دیر یا زود گریبان گیر فرد خواهد شد؛ بنابراین چنانچه مشکلی در روابط وجود دارد باید با دید باز به آنها نگریست و با اندیشه و تدبیر سعی در حل آنها کرد.

اما کلام آخر: خیانت به هر صورتی که باشد و به هر دلیلی که انجام گرفته باشد ناپسند و منفور است و تنها یک نتیجه در بر خواهد داشت: «شرمندگی»


چهارشنبه 1390/06/16 |
یک زن و شوهر چگونه می توانند خوشبخت شوند؟!
یک زن و شوهر چگونه می توانند خوشبخت شوند؟!
یک روانپزشک با تاکید بر این که رابطه میان زن و شوهر نباید رئیس و مرئوسی باشد، گفت: نمی‌توان از زنی که تحقیر و توهین می‌شود انتظار عشق و محبت در زندگی داشت.

دکتر سامرند سلیمی اظهار داشت: مرد و زن باید به تفاوت دیدگاهها و رفتارهای خود از منظر روانشناسی آشنا باشند. به طور مثال مرد باید نیاز زن به خرید را در نظر بگیرد و همچنین زن نباید فکر کند اگر مرد برخی مناسبتهای زندگی زناشویی را یادش نمی‌ماند از بی‌محبتی نیست بلکه ناشی از عدم آموزش مهارتها توسط مرد است.

این روانپزشک افزود: زنان باید در مسائل و تصمیم گیری‌های مالی نقش داشته باشند و احساس کنند که در مسائل اقتصادی سهیم هستند از این رو اشتغال زنان می‌تواند موثر باشد.

این عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران با تاکید بر این مطلب که زن و مرد نباید برای تغییر دادن یکدیگر تلاش کنند، اظهار داشت: زوجین باید یکدیگر را به همان ترتیبی که هستند بپذیرند.

وی با بیان اینکه اصلی‌ترین عامل رضایت زن از خانواده، اطمینان به محبت همسرش است، گفت: مردان علاوه بر اینکه از صمیم قلب همسرشان را دوست دارند باید به صورت زبانی با تعریف کردن از زیبایی و مهارت‌های زن، این علاقه را به همسر خود نشان دهند و به او اطمینان قلبی بدهند.

این روانپزشک ادامه داد: همچنین مرد باید به حقوق انسانی و اساسی زن احترام بگذارد هم به صورت عام و هم به صورت خاص جایگاه او را به عنوان یک زن در خانواده در نظر بگیرد.

دکتر سلیمی در پایان خاطرنشان کرد: مرد باید به شخص زن احترام بگذارد و مرد به گونه‌ای رفتار نکند که گویی همسرش یک خدمتکار مهربان است که وظیفه‌اش خدمت کردن به اوست.


چهارشنبه 1390/06/16 |
چگونه انرژی مثبت پخش کنیم؟
چگونه انرژی مثبت پخش کنیم؟
آن چه می گوییم در حقیقت فكری است كه بیان می شود. كلمه ها و اندیشه ها دارای امواجی نیرومند هستند كه به زندگی و امورمان شكل می دهند.

من و تو، ما و شما به طور حتم می توانیم با استفاده از كلمه ها و اصطلاح های مثبت در سطی وسیع انرژی مثبت را بین همه پخش كنیم.

امروزه ثابت شده كه كلمات منفی نیروی منفی به سمت شخص می فرستند و او را به سمت منفی و بیماری سوق می دهند! به طور مثال وقتی به ما می گویند خسته نباشی دراصل خستگی را به یادمان می آورند و ناخودآگاه احساس خستگی می كنیم (با خودتان امتحان كنید) اما اگر به جای آن از یك عبارت مثبت استفاده شود نه تنها نیروی ازدست رفته، ترمیم و خستگی جسم را از بین می برد بلكه نیروی مثبت و سازنده ای را به افراد هدیه می دهیم.

برای مثال:

به جای خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت

به جای دستت درد نكنه ؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی

به جای دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟

به جای لعنت بر پدر كسی كه اینجا آشغال بریزد ؛ بگوییم: رحمت بر پدر كسی كه اینجا آشغال نمی ریزد

به جای خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده

به جای فقیر هستم؛‌ بگوییم : ثروت كمی دارم

به جای بد نیستم؛ بگوییم : خوب هستم

به جای فراموش نكنی؛ بگوییم : یادت باشه

به جای داد نزن؛ ‌بگوییم : آرام باش

به جای من مریض و غمگین نیستم؛‌ بگوییم : من سالم و با نشاط هستم

به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود

به جای پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود

به جای ببخشید مزاحمتون شدم؛ بگوییم : از این كه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشكرم

به جای گرفتارم؛ بگوییم : ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود

به جای قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما

به جای شكست خورده؛ بگوییم : با تجربه

به جای مگه مشكل داری ؛ بگوییم : مگه مسئله ای داری؟

به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست

به جای مشكل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم

شما هم می‌توانید به این لیست مواردی رو اضافه كرده و برای دیگران بفرستید...

وقتی بعد از مدتی همدیگر را می‌بینیم، به جای توجه كردن به نقاط ضعف همدیگر و نام بردن از آن ها مثل:

چقدر چاق شدی؟"، "چقدر لاغر شدی؟"، "چقدر خسته به نظر می‌آیی؟" ، "چرا موهات را این قدر كوتاه كردی؟"، "چرا ریشت را بلند كردی؟" ، "چرا گرفته ای ؟"، "چرا رنگت پریده؟"، "چرا تلفن نكردی؟"، "چرا حال مرا نپرسیدی؟" و ... بهتر است بگوییم : "سلام به روی ماهت"، "چقدر خوشحال شدم تو را دیدم" ، و ... عبارات دیگری كه نه تنها بیانگر نقاط ضعف طرف مقابل ما نیست

بلكه نوعی اعتماد به نفس را به مخاطبمان القاء می كند. البته اگر اصراری نداشته باشیم كه حتماً درباره ی همدیگر اظهار نظر كنیم، وگرنه می‌شود كه درباره ی موضوعات مشترك، البته در محوریت مثبت با هم صحبت كنیم


چهارشنبه 1390/06/16 |
آیا این توقع جنسی من از همسرم اشتباه است؟
آیا این توقع جنسی من از همسرم اشتباه است؟
حق کاملا با شماست. کاش زوج ها همیشه به یاد داشته باشند که تفاهم و توافق در مورد رابطه زناشویی به همان میزان مهم است که تفاهم در زمینه های اخلاقی ....

بسیاری از زوجهای جوان به دلیل عدم آشنایی و در پاره ای از موارد نبود آگاهی کا فی درباره نحوه برخورد با روابط عاطفی و زناشویی بین همسران ، با مشکلاتی مواجه هستند، که متاسفانه این مشکلات در برخی از موارد تبدیل به بحران های خانوادگی می گرد که آثار آن در معضلاتی همچون افزایش آمار طلاق در جامعه ، تنوع طلبی جنسی و.... قابل مشاهده می باشد . ایران ناز با هدف پیش گیری از ایجاد این گونه مشکلات و با احترام به حریم خانواده ، جهت افزایش دانایی زوجهای جوان و کمک به بهبود واستحکام روابط همسران اقدام به تهیه و ارائه مطلب زیر نموده است.

آیا انتظارات من بیهوده است؟

من باردار هستم ؛ به همین خاطر همسرم با من رابطه جنسی برقرار نمی کند. اما من از او انتظار دارم آیا انتظارات من بیهوده است؟

پاسخ مشاور:
حق کاملا با شماست. کاش زوج ها همیشه به یاد داشته باشند که تفاهم و توافق در مورد رابطه جنسی به همان میزان مهم است که تفاهم در زمینه های اخلاقی ! اما خب بهر حال ما در دنیای واقعی زندگی می کنیم که پر است از موقعیت های پیچیده ، انسان ها مجبورند توقع خود را از دنیای اطراف شان کاهش دهند.

بیشتر مردان از برقراری رابطه جنسی در طول بارداری همسرشان می ترسند و نگران هستند که با این کار به همسر و جنین صدمه وارد شود. اما آنها باید بدانند که نگرانی وجود ندارد. شما باید با وی صحبت کنید و به او اطمینان بدهید که هیچ ترسی وجود ندارد اما اگر همسرتان با صحبت های شما قانع نشد ،نزد یک مشاور بروید یا به همراه هم نزد متخصص زنان خود بروید تا او همسرتان را مجاب کند.


چهارشنبه 1390/06/16 |
توصیه ساده و باور نکردنی برای تقویت حافظه
توصیه ساده و باور نکردنی برای تقویت حافظه
متخصصان علوم پزشكی در دانشگاه بارسلونا می‌گویند كه مصرف یك فنجان قهوه همراه با شكر می‌تواند حافظه را فعال كند و میزان دقت و توجه فرد را افزایش دهد.

 این متخصصان تاكید كردند كه اگر قهوه و شكر همراه با هم مصرف شوند تاثیر آنها در تقویت عملكرد مغز خیلی بیشتر از زمانی است كه به طور جداگانه مورد استفاده قرار بگیرند.

این متخصصان هم‌اكنون معتقدند كه هر یك از این دو خوراكی به نوبه خود تاثیر دیگری را بر روی مغز تقویت می‌كند به طوری كه میزان دقت و كارآیی حافظه را بهبود می بخشد.

این یافته حاصل مطالعه روی 40 داوطلب است كه پس از مصرف قهوه و شكر با هم و جدا از هم تحت آزمایش قرار گرفتند.

قهوه البته خواص دیگری هم دارد از جمله اینكه محرك بوده و به هضم آسان غذا كمك می‌كند، تب بر است، به بدن نیرو می‌دهد، سردرد را بهبود می‌بخشد، برای برطرف كردن یرقان مفید است، ادرار آور است، در درمان سرفه‌ای كه با بلغم همراه باشد موثر است، دردهای عصبی را تسكین می‌دهد، در درمان سیاه سرفه تاثیر دارد.
 
هم چنین ضد عفونی كننده بوده و خاصیت ضد افسردگی هم دارد. قهوه مقاومت ورزشكاران را افزایش می‌دهد و از كرم خوردگی دندان ها جلوگیری می‌كند.


چهارشنبه 1390/06/16 |
آیا به هنگام عصبانیت با ناخن هایتان بازی می کنید؟
آیا به هنگام عصبانیت با ناخن هایتان بازی می کنید؟
عادت ناخوشایند جویدن ناخن ها:
اگر نتوانید جلوی ناخن جویدن تان را بگیرید: حداقلش این است که با ناراحتی و تحمل استرس، به آرامی ناخن های تان را، یکی پس از دیگری از بین می برید.

بدون اینکه خودتان هم بدانید، شما مبتلا به عادت جویدن ناخن (onychophage) هستید! شما بدون اینکه متوجه باشید، با دندان هایتان، ناخن های تان را تکه تکه می کنید. در موارد جدی تر این بیماری، بیمار ممکن است پوست های اطراف ناخن ها را بکند و باعث خونریزی شان شود. این ناخن ها اصلاً ظاهر زیبایی ندارند...

جویدن ناخن ها، پدیده ای رایج بین بچه ها
اغلب جویدن ناخن از دوران کودکی شروع می شود. اثاث کشی و نقل مکان، بحث های بین خواهر و برادرها، طلاق و مشکلات درسی ممکن است، به این ناراحتی در بین بچه هایی که مضطرب اند، دامن بزند.

در موارد دیگر، جویدن ناخن ممکن است، مربوط به تقلید از دیگران باشد. ممکن است شما از یک دوست یا یک بزرگتری که تحسین اش می کنید، جویدن ناخن را تقلید کنید. در اغلب موارد، این پدیده قبل از سن بلوغ، خود به خود، متوقف می شود. در برخی موارد هم، این عادت باقی می ماند. و در این بین هیچ یک از انگشت ها هم استثنا نیستند و جویده می شوند! ظاهراً همه حق جویده و گاز گرفته شدن دارند!!

روشی برای تخلیۀ استرس
همۀ ما راهی برای تخلیۀ احساسات و استرس های زندگی روزانه مان داریم.
بعضی افراد ورزش کردن را انتخاب می کنند و برخی کارهای هنری را... . برای برخی دیگر تخلیۀ عصبی از راه انگشت های شان تبدیل به راهی برای رسیدن به رهایی شده است!
عده کمی، مانند دوران کودکی برای خاطر جمع شدن، شصت می مکند! این نشانۀ یک بیماری عمیق است که شما نمی توانید ابرازش کنید و این حالت تهاجمی را به چندین شکل برمی گردانید، در واقع قادر نیستید آن را به گونه ای دیگر بیان کنید. نگران نباشید، با همۀ این ها، راه حل هایی وجود دارد که شما بفهمید برای کنترل این میل چگونه باید عمل کرد.

این راه حل ها عمل می کنند!
_ هیچ کاری به اندازۀ خلاص شدن از این عادت، برای مواظبت و نگه داری از دست های شما مؤثر و مهم نیست. در این زمینه باید اقداماتی انجام دهید!
با سوهان زدن مرتب ناخن ها، دیگر آنها را با دهان نمی گیرید و با مرطوب کردن دست تان، ناخن ها را از جای شان نمی کنید، ضمناً با این کار پوسته های کنده شده و وسوسه انگیز هم کمیاب می شوند!
به علاوه، با رضایت از انجام این کار، دیگر کمتر هوس می کنید، ناخنی را که به دقت مانیکور کرده اید، خراب کنید.
به هر حال، شما به بدن خود احترام می گذارید!
کار را با یک کرم مخصوص بر روی پوست شروع کنید، تا پوسته های کوچک نرم شوند! سپس پوسته ها را به کمک ناخن گیربگیرید. ناخن ها را کوتاه کنید و سوهان بزنید. در پایان هم فراموش نکنید که دست های تان را، خصوصاً دور هر ناخن را با کرم مرطوب کنید.

_ به ناخن های تان لاک تلخ بزنید. این کار می تواند شما را از به دهان بردن انگشت ها منصرف کند، البته این راه حل برای کسانی که تلخی آزارشان نمی دهد، قطعاً بی فایده است. قبل از هر چیز، می توانید به لایه های سخت کننده هم فکر کنید؛ این مواد، ناخن های سست شده در اثر مکش را تقویت می کنند.


_ از حرف زدن دربارۀ این مشکل با یک متخصص، ترجیحاً روانشناس، نهراسید. او می تواند به شما کمک کند که بفهمید علت جویدن ناخن تان ریشه در ذهن و افکارتان دارد. او به شما کمک خواهد کرد تا شرایطی (دغدغۀ رئیس را داشتن، در حالت نشسته جلوی تلویزیون، بر روی فرمان اتومبیل تان و...) را که باعث اقدام شما به جویدن ناخن می شوند، رفع کنید. ضمناً برای لحظه هایی که تاب مقاومت در برابر وسوسۀ ناخن جویدن را ندارید، راه کار ارائه می کند.

_ چیزی بجوید.
با این کار خودتان را مشغول می کنید و چیزی به غیر از ناخن های تان، در دهان و زیر دندان های تان خواهد بود. این چیز می تواند، آدامس یا بهتر از آن تکه ای از ساقۀ شیرین بیان باشد.

_ تمرینی عالی برای وارد کردن ضربۀ نهایی!
انگشت های تان را به دهان تان نزدیک کنید، بدون اینکه انگشت ها لب ها را لمس کنند. این کار را چند بار تکرار کنید سپس بدون اینکه به انگشتان تان دندان بزنید، آنها را بین لب ها بگذارید، و به این ترتیب تمرین را به پایان ببرید. آفرین! شما موفق شدید که خودتان را کنترل کنید!


_ شاید یکی از غیرقابل مقاومت ترین وسوسه ها، صدای ناخن ها در برخورد با دهان باشد، برای فرار از این وسوسه، انگشتان تان را به سمت چیزهای سخت و صاف (میز، فرمان ماشین...) هدایت کنید. این کار فوراً تمایل مقاومت ناپذیر جویدن ناخن را آرام می کند.

_ گذاشتن ناخن مصنوعی هم ترفند خوبی است. هرچه ناخن کلفت تر باشد، عملاً جویدن شان هم غیرممکن تر و سخت تر خواهد شد. پیش یک پروتزکار حرفه ای بروید و ناخن را تا حد ممکن کوتاه انتخاب کنید. مرتب پرشان کنید و تا زمانی که ناخن طبیعی خودتان بروید، نگه شان دارید.

ناخن های تان را تقویت کنید:
از بس که ناخن ها را جویده اید، سست و شکننده شده اند؟ با مالیدن مرتب روغن دانۀ گندم یا روغن بادام شیرین که طعم ناخوشایندی هم دارد، یک دوره درمان زیبایی را به ناخن های تان هدیه بدهید. یک درمان غذایی مکمل نیز، بر پایۀ سیستین، سیلیسیم و ویتامین ها، مانند اکرینال ناخنی، را شروع کنید.
ناخن های دست به طور متوسط در ماه 3 میلیمتر رشد می کنند، برخلاف ناخن های پا که رشدشان تنها 1.5 میلیمتر است


چهارشنبه 1390/06/16 |
چند فرزندی بهتر است یا تک فرزندی؟!
چند فرزندی بهتر است یا تک فرزندی؟!
دانشمندان در تحقیقات خود متوجه شدند تک‌فرزندها شادترند، موفقیت‌های بیش‌تری کسب می‌کنند و در زندگی خود کم‌تر دچار مشکلات روحی و روانی می‌شوند.

زمانی که از یکی از ستاره‌های مطرح دنیای موسیقی در مورد رمز موفقیتش سوال پرسیده شد این گونه پاسخ داد که اگر تک فرزند نبود خانواده‌اش امکان فراهم کردن شرایط برای پیشرفت او را در اختیار نداشتند و او اکنون یک فرد عادی مانند میلیاردها نفر دیگر در کره زمین بود.

این گفته نشان می‌دهد تک فرزندی علاوه بر تمام مشکلاتی که ممکن است به همراه داشته باشد می‌تواند راه را برای پیشرفت بهتر کودکان فراهم کند.

در یکی از گسترده‌ترین تحقیقات در این مورد که در انگلستان انجام شده است مشخص شد هرچه تعداد فرزندان کم‌تر باشد آن‌ها شادترند و در این بین تک‌فرزندان بهترین شرایط را دارند و از زندگی خود راضی‌ترند.

این یافته‌ها هم‌چنین نشان می‌دهد هر چه تعداد فرزندان کم‌تر باشد تعداد زد و خوردها و درگیری‌ها بین آن‌ها کم‌تر است. در این نظرسنجی نزدیک به 31 درصد از کودکان اعلام کردند مرتبا توسط برادر یا خواهر خود مورد ضرب و شتم واقع شده‌اند یا دیگر خشونت‌ها را تجربه کرده‌اند.

در این مطالعات برای اولین بار، زندگی 100 هزار نفر در 40 هزار خانواده مورد بررسی قرار گرفت تا محققان به بهترین شکل بتوانند تاثیر تعداد برادران و خواهران را روی یکدیگر بسنجند.

نتایج این مطالعات برای اولین بار توسط یک گروه تحقیقاتی اجتماعی و اقتصادی در نشریه State of the Nation به چاپ رسید. برآیند کلی این تحقیقات این بود که تک‌فرزندها شادترین و بهترین وضعیت را برای زندگی دارند و هر چه تعداد برادران و خواهران بیش‌تر باشد به همان اندازه میزان شادی کودکان کاهش پیدا می‌کند.

در این مطالعات پرسشنامه‌هایی توسط 2 هزار و 500 کودک و نوجوان پر شد و نتایج آن‌ها در موسسه تحقیقات اقتصادی و اجتماعی واقع در دانشگاه اسکس مورد بررسی قرار گرفت.

بسیاری از کودکان اعلام کردند برادران و خواهران باعث می‌شود آن‌ها تلاش بیش‌تری برای جلب توجه والدینشان کنند، مجبور شوند فضای زندگی را با آن‌ها تقسیم کنند و به طور کلی هزینه‌های زندگی بین دیگر افراد نیز تقسیم می‌شود.

نزدیک به 29.5 درصد از کودکان شکایت کردند که توسط برادران و خواهران خود مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند یا با الفاظ ناشایست صدا زده می‌شوند. هم‌چنین 17.6 درصد نیز اعلام کردند اموال و لوازم آن‌ها توسط برادرانشان غصب شده است و آن‌ها نمی‌توانند آن‌ها را پس بگیرند.

پروفسور دیتر ولک از دانشگاه وارویک که در مورد دعواها و درگیری‌های بین کودکان تحقیقاتی انجام داده است در این باره گفت: نزدیک به 54 درصد از خواهران و برادران به شکلی با یکدیگر دچار مشکل هستند. البته نباید فقط با دید منفی به این موضوع نگاه کرد. خواهران و برادران علاوه بر این درگیری‌ها می‌توانند به یکدیگر کمک کنند و از یکدیگر در مواقع دشوار پشتیبانی به عمل بیاورند.

البته از سوی دیگر بررسی‌های ما نشان می‌دهد دعواها و درگیری‌های بین کودکان استرس والدین را هم بیش‌تر می‌کند. گاهی‌ اوقات این درگیری‌ها آن‌قدر ادامه پیدا می‌کند که والدین به طور کل نظارت در این مورد را رها می‌کنند و به همین دلیل کودکان قوی‌تر و بزرگ‌تر فرصت‌ها و موقعیت‌های بیش‌تری برای سوء استفاده از دیگر فرزندان خانواده دارند.

سیوبهان فریگارد یکی از بنیان‌گذاران سایت نت‌مامز که اطلاعات زیادی برای والدین در مورد نگهداری و تربیت فرزندانشان فراهم می‌کند در این باره گفت: از یک سن خاص والدین خصوصا مادران تبدیل به داور می‌شوند و درگیری‌های‌های بین خواهر و برادران را حل و فصل می‌کنند.

زمانی که تعداد فرزندان زیاد می‌شود مسوولیت‌هایی که بر دوش والدین قرار می‌گیرد زیاد می‌شود و به همین دلیل آن‌ها زمان کم‌تری برای سپری کردن زمان با کودکان خودشان پیدا می‌کنند. همین عامل باعث بروز رقابت بین کودکان می‌شود که این عامل هم می‌تواند به نوبه خود به درگیری‌ها و بگومگوهایی بینجامد.

به این ترتیب والدینی که فقط صاحب یک فرزند هستند می‌توانند یک نفس راحت بکشند و دیگر نگران این نباشند که فرزند آن‌ها هیچ خواهر و برادری ندارد. به طور کلی تک‌فرزندها رضایت بیش‌تری از زندگی خود دارند و از این شرایط استقبال می‌کنند.


چهارشنبه 1390/06/16 |
چنین شوهرانی عشق را در زندگی می کشند؟!
چنین شوهرانی عشق را در زندگی می کشند؟!
1– شوهرهایی که تعصب بی جا را با غیرت اشتباه گرفته اند.
خانمش را چون یکی شی می پندارد. به نام دوستی و عشق، او را  با توهمات خود زندانی کرده و قوانین ممنوعیت را برای همسر خود وضع می کند. مثلا: جواب دادن به تلفن ممنوع؛ رفتن به خانه پدر و مادر ممنوع؛ سرزدن به دوستان ممنوع؛ درس خواندن و دانشگاه رفتن ممنوع؛ داشتن شغل ممنوع؛ اردو و مسافرت ممنوع؛ استفاده از رایانه و اینترنت ممنوع؛ خندیدن با صدای بلند در محیط خانواده و محارم ممنوع؛ تعریف و توضیح در مورد آقایان ممنوع؛ رفتن کنار پنجره ممنوع؛ نامه نوشتن ممنوع؛ بیرون رفتن از منزل ممنوع .

2 – شوهرهای سلطه جو، زورگو و کنترل کننده؟!
 چنین شوهرانی حق انتخاب را به کلی از همسرشان می گیرند و این حق انتخاب را فقط برای خود به رسمیت می شناسند. از تصمیم های مهم و کلی تا جزئی ترین مسائل باید زیر نظر آنها و به فرمان آنها باشد. به عنوان مثال بعضی از اعمال و مستبدانه این آقایان عبارتست از:
تصمیم در انتخاب محل زندگی به تنهایی؛ تصمیم گیری در مورد فرزند داشتن؛ تصمیم در مورد رفت و آمد و میهمانی رفتن، تصمیم در ارتباط یا  قطع رابطه با بعضی از فامیل یا دوستان از روی دل خودشون؛ تصمیم گیری در مورد شغل خانم، تصمیم گیری در مورد رشته تحصیلی و محل تحصیل همسرشان بدون توجه به نظر او؛ انتخاب رنگ پرده ؛ انتخاب نوع مبل؛ انتخاب رنگ و نوع فرش؛ انتخاب ظروف و لوازم منزل، در اختیار گرفتن و  به نام زدن سند شش دانگ ریموت تلویزیون و ویدئو، انتخاب و تماشای برنامه های دلپسند خود از تلویزیون بدون توجه به خانواده و همسرشان؛ انتخاب نوع و رنگ لباس داخل منزل خانمشان؛ دستور به خانمشان در مورد چگونه فکر کردن، چگونه حرف زدن، چگونه احساس کردن و چگونه رفتار کردن. ( خانواده سخت گیر در تربیت)

3 – شوهران بی مسئولیت؟!
این شوهران فراموش کرده اند که مراحل نوزادی، نوباوگی، کودکی و نوجوانی را پشت سر گذاشته و فرد بالغی شده اند و ازدواج کرده اند. خانواده تشکیل داده اند و صاحب فرزند شده اند. لذا در تصمیم گیری ، اجرا، و پاسخگویی نسبت به وظایف و مسئولیت های منزل خود را عقب کشیده اند و چون حبابی خود را رها کرده اند.
 
هنوز در پی لذت طلبی انفرادی خود هستند. اینها برنامه ها و دل مشغولی های خود را بدون توجه به خانواده و همسرشان دنبال می کنند. بدون توجه به به مسئولیت هایی که باید بپذیرند و نیازهایی که خانواده به آنها دارد، به دنبال پارتی ها، تفریحات، مسافرتها، کوهنوردی، فوتبال، استراحت، خواب، تلویزیون و فیلم و سینما، موسیقی و دوستان و کارهای انفرادی مربوط به خود هستند.
 
آنها همیشه چون میهمانی بر سر سفره آمده منزلشان اگر وقت کنند حضور می یابند و رنجهایشان را به خانواده می ریزند و لذتهایشان را بیرون از خانواده تقسیم می کنند. این افراد گاهی تصور می کنند با دادن پول زیاد به خانواده می توانند، آنها را رها کنند. با یک پلی استشن ، با یک رایانه و اینترنت و ...، سعی می کنند همسر و فرزندان خود را به خودشان وابگذارند. و نسبت به مسئولیت در قبال همسر و تربیت فرزندان شانه خالی می کنند. (خانواده سهل گیر در تربیت)

4 – شوهران بی احساس و سخت کوش:
برای این شوهران زندگی یعنی کار، کار یعنی زندگی و اینها همه یعنی پول. این شوهران خلاء وجودی خود را فقط با پول و کار پر می کنند. به بهانه های مختلف مثل داشتن اقساط، تعویض منزل یا خودرو، فراهم آوردن رفاه ، تامین آینده زندگی، مسئولیت کاری ، و ...، اکثر اوقات خود را از صبح تا آخر شب و حتی تعطیلات، به دنبال کار و اضافه کاری و تجارت و مدیریت و ... هستند. گاهی بهانه های انسان دوستانه و خدمت به خلق را پیش می کشند و گاهی تعهدات کاری را دستاویز قرار می دهند. اینها از منزل ، همسر و فرزندان خود، ابتدا به صورت فیزیکی دور می شوند و کم کم از نظر احساسی و عاطفی و ذهنی فاصله می گیرند. این آقایان به همه مردم خدمت می رسانند و با آنها هستند به غیر از همسر و خانواده.

مردان دیگری را نیز می توان در این طبقه قرار داد. آنهایی که شاید این همه مشغله نداشته یا از محیط خانواده دور نیستند، ولی از نظر عاطفی ، احساسی و ذهنی فاصله زیادی از جو خانواده پیدا کرده اند. آنها هم احساسی ، همدلی ، همدردی با همسر را نیاموخته اند. حرف زدن برای آنها سخت تر از بلند کردن خودرو  توسط قویترین مردان است. برای پاسخ یک کلمه ای به یک سئوال ، خانمشان باید کلی به به آنها التماس کند، وقتی آنها یک جمله 3 کلمه ای به زبان می آورند، همسر آنها، به شدت ذوق زده شده و  آن روز را همه سال جشن می گیرند و سالگرد زبان گشایی آقا را غنیمت می شمارند.

اگر خانمشان با آنها صحت کند، در حال دیدن تلویزیون هستند، یا در حال تعمیر وسایل منزل می باشند، و حتی زحمت تغییر جهت نگاهشان را به طرف خانمشان ، نمی کشند. گوش شنیدن ندارند، و این کار هم برای آنها مثل شکافتن اتم و آزاد سازی انرژی هسته ای هست. ولی متاسفانه این انرژی آزاد کردن را حق خود نمی دانند تا این اتم را بشکافند و گوش شنوا برای حرفها و احساسات خانمشان داشته باشند. این مردان مهارت های گوش دادن، مهارتهای ارتباطی، مهارتهای هم حسی یاد نگرفته اند یا تمرین نکرده اند و یا انگیزه ای برای انجامش ندارند.

برای این آقایان، سخن محبت آمیز و عاشقانه، نوازش محبوبانه و نگاه دلبرانه به خانمشان، افسانه ای خیالی و بی فایده است. همسر این آقایان با حسرت به زوجهایی که در پارکی نشسته اند و در گوش هم نجوا می کنند می نگرند. یک تلفن از محل کار به خانم، یک دسته گل، یک نامه عاشقانه ، یک نوازش ، و یک همدلی و هم حسی به گاه نگرانی و بیماری؛  از آرزوهای هرگز برآورده نشده ، خانم این دسته از آقایان است.

5 – شوهران وابسته و غیر مستقل؟!
این آقایان به علت اینکه از بچگی تحت چتر حمایتی شدید پدر و مادر خود قرار داشته اند و همیشه والدینشان برای آنها تصمیم گرفته اند، وابسته ، ترسو و دمدمی مزاج و بچه صفت تربیت شده اند. آنها همین طور که بزرگ شده اند به جای اینکه روز به روز مستقل تر شوند، روز به روز وابسته تر شده اند. هنگام ازدواج نیز نمی خواهند در این وضعیت تغییری ایجاد کنند.
 
هنوز هم دستورات و تصمیم گیری های مهم زندگی زناشویی را از والدین خود اخذ می کنند. معمولا پدر و مادر این آقایان سخت گیر و مقرراتی هستند و شاید کمک مالی زیادی هم به زندگی اینها کرده باشند. مرزهای خانواده توسط این شوهران گسسته شده و مسائل محرمانه و خصوصی خانواده به راحتی به بیرون از خانواده منتقل می شود و افراد دیگر هم به خود اجازه می دهند در مسائل خانوادگی اینگونه شوهران دخالت کنند.

6 – شوهران کمالگرا و خسیس:
این آقایان شخصیت وسواسی دارند. معیارهای نانوشته ای در ذهن خود ترسیم می کنند و آن را وحی منزل و تخلف ناپذیر تصور می کنند. به جزئیات زندگی زیاد کار دارند و گیر می دهند. برای هر چیز کوچکی در خانواده نظر می دهند. همیشه ترس از آینده دارند، اعتماد به نفس پائین ، و ایده آلی خواهی از مشخصات دیگر اینهاست. با خسیس بودن و پس انداز افراطی سعی در آرامش خاطر خود دارند.
 
همواره امروز را فدای فردا می کنند. و فردای آنها که باعث نگرانیشان بود، هرگز نمی آید. حسرت تفریح ، مسافرت ، لباس نو، میهمانی را به سادگی و با بهانه های مختلف، بر دل زن و بچه خود می گذارند. توقع زیادی از همسرشان دارند ، انتظار بی عیب و نقص بودن خانم خود را داشته و نقاط مثبت همسرشان را نمی بینند.


چهارشنبه 1390/06/16 |
معیارهای بیرونی یک افسردگی پنهان کدام اند؟
معیارهای بیرونی یک افسردگی پنهان کدام اند؟
سردرد و دردهای دیگر، آیا علائم یک افسردگی پنهان اند؟
علاوه بر این، افسردگی پنهان هم وجود دارد، یعنی نوعی افسردگی که پشت علائمی کاملاً متفاوت با علائم کلاسیک و شناخته  شدۀ افسردگی، پنهان می شود.

معیارهای بیرونی یک افسردگی پنهان کدام اند؟
افسردگی پنهان:
هنگامی که بدن رنج ذهنی اش را بیان می کند...
از سه هفته پیش ناتالی در رختخواب مانده است. او به شدت کمر درد دارد و احساس خستگی می کند به طوری که پزشکش تجویز کرده که کار نکند. او روحیه و شرایط قرار گرفتن پشت کامپیوتر در دفتر را به عنوان محرکی برای بازگشت سریع به سرکار ندارد.

او باید فیزیوتراپی انجام دهد؛ ناتالی به سختی خود را به جلسات درمانی که پزشک برایش در نظر گرفته می رساند. در واقع، ناتالی در یک مرحله از افسردگی پنهان زندگی می کند.

هنگامی که شخصی افسرده است، خلق و خویش در معرض آسیب قرار دارد. اما گاهی اوقات، مانند مورد ناتالی، افسردگی به شکلی نامتعارف و غیرعادی، یعنی پنهان، بروز پیدا می کند. در این مورد، ابتدا بدن حرف می زند. بدن است که رنج ذهنی و روحی را بیان می کند. بنابراین ناتالی که از مشکلات جسمی رنج می برد، بیش از آنچه که فکرش را بکند، دچار یک بیماری روحی و روانی شده است.

چه نوع مشکلات جسمی ممکن است در یک افسردگی پنهان مشاهده شوند؟
سردردها، کمر درد ، درد در ناحیۀ سینه، مشکلات گوارشی (درد شکم)، درد در اعضای مختلف بدن، سرگیجه و ... از آن دست مشکلات جسمی اند که ممکن است، در افسردگی پنهان مشاهده شوند.

مطمئناً، ناراحتی های شناخته شدۀ افسردگی نیز ممکن است مشاهده شوند، مانند مشکلات خواب یا اشتها، خستگی، خلق و خوی گرفته، مشکلات تمرکز، از دست دادن علاقه برای کارهای معمولاً خوشایند، کاهش تمایل جنسی...

چگونه بین یک بیماری جسمی و یک افسردگی پنهان فرق بگذاریم؟
پس از ابتلا به افسردگی، زمانی که مشکلات ظاهر می شوند، اغلب محو و مبهم اند و در یک ناحیۀ مشخص تمرکز نمی یابند. مشکلات خواب اغلب جزء نشانه های خاص افسردگی اند. بیشتر اوقات فرد صبح بسیار زود از خواب بیدار می شود و به سختی دوباره خوابش می برد.

چرا افسردگی پنهان می شود؟
اغلب اوقات، افراد برای اعتراف به افسردگی خجالت می کشند. آنها جرأت نمی کنند که این مورد را برای اطرافیان شان اعتراف کنند، اما غالباً، آنها این ناراحتی را پیش خودشان هم اعتراف نمی کنند. برای همین است که پی بردن به افسردگی توسط پزشک همیشه راحت نیست! حال آنکه یک افسردگی، چه بسا پنهان، یک افسردگی واقعی است. و باید با همان روش افسردگی توسط روان درمانی و با استفاده از درمان های ضد افسردگی مراقبت و معالجه شود.

معیارهای بیرونی یک افسردگی پنهان کدام اند؟
حداقل  2 معیار از این 5 مورد باید وجود داشته باشند(معیارهای خاص):

- خلق و خوی افسرده،

- از دست دادن علاقه یا تمایل برای فعالیت ها و کارها،

- احساس کوچک شدن، احساس شدید و نابه جای گناه ،

- ایدۀ تکرارشوندۀ خودکشی.

برای اطلاق افسردگی به فرد، باید در مجموع 5 معیار از معیارهایی که ذکر شد (معیارهای خاص) و معیارهایی که ذکر می شود (معیارهای غیرخاص)، در او وجود داشته باشد:

- مشکلات خواب (پرخوابی یا بی خوابی)

- آشفتگی یا کاهش فعالیت های روانی- جنبشی،

- مشکلات اشتها (افزایش یا کاهش اشتها و همراه با آن از دست دادن یا افزایش وزن)

- مشکلات تمرکز،

- خستگی یا از دست دادن انرژی.

در مجموع، هنگامی که شخصی از یک بیماری مزمن رنج می برد، خوب است که از او یک سری سئوال و جواب دربارۀ احتمال افسردگی انجام شود. اما دقت کنید که عکس آنچه گفته شد هم ممکن است. افسردگی های پنهان شرایطی دارند که وجود افسردگی را به ذهن متبادر می کنند ولی در واقع آنها در حال پنهان کردن یک بیماری مزمن هستند.
 
این شرایط ممکن است برای برخی بیماری های التهابی بسیار خسته کننده (مانند spondylarthrite ankylosante) یا عفونی (مانند سل) و برخی بیماری های دیگر به وجود آیند. به همین دلیل، در هنگام بروز ناراحتی و مشکل در سلامتی تان، قبل از فکر کردن به افسردگی پنهان، ضروری است که مورد معاینۀ پزشکی قرار بگیرید.


چهارشنبه 1390/06/16 |
آزار دهنده ترین کارهایی که آقایون انجام میدهند !!
آزار دهنده ترین کارهایی که آقایون انجام میدهند !!
بـعـد از اتـمــام یک روز سخت کاری بالاخره به خونه میام، کـفشهامو در میارم و با خـوشحـالـی بــا شوهرم سلام و احـوالـپرسی می کنم، او در مورد کارهای روزانه خود برای من توضیح می دهد اما زمانی که نوبت به من می رسد، بایـد با کسی صحبت کنم که مرتبا سرش را تکان میدهد، آهـان آهان می گـویـد و بـه صـفـحـه تـلـویزیـون یا کامپیوتر چسبیده و به هیچ چیز دیگری هم توجه ندارد.
 
حـتـی اگـر یک بمب اتم نـیز از آسمان به زمین برخورد کند آنها از سر جای خود تکان نمی خورند مثل این است که با مــردمک چشم خود به صفحه تلویزیون چسبیده اند. البته اگـرچـه تــمام مردها دارای چنین خصوصیاتی نیستند، اما تعداد بسیار زیادی از آقایون این کارها را انجام می دهنـد.
 
واقعا عجیبه!
زمانی که بالاخره برای رفتن به رختخواب آماده می شوم و با خستگی تمام خود را به سمت حمام می کشانم وقتی می خواهم بنشینم چیزی جز یک لبه سرد سرامیکی وجود ندارد. خدای من سر صندلی حمام چه بلایی آمده است؟ متشکرم عزیزم!

اما غرق شدن در تلویزیون و فراموش کردن صندلی حمام تنها جزء کوچکی از کارهای رنجش آور و آزاردهنده آقایون به شمار می روند. در این قسمت بنا به درخواستهای مکرر شما، 9 مورد از آزاردهنده ترین عادات آقایون را بررسی می کنیم. از تمام موارد یادداشت برداری کنید و از هیچ تلاشی برای رفع عیوب خود کوتاهی نکنید.

عاداتی که خانمها از آن متنفرند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

1- رخدادهای غیر ارادی

شما آروغ میزنید، تف می کنید، گاز معده خود را رها می کنید و – سردسته تمام این کارها -  آب بینی خود را با سرعت یک موشک به بیرون پرتاب می کنید. انجام چنین کارهایی آن هم در ملا عام بسیار ناخوشایند و دور از ادب می باشد. اگر خانمی که با شما زندگی می کند تمام مدت راه برود و گازهای آتشفشانی را از دهان خود خارج کند و از نشیمن گاه خود نیز گازهای بی صدا ولی کشنده روده ای معده ای آزاد کند، آیا شما دیوانه نمی شوید؟ پس بهتر است که به دستشویی بروید و عادات کوچک خصوصیتان را برای خودتان نگه دارید. ما خانم ها که این کار را انجام میدهیم، آیا اینطور نیست؟

 2- تنظیم تعلقات شخصی
من در مورد ماشین شخصی شما صحبت نمی کنم، بلکه در مورد بعضی از اندام های بدنتان به ویژه اندام تناسلی صحبت می کنم که هیچ گاه نمی توانید از شر آنها خلاص شوید. اصلا نگران نباشید آنها هیچ کجا نخواهند رفت. اگر مجبور شدید آنها را بخارانید بهتر است این کار را با احتیاط بیشتری انجام دهید. این خارش های گاه و بی گاه برای خانم ها نیز اتفاق می افتد اما شما تا به حال ندیده اید که به راحتی دستمان را از دامن هایمان بالا ببریم و به سرعت چیزی را درست کنیم و در سر جای خودش قرار دهیم. مجددا از دستشویی استفاده کنید. ( البته مراقب باشید که روی صفحه اول روزنامه ها شاهد چنین تیتری نباشیم:" جمع کثیری از مردها به دلیل مراجعه بیش از حد به دستشویی اخراج شدند" )

3- شنیدن... هنگامیکه به نفع آنهاست
جریان شنیدن های گاه و بی گاه و انتخابی چیست؟ آیا آقایون چیزی مثل یک فیلتر در مغز خود کار گذاشته اند که تنها زمانی از خود عکس العمل نشان می دهد که حرفی در مورد مسائل مورد علاقه آنها گفته شود مثل غذا، روابط جنسی و هر چیزی که به نفع آنهاست؟ یا اینکه نه فقط نوعی بی علاقگی نسبت به چیزهایی است که خانم ها می گویند؟

من خودم قبول دارم که خانم ها از این در و آن در صحبت میکنند و کلا موجودات پرحرفی هستند اما مردها نیز نباید تمام گفته های آنها را نادیده گرفته و تنها بر طبق علایق خود عمل کنند. شاید لازم باشد که در یک رابطه در مورد خیلی از مسائل با یکدیگر مشورت کنید، پس نباید حرف هایی که در نظر شما جزء مهملات و چرندیات به حساب می آیند را به راحتی دور بریزید.

 4- بی توجهی کردن
من واقعا به این یکی علاقه دارم. این کوچه علی چپی که شما می روید کجاست؟ من خیلی کنجکاو هستم که بدانم چون خیلی دوست دارم که گاهی اوقات خودم هم به آنجا سری بزنم. شما با این کار خیلی راضی به نظر می رسید و ذهن خود را تماما بر روی آن متمرکز می کنید مثل اینکه اصلا چیزی تا به حال وجود نداشته است، کاملا آرام و خونسرد. اما از سوی دیگر خانم ها هیچگاه نمی توانند نسبت به محیط اطرافشان بی اهمیت باشند و در آن واحد به 10 موضوع مختلف فکر می کنند.

این که شما به راحتی به خواب و خیال فرو میروید و برای محیط اطراف خود ارزش قائل نیستید واقعا ناراحت کننده است. ما خانم ها زمانی راضی می شویم که مردها به چیزهایی که ما می خواهیم توجه کنند.

5- باقی گذاشتن آثار
آقایون چه بخواهند دوش بگیرند، چه آشپزی کنند، حیاط را تمیز کنند و یا اینکه بر روی یک پروژه مهم کار کنند، صفی طولانی از بقایای وسایل مورد استفاده را در پشت سر خود درست می کنند. از لباس های پرت و پلا از اتاق خواب تا در حمام شما متوجه می شوید که آنها داخل حمام هستند. اگر بخواهند به شما در تهیه شام " کمک" کنند شما در آشپزخانه تلی از بشقاب ها و قابلمه ها و ماهی تابه ها را مشاهده خواهید کرد. به همین دلیل خانم ها همیشه به راحتی می توانند تشخیص دهند که شما کجا هستید و چه کاری انجام می دهید. آیا شما به این خاطر از خود رد پا به جای می گذارید تا بتوانید آسانتر راه برگشت را پیدا کنید؟ شاید شما بیش از حد در رویاها و افسانه های شخصیتان غرق شده اید

6- کوتاه کردن و تراشیدن
اگر به دستشویی بروید می بینید که تکه های کوچک موی پا و زیر بغل همه جا هست. جمع کردن موها کار پردردسری است. خوب، زمانیکه موهای خردشده را بر روی لبه های دستشویی و ناخن های کوتاه شده را روی زمین پیدا می کنیم نه تنها برایمان خوشایند نیست بلکه رنجش آور و آزار دهنده نیز می باشد. بعد از اینکه کارتان تمام شد بهتر است همه جا را تمیز کنید.

7- نادیده گرفتن شرایط بدیهی
خیلی جالب است که برخی عادات آزاردهنده آقایون کاملا منطبق بر هم و با هم روی می دهند. البته متوجه نشدن کوتاه کردن موها و یا لباس جدیدی که خانم خریداری کرده است جزء موارد ابتدایی به شمار می روند. آقایون بهتر است زندگی خود را کمی دقیق تر بررسی کنید و در زندگی توجه بیشتری را به خانم ها معطوف کنید.

چه کسی اهمیت می دهد که اگر یک فرش جدید در اتاق نشیمن پهن شده باشد و یا اینکه همسرتان از یک عطر جدید استفاده کرده است؟ شاید چندان هم مهم به نظر نرسد اما یک چنین جزییاتی هستند که زندگی را جالب و پرفروغ می کنند. بنابراین برای چیزهای جزئی و کوچک نیز اهمیت قائل شوید. این یک سرمایه گذاری اساسی بر روی خانم هایی است که دوستشان می دارید.

8- سندرم " من مریضم، ازم مراقبت کن"
به نظر می رسد که بیشتر مردها هنگام مریضی تمایل بسیار زیادی دارند که تبدیل به یک کودک تمام عیار شوند. آنها آه و ناله می کنند، از همه چیز شکایت می کنند و هیچ گاه هیچ چیز در نظر آنها "درست" به نظر نمی رسد. همسرتان با مراقبت و نگهداری از شما هیچ مشکلی ندارد. اما به جای ناله و زاری چرا سعی نمی کنید که از کارهایی که او برای شما انجام می دهد تشکر کنید.

9- چشم چرانی
عده ای از مردها وجود دارند که دارای چشم های جادویی تنبلی هستند، آنها تصادفا به خانم های دیگر تا زمانی که همسرشان متوجه نشود خیره می شوند.

البته گروه دیگری از مردها هم هستند که از روی بی مبالاتی برای خانم هایی که در حال راه رفتن در خیابان هستند سوت می زنند و یا تکه پرانی می کنند. عده ای از مردها نیز سعی می کنند چشم های خود را موقع شناس و با نزاکت تربیت کنند اما به نظر میرسد که باز هم نمی توانند به طور کامل جلوی آن را بگیرند.

چشم های آنها طوری کار می کند که انگار می خواهند جای دیگری را نگاه کنند اما متاسفانه جهت نگاه آنها به طور ناخودآگاه به سمت دیگری کشیده می شود و درست مثل شخصیتهای کارتونی عمل می کنند. بهتر است تا حرکات خود را مجددا باز بینی کنید. این عادت را که می خواهید سر تا پای ما را بر انداز کنید ترک کنید و کنترل نگاههای هرز خود را به دست گیرید. و در آخر نیز رعایت ادب و نزاکت را بیاموزید.

شما در یک خیابان دو طرفه قرار دارید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

رفتار خانمها هم غیر قابل پیش بینی میباشد. آنها نیز به نوبه خود رفتارهای آزار دهنده ای را دارند اما اگر بتوانیم تا اندازه ای با خصوصیات جنس مخالف خود آگاه شویم، از این طریق می توانید قدم های موثری را در برطرف کردن دل آزردگی ها و رنجش ها بر دارید


چهارشنبه 1390/06/16 |
هوسرانی مردان از كجا ریشه می گیرد؟
هوسرانی مردان از كجا ریشه می گیرد؟
از جمله عوامل مؤثر بر رفتارهای صحیح جنسی، ادب اجتماعی، پایبندی به باورهای دینی، رعایت معیارهای اخلاقی، علاقه به طهارت و پاكی خانواده از شر آلودگی ها، عشق به همسر و خانواده و ازدواج بهنگام، اشباع جنسی و … است.

به گزارش «فردا» و بر اساس مطالعات انجام شده توسط دكتر مجید ابهری از سوی دیگر رفتارهای نامناسب جنسی و نیز عرضه و تفاضای نامشروع می‏تواند ناشی از عدم ارضاء جنسی و نارضایتی از زندگی زناشویی باشد.

همچنین زیاده خواهی و تنوع طلبی هم در تقاضای نامشروع مردان مؤثر است كه عمدتاً محصول شرایط ذیل است:ـ تغییر ناگهانی پایگاه اجتماعی ـ اقتصادی افراد اعم از زن یا مرد متأهل كه می‏تواند فرد را به سوی تغییر همسر سوق دهد یا رضایت او را از همسر قانونیش كاهش دهد. در این شرایط اكثراً تأمین نیاز جنسی از راه نامشروع انجام خواهد گرفت.

این آسیب شناس اجتماعی در خصوص نقش رفتار همسران نیز بیان داشته است : برخی از بانوان به محض تولد اولین فرزند تمام عاطفه و توجه خود را معطوف به فرزند نموده و به نیازها و عواطف همسر خود توجهی ندارند و مرد تشنه محبت را به حال خود رها می‏كنند. آمار طلاق زنان پس از تولد اولین فرزند گویای این حقیقت تلخ است. این شرایط مسلماً می‏تواند مرد را به سوی تقاضاهایی خارج از محدودة مشروع سوق دهد.

بر اساس مطالعه دكتر ابهری ، عامل دیگر مؤثر بر اینگونه رفتارهای نا مناسب آقایان می تواند برخی عادتهای بانوان در مسائل ظاهری خود باشد به طوریكه برخی بانوان عادت دارند با لباس و ظاهر بسیار دل آزار در منزل حاضر شوند، اما در هنگام خروج از خانه،بی‏نهایت به ظاهر، آرایش و لباس خود توجه می‏كنند.
 
از سوی دیگر همسر این نوع زنان در خارج از خانه بانوانی را می‏بیند كه با لوازم مختلف زیبایی چون لنز رنگی، ناخن مصنوعی، … و ظاهر دلفریب، مرد را مجذوب خود می‏نمایند و مرد دائماً همسر نامرتب خود را با آنها مقایسه می‏كند كه این قیاس، اساس اختلافات خانوادگی است.

وی همچنین با تأكید بر نقش همسر در جلوگیری از انحراف مردان خاطرنشان كرده ؛ عامل دیگر سرد مزاجی زن است كه ركن ركین اختلافات زناشویی است. متأسفانه بعضی از بانوان علیرغم یقین به بیماری خود، درصدد درمان مشكل جنسی و روحی خویش نیستند. زن و مرد باید توجه كنند كه بی‏اعتنایی به نیازهای همسر می‏تواند موجب گرایش به كجرویها و انحرافات و نیز عامل اختلافات و جدایی زوجین باشد.

دكتر مجید ابهری همچنین یادآور شده است : هوسرانی مرد یا تنبیه همسر از طریق بی‏ توجهی و سردی رفتار می‏تواند فاصله زوجین را بیشتر كرده و بتدریج مرد را به عادت ناپسند تنوع طلبی جنسی سوق دهد و در چنین وضعیتی مرد با دست خویش آشیانه خود را ویران می‏نماید.


چهارشنبه 1390/06/16 |
نمره اعصاب شما چند است؟ (تست روانشناسی)
نمره اعصاب شما چند است؟ (تست روانشناسی)
این یک آزمون استاندارد روان‌شناسی است. شما باید خودتان را در هر یک از ده موقعیت زیر تصور کنید و گزینه مناسب خودتان را پیدا کنید و علامت بزنید…

نمره اعصاب شما چند است؟
بعد از آن، باید نمره مناسب خودتان را در پرانتز انتهای هر گزینه بخوانید و مجموع نمرات‌تان را حساب کنید تا بفهمید که آیا شما از آن آدم‌هایی هستید که زیر فشارهای زندگی، به هم می‌ریزند و تسلیم می‌شوند یا این‌که با صبر و اعتماد به نفس، در برابر مشکلات زندگی مقاومت می‌کنید و می‌ایستید.

فرض کنید کارفرمایتان از شما می‌خواهد به دفتر او بروید و هنگامی که شما را در دفترش می‌بیند، با لحن تندی با شما برخورد می‌کند. شما در این حالت، کدامیک از کارهای زیر را انجام می‌دهید؟

۱) احساس شکست و تحقیر می‌کنید و هنگامی که به محل کارتان برمی‌گردید، ماجرا را برای بقیه همکاران‌تان هم تعریف می‌کنید. (۲ نمره)

۲) به محل کارتان برمی‌گردید و سعی می‌کنید همه چیز را فراموش کنید. (۵ نمره)

۳) موضوع را با یکی از صمیمی‌ترین دوستان‌تان در میان می‌گذارید و سعی می‌کنید با کمک او راه حلی برای مشکل‌تان پیدا کنید. (۷ نمره)

فرض کنید که یک هفته است وارد محل کار جدیدی شده‌اید اما هر چه تلاش می‌کنید، نمی‌توانید با هیچ‌کدام از همکاران جدیدتان دوست شوید. چه کار می‌کنید؟

۱) حوصله‌تان از این کار جدید سر می‌رود. دیر سر کار می‌روید و زود برمی‌گردید. (۲ نمره)

۲) کارتان را به درستی انجام می‌دهید اما هم‌زمان به دنبال کار مناسب‌تری هم می‌گردید. (۵ نمره)

۳) سعی می‌کنید بفهمید که مشکل از شماست یا همکاران‌تان. سعی می‌کنید علت این نوع رابطه را کشف کنید و راه حلی برایش پیدا کنید. (۷ نمره)

فرض کنید چند ساعت روی یک پروژه وقت گذاشته‌اید اما کامپیوترتان دچار مشکلی می‌شود و تمام اطلاعاتی که روی سیستم ذخیره کرده بودید، ‌از دست می‌رود. آن‌وقت شما …

۱) دل‌تان می‌خواهد با مشت به صفحه مونیتور بکوبید و آن را خرد کنید. (۲ نمره)

۲) با عصبانیت از محل کارتان بیرون می‌آیید و از صحنه دور می‌شوید. (۵ نمره)

۳) ناراحت می‌شوید اما به این فکر می‌کنید که از چه راهی می‌شود دوباره این اطلاعات را به دست آورد و ذخیره کرد. (۷ نمره)

فرض کنید که یک هفته برای پروژه‌تان زحمت کشیده‌اید و فقط چند ساعت دیگر تا موعد تحویل پروژه، وقت دارید اما هنوز قسمت‌هایی از کارتان مانده است که باید کامل شود. چه کار می‌کنید؟

۱) می‌خواهید کارتان را تمام کنید ولی آن‌قدر هیجان‌زده و عصبی هستید که نمی‌توانید روی کارتان تمرکز کنید. (۲ نمره)

۲) با خودتان می‌گویید: شاید بد نباشد اگر کمی هم استراحت کنم. (۵ نمره)

۳) با خودتان می‌گویید: «من که تا اینجا آمده‌ام، این چند ساعت را هم کار می‌کنم» و بعدش هم تصمیم می‌گیرید کارتان را به اتمام برسانید. (۷ نمره)

فرض کنید کارفرمایتان شما را از سر کارتان اخراج می‌کند. چه کار می‌کنید؟

۱) آنقدر نگران و پریشان می‌شوید که شب خواب‌تان نمی‌برد. (۲ نمره)

۲) تصمیم می‌گیرید که چند روزی از کار به دور باشید (مثلا بروید مسافرت) و بعدش برگردید و به یک شغل جدید فکر کنید. (۵ نمره)

۳) نیازمندی‌های روزنامه را باز می‌کنید و به دنبال کار می‌گردید و از طریق دوستان و آشنایان‌تان هم جویای کار می‌شوید. (۷ نمره)

فرض کنید در ارتباط با صمیمی‌ترین دوست‌تان دچار شک و تردید شده‌اید. چه کار می‌کنید؟

۱) مدام به این فکر می‌کنید که دوست‌تان قصد دارد شما را فریب بدهد و به‌ شما خیانت کند. (۲ نمره)

۲) ارتباطتان را با او قطع می‌کنید. (۵ نمره)

۳) تصمیم می‌گیرید با او حرف بزنید و بفهمید که مشکل کجاست. (۷ نمره)

فرض کنید رابطه‌تان با صمیمی‌ترین دوست‌تان به هم خورده است. آن‌وقت شما…

۱) خودتان را به بی‌خیالی می‌زنید و می‌گویید تقصیر خودش بود! (۲ نمره)

۲) سعی می‌کنید با دوست دیگری، یک ارتباط صمیمانه برقرار کنید. (۵ نمره)

۳) سعی می‌کنید بفهمید مشکل‌تان کجای کار بوده و اگر رفع‌شدنی است، مشکل را رفع کنید؛ وگرنه، در ارتباط‌های بعدی، بیشتر دقت کنید. (۷ نمره)

شب است و شما دارید در بزرگراه رانندگی می‌کنید که ناگهان اتومبیل‌تان دچار مشکل می‌شود و در تاریکی تنها می‌مانید. آن‌وقت شما…

۱) وحشت می‌کنید که مبادا به شما حمله کنند یا ماشین‌تان را بدزدند. (۲ نمره)

۲) ماشین را قفل می‌کنید و برای کمک گرفتن به نزدیک‌ترین محل می‌روید. (۵ نمره)

۳) سعی می‌کنید از ماشین‌های دیگر کمک بگیرید. (۷نمره)

دارید درست رانندگی می‌کنید اما ماشین پشت سرتان دستش را گذاشته است روی بوق و می‌خواهد از شما سبقت بگیرد. چه کار می‌کنید؟

۱) می‌گذارید رد شود ولی به او ناسزا می‌گویید. (۲ نمره)

۲) اهمیت نمی‌دهید چون هنوز فاصله‌اش با شما زیاد است. (۵ نمره)

۳) کنار می‌کشید تا از شما سبقت بگیرد و رد شود. (۷ نمره)

پلیس دارد به اشتباه شما را جریمه می‌کند در حالی که شما اطمینان دارید هیچ خلافی مرتکب نشده‌اید. چه کار می‌کنید؟

۱) با پلیس جر و بحث می‌کنید و به او می‌گویید به هیچ عنوان این جریمه را قبول نخواهید کرد. (۲ نمره)

۲) می‌دانید که بحث کردن با او هیچ فایده‌ای ندارد و به همین خاطر جریمه را سریع قبول می‌کنید. (۵ نمره)

۳) سعی‌تان را می‌کنید که در کمال آرامش او را متقاعد کنید اما وقتی می‌بینید که او به هیچ وجه، قبول نمی‌کند جریمه را قبول می‌کنید. (۷ نمره)

تفسیر آزمون
 
به کسانی که در این آزمون، بیشتر از ۶۵ امتیاز آورده‌اند باید تبریک ‌گفت و آنهایی هم که امتیازشان بین ۳۰ تا ۶۵ شده است، باید بدانند که در مواجهه با استرس‌های زندگی‌شان کمی مشکل دارند و بهتر است درباره راه‌های مقابله با استرس بیشتر مطالعه و تمرین کنند.


چهارشنبه 1390/06/16 |
رابطه خوش بینی و موفقیت در زندگی
رابطه خوش بینی و موفقیت در زندگی
حقایق طاقت فرسای زندگی روزمره، فضای کمی برای خوش بینی باقی می گذارد. خبرهای متفاوت به این دلیل بر سر زبان ها می افتند که نشانه هایی از اعمال خشونت، و خون و خونریزی در آنها وجود دارد.
 
در مورد بحران غذایی در آفریقا میشنویم، همه روزه افرادی بدون هیچ دلیل خاصی در خیابان های کشورهای مختلف کشته میشوند، سوء استفاده های جنسی از کودکان هر روز افزایش پیدا می کند، و فاجعه های هواشناسی با گرم شدن جهانی کره زمین وخیم تر می شوند.
 
هزینه های درمانی با سرعتی بیش از یک جت بالا می روند و در صحبت های روزمره کودکان شاهد بی حرمتی ها و دشنام دادن های بیشتری هستیم. با چنین وضعیت منفی که ایجاد شده، تعجبی ندارد که سازمان آمارگیری آمریکا اعلام می کند از هر 10 نفر یک نفر به افسردگی مبتلاست.

خود شما هم ممکن است با خواندن پاراگراف اول دچار یاس و افسردگی شوید. اما صبر کنید! هنوز جای امیدواری باقی است؛ در این دنیا چیزی به نام "هوش خوش بینی" نیز وجود دارد. این نوع خوش بینی هیچ یک از حقایق تلخ دنیای امروزی را انکار نمی کند، بلکه به دنبال یافتن راهی برای مقابله با مشکلات است.
 
"مارتین سلیگمن" که کار اصلی زندگی خود را بررسی و مطالعه بر روی خوش بینی و شادی قرار داده، معتقد است که می توان هنر خوش بینی را آموزش دید و یاد گرفت.

این مراحل پایه ای را در نظر بگیرید:
1- بر روی چیزی تمرکز کنید که قدرت کنترل آنرا داشته باشید. خود را درگیر مسائلی که از عهده تان خارج است نکنید. شاید نتوانید گرم شدن کره زمین را کنترل کنید، اما میتوانید در مصرف انرژی صرفه جویی کنید. شاید نتوانید کل سیستم شرکت را کامپیوتری کنید، اما می توانید خودتان را با مهارت های عرضه و تقاضا مدرن مجهز کنید.

2- وقایع را ارزیابی کرده و از متهم کردن خود دست بردارید. همیشه یک راه دیگر برای نگاه کردن به شرایط و موقعیت های مختلف وجود دارد. "لغو سفر هوایی باعث شد من به ملاقات مهمی که برنامه ریزی کرده  بودم نرسم." کاری است که شده؛ تنها کاری که از دستتان بر می آید این است که ببینید چه کاری را می توانید جایگزین آن امر کنسل شده بکنید.

3- به اندازه "کافی" فکر کنید. زمانیکه توجه خود را به نداشته های معطوف می کنیم، به راحتی از فکر کردن به چیزهایی که داریم محروم می شویم. به عنوان مثال اگر در حال خواند این مقاله هستید می توانید به خود بگویید به اندازه کافی وقت، هوش و ذکاوت دارید و به کامپیوتر و اینترنت هم دسترسی دارید.

4- به دنبال جمع آوری واکنش های خوش بینانه باشید. مانند یک کشاوزر که از زمین زراعی خود مراقبت می کند شما هم وظیفه دارید تا از خوش بینی خود مراقبت کرده آنرا آبیاری کنید، غذا بدهید و در صورت لزوم حرص نمایید. همه ما در زندگی خود شاهد روزهایی بودیم که بدبینی به سراغمان آمده، همیشه باید با حقیقت مواجه شوید و مراقب باشید تا تخیل و تفکرات پوچ و منفی ذهنتان را اشغال نکنند.
 
حدس و گمان را کنار بگذارید و با مسائل و مشکلات خود منطقی برخورد کنید. از خود بپرسید توانایی انجام چه کارهایی را دارید تا با پاسخ به آن احساس قدرت بیشتری در وجودتان ایجاد شود. باید به حقایق رجوع کنید و به دنبال گزینه های متفاوت باشید تا خدای نکرده به دام مطلبی که اکساندر گراهام بل به ما اخطار داده نیفتیم: "آنقدر به یک در بسته خیره نشوید تا دری را که باز است از خاطر ببرید."

5- به قدرت نسل آینده توجه کنید. کودکانی که از پدر و مادرهای افسرده متولد میشوند گرایش بیشتری به افسردگی دارند. کودکانی که دارای والدین خوش بین هستند، خودشان نیز بالطبع خوش بین تر هستند. شما کدام گروه را انتخاب می کنید؟

البته باید توجه داشته باشید که حتی اگر والدین شما منفی گرا بودند، خودتان باید مصمم شوید که بد بینی را کنار بگذارید و افکار منفی را از خود دور کنید. بله شاید انجام این کار قدری دشوار باشد اما اگر قدری تمرین کنید، خوش بینی به مرور زمان ملکه ذهنتان خواهد شد.

سرانجام باید اظهار داشت که هوش خوش بین به درستی می داند که تغییر و بی نظمی غیر قابل اجتناب است و باید از آن مانند سایر موانع عبور کرد. در زمان بروز چنین شرایطی باید هر اقدامی که از دستتان بر می آید انجام دهید؛ همین که مستعد تلاش کردن باشید، کفایت می کند.


چهارشنبه 1390/06/16 |
مردان به چه زنانی می‌گویند زیبا و زنان به چه مردانی می‌گویند جذاب؟
مردان به چه زنانی می‌گویند زیبا و زنان به چه مردانی می‌گویند جذاب؟
دانشمندان برای اینکه دریابند زوج‌ها چگونه یکدیگر را انتخاب می‌کنند و ظاهر همدیگر را طبق چه معیارهایی می‌پسندند، تمام زوایای آشکار و نهان چهره را تحت بررسی قرار داده‌اند

و فرمول‌هایی ابداع و ارائه کرده‌اند که می‌تواند میزان تناسب اندام و زیبایی چهره زنان و مردان را از منظر همدیگر تخمین بزند....


اما بعد از این همه بررسی، هنوز قواعد جذابیت‌های ظاهری زنان و مردان، معیارهای دقیقی ندارد و اینکه چگونه یک کشش اولیه بین یک زن و مرد به یک عشق واقعی و ازدواج ختم می‌شود، هنوز جزو اسرار این دنیاست. ولی از منظر علمی می‌توان گفت رشته‌ای از قواعد علمی در مورد چگونگی گرایش مردان و زنان به همدیگر معلوم و اثبات‌شده است. برخی از این قواعد، آشکارا عمل می‌کنند (مانند چشم‌های جذاب) و برخی دیگر، در سطوح ناخودآگاه ذهن اثر می‌گذارند. البته طبیعی است که در نهایت، عشق طولانی‌مدت بیش از آنکه بر زیست‌شناسی و ریخت‌شناسی تکیه داشته باشد، به رفتارهای زنان و مردان بستگی دارد اما تحقیقاتی ک در خصوص نگاه زنان و مردان به مقوله زیبایی انجام شده، قابل‌توجه است.
بدن انسان از هنگام لقاح، با تقسیم شدن منظم سلول‌ها رشد پیدا می‌کند و اگر تقسیم سلولی به درستی انجام شود، نتیجه‌اش این خواهد بود که طرف راست و چپ یک نوزاد، شبیه به یکدیگر شده و تصاویر آینه‌ای هم می‌شوند. اما همیشه کار به این صورت پیش نمی‌رود. جهش‌های ژنتیکی و فشارهای محیطی بر تقارن بدن اثر می‌گذارند و نتایجی درازمدت به جای می‌گذرانند.


تقارن کامل بدن نشان می‌دهد که فرد، خصوصیات ژنتیکی مناسبی داشته که در طول رشد او باقی مانده است؛ سالم است و می‌تواند گزینه مناسبی برای زوج‌یابی و بچه‌دارشدن محسوب شود. به گفته زیست‌شناسان، توجه به تقارن بدن از لحاظ همسر‌یابی، کاملا منطقی است. با یافتن همسری که بدنی کاملا متقارن دارد، احتمال اینکه بچه‌های حاصل از ازدواج آنها، بدنی متقارن‌ و سالم داشته باشند، بیشتر می‌شود.


رندی تورن‌هیل از دانشگاه نیومکزیکو برای مدت 15 سال به بررسی مساله تقارن بدن انسان پرداخته و صورت‌‌ها و بدن‌های اسکن‌شده افراد را وارد کامپیوتر کرده است تا نسبت‌های طلایی تقارن را معین کند. او می‌گوید: «طبق تحقیقات من، هم مردان و هم زنان، افراد جنس مخالف خود را در صورتی که بدن یا صورتی متقارن‌تر داشته باشند، بیشتر از آنهایی می‌پسندند که تقارن کمتری دارند؛ به‌خصوص مردانی که بدنی متقارن‌تر دارند، از این لحاظ، شانس بیشتری برای همسر‌یابی دارند.»
اهمیت شکل بدن زنان و مردان


محققانی که در این حوزه تحقیق کرده‌اند، معتقدند شکل بدن نیز بسیار مهم است. آنها در تحقیقات متعددی به صورت کمی این قضیه را ثابت کرده‌اند. دندرا سینگ، روان‌شناس و استاد دانشگاه تگزاس، به بررسی نسبت دور کمر به دور باسن پرداخته و به این نتیجه رسیده است که زنانی که این نسبت در آنها 7/0 است (دور کمر آنها به طور قابل‌توجهی از دور باسن آنها کمتر است) بیشترین جذابیت را دارند. سینگ می‌گوید: «نسبت دور کمر به دور باسن زنان در حد 67/0 تا 18/1 برای اکثریت مردان جذابیت بیشتری دارد و در مورد مردان، این نسبت اگر بین 8/0 تا 0/1 باشد، برای اکثریت زنان جذابیت بیشتری دارد؛ هرچند که داشتن شانه‌های پهن و مردانه نیز برای زنان یکی از عوامل مهم جذابیت مردان به‌شمار می‌رود. اما سوال این است که این نسبت‌ها چه معنایی از لحاظ زیست‌شناسی دارند؟ آیا داشتن چربی در بدن به معنای آن است که فرد، انرژی کافی برای مراقبت از بچه‌ها دارد؟ واقعیت این است که توزیع چربی در بدن به وسیله هورمون‌های جنسی تعیین می‌شود: تستوسترون در مردان و استروژن در زنان. اگر زنی به مقدار کافی و با آمیزه مناسب از هورمون‌های جنسی داشته باشد و تولید کند، نسبت دورکمر به دورباسن او به‌طور طبیعی در حد طبیعی قرار خواهد گرفت و همین مساله در مورد تستوسترون مردان نیز صادق است. بررسی‌ها نشان داده‌اند افرادی که نسبت اندازه لگنی‌شان ایده‌آل است، کمتر دچار بیماری‌های قلبی‌عروقی، سرطان و دیابت می‌شوند. زنانی که در این طیف ایده‌آل قرار می‌گیرند نیز در باروری و بچه‌دار شدن دچار مشکل کمتری می‌شوند. به گفته سینگ، مساله مهم این است که زیبایی، اطلاعاتی درباره سلامت و باروری فرد به ما می‌دهد و شاید اساسا برای همین است که ما زیبایی را به‌طور ناخودآگاه تحسین می‌کنیم.
نشانه‌های جذابیت زنانه و مردانه در چهره زنان و مردان
طبق گفته محققان، ساختمان چهره نیز شواهدی در مورد باروری فرد ارائه می‌دهد. به گفته دکترتورن‌هیل، استروژن یا هورمون جنسی زنانه، رشد استخوان را در بخش پایینی صورت و چانه زنان مهار می‌کند و باعث می‌شود صورت، کوچک‌تر و کوتاه‌تر شود. همچنین این هورمون با ایجاد اثر مشابهی بر ابرو باعث می‌شود چشم‌ها درشت‌تر و برجسته‌تر به نظر برسند. شکل صورت مردان نیز تحت تاثیر تستوسترون است. هورمون جنسی مردانه باعث می‌شود بخش پایینی صورت و فک بزرگ‌تر شود و ابروها پرپشت‌تر به نظر برسند. به گفته دکتر تورن‌هیل، مردانی که این خصوصیات را دارند، جذاب‌تر به نظر می‌آیند زیرا سلامت تولیدمثل‌شان محتمل‌تر است. به گفته وی، کسب و کار پرسود جراحی پلاستیک نیز بیش از همه برای بهبود بخشیدن به تقارن بدن مشتریان است و این، خود، شاهدی است بر اینکه بیشتر مردم، این ویژگی را جذاب می‌شمارند


چهارشنبه 1390/06/16 |
ازدواج یكى از قدیمى ترین پیوندهاى انسانى است كه ارضاكننده و رشددهنده شخصیت آدمى به شمار مى آید کلیشه ها و باورهای غلط را فراموش کنیدازدواج یکى


از قدیمى ترین پیوندهاى انسانى است که ارضاکننده و رشددهنده شخصیت آدمى به شمار مى آید و اکثر قریب به اتفاق افراد حداقل یکبار در زندگى خود، دست به این تجربه و انتخاب مى زنند.

افزایش روزافزون اختلافات زناشویى و خطر بروز جدایى و اثر منفى آن بر سلامت روانى زوجین و فرزندان، موجب شده است تا مشاوران و آنانکه با خانواده و زوجین سروکار دارند. راهکارهایى ارائه دهند تا تلاش خود را در جهت تحکیم این پیوند مقدس به کار ببندند.

زندگى مشترک با این باور زوجین که تنها مرگ مى تواند ما را از هم جدا کند، شروع مى شود. در آغاز زندگى مشترک، زوجین نسبت به این باور اعتقاد کامل دارند اما واقعیت چیز دیگریست زندگى مشترک در ادامه تحت تأثیر عوامل متعددى قرار مى گیرد که پاره اى از آنها ممکن است زندگى را به طرف اختلاف و درگیرى، جدایى روانى یا طلاق خاموش و حتى طلاق رسمى سوق دهد و این عوامل، ازدواج را که مى توانست عرصه کمال آنها باشد به عرصه پیکار مبدل مى کند.

طبق نظریات شناختى - رفتارى که رویکرد افراد شاخص بسیارى در علم روانشناسى است، باورهاى غلط در ذهن هر یک از زوجین شناخت دقیق از طرف مقابل را با مشکل مواجه مى کند و این مسئله به هنگام رفتار و یا ایجاد ارتباط کلامى، زوجین را در رسیدن به تفاهم با موانعى روبه رو مى کند

مکاتب مختلفى در روانشناسى تئورى ها و نظریات خود را در جهت تبیین مشکلات زناشویى مطرح کرده اند، که از جمله آنها مى توان به نظریات شناختى - رفتارى اشاره کرد. براساس این نظریه باورها، افکار و طرحواره هاى ذهنى ما در بروز این اختلافات نقش بسزایى دارند. چرا که باورها، شناخت ها و اسطوره هاى موجود در ذهن ما در نحوه ارتباطات مان تأثیرگذار است، در این نظریه مشکلات رفتارى و تعارضات بین فردى از جمله اختلافات زناشویى براساس باورهاى غیرمنطقى هریک از زوجین یا هر دوى آنها تحلیل مى شود. «باورها» گویاى نگاه ما به هستى و چیزهایى هستند که با آنها موافقیم.

ما براساس باورهایمان رفتار و عمل مى کنیم. باورهاى مذهبى، سیاسى و اجتماعى ما را به رفتارهاى خاص یا کاربرد گونه اى خاص از زبان هدایت مى کند. طبق نظریات شناختى - رفتارى که رویکرد افراد شاخص بسیارى در علم روانشناسى است، باورهاى غلط در ذهن هر یک از زوجین شناخت دقیق از طرف مقابل را با مشکل مواجه مى کند و این مسئله به هنگام رفتار و یا ایجاد ارتباط کلامى، زوجین را در رسیدن به تفاهم با موانعى روبه رو مى کند. این باورهاى غلط و گاها کلیشه هاى پیش ساخته از جنس مخالف و یا پیشداورى هایى که نسبت به شخصیت همسر خود داریم یکى از موانع روانى ایجاد ارتباط صحیح میان زوجین است. اینکه ما چه تلقى اى از دیگران داشته باشیم تعیین مى کند که چگونه به آنها نزدیک شویم و چگونه با آنها ارتباط برقرار کنیم. باورهاى غلط و پیش داورى باعث مى شود که احساسات بر نحوه واکنش ما نسبت به آنها تأثیر بگذارد و احتمالاً باعث شود که حرف هاى آنها را سوء تعبیر کنیم و این خود مانع یک ارتباط کارآمد مى شود.

تحقیقات مختلف نشان مى دهد که یکى از مهم ترین عوامل مشکل ساز در زندگى مشترک، اختلال در ارتباط یا به عبارتى اختلال در فرآیند تفهیم و تفاهم است. به عنوان مثال در گزارشى که توسط آژانس مشاوره و خانواده تهیه شده است نشان مى دهد که مشکل اساسى 87 درصد از زوج هاى شرکت کننده در پژوهش، مشکل ارتباطى بوده است. در تحقیق دیگرى تأثیر نگرش ها و تفاسیر زوجین از رفتارهاى یکدیگر بر سازگارى زناشویى آنها بررسى و رابطه مثبتى میان این دو متغیر دیده شد. همچنین دیده شده که نگرش هاى مثبت در رفتارهاى هر یک از زوجین امید به داشتن روابط زناشویى خوشایند را بیشتر مى کند. محققان بیان مى دارند که پیش فرض هاى زوجین در زمینه ماهیت زن و مرد و توانایى افراد براى تغییر دادن عملکرد زناشویى آنها نیز در این زمینه مؤثر است.

نباید از نظر دور داشت که تجربه زن و شوهر از روابط والدین خود و برداشت هایى که آنها از زندگى خانوادگى خود داشته اند، در ایجاد باورها، اسطوره هاى ذهنى و کلیشه هاى غلط و در نهایت سازگارى زناشویى آنها تأثیرگذار است. تحقیقات نشان داده است که تأثیراتى که زن از ادراکات و تجربیات خانواده اش مى گیرد برجسته تر و بیشتر از مرد است؛ این به آن معناست که دخالت الگوهاى قبلى در سازگارى زناشویى از ناحیه زن قویتر است. در واقع الگوهاى ارتباطى سازگارى و تعاملى، از نسلى به نسل دیگر قابل انتقال هستند و این انتقال در رشد اجتماعى و هیجانى کودکان قابل نفوذ است. پیروان رویکرد شناختى رفتارى کارکردن بر روى باورهاى غیرمنطقى و تغییر دادن آنها را بهترین راه مقابله با تعارضات زناشویى عنوان کرده اند.

راههاى زیادى براى بى اثر کردن کلیشه ها و باورهاى غلط وجود دارد. یکى از ابتدایى ترین قدم ها براى تغییر باورهاى غلط این است که زوجین نسبت به تفاوت هاى زن و مرد آگاه شوند.

اگر زن و شوهرها بدانند که میان این دو جنس، تفاوت هاى جدى و عمیقى در ادراک، احساس، اندیشه، واکنش و حتى ابراز عشق وجود دارد، دیوارهاى رنجش و سوءظن فرو مى ریزد و بسیارى از این سوءتفاهم ها و توقعات بیجا تخفیف مى یابد. البته بعد از آگاهى از این تفاوت ها تلاش براى تغییر طرف مقابل که نشأت گرفته از ذات جنسى اوست بى فایده بوده و پذیرش تفاوت ها و احترام به آنها بهترین راهکار پیش روست. زندگى اى که در آن طرفین از هر فرصتى بخواهند براى تغییر دادن طرف مقابل خود استفاده کنند، بى شک زندگى را به عرصه اى براى بحث و مشاجرات پایان ناپذیر و بى نتیجه تبدیل مى کنند.

  عشق مانند هنرهاى رزمى نیست که استادان واقعى داشته باشد، همه افراد در بازى عشق، نوزادان تازه متولدشده هستند، درست مثل هر چیز دیگرى، در این مورد هم کسب مهارت مستلزم زمان و تمرین است. کسب مهارت هاى ارتباطى یکى دیگر از راههایى است که مبارزه با افکار و ایده هاى منفى را تسریع مى بخشد.

«شنیدن» یعنی خوب شنیدن و گوش دادن همدلانه و «گفتن» یعنی یادگیرى چگونگى ابراز احساسات و خودافشاگرى سازنده .

بسیارى از زوجین باید نگاه و دیدگاه خود را نسبت به مهارت هاى ارتباطى تصحیح کنند. بسیارى از آنان این مهارت ها را به «گفتن» و «شنیدن» تمنیات درونى محدود مى دانند. باید دانست که «شنیدن» باید به خوب شنیدن و گوش دادن همدلانه و «گفتن» به یادگیرى چگونگى ابراز احساسات و خودافشاگرى سازنده تغییر یابد. زوجى که مهارت هاى ارتباطى را کسب کرده است اگر در کارى همسرش را مقصر بداند نباید شخصیت و تمام وجود او را زیر سؤال ببرد بلکه اشاره به نادرستى «رفتار خاص» کفایت مى کند. چنین زوجى هیچ گاه جملاتى مثل «همیشه همین طور هستى»، «همه کارهایت اینطور است» یا «هیچ کارى بلد نیستى» را به کار نمى برد، بلکه به جاى این جملات که تخریب کننده و بازدارنده ارتباط صحیح است مى گوید: «به نظر من درست نبود که در حضور جمع با پسرمان با خشونت صحبت کنى». همان طور که مى بینید در این جمله شخصیت طرف مقابل به چالش کشیده نمى شود و تنها رفتار و گفتار خشونت آمیز اوست که مورد انتقاد قرار مى گیرد.

همسرانى که مهارت هاى ارتباطى را بلد باشند، هرگز با طعنه، زخم زبان، کنایه و پایین آوردن حرمت یکدیگر به ابراز احساسات ناخوشایند نمى پردازند.

نباید تصور کنیم که یک زندگى ایده آل بدون هر گونه اختلاف نظر است. واقعیت این است که اختلاف نظر و تفاوت عقیده همیشه وجود خواهد داشت، نکته اى که مهم است نحوه برخورد و حل اختلاف است.

زوجین نیاز دارند که با مطالعه تفاوت هاى زن و مرد و کسب مهارت هاى ارتباطى به تدریج به باورهاى منفى و کلیشه هاى غلط و ویرانگر را به افکار مثبت مبدل کنند. همیشه گفته مى شود که تنها چیز ثابت در زندکى «تغییر» است. باید با تمرین و ممارست تغییر را ایجاد کرد. نباید از روند کند «تغییر» خسته شویم. بدانیم که ارتباطات رشدیافته نیازمند این تغییر و تغییر زمان بر است و آنچه به زندگى ما هدیه مى کند بسیار لذتبخش خواهد بود.


چهارشنبه 1390/06/16 |
چگونه شوهر خود را به انجام کارهای منزل علاقه مند کنید
چگونه شوهر خود را به انجام کارهای منزل علاقه مند کنید
این یک راز زنانه است!
آیا تاکنون از شوهر خود خواسته اید که در کارهای منزل به شما کمک کند؟ آیا سالهاست منتظر شنیدن چنین جمله ای از طرف شوهرتان هستید که به شما پیشنهاد کمک در کار خانه را بکند؟ این مقاله به شما کمک خواهد کرد تا به این آرزوی خود برسید:

پیش داوری نکنید
تمام خانم های متاهل می دانند که مردان تفاوت قابل توجهی با زنان دارند. برای ایجاد انگیزه در شوهرتان از این اصل مهم غافل نشوید که باید تمام پیش فرضهای خود درباره این که مردان باید چه چیزهایی را بدانند یا توانایی انجام چه کارهایی را باید داشته باشند، دور بریزید. شوهرتان را آنگونه که هست بپذیرید. مطمئن باشید که اگر او را همان طور که هست و بدون اعمال هر گونه قید و شرطی بپذیرید به بهترین شکل ممکن او را برای خود تشویق و تهییج کرده اید.


برای ایجاد انگیزه در شوهرتان از این اصل مهم غافل نشوید که باید تمام پیش فرضهای خود درباره این که مردان باید چه چیزهایی را بدانند یا توانایی انجام چه کارهایی را باید داشته باشند، دور بریزید

همسرتان را همان گونه که هست دوست بدارید

همان طور که خانم ها علاقه دارند مورد توجه و علاقه شوهرشان باشند، مردان نیز به احترام همسرشان نیازمند هستند. همچنین همان طور که زنان انتظار دارند عشق و علاقه شوهرشان به آنها بدون هیچ قید و شرطی باشد(صرف نظر از اینکه خانه داری یا آشپزی شان خوب باشد یا نه و یا صرفنظر از اینکه نسبت به زمان ازدواج شان تغییرات ظاهری زیادی کرده باشند)، مردان نیز خواهان احترام بی قید و شرط همسرشان هستند(صرفنظر از اینکه درآمد شوهرشان چقدر است و ..)

به شوهرتان اجازه اشتباه کردن بدهید
شاید سخت ترین مرحله کار همین باشد. سریع ترین روش برای از بین بردن علاقه و اعتماد به نفس مردان، انتقاد کردن از تلاش و کوشش آنها برای کمک به شما در امور منزل است. منظور ما از انتقاد، تمرکز های نامعقول و تند خویانه بر اشتباهات همسر است وگرنه گفتن نکات دوستانه و یا نکات انتقادی سازنده معمولا با بروز هیچ مشکلی همراه نیست. اگر اصرار دارید که حتما کاری مطابق با دستور العمل شما انجام شود، بهتر است از شوهرتان تقاضای کمک نکنید و آن کار را خودتان انجام دهید نه اینکه مسئولیتی را بر عهده همسرتان بگذارید و بعد دایما وی را تحت کنترل قرار دهید که مسئولیتش را چگونه انجام می دهد؟

برای مثال اگر قرار است همسرتان، کودک دو ساله تان را حمام کند آزادی عمل لازم در انجام این کار را به ایشان بدهید. مادامی که سلامتی کودکتان در خطر نیفتد اجازه بدهید شوهرتان طبق میل و علاقه اش با او بازی کند، رفتار کند و ...

چنانچه همسرتان در انجام مسئولیتهای محوله از شما کمک خواست ، از هیچ راهنمایی دریغ نکنید اما در غیر این صورت نیازی به دخالت دایم شما نیست و بهتر است کمی سکوت کرده و انجام کار را بر عهده همسرتان قرار دهید. اگر در رفتارهای همسرتان اشتباهی را مشاهده می کنید بلافاصله و با تندی و خشونت مساله را به ایشان گوشزد نکنید بلکه در پایان شب و بعد از اتمام فعالیتهای روزانه می توانید در یک محیط دوستانه نکات لازم را به شوهرتان تذکر دهید. از این طریق نه تنها در هنگام انجام مسئولیتها به همسرتان غر نزده اید بلکه فرصت یک آموزش مناسب را به وی داده اید. برای شوهرتان این اقدام بسیار دوست داشتنی و شگفت آور خواهد بود و به این ترتیب ضمن آنکه رفتار او را اصلاح کرده اید زمینه را برای آنکه در کارهای آتی به شما بیشتر کمک کند، افزایش داده اید.

در هنگام تذکر دادن، صحبت خود را با یادآوری کارها یا فعالیتهایی که به خوبی انجام داده است، شروع کنید و سپس در کمال احترام و مهربانی نکات اشتباه را گوشزد کنید.


از سعی و تلاش شوهرتان در انجام امور خانه تشکر کنید
کمک و حمایت همسرتان از خود را،( حتی اگر همه چیز آن طور که می خواستید انجام نشده است)بدون تشکر باقی نگذارید. با این کار او را برای کمک بیشتر به خودتان ترغیب و تشویق می کنید. حتما به او بگویید که چقدر کمک شان در انجام سریع کارها موثر بوده است.


موقعیت شناسی خود را تقویت کنید
همسر شما فشارها و سختی های مختلفی از طرف جامعه و محل کارش تحمل می کند. همواره مدافع و مشوق و طرفدار شوهرتان باشید. در این صورت بدون نیاز به کوچکترین غرولند شوهرتان متحول می شود. وقتی شما از همسرتان به خاطر آنچه که هست قدردانی می کنید او نیز برای خوشحالی شما از هیچ کاری پرهیز نخواهد کرد.

اگر به کمک و حمایت همسرتان نیاز دارید، حتما به او بگویید.


از شوهر خود توقع ذهن خوانی نداشته باشید
بر خلاف تصور عامه که زنان معتقدند مردان می توانند ببینند که چقدر پر مشغله هستیم، میتوانند ذهن ما رابخوانند، نیازمندی ما را ببینند و ... مردان قادر به هیچ یک از این کارها نیستند. ممکن است شما گرفتار یک شغل تمام وقت پرمشغله، بچه ها، کارهای خانوادگی، خانه داری و ... باشید و به این ترتیب فشار و مسئولیت سنگینی را بر دوش خود احساس کنید. در صورت وقوع چنین شرایطی بهتر است که محترمانه از شوهرتان بخواهید که کمکتان کند.


به همسرتان آموزش دهید
قبل از اینکه کاری(از مسئولیتهای منزل) را به شوهرتان محول کنید از او بخواهید کنار شما بایستد و روش انجام آن را ببیند. این موضوع می تواند از بروز مشکلات آتی جلوگیری کند. همچنین به جای گفتن جمله " می توانی کمکم کنی؟" بهتر است از جمله دقیق تر و واضح تر" می توانی تا من نهار درست کنم خانه را مرتب کنی؟ " استفاده کنید.


چهارشنبه 1390/06/16 |
چطور با شوهر بیکار خود کنار بیاییم؟
چطور با شوهر بیکار خود کنار بیاییم؟
یک شوهر بیکار فردی واقعاً خسته کننده است که کنار آمدن با آن کار بسیار سختی می باشد. اگر زن سر کار برود که دیگر اوضاع دشوارتر می شود.
یک شوهر بیکار فردی واقعاً خسته کننده است که کنار آمدن با آن کار بسیار سختی می باشد. اگر زن سر کار برود که دیگر اوضاع دشوارتر می شود. برای اینکه بتوانیم خود را از نظر مالی تامین کنیم، یک خانواده را بچرخانیم و بتوانیم که سرمان را در جامعه بالا نگه داریم، نیاز به کار داریم. یک فرد بیکار روحیه بسیار ضعیفی داشته و احساس پستی و حقارت می کند.
بیکاری یعنی چه؟
یک فرد بیکار برای گذراندن زندگی خود هیچ درآمدی ندارد و دیگر قادر نیست که نان آور یک خانواده باشد. باید دنبال کار جدیدی بگردد که بسیار وقت گیر است. این تجربه ای بسیار آسیب زا است چون انسانها برای بقاء روی کارشان تکیه می کنند. خانه نشستن کار آسانی نیست. فرد قادر نخواهد بود خود را به طرز مفیدی مشغول کند. اگر همسر او سر کار برود، احساس بسیار بدتری هم پیدا خواهد کرد. بالاخره مردها همیشه می خواهند در مسائل مالی رتبه بالاتری نسبت به خانم ها داشته باشند و پول بیشتری دربیاورند.
از نظر اجتماعی نیز این فرد به مشکل می خورد. باید بتواند پرستیژ اجتماعی خود را حفظ کند. ممکن است گروه همسالانش او را نپذیرند. رفتارهای او ممکن است تغییر کند و دیگر به اندازه قبل اجتماعی نخواهد بود. شاید به نظر دیگران بی ادب به نظر برسد که به علایق دیگران اهانت می کند.
در خانه هم درمقابل همسر و فرزندانش همین برخورد را خواهد داشت. حتی درموارد حاد ممکن است منجر به افسردگی هم بشود.

زن چطور باید با بیکاری شوهرش کنار بیاید؟
· باید به او در برنامه ریزی کردن برای پیدا کردن یک کار جدید کمک کند.
· استرس های ناشی از بیکاری او را کنترل کند.
· باید به شوهرش اطمینان دوباره بدهد. و این دوران را یک دوران موقتی تلقی کند.
· مسئله بیکاری را یک مشکل خانوادگی بداند. به بچه ها آرامش و اطمینان بدهد و درمورد این موقعیت به آنها توضیح دهد.
· زمانی را با دوستانش و برای خودش بگذراند تا روحیه اش عوض شود.
· اگر درآمد بالایی دارد، سرکوفت آنرا به شوهرش نزند.
· طوری رفتار نکند که انگار تنها نان آور خانه است چون شوهرش هم به زودی کار جدیدی پیدا خواهد کرد.
· رفتاری کاملاً مثبت داشته باشد.
· روابط و کفتگوهای بین زن و شوهر باید نرم و توام با احترام باشد.
· خستگی خود را سر شوهر و فرزندانش خالی نکند.
· از جامعه عقب نکشد. عزلت اجتماعی شما را از جهان دور می کند و موقعیتتان را بدتر هم می کند.
· ریلکس باشد. با بچه ها درکنار شوهرش به سینما یا باغ وحش بروند و از شوهرش هم بخواهد که خود را با این وضعیت وفق دهد.
یک شوهر بیکار دوست ندارد سربار خانواده باشد. زن باید به او اطمینان دهد که هنوز به اندازه قبل مهم است. او باید دوباره نان آور خانواده شود.


چهارشنبه 1390/06/16 |
رفتارهای متفاوت جنسیتی پسرانی که خواهر دارند
رفتارهای متفاوت جنسیتی پسرانی که خواهر دارند
هر چند ژن‌ها شخصیت و رفتار اشخاص را تعیین می‌كنند، اما محیط زندگی به ویژه‌ در سال‌های نخست حیات در شكل گیری رفتار فرد تاثیرگذار است.

كاهش رفتارهای جنسیتی در پسرانی كه خواهران زیادی دارند
روانشناسان می‌گویند:‌ بروز رفتارهای جنسیتی و مردانه در پسرانی كه تعداد زیادی خواهر دارند، كاهش پیدا می‌كند.

به گزارش  ایسنا، گروهی از زیست روانشناسان دانشگاه تگزاس با انجام آزمایشات روی موش‌ها دریافته‌اند؛ پسرانی كه با تعداد زیادی خواهر در خانواده‌ خود بزرگ می‌شوند، هر چند در تمایلات جنسی‌شان تغییری ایجاد نمی‌شود، اما در رفتارهای جنسیتی آن‌ها تاثیر می‌گذارد و شدت این رفتارهای مردانه را كاهش می‌دهد.

این متخصصان با انتشار نتایج آزمایشات خود در مجله روانشناسی «مایكرلوژیكال ساینس» خاطرنشان كردند: هر چند ژن‌ها شخصیت و رفتار اشخاص را تعیین می‌كنند، اما محیط زندگی به ویژه‌ در سال‌های نخست حیات در شكل گیری رفتار فرد تاثیرگذار است.

به گزارش روزنامه‌ تلگراف، این متخصصان متوجه شدند كه نسبت خواهرها و برادرها در خانواده‌ روی رفتارهای جنسیتی فرزندان تاثیرگذار است.


چهارشنبه 1390/06/16 |
چگونه اسـتـرس خود را كنترل كنیم؟
چگونه اسـتـرس خود را كنترل كنیم؟
هر فرد نیازمند است كه در مقابل تغییرات دائمی كه پیرامون خود به وقوع می‌پیوندد به تعادل برسد. در راه رسیدن به این تعادل است كه بدن استرس را كه نوعی فشار روانی‌ است تجربه می‌كند.
 
استرس دارای اثرات جسمی و روانی است كه می‌تواند احساسات مثبت و منفی در ما پدید آورد. به عنوان یك تأثیر مثبت، استرس می‌تواند ما را وادار به فعالیت و تحرك كند؛ اما تأثیرات منفی آن ممكن است باعث احساس بی‌اعتمادی، عصبانیت، بدگمانی و افسردگی شود.
 
افسردگی نیز به نوبه خود می‌تواند باعث بروز ناراحتی‌های جسمی مانند انواع درد، مشكلات گوارشی، ناراحتی‌های پوستی مثل جوش‌ها، بی‌خوابی، فشار خون بالا، زخم معده و ناراحتی‌های قلبی شود.

پس از هر رویداد مهم در زندگی مانند از دست دادن یك عزیز، فرزند‌دار شدن، ارتقای شغلی، شروع یك ارتباط جدید و ...، نیاز به كسب تعادل خواهیم داشت و حین رسیدن به این تعادل، استرس را تجربه می‌كنیم. متناسب با واكنش ما در دستیابی به ساختن زندگی، استرس می‌تواند باعث پیشرفت ما و یا مانع از آن شود.

چگونه می‌توانیم استرس را از زندگی خود حذف كنیم؟
همان‌طور كه می‌دانید، استرس مثبت موجب پیشرفت و تحرك بیشتر در زندگی شده و جذابیت آن را در نظر ما می‌افزاید. همه ما برای پیشرفت به مقدار خاصی از استرس نیاز داریم، با وجود مقدار خاصی استرس مثبت است كه نیاز به پیشرفت را احساس می‌كنیم.

ضرب‌العجل‌ها، رقابت‌ها، رویارویی با مشكلات و حتی نا امیدی‌ها و غم‌ها به زندگی ما عمق و انرژی بیشتری می‌دهند. هدف ما حذف استرس نیست، بلكه می‌خواهیم بیاموزیم چگونه آن را اداره نماییم و چگونه از آن استفاده نماییم تا برای ما سودمند باشند.

استرس ناكافی و یا فقدان استرس نیز مضر است و می‌تواند احساس كسلی یا افسردگی به وجود آورد. از سوی دیگر، استرس زیاد هم ممكن است باعث شود احساس كنیم مشكلات بسیاری ما را احاطه كرده‌اند.
بهترین راه حل برای رهایی از مشكلاتی كه ممكن است استرس زیاد و یا فقدان استرس برای ما به وجود آورند این است كه مطلوب‌ترین سطح استرس را بیابیم. مطلوب‌ترین سطح استرس آن است كه باعث تحریك و انگیزش ما برای پیشرفت شود اما احساس دلشوره و نگرانی را در ما ایجاد نكند.

چگونه می‌توانیم بگوییم مطلوب‌ترین سطح استرس برای ما كدام است؟
هیچ سطح استرس واحدی برای همه افراد وجود ندارد. همه ما مخلوقاتی منحصر به فرد با نیاز‌های خاص خود می‌باشیم. بدین ترتیب، موضوعی كه باعث مضطرب شدن فردی می‌شود ممكن است در فرد دیگری حس خوشحالی و نشاط را برانگیزد. حتی اگر بپذیریم موضوع خاصی برای همه نگران كننده است، هر كدام از ما تمایل دارد كه واكنش‌های متفاوتی نسبت به آن نشان دهد.

كسی كه عاشق بحث و جدل و كارهای پرافت و خیز است و همیشه دوست دارد تغییر شغل بدهد در صورت داشتن شغلی ثابت و شرایطی پایدار و منظم دچار استرس خواهد شد و برعكس، فردی كه همیشه شرایط شغلی پایدار و منظمی داشته است در صورت رویارویی با شرایط شغلی پرافت و خیز و دارای محدودة وظایف گسترده دچار استرس خواهد شد.

مسائلی كه ما را دچار استرس می‌كنند و مقدار استرسی كه در حالت اضطراب قادر به تحمل آن هستیم با افزایش سن تغییر می‌یابد. مشخص شده است كه اغلب بیماری‌ها با استرس‌های مضمن و فرو ننشستة افراد در ارتباطند. اگر دچار علائم استرس می‌باشید از حد مطلوب استرس فراتر رفته‌اید. در این حالت باید از استرس موجود در زندگی خود بكاهید و یا توانایی خود را برای اداره نمودن آن افزایش دهید.

چگونه می‌توانیم استرس خود را بهتر اداره كنیم؟
تشخیص استرس‌های فرو ننشسته و آگاهی از تأثیرات آن‌ها بر زندگی برای كاهش اثرات مضر آن كافی نیست. از آنجا كه استرس می‌تواند ریشه‌های متعددی داشته باشد، راه‌های بسیاری نیز برای اداره نمودن آن وجود دارد. یكی از راه‌های مقابله با استرس، تغییر دادن منبع استرس و یا نحوه واكنش به آن می‌باشد.

نكات زیر می‌توانند برای كنترل بهتر استرس مفید باشند:
1- از مسائلی كه باعث به وجود آمدن استرس در شما می‌شوند و احساسات و واكنش‌هایی كه به آن‌ها نشان ‌می‌دهید كاملاً آگاه شوید.
به اضطراب خود توجه كنید و آن را نادیده نگیرید. به راحتی از كنار مشكلات خود عبور نكنید. دریابید كه كدام وقایع باعث اضطراب شما می‌شوند. دقت نمایید كه در درونتان راجع به مفهوم این وقایع چگونه می‌اندیشید. دریابید كه بدنتان چگونه به استرس پاسخ می‌دهد، آیا دچار اضطراب می‌شوید و یا با مشكلات جسمی مواجه می‌گردید؟ اگر چنین است این علائم دقیقاً كدامند؟

2- مسائلی را كه قادر به تغییر آن‌ها هستید، بشناسید.
- آیا می‌توانید مسائلی را كه باعث به وجود آمدن استرس در شما می‌شوند با حذف كامل آن‌ها و یا پرهیز از رویارویی با آن‌ها تغییر دهید؟

- آیا می‌توانید شدت آن‌ها را كاهش دهید؟ برای كنترل بهتر این مسائل به جای اداره روزانه یا هفتگی، آن‌ها را در یك بازده زمانی طولانی‌تر اداره نمایید.

- آیا می‌توانید مدت قرارگیری خود در معرض استرس را كوتاه‌تر نمایید؟ همیشه می‌توانید به خود زنگ تفریحی بدهید، فرضیه‌های فیزیكی را رها نمایید.

- آیا می‌توانید برای انجام تغییرات ضروری وقت و انرژی لازم را اختصاص دهید؟ هدف‌ سازی، تكنیك‌های مدیریت زمان، روش‌های شاد زیستن و... می‌توانند مفید باشند.

3- شدت واكنش‌های خود نسبت به استرس را كاهش دهید.
واكنش‌هایی كه به استرس نشان می‌دهیم بسته به میزان درك و آگاهی از خطری كه ممكن است ما را تهدید كند می‌تواند متفاوت باشد. این خطر ممكن است روحی یا جسمی باشد. شما چگونه‌اید؟

آیا مسائلی را كه باعث به وجود آمدن استرس می‌شوند در حالتی غیرواقعی و بزرگتر از آنچه كه هست می‌بینید و موقعیت مشكلی را كه با آن روبرو شده‌اید بی‌دلیل به یك فاجعه تبدیل می‌سازید؟

- آیا انتظار دارید همه را از خود راضی نگه دارید؟

- آیا نسبت به مسائل واكنش‌های شدید نشان داده و آن‌ها را كاملاً بحرانی و پیچیده می‌بینید؟

- آیا احساس می‌كنید همیشه باید در همة موقعیت‌ها پیروز باشید؟

اگر چنین است باید برای پذیرفتن دیدگاه‌های متعادل‌تر تلاش نمایید. سعی كنید به جای اینكه استرس را مسئله‌ای بیابید كه بر شما چیره خواهد شد، آن را موضوعی ببینید كه می‌توانید با آن مقابله كنید.

براساس گزارش دفتر آموزش و ارتقای سلامت وزارت بهداشت، متعادل نمودن احساسات بیش از اندازه‌، می‌تواند بسیار مفید واقع شود. برای جنبه‌های منفی و ”چه می‌شد اگر“ها وقت و انرژی صرف نمایید.

4- روش تعادل واكنش‌های جسمی خود نسبت به استرس را بیاموزید.
- چند نفس عمیق و آرام، ضربان قلب و سرعت تنفس شما را به حالت عادی بر می‌گرداند. تكنیك‌های تمدد اعصاب می‌تواند از فشارهای وارد بر عضلات بكاهد.

- تجوز دارو توسط پزشك نیز می‌تواند به طور كوتاه مدت در متعادل كردن واكنش‌های جسمی فرد نسبت به استرس مؤثر باشد. چون تجویز دارو به تنهایی راه حل مناسبی برای ملایم كردن این واكنش‌ها نمی‌باشد، لذا فراگیری روش‌های ارادی متعادل سازی این واكنش‌ها برای ملایم‌سازی آن‌ها به طور بلند مدت ارجع‌تر می‌باشند.

5- جسم خود را بسازید.
برای مراقبت از قلب و عروق، 3 تا 4 بار در هفته ورزش كنید، تمرینات ریتمیك طولانی ‌مدت، مانند پیاده‌روی، شنا، دوچرخه سواری و دومیدانی جزو بهترین تمرینات می‌باشند. از همه گروه‌های غذایی به صورت متوازن استفاده نمایید. خود را به وزن متعادل برسانید.
 
از نیكوتین، كافئین بیش از اندازه و دیگر محرك‌ها پرهیز نمایید. كمی فراغت و تفریح را دركنار كار فراموش نكنید. هر وقت كه می‌توانید به خود زنگ تفریحی بدهید، حتی برای چند دقیقه از محیط كار خود خارج شده و استراحتی كنید. به اندازه كافی بخوابید و در حفظ برنامه استراحت و خواب خود تا سر حد امكان جدی و سخت‌گیر باشید.

6- روح خود را بسازید.
ارتباط‌ها و دوستی‌های مشترك خود را افزایش دهید. اهداف خود را دنبال كنید اهداف واقع گرایانه كه برای خود شما مهم و با معنی هستند نه اهدافی كه دیگران آن‌ها را برای شما در نظر می‌گیرند. همیشه انتظار كمی نا امیدی، شكست و ناراحتی را داشته باشید. همیشه با خود آرام و مهربان باشید. دوست خود باشید.


چهارشنبه 1390/06/16 |
دخترهایی در آرزوی پسر بودن !!
دخترهایی در آرزوی پسر بودن !!
من یک دختر هستم اما احساس می کنم به عنوان یک دختر جذابیتی برای جنس مخالف ندارم. رفتارهایم پسرانه است و همیشه به فعالیت هایی علاقه دارم که در میان دختران جاذبه ندارد. از وقتی یادم می آید در دوران کودکی به بازی با پسران علاقه داشتم و بازی های پسرانه را می پسندیدم. از موی بلند و ظاهری دخترانه خوشم نمی آمد و همیشه از مادرم می خواستم که لباس هایی شبیه به لباس پسران برایم تهیه کند.

امروزه تشابه دختران به ظاهری پسرانه و تشابه پسران به ظاهری دخترانه در میان جمعیت جوان ما زیاد به چشم می خورد و نقش های خاص جنسیتی در میان هر دو جنس کم رنگ شده است و آنچه ارزش قلمداد می شود دارا بودن روحیه پسرانه است. تمایل دختران به رفتاری پسرانه و بالعکس، از کودکی آنها و شیوه های تربیتی خانواده، جنسیت همسالان و دوستان، و فرهنگ جامعه نشأت می گیرد.
 
نقش هایی که پدر و مادر در خانه ایفا می کنند و میزان تأثیری که بر فرزندان دارند می تواند تا حد بالایی در شکل گیری نقش های جنسیتی موثر باشد. در نگاهی تشخیصی شکل گیری شخصیت و هویتی متناقض با جنسیت به علل و عوامل متعددی وابسته است که در این میان همانند سازی از پدر و مادر و اطرافیان در دوران تربیت از الویت زیادی برخوردار است.

اگر دختران ما در خانواده و البته در جامعه مورد پذیرش قرار بگیرند، ضعیف قلمداد نشوند و مورد محدودیت های بی جا قرار نگیرند و تبعیض های رفتاری میان خود و جنس مخالف را از نظر شخصیتی کمتر مشاهده کنند، تمایل کمتری به تظاهر به پسر بودن می کنند.

پدر و مادر از زمان تولد در نوع رفتار با کودک خود براساس ذهنیت و آرمان های ذهنی خود عمل می کنند. در خانواده ای که آرزوی داشتن پسر یا دختر وجود داشته، والدین سعی می کنند تا در صورت به دنیا آمدن فرزند نیز همان نقش ها و رفتارهای کلیشه ای مورد دلخواه خود را در او ایجاد کنند. و یا در خانواده ای که پدر نقش پر رنگ تر رفتاری را بر عهده دارد می تواند خصوصیات مردانه تری را در دختران خود ایجاد کند. همین اتفاق زمانی هم که مادر از خصوصیات مردانه بیشتری برخوردارست،یا مستقل تر عمل می کند، و در رفتارهایی همچون اتکاء به نفس، دفاع از حقوق شخصی، نداشتن ظرافت های رفتاری و... قوی تر است نیز ،رخ می دهد.

یک روان شناس  بر نقش عوامل تربیت اجتماعی تأکید می کند و می گوید: الگوها و امتیازاتی که جامعه به فرد می دهد بر رفتارهای فردی تأثیر بسیاری دارد . در الگوهای فرهنگی که پسران از آزادی بیشتری برخوردارند، دختران را بر آن می دارد تا برای داشتن اعتماد به نفس بیشتر و و ابراز وجود، برای برخورداری از امتیازات در رفتار، پوشش و کلام، به پسرانه رفتار کردن گرایش  یابند. به طوری که دختری با رفتار پسرانه همچنان جایگاه خود را در میان همسالان حفظ می کند اما پسری با رفتار دخترانه از سوی همسالان طرد می شود.

دکتر صمدی زاده، "جامعه شناس " هم عنوان می کند " در جامعه ای که رفتارهای مردانه کمتر زیر سوال می رود و زن ها بیشتر تحت کنترل مستقیم هستند، تظاهر به مردانگی بیشتر است. "

و این در حالی است که اگر دختران ما در خانواده و البته در جامعه مورد پذیرش قرار بگیرند، ضعیف قلمداد نشوند و مورد محدودیت های بی جا قرار نگیرند و تبعیض های رفتاری میان خود و جنس مخالف را از نظر شخصیتی کمتر مشاهده کنند، تمایل کمتری به تظاهر به پسر بودن می کنند.

در نگاهی دوباره به نقش خانواده می توان این طور قلمداد کرد که کیفیت رفتار با کودک، انتخاب نوع پوشش، نوع انتظارات رفتاری از او، انتخاب اسباب بازی، و... از عوامل تأثیرگذای بر شکل گیری هویت جنسی(1)  و پذیرش آن در افراد است. اگر در پوشش دخترمان از رنگ های دخترانه استفاده می کنیم و یا اسباب بازی های دخترانه مثل عروسک و ابزار بازی خیاطی برایش تهیه می کنیم نقش های دخترانه را به او القا می کنیم و اگر برای پسرمان از اسباب بازی هایی مثل تفنگ و شمشیر و آچار و پیچ گوشتی استفاده می کنیم نقش پسرانه را القاء نموده ایم.

در نگاهی تشخیصی شکل گیری شخصیت و هویتی متناقض با جنسیت به علل و عوامل متعددی وابسته است که در این میان همانند سازی از پدر و مادر و اطرافیان در دوران تربیت از الویت زیادی برخوردار است.

با همه این تفاصیل نمی توانیم از فرزندان خود بخواهیم که رفتارهای خود را صد در صد مطابق با جنسیت خود تنظیم کنند و از رفتارهایی که در جنس دیگر وجود دارد خود را محروم کنند. در  هر زن و مرد  70 تا 80 درصد خصوصیات مطابق با جنسیت وجود دارد و بقیه به ویژگی های جنس مخالف اختصاص دارد. پسران هم مثل دختران به ابراز هیجانات نیاز دارند و به ابزارهای تخلیه احساسات محتاجند.

دختران مثل پسران به اعتماد به نفس، استقلال و مهارت های عملی نیازمندند. به محض اینکه کودکان پیش دبستانی بتوانند جنسیت خود را  بشناسند، طرحواره ها و نقش های جنسی متناسب با آن را انتخاب می کنند و به کار می برند. والدین می توانند با بر طرف کردن کلیشه سازی جنسیت از رفتار خودشان شروع کنند و به کودکان توضیح دهند که تمایلات و مهارت های مورد علاقه در الویت قرار دارند و در هر نوعش مورد پذیرش و احترام است و در کنارش اختصاصات جنسیتی را نیز به آنها بیاموزند.
 
لذا اگر دختری به یک مهارت مردانه مثل تعمیر وسایل برقی تمایل نشان می دهد می تواند به عنوان علاقه به آن بپردازد اما باید هویت جنسیتی خود را به عنوان یک دختر بپذیرد، دوست داشته باشد و از آن اعلام رضایت کند. بنابراین لازمه دختر بودن این نیست که او نتواند خصایص و ویژگی های مثبت خود را بشناسد، بلکه باید بر آنها اتکا کند و با باور آنها به خودشناسی دست یابد و اعتماد به نفس کافی را داشته باشد.


چهارشنبه 1390/06/16 |
چرا خانم ها برخی از دوستانشان را از شوهر خود پنهان می کنند؟
چرا خانم ها برخی از دوستانشان را از شوهر خود پنهان می کنند؟
خانم ها ممکن است به دلایل متعدد دوستانشان را از نامزد یا شوهرشان پنهان کنند. یک رابطه براساس اعتماد و صداقت پایه ریزی می شود و وقتی خانم ها سعی کنند دوستانشان را از عشق خانه و زندگیشان پنهان کنند آنوقت رابطه  بسوی دره سقوط می رود. برای درک اینکه چرا خانم ها ممکن است چنین کاری مرتکب شوند، این نکات را در رابطه رعایت کنید.

یک خانم ممکن است به خاطر اینکه تصور می کند نامزد یا شوهرش ممکن است از دوستش خوشش نیاید، او را پنهان می کند. اگر نگران این باشد که شوهرش چطور با دوست او برخورد می کند ممکن است تصمیم بگیرد که اصلاً او را نشان شوهرش ندهد. این مسئله معمولاً با دوست مرد یا گاهی با دوست خانمی که خیلی زیبا باشد پیش می آید. متاسفانه، وقتی خانمی تصمیم می گیرد که دوستش را از همسرش پنهان کند، داستان به همین جا ختم نمی شود.

اگر خانمی تصمیم بگیرد که دوستش را از شوهرش پنهان کند احتمالاً به خاطر مسائل مربوط به حسادت ورزی است. این حس حسادت چه از طرف خودش باشد چه از طرف شوهرش، می تواند زیان بخش باشد. حسادت شعله های مشاجره را تندتر می کند و فقط باعث بدتر شدن اوضاع می شود به همین دلیل، خانم ها گاهی اوقات تصمیم می گیرند که برای جلوگیری از بروز چنین اتفاقاتی دوستانشان را پنهان کنند.

خانم ها معمولاً تصور می کنند که دوستشان در نظر شوهر یا نامزدشان جذاب تر یا سرگرم کننده تر می آید و این می تواند تهدیدی برای رابطه آنها باشد. به خانمی که تصمیم می گیرد دوستش را به این دلیل از نظر شوهرش پنهان کند باید کمک شود و اطمینانی دوباره از ثبات رابطه از طرف شوهر یا نامزدش به او داده شود.

اگر خانمی تصمیم بگیرد که دوستش را از شوهرش پنهان کند اما شوهر یا نامزد وی متوجه موضوع شوند، همه چیز خیلی بد می شود. شنیدن اینکه چیزی در رابطه پنهان شده است اصلاً مسئله جالبی نیست چون سوالات بیشتری برای طرف مقابل پدید می آورد. بهترین راه این است که هیچوقت خانمها دوستانشان را پنهان نکنند.
 
رابطه ای که بر پایه اعتماد و صداقت بنا شود بسیار بهتر از رابطه ای که همه چیز در آن مخفی می شود خواهد بود. اگر متوجه شدید که نامزدتان دوستانش را از شما پنهان کند باید بفهمید که دلیل آن چیست و مشکل را حل کنید.

اگر خانمی به این خاطر دوستش را از شوهر پنهان می کند که آن دوستی چیزی بیش از یک دوستی عادی است که باید جدا شوید اما اگر فقط به این خاطر که از واکنش همسر یا نامزدش دربرابر این مسئله واهمه دارد، این وظیفه شوهر یا نامزد است که او را از عشق و تعهد خود مطمئن سازد.
 
یادتان باشد که روابط موفق همیشه بر گفتگو و اعتماد تکیه دارند. پس به راحتی با هم حرف بزنید و مطمئن باشید که اوضاع خیلی بهتر می شود!


چهارشنبه 1390/06/16 |
جمله کلیدی و بسیار مهم برای جذب خانم ها !!

10 جمله کلیدی و بسیار مهم برای جذب خانم ها !!
ده جمله کلیدی برای جذب زنان هنگامیکه از همسر خود در مورد چگونگی گذراندن روزش پرسش میکنید، برداشت او این خواهدبود که شما انسان با فکری هستید و مشتاقید بدانید وی ساعات کاری خود را چگونه سپری کرده است. اما یک هشدار:این سؤال به همسر شما مجوز…

“روز خوبی داشتی؟”
هنگامیکه از همسر خود در مورد چگونگی گذراندن روزش پرسش میکنید، برداشت او این خواهدبود که شما انسان با فکری هستید و مشتاقید بدانید وی ساعات کاری خود را چگونه سپریام کرده است. اما یک هشدار: این سؤال به همسر شما مجوز آن را خواهد داد که چند ساعتی در مورد کوچکترین اتفاقاتی که برایش افتاده صحبت نماید. پس برای مدت زمانی طولانی آماده نشستن و شنیدن داستانهای او شوید.

چرا باعث زیبا شدن وجهه شما میگردد: زنها به آنچه که در فکر شما میگذرد، توجه زیادی دارند. پرسش در مورد چگونگی روز او نشان می دهد که شما پذیرا، مشتاق و علاقمند به گوش دادن حرفهای همسرتان هستید. با این عمل به او فرصتی می دهید تا خودش را خالی نموده و شما را به عنوان همراز و محرم اسرار خود در نظر بگیرد. اگر چه ممکن است بیش از زمانی که انتظار دارید مجبور به شنیدن صحبتهایش شوید، اما وقتی تمام شد، او شروع به صحبت در مورد شما خواهد کرد.

“نمی تونم بگم چقدر دلربا و زیبا هستی”
همانطور که مشخص است، این به او می رساند که شما وی برای شما جذاب بوده و فرد دیگری به چشمتان نمی آید. از طرف دیگر باعث افزایش اعتماد بنفس در او خواهد شد.

چرا باعث زیبا شدن وجهه شما میگردد: این جمله بخصوص در روابط زناشویی بلند مدت مؤثر واقع می شود چرا که شما به همسر خود اطمینان میدهید هنوز به او علاقه دارید. در عوض همسرتان نیز سعی خواهد کرد این زیبایی و دلربایی را با شما تقسیم نمایید. سؤالی هست؟ اینجوری فکر نمیکنید؟

“در مورد [ هر چیزی ] چه احساسی داری؟”
پرسیدن این سؤال به همسرتان نشان می دهد که شما خالصانه برای احساسات او اهمیت قائل هستید. زنها عاشق بیان احساسات خود در مورد هر موضوع قابل تصوری می باشند. با این حال بدانید که خود را در دام گفتگویی طولانی و عمیق در مورد آن موضوع گرفتار خواهید کرد. بنابراین اگر شب تصمیم دیدن مسابقه فوتبالی را دارید، این سؤال را مطرح نکنید.

چرا باعث زیبا شدن وجهه شما میگردد: این سؤال بیانگر جنبه مهربانی و دلسوزی یک فرد است. وقتی همسرتان در می یابد که شما توجهتان را به وی مبذول داشته اید، او نیز متقابلا تمام احساسات خود را با شدتی بسیار بیشتر، اهدا خواهد نمود. یعنی اگر قبلا فقط فردی جذاب بشمار می آمدید، اکنون همانند جواهری در چشم او جلوه خواهید کرد. متوجه منظورم می شوید؟

“تو زیبا تر از دوستان دیگرت هستی”
قرار دادن او از بین همتاهایش بر سکوی نخست زیبایی باعث بالا رفتن اعتماد بنفس وی شده و سبب می گردد تا همسر شما در تصوراتش بر دوستان هم جنس خود بتواند فرمانروایی کند. این تحسین و تعریف بسیار مهمی در دنیای زنانه محسوب شده و امتیاز شما را در نزد همسرتان ارتقای چشمگیری خواهد داد.

چرا باعث زیبا شدن وجهه شما میگردد: گذشته از اینکه باعث می گردد او از لحاظ زیبایی ظاهری خود را برتر از اطرافیانش تصور کند، این جمله کوتاه به همسرتان تفهیم میکند که شما تا چه حد برای وی ارزش قائل هستید. بعلاوه زمانی که دوستانش پیش شما هستند، کمتر احساس نگرانی خواهد کرد.
 
او در مورد خودش احساس خوبی نموده و پاداش سلیقه بخرج دادن شما را خواهد داد. با اینحال یک احتمال جانبی بالقوه وجود دارد: یک همسر حسود این سخن را مدرکی برای متهم نمودن شما به اینکه قصد برانداز نمودن و چشم دوختن به دوستانش را دارید، بشمار خواهد آورد.

” تو واقعا زرنگ و باهوشی”
با تصدیق نمودن هوش و ذکاوت وی، این معنی را می رسانید که علاوه بر محاسن ظاهری، متوجه ذهن و فکر توانمندش نیز شده اید. همسر شما با شنیدن این جمله در مورد همه جوانب زندگی خود احساس رضایت و خوشنودی خواهد نمود. این سخن نشانه احترام از طرف شما برای همسرتان محسوب میگردد.

چرا باعث زیبا شدن وجهه شما میگردد: همسرتان این مسئله را که شما فقط به فکر روابط جنسی نیستید و قادرید ماورای چنین موضوعات فکر کنید را تحسین خواهد کرد. زنها عاشق مردان صمیمی و خوش قلب می باشند و هیچ چیزی بهتر از بیان و تشخیص هوش و ذکاوت آنها نمی تواند صفات آقا منشانه شما را آشکار نماید

در روابط زناشویی بسیار خوب هستی”
بیان این جمله باعث می گردد همسرتان احساس کند که یک الهه است. شنیدن این عبارت به همسر شما تفهیم می کند که روابط جنسی و زناشویی او به چشم شما بی عیب و نقص بوده و باعث می گردد که احساس نماید واقعا می داند که چگونه باید مرد خود را راضی نگاه دارد.

چرا باعث زیبا شدن وجهه شما میگردد: تحسین و تمجید از عملکرد او نشانگر این است که شما به روابط جنسی فقط به عنوان ابزاری برای ارضا نمودن خود نگاه نکرده، بلکه همه جنبه های آنرا مورد ستایش قرار میدهید.

“می خواهم همه عمرم را با تو سپری کنم”
این جمله ای سنگین است؛ معنی آن فاصله زیادی با دادن پیشنهاد برای ازدواج ندارد. بنابراین پیش از گفتنش به نامزدتان مراقب عواقبش باشید. اما بخاطر داشته باشید که ریسک کردن اغلب پاداش و نتیجه مطلوب به دنبال خواهد داشت.
 
هنگامیکه این جمله را بیان می دارید، او از لحاظ روانی بسیار سرکیف می گردد. جملات دیگری که تقریبا همین نتیجه را داشته ولی تعهدآوری آنها کمتر می باشد، عبارتند از: ” فقط تو میتونی تا این حد منو خوشحال کنی” و ” من دوست ندارم با هیچ کس دیگری جز تو باشم.”

چرا باعث زیبا شدن وجهه شما میگردد: همه زنها عاشق شنیدن جملاتی حاکی بر سرسپردگی دیرپا و با دوام از همسرشان هستند. مطمئن باشید که بعد از گفتن این جمله سلامی همیشگی را از او خواهید شنید.

“تو بهترین دوست منی”
به او می گویید که چگونه ماورا و فراسوی مسائل جنسی می اندیشید و به این معنی است که برای رابطه اتان ارزش قائل هستید و مایلید کارهایی را بهمراه او انجام دهید که مردان دیگر ممکن است رغبتی به آن نداشته باشند. همسرتان بعد از شنیدن این جمله پیوستگی مقاومت ناپذیری با شما پیدا خواهد نمود.

چرا باعث زیبا شدن وجهه شما میگردد: این جملات شما را در نظر وی بجای یک فرد عادی که مجبور به گذراندن وقتش با او است، به انسانی معنی دار و جذاب تبدیل میکند. این شما را به ابتدای لیست خواستگاران پرتاب میکند چراکه شما به مهمترین نکته اشاره کرده اید: دوستی و رفاقت.

“تو یک مادر ایده آل خواهی شد”
اغلب زنها به دنبال این هستند که روزی بچه دار شوند. همچنین اکثرا با خود کلنجار می روند که آیا در این راه موفق خواهد بود یا خیر. با گفتن این جمله به او اطمینان می دهید که حتما به هدفش خواهد رسید. به علاوه با ارضای نیازهای درونی او باعث آرامش و تسکین وی می شوید. بیان این کلمات از زبان شما به عنوان یک همسر، او را تبدیل به خوشحال ترین انسان روی زمین خواهد نمود.

چرا باعث زیبا شدن وجهه شما میگردد: اینگونه بطور غیر مستقیم به همسر خود می فهمانید که مایلید از او بچه دار شوید. واضح است که این نوایی بسیار خوشایند در گوش او می باشد. از این نقطه، همسرتان بیشتر پذیرای پیشرفت و ترقی شما خواهد شد.

“تو زندگی منو کامل می کنی”
این به او می گوید که تنها فرد مورد علاقه شما است. همه زنها دوست دارند این جمله را از شوهرشان بشنوند. بیان این عبارت به مفهوم آن است که شما همسر خود را بصورت کامل پذیرفته اید و اینکه او به صورت موجودی اجتناب ناپذیر و همیشگی برای شما در آمده است. در همسرتان احساس لذت بخش غیر قابل تصوری بوجو آمده و تا چندین روز لبخند از لبانش جدا نخواهد شد.

چرا باعث زیبا شدن وجهه شما میگردد: این جمله اساسا می گوید که شما در زندگی به او نیاز داشته و نمیتوانید بدون او به زندگی ادامه دهید. زنها از شنیدن چنین جملاتی بسیار مشعوف میگردند.

اشاره باشکوه
“دوستت دارم”این جمله “دو کلمه ای” معروف و کوتاه که همگی ما برایش اهمیت بسیار زیادی قائل هستیم، می تواند تاثیر شگرفی به همراه داشته باشد. اگر ازدواج کرده اید خوب است هر روزه چندین بار برای همسرتان تکرارش نمایید.

چرا باعث زیبا شدن وجهه شما میگردد: گفتن این عبارت بهمسرتان باعث روشن نگاه داشتن شعله های آتشی می گردد که همیشه نیاز به برافروزی دارند. اگر در بین شما کسانی تا حال این جمله را به همسرشان نگفته اند، هر گاه احساس آمادگی نمودید، تردید به خود راه نداده و آن را بیان کنید. هیچگاه از گفته خود پشیمان نخواهید شد وقتی که عکس العمل او را می بینید ( یا احساس می کنید )


چهارشنبه 1390/06/16 |
خانم ها چه حسی به مردان کچل دارند!
خانم ها چه حسی به مردان کچل دارند!
مردانی که مجبورند با کچل شدن تدریجی خودشان کنار بیایند، خیلی نگران این هستند که در نظر جنس مخالفشان چه اتفاقی برای ظاهر آنها می‌افتد. نمی‌توان نظر همه زنان را یکسان تلقی کرد اما شاید اگر نظر اکثریت خانم‌ها را بدانید کمی تعجب کنید.

قبل از هر چیز باید بگوییم که همانطور که مرادان ظاهربین در دنیا وجود دارند، زنان ظاهربین هم هستند. مطمئناً اصلاً دوست ندارید با چنین زن‌هایی باشید پس چه اهمیتی دارد که چه فکری می‌کنند؟

اگر واقعگرایانه به این مسئله نگاه کنیم، اکثریت زنان درست مثل مردان اولویت‌های خاصی برای خود دارند. ممکن است لزوماً وسواسی یا سخت‌گیر نباشند اما از نظر ظاهری به دسته‌ای از مردان تمایل بیشتی دارند—مثلاً مردان قدبلند با پوست و مو تیره، مردان پِرمو با ظاهر ورزشکاری، مردان متفکر و باهوش و دسته‌های مختلف دیگر. هیچ اشکالی ندارد. مردها هم همینطور هستند. بعضی از مردها زن‌های قدبلند دوست دارند بعضی قدکوتاه. بعضی از مردها عاشق زن‌های آرام هستند و بعضی زن‌ها پر شر و شور را ترجیح می‌دهند. متوجه منظورمان می‌شوید؟ فرای همه اینها، اجازه بدهید درمورد نظر خانم‌ها درمورد مردهای بی مو و کم مو توضیح دهیم.

زن‌ها مردهای بی مو را دوست دارند. اما می‌خواهید بدانید که با نگاه کردن به مردهای بی مو چه فکری می‌کنند؟ برای آنها مهم اعتماد به نفس شماست. نگاه می‌کنند ببینند آیا هیکل خوبی دارید یا نه، به مدل لباس‌پوشیدنتان نگاه می‌کنند و بوی تنتان. همه اینها برای آنها مهم است.

مردهای بی مویی که بقیه این ویژگی‌هایشان مطابق میل خانم مورد نظرشان باشد، هیچ جای نگرانی ندارند.

صادقانه بگوییم، هیکل مردها قدرت زیادی برای جلب نظر خانم‌ها دارد، حتی بیشتر از موهای روی سرشان. مردهای بی مو بسیار جذاب زیادی وجود دارند که زن‌ها عاشقشان هستند. بااینکه جذابیت ظاهری برای تاثیر اولیه روی آدم‌ها نقش مهمی دارد اما مهمترین چیز و جذاب‌تری چیز برای یک مرد داشتن اعتمادبه‌نفس، ظاهری خوب و مرتب و رفتار مناسب است. اینها جذاب‌ترین ویژگی‌های روی زمین هستند. مردی که بداند چه ویژگی‌های خوبی دارد و از آنها استفاده کند، همین.

اما کچل بودن همیشه هم جذاب نیست. مردهای کچل زیادی را می‌بینید که موهای یک طرف را به سمت دیگر سرشان شانه می‌زنند که واقعاً مسخره به نظر می‌رسد. به همین خاطر است که کمی رسیدگی می‌تواند حتی بدون داشتن مو تغییر شگرفی در جذابیت شما ایجاد کند. مردان کچل می‌توانند موهای باقیمانده خود را خیلی کوتاه بتراشند یا از سبک‌ها و مدل‌های جذاب و جدید دیگر استفاده کنند که همه آنها به بهبود ظاهرشان کمک می‌کند. می‌توانید از آرایشگرتان بخواهید در این زمینه کمکتان کند.

زنان زیادی هستند که اهمیتی به موهای طرفشان نمی‌دهند. پس سعی کنید وقت بیشتری را صرف ورزش کردن، رسیدگی به وضعیت لباس‌پوشیدنتان کنید و از آرایشگرتان هم مشاوره بگیرید و موهای باقیمانده سرتان را به بهترین نحو کوتاه کنید تا به نظر خانم‌ها با وجود کچل بودن جذاب برسید.


چهارشنبه 1390/06/16 |

                            ازدواج آقــــایــــان + قبل و بعد ازدواج !!!
قبل از ازدواج: خوابیدن تا لنگ ظهر
بعد از ازدواج : بیدار شدن زودتر از خورشید
نتیجه اخلاقی : سحر خیز شدن

قبل از ازدواج : رفتن به سفر بی اجازه
بعد از ازدواج: رفتن به حیاط با اجازه
نتیجه اخلاقی : معتبر شدن

قبل از ازدواج : خوردن بهترین غذاها بی منت
بعد ازازدواج : خوردن غذا های سوخته با منت
نتیجه اخلاقی : تقویت معده

قبل از ازدواج : استراحت مطلق بی جر و بحث
بعد ازازدواج : كار كردن در شرایط سخت
نتیجه اخلاقی : ورزیده شدن

قبل از ازدواج : دید و بازدید از اماكن تفریحی
بعد ازازدواج : سر زدن به فامیل خانوم
نتیجه اخلاقی : صله رحم

قبل ازازدواج : آموزش گیتار و سنتور و غیره
بعد از ازدواج : آموزش بچه داری و شستن ظرف
نتیجه اخلاقی : همدردی با مردها

قبل از ازدواج: گرفتن پول تو جیبی از پاپا
بعد از ازدواج : دادن كل حقوق به خانوم
نتیجه اخلاقی : مستقل شدن

قبل از ازدواج : ایستادن در صف سینما و استخر
بعد از ازدواج : ایستادن در صف شیر و گوشت
نتیجه اخلاقی : آموزش ایستادگی

قبل از ازدواج : رفتن به سفرهای هفتگی
بعد از ازدواج: در حسرت رفتن به پارك سر كوچه
نتیجه اخلاقی : امنیت كامل.

http://www.irannaz.com



چهارشنبه 1390/06/16 |
هر روز تعداد کودکان زیر ۱۰ سالی که به دیدن فیلم های ترسناک علاقه نشان می دهند، افزایش پید می کند. طبق نظر روانشناسان این فیلم ها، به غیر از القای حس هیجانی بیش از حد در لحظه تماشای فیلم، در ضمیر ناخودآگاه او تأثیرات نامطلوبی باقی می گذارد. کودکانی که به دیدن فیلم های ترسناک عادت می کنند، آستانه هیجانشان از حد معمول بالاتر می رود و به همین خاطر در زندگی روزمره واکنش های شدیدتری نسبت به همسالان خود نشان می دهند، همچنین به مرور نسبت به برخی تصاویر غیرواقعی و دور از ذهن، توهم پید کرده و در عالم بیداری و رؤی ب آنه درگیر می شوند. همچنین تماشای این قبیل فیلم ها، می تواند بر الگوی خواب کودک نیز تأثیر ناخوشایندی بگذارد و ب کم کردن خواب کودک، مسیر رشد طبیعی او ر مختل کند.

این در حالی است که متخصصان تغذیه نیز معتقد هستند کودکان در زمان مشاهده فیلم های ترسناک، ناخودآگاه شروع به خوردن تنقلات کرده و کنترلی بر میزان خوراک خود ندارند. به همین جهت به مرور دچار اضافه وزن شده و سلامتی آنه به مخاطره می افتد.


http://www.forum.perfo.ir

چهارشنبه 1390/06/16 |

به منظور بهرمندی از الطاف الهی باید قبل از هر چیز توانایی تشخیص و درک نیازهای فردی خود را پیدا کنیم. برای کامیابی در این چالش غریزی باید دست نیاز به سوی خداوند دراز کنیم. اما عملی ساختن این مهم آنقدرها هم ساده نیست. قشر وسیعی از افراد جامعه همه روزه در حال کشمکش با این مسئله هستند؛ هر یک از آنها تصور می کنند که به تنهایی و بدون کمک گرفتن از دیگران قادر به یافتن راه حلی کاربردی خواهند بود.

شما نمی توانید بر روی تمایلات جنسی خود درپوش بگذارید ،”پل” یکی از مراجع عالیقدر مذهبی به درستی متوجه این نارسایی بشر شده است. او رومی ها را موعظه می کرد که: “من به کارهای مثبت و نیکو علاقه بسیار زیادی دارم ولی قادر به انجام آنها نیستم چرا که کاری که انجام می دهم کار مثبتی که علاقه به انجام آن دارم نیست، به همین دلیل برای راضی نگه داشتن وجدانم به خود می گویم نه، این شیطان است که مرا از انجام چنین اموری باز می دارد و با همین بهانه ها راه را برای انجام کارهای اشتباهم هموار می سازم.”

من معتقدم که “پل” به هیچ وجه در صدد سرکوب کردن نیاز جنسی طبیعی و ذاتی بشریت نیست بلکه او نیز مانند همه انسانها به دنبال راهی برای جلوگیری از ارتکاب به گناه است، و شاید مانند تعداد بیشماری از ما هر روز تصمیم میگرفته که دیگر خطای خاصی را تکرار نکند؛ اما تا چه حد در این راه می تواند موفق عمل کند؟

پاسخ این سوال چندان رضایت بخش نیست؛ و اما نتیجه: در جاییکه یک فرد عمیقا مذهبی، قادر نیست نفس خود را از ارتکاب به گناه باز دارد، چگونه افراد عادی مثل من و شما میتوانیم از خود انتظار انجام چنین کاری را داشته باشیم؟

حتی در کشوری به دور از هر گونه تصاویر تحریک کننده، باز هم مردان قادر به کنترل شهوت خود نیستند. هفته گذشته پسرم تلفنی از پاکستان با من تماس گرفت. همانطور که می دانید مردان و زنان در این کشور حق برقراری هیچ گونه ارتباطی را ندارند و خانم ها موظفند تمام قسمت های بدن خود، از سر تا پا را بپوشانند. با این وجود پسرم به من گفت که فردی به او پیشنهاد داده تا در صورت تمایل، می تواند او را با خانم های بسیار زیادی آشنا کند تا به وسیله آنها غرایز جنسی خود را تخلیه کند.

در حالیکه آقایون در یک چنین شرایطی قادر به کنترل شهوت خود نیستند، ما چگونه می توانیم از مردهای سرزمین خودمان انتظار داشته باشیم تا خودشان را کنترل کنند؟ دقیقا از اولین ساعات روز که از تخت خواب بلند می شویم تا موقعی که بخواهیم مجددا به خواب برویم دائما در معرض صحنه های تحریک کننده قرار می گیریم.

فرض می کنیم که شما تصمیم می گیرید که مثلا امروز نسبت به هیچ خانمی تحریک نشوید. در مسیر خانه تا محل کار چشم هایتان بر روی عکس خانم شیک پوشی که روی بیلبورد تبلیغاتی قرار دارد، زوم می شود. چند لحظه بعد هنگامیکه پشت چراغ قرمز تقاطع استاده اید به هیچ وجه نمی توانید از جاذبه خانم خوش اندامی که از کنارتان در حال عبور کردن است، بگذرید.

در محل کار هم که دوستانتان مرتبا در مورد نامزدهای زیبایشان با شما صحبت میکنند. زمانیکه می خواهید نهار میل کنید خانم صندوقدار با چهره زیبای خود به شما لبخندی می زند و سفارشتان را می گیرد. هنگامیکه مجددا به دفتر کار باز می گردید همکارتان تصاویری سکسی که بر روی اینترنت یا گوشی تلفن همراهش دارد را به شما نشان می دهد.
در راه برگشت به خانه توجه تان به تصاویر زیبای خانمهایی که بر روی مجله ها و روزنامه منتشر شده جلب می شود.

دست آخر هم که به خانه می رسید روی مبل راحتی لم می دهید و تلویزیون را روشن می کنید. هنگامیکه کانال ها را بالا و پایین می کنید بیش از هر زمان دیگری در معرض آناتومی بدن خانم ها قرار می گیرید.

با توجه به مقیاس بالای محرک های جنسی که فرد به طور روزانه با آنها در ارتباط است آیا واقعا می توان انتظار داشت که اشخاص به تنهایی بر این نیاز غریزی و طبیعی فائق آیند؟ یادم می آید که روزی یکی از دوستانم (با جدیت کامل) به من می گفت: من هیچ گاه به یاد ندارم که با شهوت جنسی ام مشکلی پیدا کرده باشم.”

من به او نگاهی انداختم و گفتم: “اگر واقعا اینطور باشد تو باید محکم تر از ادریس، مقدس تر از داوود و داناتر از سلیمان باشی.”

پاسخ او را هرگز فراموش نمی کنم؛ او نشست و برای چند دقیقه بدون اینکه حرفی بزند به من خیره شد بعد هم گفت: ” تا حالا با این دید به قضیه نگاه نکرده بودم.”

من به شما قول می دهد که اگر امروز ادریس، داوود و سلیمان هم در میان ما حضور داشتند به همه می گفتند که “شما نمی توانید به تنهایی بر شهوت خود غلبه کنید.” شما نمی توانید احساسات غریزی خود را سرکوب کنید.

ممکن است با خودتان بگویید: “خوب، شاید نتوانم سرکوب کنم، اما حداقل می توانم آنرا در مسیر دیگری به جریان بیندازم. ”

من اخیرا با کسانی که به تازگی دین آورده بودند، صحبت می کردم و واقعا تعجب میکنم که چرا آنها تصور می کنند که صرفا ایمان آوردن به یک دین سبب می شود تا مشکل شهوت جنسی از بین برود! دین داشتن بدان معنا نیست که شما صاحب یک چوب جادویی شده اید و در یک چشم به هم زدن “اجی مجی لا ترجی” و “بووووم” تمام گناهانتان پاک شد؛ و دیگر خبری از شهوت هم نخواهد بود.

چنین افرادی زمانیکه متوجه می شوند مشکلشان در ارتباط با این مباحث روز به روز در حال افزایش است، تصور می کنند که اگر بیشتر کتاب بخوانند و دعا کنند مشکلشان برطرف خواهد شد. اما باز هم بیشتر از گذشته غافلگیر می شوند چرا که چنین کارهایی دردی را دوا نمی کنند.

بهتر است کمی دقیق تر به گفته های “پل” نگاه کنیم. او اینچنین سخن به میان آورده که: “بسیاری از دستورات و فرایضی که توسط افراد نا آگاه برای هدایت بشر پی ریزی شده می تواند درست بر خلاف سعادت آنها به کار گرفته شود و حتی در مواردی موجبات بدبختی آنها را نیز فراهم آورد.”

با توجه به ماهیت خطاکار انسانها، امیال شهوت زا را می توان در جرگه خطاهای شیطانی دسته بندی کرد. این شهوات به طریقی ما را دست می اندازند تا از کارهای خوب، به نادرستی استفاده کنیم.

مثل عصایی که گل و لای زمین را به خود می گیرد برخی از قوانین نیز ممکن است ما را نسبت به ارتکاب گناه حریص تر نماید. نسب به انجام اموری که از آنها منع شده ایم تحریک می شویم. خانم هایی که برایشان حد و مرزهای بیشتری گذاشته میشود، نسبت به ابراز وجود تمایل بیشتری پیدا می کنند. خداوند فرمان داده که “نه” اما شهوت می گوید “بلی.”

اگر تلاش کنیم تا احساسات غریزی از جمله نیاز جنسی را سرکوب کنیم درست مثل این است که سعی کنیم از یک حیوان، انسان درست کنیم. به عنوان مثال ما یک سگ پشمالوی کاکر داشتیم که برای ۱۳ سال شده بود زینت خانه. در طی این سال ها من به “پامپکین” تعلیمات زیادی داده بودم.

زمانی که فرمانهای از قبیل بشین، بلند شو، بخواب، قل بخور را به زبان می آوردم او عین دستور را انجام می داد. من همچنین به او یاد داده بودم که از درون حلقه به بیرون بپرد، در را ببندد، بر روی پاهای پشتی اش بنشیند و زمانیکه حالت شلیک گلوله را می گیرم مانند مرده ها بی حرکت بر روی زمین بیفتد.

اما باز هم با توجه به تمام این تعلیمات من نمی توانستم سگ بودن را از وجود او جدا کنم. او بازهم کارهایی که یک سگ انجام می دهد را انجام می داد. او چیزهایی را می خورد که من و شما سعی می کنیم حتی پایمان را بر روی آنها نگذاریم، جاهایی را که سگ های دیگر بو می کشیدند بو می کشید، در ملاء عام دستشویی میکرد و … بدون توجه به تعلیمات من او باز هم یک سگ بود.

گرایشات غریزی انسان نیز تنها با روی آوردن به دین خاصی قابل چشم پوشی نیستند. شما می توانید به مسجد یا کلیسا بروید، کتاب های آسمانی بخوانید، هر روز دعا کنید و حتی یک وزارتخانه را هدایت کنید و اصلا هم نسبت به تمایلا جنسی خود بی توجهی نکنید. “پل معتقد است: ” من می دانم که هیچ نقطه مثبتی در من وجود ندارد بلکه نقاط مثبت به واسطه ذات خطا کار من هستند که موجودیت پیدا میکنند.”

زمانیکه عنان امور به دست ذات خطا کار می افتد، قادر می شویم تا هر گونه کار شیطانی را انجام دهیم چه باور کنیم چه نه، زمانیکه شهوت عنان امور را بدست میگیرد همانطور که یک سگ نمی تواند صحبت کند ما هم قادر نخواهیم بود کارهای خوب انجام دهیم.

اما هنوز هم زمانیکه از گرایشات جنسی سخن به میان می آید برخی افراد اظهار میدارند که توانایی مقابله با آنرا داشته و منکر قدرت شیطانی و مخرب این قضیه هستند. شاید شما در یک خانواده مذهبی بزرگ شده باشید و روح کاملا پاکی داشته باشید اما در اعماق وجودتان ذات خطاکاری مخفی شده است که افسار گسیخته عمل میکند.

از آنجاییکه که شهوت شما با میل به گناه آغشته است نمی توانید آنرا در مسیر دیگری هدایت کنید چرا که این امر موجبات ضررهای بزرگتری را برایتان فرام میسازد شما نمی توانید خود را از لذات جنسی محروم کنید.

یکی از بزرگترین مشکلات این است که بیشتر افراد در اولین برخورد در راه اصلاح چنین گرایشاتی سعی می کنند تا اصلا به طور کلی آنها را از پایه ریشه کن کنند. آنها تصور می کنند که برای جلوگیری از اعتیاد به این کار باید به طور کلی از انجام این عمل خودداری کنند.

ما تا زمانیکه با مشکلات مواجه نشویم هیچ گاه قادر به حل آنها نخواهیم بود. اگر با آنها مواجه نشویم قادر به متوقف ساختن هیچ گونه اعتیادی نخواهیم بود و شاید فقط بتوانیم نوع اعتیاد را تغییر دهیم. به عنوان مثال گرایش ما از سکس می تواند به الکل تغییر شکل پیدا کند یا اگر مشروب خواری را متوقف کنیم ممکن است به قمار رو بیاوریم یا اگر بخواهیم با دید مثبت به قضیه نگاه کنیم میتوانیم آنها را در مسیر کار و یا خرید و … هدایت کنیم.

بی بهره گذاشتن گرایشات جنسی از جمله امور غیر ممکن است. تا زمانیکه روح ما به ابدیت بپیوندد باید با انواع و اقسام گناهان مختلف دست و پنجه نرم کنیم و سعی کنیم تا با توان کامل آنها را شکست دهیم. چندی پیش قطعه ای را خواندم که کشمکش و شکست انسانها به تنهایی در برابر گرایشات منفی را به تصویر کشیده بود. این قطعه با نام “یی پی یک” از شل سیلوراستاین می باشد.

این اتفاق مدت ها پیش توی یک باتلاق رخ داده
جایی که پر از علف های هرز و گل و لایه
“یی پی یک” انگشت پای مرا گاز گرفته
دقیقا نمی دونم دلیلش چیه؟! و یا اصلا اون چیه؟!
من داد می زدم که “آی و وای” ” این دیگه چه جور موجودیه؟!”
اما مثل اینکه “یی پی یک” از همون موقع قصد رفتن نداشته
بعدش یواش یواش با هاش پچ پچ کردم شاید بره
اما دیدم که باز هم از جاش تکون نمی خوره و نمی ره
بله این اتفاق ۱۶ سال پیش رخ داده
و هنوز “یی پی یک” نرفته
برف می یاد؛ بارون می باره
ولی باز هم “یی پی یک” از جاش تکون نمی خوره
پام اونو با خودش به هر جایی که می ره، می بره
تازه می فعمم که پس از ماجرای چندین و چند ساله
یاد گرفتم که آروم آروم راه برم برای همیشه

و اما گرایشات گناهکارانه شما نیز همانند یی پی یک هیچ گاه شما را رها نمی کنند؛ برای مدت زمان اندکی شاید بتوانید به آنها بی توجهی کنید اما بعدا متوجه خواهید شد که زمانی فرا می رسد که می بینید کنترل آنها بر روی شما تا چه حد عمیق است. اما اگر فکر می کنید که می توانید قدرت آنها را از بین ببرید باید همین جا به شما بگوییم که قادر به این کار نبوده و فقط باید سعی کنید آنرا در مسیر مناسب (ازدواج) هدایت کنید.

خوشبختانه یک روز فرا می رسد که دیگر تمایلی به شرکت در جنگی که همیشه سرانجامش شکست است را از دست می دهید همانطور که “پلپگ نیز شاهد این تجربه تلخ بوده در اوج نا امیدی فریاد می زند “در چه منجلابی غوطه ور شده ام! چه کسی می تواند نجاتم دهد…وای از دست این ذات پست انزاجار آور!”

وقت آن رسیده که چشم های خود را باز کنیم و در جدالی که پایانی جز شکست را به همرا ندارد، زور آزمایی نکنیم. من می دانم که ترک عادت کار چندان آسانی نیست اما یکی از گام های اولیه برای رسیدن به آزادی همین است.

بهتر است قدرت و تواناییها خود را به درستی درک کنید نا گفته نماند که کمک خدواند و همنوعانتان در این راه از ارزش بالایی برخوردار است.



چهارشنبه 1390/06/16 |
حـتی در ایـن دوران کـه مسائـل رابطـه ها کمـی بـازتـر شـده اسـت، بـاز هم خیلی از مردم وقتی خوابی در ایـن رابطـه داشتـه باشند، نگـران می شونـد. بـه ویـژه، اگـر عــملی که در خواب انجام داده اید، در زندگی عادی برایتان غیر منتظره و تکان دهنده باشد، این خواب ها آزار دهنده تر خواهد شد.


اما، خیلی از افراد هم هستند که اصلاً از چنین خواب هایی ناراحت نمی شوند، بلکه از آن لذت هم می برند. می توان گفت این بهترین رفتاری است که می توانید داشته باشید.

چرا خواب رابطه جنسی می بینیم؟

ما به خاطر فعالیت های شدیدی که بطور مداوم در ذهن ناخودآگاهمان در حال انجام است، خواب می بینیم. و از آنجا که رابطه جنسی یکی از نیرومندترین غرایز و امیال انسانی است، حیرت انگیز نیست که برخی خواب های ما محتوای جنسی داشته باشد.

اگر میل و انگیزه شدیدی برای انجام برخی کارها داشته باشیم، احتمال اینکه آن را در خواب ببینیم خیلی زیاد است و ذهن خودآگاه ما نمی تواند از اتفاق آن جلوگیری کند.

آیا حقیقت دارد که ذهن خودآگاه ما خوابهای جنسی را سانسور می کند؟

بله. ذهن چیزی دارد به اسم “سانسور رویا” که خواب ها را تصفیه می کند. پس اگر فردی در امور دینی و اخلاقی دیدگاهی بسیار سخت گیرانه داشته باشد، و شروع به دیدن یک خواب جنسی کند، قابلیت سانسور رویاها در ذهن آن خواب را جوری تغییر می دهند که صحنه های خیلی گستاخانه با سمبل ها و نشانه هایی جایگزین میشوند.

از اینرو، مردی با اخلاقیات جنسی بسیار خشک و سختگیرانه، ممکن است در عمق ناخودآگاه خود میل شدیدی به داشتن رابطه جنسی با زنی زیبا داشته باشد. در این مورد، به جای اینکه آن فرد خواب اندام های جنسی زنانه را ببیند، در خواب لوله ها یا تونل هایی می بیند. و به جای دیدن سینه زنان در خواب خواب تپه های بسیار دلپذیر و زیبا می بیند، و از این قبیل.

به همین ترتیب، زنی که اخلاقیات جنسی او بسیار خشک و سختگیرانه است، آلت جنسی مردانه در خواب نمی بیند و درعوض سمبل هایی از آن مثل موشک، سیگار و دودکش های بلند را در خواب می بیند.

اما تجربه نشان می دهد این نوع رویاهای سمبلیک نسبت به قبل کمتر شده است. مردم نسبت به نسل های قبل در امور جنسی بازتر شده اند، به همین خاطر است که در خواب سکس را به وضوح و آشکار می بینند نه سمبل هایی از آن را.

آیا احتمال ارگاسم شدن در خواب وجود دارد؟

مطمئناً. البته برای خانم ها خیلی کم پیش می آید اما امکان پذیر است—به ویژه زمانهایی که آمادگی جنسی لازم را داشته باشند.

روی تحقیقی کار می کردم که در آن تعداد زیادی از خانم اعتراف کردند که اولین ارگاسمشان در خواب اتفاق افتاده است.

مردها چطور؟

اکثر مردها در دوره نوجوانی خود تا ۲۰، ۳۰ سالگی خواب های جنسی بسیار زیادی داشته اند. تکرار این رویاها با بالا رفتن سن کمتر می شود اما بسیاری از مردهایی که میل جنسی زیادی دارند، تا سن ۶۰، ۷۰ سالگی هم چنین خوابهایی می بینند.

در مردها، این خواب ها تا مرحله ارگاسم و ارضا شدن مرد پیش می رود. در جوانی این ممکن است مایه خجالت آنها شود، به ویژه اگر بعد از بیدار شدن ببینند که ملحفه ها کثیف شده است. اما برای جلوگیری از وقوع آن هیچ کاری نمی توان انجام داد.

اگر مشکلتان کثیف شدن ملحفه ها باشد، بهتر است با شرت بخوابید اما درمورد مردهای خیلی جوانی که اسپرمشان زیاد است، کثیف شدن ملحفه ها اجتناب ناپذیر است مگر اینکه یک حوله ضخیم زیر خود بیندازید.

آیا ارگاسم در خواب مضر است؟

خیلی از مردها تصور می کنند که ارضا شدن در خواب زیان آور است. اغلب آنها شنیده اند که از دست رفتن اسپرم، باعث ضعیف شدن جسمی آنها یا کوتاه شدن عمرشان می شود. اما این کاملاً نادرست است. این خواب ها فقط واکنش طبیعی بدن به هورمون هاست تقریباً مثل عادت ماهیانه که در خانم ها روی می دهد.

با خواب های جنسی آزار دهنده چه باید کرد؟

بیشتر خواب های جنسی طبیعی هستند و نباید احساس نگرانی کرد. گاهی اوقات این خواب ها فعالیت هایی در خود دارد که ممکن است تصور کنید در زندگی واقعی هیچوقت آن را انجام نمی دهید. اما اشکالی ندارد.

اما، بعضی افراد رویاهای جنسی بسیار آزاردهنده ای دارند مثل رابطه جنسی با محارم، سکس خشن، و تجاوز. اگر این رویاها مکرراً برایتان اتفاق افتاد، احتمالاً یک دلیل روانشناسی پشت آن وجود دارد.

اگر این خواب ها ناراحتتان می کند و می خواهید دلیل آن را بفهمید، بهترین راه این است که با یک روانشناس مشورت کنید. این افراد با پیش زمینه روانکاوی خود آشنایی بیشتری با دنیای خواب دارند. اما برخی متخصصین هیپنوتیزم درمانی مهارت ویژه ای در کمک به افراد برای کنترل خواب های خود دارند و با هیپنوتیزم به آنها کمک می کنند پایان دیگری برای رویایشان بسازند تا دیگر برایشان آزاردهنده نباشد.

رویای عشق

گاهی اوقات بعضی افراد خواب هایی می بینند که در آن فردی عمیقاً دوستشان دارد، در آغوش می گیردشان و نوازششان می کند رویاهایی که به آن صورت رابطه جنسی در آن نیست اما فرد را عمیقاً در خواب به سمت فرد مقابلش می کشاند.

این رویاها معمولاً برای فرد بسیار تکان دهنده هستند، چون معمولاً فردی که در خواب به آنها عشق می ورزیده، همسر یا شریک زندگی واقعیشان نیست.

تجربه نشان داده که این رویاها حرف های زیادی را می تواند برایمان بازگو کند. اینگونه رویاها می تواند به ما نشان دهد که ما از وضعیت کنونی زندگی خود چندان راضی نیستیم و میل و اشتیاق ما را برای یک تجربه عشقی جدید نشان می دهد که در ازدواج یا رابطه کنونیمان وجود ندارد.

اگر شما چنین خواب هایی می بینید و برایتان آزاردهنده است، بهتر است با یک مشاور خانواده مشورت کنید تا ببینید دلیل این رویاهایتان چه بوده است.

مطمئناً همه ما رویاهایی می بینیم که در آن مسائل نامتجانسی با کسانی که فکرش را هم نمی کنیم برایمان اتفاق می افتد، اما وقتی این رویاها لحظات بیداری ما را در یکی دو روز پس از آن به خود مشغول کند، بهتر است به دلیل احتمالی آن و پیامی که آن رویا می تواند برای ما داشته باشد فکر کنیم.



چهارشنبه 1390/06/16 |
همه انسانها در وجودشان کم و بیش، به خیالپردازی جنسی فکر می کنند که در واقع همان بروز احساسات و شهوت طبیعی نهفته در وجود هر انسان است. درجه ی آن بستگی به سن، جنیس، قدرت تخیّل و سابقه ی رابطه ی جنسی هر فرد دارد. هر کسی به نوعی در تخیّلات، در حین نزدیکی به این توّهمات و رویاها می پردازد. بعضی در سکس یک رویه ثابت را پیش گرفته و تا آخر همانطور می مانند، و در مقابل برخی، دائماً به چگونگی و زیباتر بودن این رابطه فکر می کنند و در خیالات خود به دنبال لذّتی جدید و تنوع بیشتر در نزدیکی می پردازند. حرکات متنوع  و شهوت در یک نزدیکی، نه تنها هیجان سکس را بالا می برد، بلکه باعث برقراری صمیمیت بیشتری در زندگی زناشویی نیز می شود.


فواید خیالپردازی جنسی:

کاهش استرس، نگرانی و اضطراب
افزایش هیجانات طی سکس
تنوع در روش و چگونگی نزدیکی در زندگی زناشویی
 
سکس خیالی چیست؟

خیالپردازی جنسی در ضمیر ناخودآگاه ما شکل می گیرد، قدرت تخیّل سکس، رابطه ی مستقیم با میزان شهوت هر شخص دارد که در زنان این امر بیشتر است.
بیشتر زنان طی یک سکس خیالی، ارضاء می شوند و به آرامش درونی می رسند.
رویای سکس و میل به نزدیکی، برخواسته از حالات درونی ماست، بطوری که گاهی آنقدر فکر و ذهن ما درگیر می کند که خود سبب مشکلات درونی و روحی می شود، در این حالت اگر این شهوت و هوس ارضاء نشود، موجب استرس و پریشانی و نهایتاً احساس حقارت و عدم اعتماد به نفس در شخص خواهد شد. 

 آیا رویاپردازی در مورد سکس ضرر دارد؟

متأسفانه اگر در این خیالات از حدود خود خارج شده و فراتر رویم، سبب بروز مشکلاتی ناخواسته می شود، بطور مثال، یک مرد آنقدر غرق در هوس و میل جنسی می شود که حتّی دوست دارد با همجنس خود ارتباط داشته باشد، در مورد زن نیز همین طور، تمایل به برقراری ارتباط با یک زن دارد که متأسفانه نهایتاً تنها با  همجنس بازی ارضاء می شوند. یا زنی متأهل آنقدر شهوت جنسی او بالاست که ناخودآگاه به سکس با کسی غیر از شوهر خود فکر می کند، که در نتیجه ی آن دائماً عذاب وجدان دارد که با این میل، به شوهر خود خیانت می کند. می بینید در صورت عدم کنترل این شهوت و سکس خیالی، باعث ایجاد وضعیتی می شود که شخص ناخودآگاه گرفتار عذاب وجدان و گناه می شود. به مرور زمان وی، خود را موجودی منحرف و بی مصرف در اجتماع می بیند. این افکار تبدیل به عقده های روحی می شود که ناخواسته با احساس حقارت، موجب اختلافاتی در روابط اجتماعی و زناشویی وی می شود.

چطور می شود این حس را کنترل کرد؟

۱- به منشاء و عمق این حس آگاه شوید

این خود شما هستید که می توانید تشخیص دهید، آیا این هوس و شهوت، تنها به دلیل زیاده روی میل درونی شما ایجاد شده است یا فقط یک میل ذاتی و مفید برای تقویت و لذّت بیشتر از سکس است. این توّهمات، خیال و هوس درباره ی سکس درون هر انسان، طبیعیست، بنابراین از وجود آن در ذهن خود احساس شرم و خجالت نکنید. اگر این افکار، موجب آزردگی خاطرتان شده است، بهتر است در درون خود جستجو کنید و عامل آن را پیدا کنید، بطور مثال، آیا قبلاً سکسی ناموفق یا آزار جنسی داشتید؟ در این صورت جهت فکر و رویای شما در سکس بسوی خلاف پیش می رود و منجر به معضلات جنسی خواهد شد.
 
۲-  میل و هوس جنسی خود را قبول کنید

اینکه بخواهید دست از این رویاپردازی و هوس بردارید، چاره ی کار نیست، بلکه این فراموشی ظاهری موجب ایجاد استرس و اضطراب های درونی می گردد، بدانید و پبذیرید که بیشتر مردم اطراف شما هم این حس و شهوت و رویاپردازی را دارند و بیشترشان هم فردی منحرف و فاسد در اجتماع، نیستند!
 
۳- افراط نکنید و قدرت تصوّر صحیح و بهتری را در ذهن خود پرورش دهید.

بهتر است در حین این رویا به روابطی معقول و طبیعی فکر کنید نه به روابط یا حالاتی که ممکن است به جسم یا روح شما لطمه وارد کند. بهتر است به یک سکس زیبا و دلنشینی که قبلاً تجربه کردید فکر کنید و از آن لذّت ببرید.
به رویایی فکر کنید که دست یافتنی و واقعی باشد نه خیالی، در غیر اینصورت به دلیل عدم دسترسی و ارضاء در آن رویا، استرس و اضطراب تمام وجود شما را در برمی گیرد، اگر تا کنون این اشتباه را کرده اید، می توانید با ورزشی منظّم و اصلاح هوسهای خود به رویاهایی واقعی، از پریشانی و عقده های حقارت درونی رهایی یابید. سعی کنید در خیالاتتان خود واقعیتان باشید نه اینکه در نقش یک شخصیت خارجی دیگر باشید  و خود را جای او بگذارید!
 
۴- شاید مجبورید این حس را خاموش کنید!

اگر می بینید که نمی توانید سکس خیالی و میل جنسی خود را کنترل کرده، یا با روشی افراطی پیش می روید، بهتر است بجای این کار به سکس عملی بپردازید تا در حین آن شاید بخشی از رویاهای شما و شهوت شما ارضاء شود. به این صورت تمام عقده و انرژی خود را صرف یک سکس حقیقی و واقعی کرده اید نه خیالات واهی.
البته کنترل این حس، نیاز به زمان و اراده شما دارد، امّا همواره به یاد داشته باشید که اگر این حسّ خیال پردازی سکس را در جهت غیر افراطی و واقعی پیش ببرید، خود سبب احساس خوشنودی و آرامش درونی می شود و به این صورت از این تصوّرات خیالی و بکارگیری آن در سکس واقعی، نهایت لذّت را می برید.



چهارشنبه 1390/06/16 |
وسواس فكري-عملي ( OCD) وسواس بيش از آنچه كه تصور مي شود،شايع مي باشد .در واقع از نظر شايع بودن چهارمين بيماري رواني است .يعني بعد از افسردگي ،دائم الخمر بودن وهراس اجتماعي،وسواس قرار دارد. ولي به هر حال مي توان گفت كه يك در صد از جمعيت بزرگسال دنيا از طريق اختلال وسواس فكري-عملي افسرده وناتوان شده اند و از...


واز هر دويست نفر كودك ونوجوان در دنيا يك نفر مبتلا به وسواس است. ميزان شيوع وسواس در مردان وزنان عليرغم اينكه علايم ونشانه هاي آنها متفاوت مي باشد ،يكسان است.به عنوان مثال زنان بيشتر از مردان به وسواس شستن مبتلا هستند ،در عوض مردان بيشتر وسواس مربوط به شماره ها،وسواس جنسي ويا وسواس عملي مربوط به كند بودن وآهسته بودن را دارا هستند.زنان مخصوصاًدر دوران حاملگي ويا دوران بعد از زايمان ،در معرض خطر ابتلا به وسواس قرار دارند،چرا كه احتمالاًميزان مسئوليت آنها افزايش مي يابد.در كودكان پسر ميزان وسواس حتماًدو برابر دختران مي باشد.

سن شروع اختلال وسواس فكري- عملي

افراد مختلف در سنين مختلفي مبتلا به اختلال وسواس فكري-عملي مي شوند.گروهي هستند كه اختلال وسواس فكري-عملي را از همان سنين اوليه يعني شش سالگي آغاز مي كنند .گروه ديگري از افراد هستند كه اختلال وسواس فكري- عملي را از دوره نوجواني آغاز مي كنند.ولي به هر حال به طور متوسط سن ابتلا به وسواس ،اوائل دهه بيست سالگي است.البته در مردان تا حدودي زودتر ،يعني در اواخر دوره ده سالگي است.وزنان تا حدودي ديرتر ،يعني در اواسط دهه بيست سالگي به آن مبتلا مي شوند .به عبارت ديگر مي توان گفت كه ممكن است فرد در همان دوران كودكي ،يعني از سه سالگي ويا در دوران پيري به آن مبتلا شود.





تشخيص اختلال وسواس فكري-عملي
1-اهميت فوق العاده افكار
حالت احساس مسئوليت زياد وشديد منجر به وجود آمدن افكار خودكار وباورهايي مي شود كه بر اساس آن فرد مي پندارد كه افكارش بي اندازه مهم هستند. در واقع بسياري از مردم كه مبتلا به وسواس هستند ،معتقدند كه صرف وجود داشتن يك نوع فكر مي تواند موجب بروز عمل بدي شود ويا داشتن چنين افكاري بسياروقيح وزشت مي باشد.


2-خطر بيش از اندازه بزرگ جلوه كردن
يكي ديگر از جنبه هاي معني دادن به وسواس خود اين است كه ميزان تهديدي كه از طرف وسواس خود احساس مي كنيد را بيش از اندازه بزرگ جلوه دهيد ودر نتيجه توان وقدرت سازگاري خود را كمتر فرض كرده ودر جستجوي كمك نباشيد .بنابراين ،اگر شما ترس از ابتلا به بيماري ايدز (HIV) را داشته باشيد، هر كجا لكه قرمز رنگي را ببينيد با تصور اينكه آن لكه خون آلوده به HIV مي باشد ،اين امر در شما پديدار مي شود كه شما هيچ وقت قادر نيستيد خود را از اين جريان محافظت كنيد.

3-ناتواني در تحمل عدم قطعيت
بسيار از افراد مبتلا به وسواس معتقد هستند كه آنها نياز دارند با قطعيت كامل بدانند كه چيز بدي اتفاق نخواهد افتاد. بعضي ديگر هم معتقدند كه آنها قادر به سازگاري با تغييرات غير قابل پيش بيني نيستند ، وآنها دوست دارند كه گفته شود، به طور يقين تغييرات بدي روي نخواهد داد .افرادي كه مبتلا به اختلال وسواس فكري-عملي هستند ،معتقدند كه اگر آنها كوشش زيادي به خرج بدهند واعمال خاصي را با روش معيني اجرا كنند ،مي توانند به قطعيت كامل برسند .در واقع اين نوع طرز تلقي ها جزءسياست وبينش آنها مي باشد. ولي واقعيت اين است كه كوشش زياد براي حصول اطمينان ، باعث افزايش شك،وترديد بوده ودر نتيجه فرد بيش از پيش دچار عدم قطعيت خواهد شد.
4-كمال گرايي
بعضي از افراد مبتلا به اختلال وسواس فكري-عملي معتقدند كه بهترين راه حل براي انجام دادن كارها وامور،اين است كه
آنها را به طور كامل وبدون عيب ونقص انجام داد وانجام دادن كارها لازم وضروري است. اين افراد معتقدند كه شكست در قسمتي از امور به معني شكست كامل در آن امور مي باشد .اين نوع باورها باعث مي شوند كه رفتار فرد تحت تاثير قرار گرفته وتغيير كنند واو تبديل به فردي غير فعال وغير خلاق شود. به عنوان مثال ،صرف كردن ساعتهاي متمادي براي اصلاح كردن يك امر كه فرد مي داند درست است ولي فكر مي كند كه به اندازه كافي خوب نيست باعث از دست دادن هدف واقعي ونهايي مي شود كمال گرايي ويژگي بسيار رايج اختلال وسواس فكري-عملي مي باشد وكساني كه مبتلا به وسواس هستند علاقمندند كه همه چيز را در كنترل خود داشته باشند.
5-احتكار وجمع آوري وسايل
اولين ويژگي احتكار اين است وابستگي عاطفي شديدي به مالكيت دارد .در واقع مي توان گفت افرادي كه وسواس احتكار دارند در واقع مي خواهند با مالك بودن به آنها هويت خود را آشكار سازند . وقتي فردي مبتلا به وسواس احتكار است ،مي تواند مالكيت خود را به چيزهاي ديگري گسترش دهد كه بخواهد از طريق آنها هويت خود را آشكار سازد.بنابراين چنين فردي وقتي مالكيت خود را نسبت به چيزها از دست مي دهد در واقع احساس مي كند كه قسمتي از خودش را از دست داده است. فردي كه مبتلا به وسواس احتكار است دوست دارد همه را در كنار وهمراه خود داشته باشد وبا انجام دادن چنين كاري فكر مي كند كه از بروز اضطراب ونگراني جلوگيري مي كند ويژگي ديگر وسواس احتكار ،آشفتگي ودر هم ريختگي است.براي اينكه فرد همه چيز را در اطراف. خود قرار مي دهد وفضايي براي سازندگي عادي باقي نمي گذارد.

6-توجه Attention
اگر فرد مبتلا به وسواس است، احتمالاًبه موقعيت هايي كه فكر مي كند خطرناك هستند توجه بيشتري نشان مي دهد.در واقع مي توان گفت كه اين امر همانا بزرگ كردن موقعيتهاست.در واقع اين امر همان حلقه معيوب مي باشد،بدين معني كه هر چقدر به افكار مزاحم خود توجه نشان دهيد به همان اندازه بيشتر از وجود آنها آگاهي پيدا كرده وآنها را بزرگتر وموثرتر خواهيد يافت وبه همين ترتيب تاثيرشان بيشتر خواهد شد.

7-تفسير اطلاعات مبهم
فردي كه مبتلا به اختلال وسواس فكري-عملي باشد بيشتر از افراد عادي ،اطلاعات مبهم را به طور خطرناك تفسيرمي كند،به عنوان مثال اگر شما نسبت به بيماري ايدز وسواس داشته باشيد ،وقتي لكه قرمز رنگي را در پياده رو ببينيد ،احتمالاًبيشتر از افراد ديگر آن را به عنوان لكه خون تصور خواهيد كرد.در نتيجه بيش از ديگران آنر ا آلوده دانسته وخطرناك خواهيد خواند.بايد خاطر نشان سازيم كه تفسير اطلاعات مبهم از ويژگي هاي منحصر به فرد وسواس نيست ،بلكه در تمام بيماريهاي اضطراب نيز ديده مي شود .
8-اضطراب
افرادمختلف به روشهاي گوناگون در مورد اضطراب فكر مي كنند وآنرا بيش از اندازه خطرناك مي پندارند .ما در اينجا به سه نوع روش اشاره مي كنيم :
الف- بسيار بد جلوه دادن ب- مصيبت بار خواندن ج- عدم تحمل شكست وناكامي.
الف –بسيار بد جلوه دادن:
مشكل اساسي وعمده در اينجا اين است كه فرد در برخورد با اضطراب آنرا در بالاترين وبدترين حد خود دانسته واز اين طريق باعث مي شود كه اضطراب بيش از پيش خطرناك وتهديد كننده باشد ونتيجه اين امر باعث اضطراب بيشتر خواهد شد .
ب- مصيبت بار خواندن:
احساس مصيبت بار خواندن رويدادها از ويژگي هاي بسيار شايع در اختلال وسواس فكري-عملي مي باشد.اين امر به اين معني است كه فرد فكر مي كند ديوانه وخارج از كنترل مي شودواين امر تا ابد ادامه خوهد داشت.بعضي ازبيماران تصورات اينچنيني دارند:«من مبتلا به ايدز خواهم شد وآن را به فرزندانم انتقال خواهم داد .»
ج- عدم تحمل شكست وناكامي
يكي ديگر از روشهاي احساس ناراحتي وپريشاني از وضعيتهاي اضطرابي ،عدم تحمل شكست وناكامي مي باشد. اين امر بدين معني است كه فرد احساس مي كند موقعيتهاي اضطراب آور غير قابل تحمل مي باشند .همين امر به نوبه خود باعث افزايش اضطراب وپريشاني خواهد شد. در چنين موقعيتي فرد براي فرار از اضطراب ،به روشهايي چون اجتناب كردن وجستجوي راه حل هاي فرار از موقعيت مبادرت مي ورزد كه خود اين جريان غرق شدن بيشتر در باتلاق اختلال وسواس فكري-عملي مي باشد.


علل اختلال وسواس فكري-عملي
بدليل اينكه انواع مختلفي از آن وجود دارد بسيار مشكل مي باشد.به عنوان مثال ،عواملي كه باعث به وجود آمدن علايم ونشانه هاي جمع آوري اشيا در فرد مي شوند با عواملي كه ترس از آلودگي را به وجود مي آورند متفاوت هستند.
وسواس همانند ساير بيماريهاي رواني نتيجه تركيب عوامل مختلف زيستي ،رواني واجتماعي مي باشد.
با اين حال ،افراد مختلف با علائم ونشانه هاي متفاوت مي توانند تركيب گوناگوني از عوامل را داشته باشندوهمين امر ،شناخت ومشخص كردن علت بيماري را بسيار پيچيده مي كند.


چهارشنبه 1390/06/16 |
براى رفع مشكل وسواس چه كنيم؟ براى از بين رفتن حالت وسواس، راه‏كارهاى زير پيشنهاد مى‏شود:

1 - يادگيرى مسائل شرعى به نحو صحيح؛

2 - توجه به مفاسدى كه وسواس به دنبال دارد؛ مانند از بين رفتن تمركز فكرى و اختلال در امور زندگى و بازماندن از انجام تكاليف شرعى؛

3 - مطالعه كتاب‏هايى كه در اين زمينه نوشته شده است؛ مانند كتاب «وسواس» تأليف مرحوم مصطفى زمانى؛

4 - توجه داشته باشيم كه گمان به نجاست تكليف آور نيست. بلكه در صورتى اجتناب لازم است كه انسان يقين به نجاست داشته باشد؛

5 - همان‏طور كه مى‏دانيم در زمان پيامبر اكرم(ص)و ائمه اطهار(ع)، با اين كه آب لوله‏كشى و امكانات بهداشتى فعلى موجود نبوده، مسلمانان به طور عادى زندگى مى‏كردند و در خصوص طهارت و نجاست مشكل خاصى نداشتند؛

6 - توجه به اين كه يقين شخص وسواسى براى وى معتبر نيست؛ بلكه در پاك شدن و نجس گشتن اشيا، بايد به نظر عرف مراجعه كند و در آب كشيدن اشيا و انجام دادن غسل به طور عادى و مانند عرف عمل كند.


چهارشنبه 1390/06/16 |
آيا شما هم فرد کمال گرايی هستيد؟؟؟
آيا شما هم هموار فکر می کنيد آن کسی که می خواهيم باشيد نيستيد؟
آيا احساس مي كنيم كارهايي كه به اتمام رسانده ايم به اندازه كافي خوب نيستند؟
آيا نوشتن مقالات و طرحها را با اهداف انجام دقيق آنها به تعويق مي اندازيم ؟
آيا احساس مي كنيم كارها را بايد صد در صد درست انجام دهيم و در غير اين صورت فردي متوسط و يا حتي بازنده هستيم؟
اگر چنین باشد در آن صورت.......

اگر چنين باشد در آن صورت ما به جاي حركت در مسير موفقيت سعي در كامل بودن داريم.

كمال گرايي:
به افكار و رفتار هاي خود تخريب گرانه اي اشاره مي كند كه هدف آنها رسیدن به اهداف به شدت افراطي و غير واقع گرايانه است. در جامعه امروزي ‍ به اشتباه كمال گرايي چيزي مطلوب و حتي لازم براي موفقيت در نظر گرفته مي شود.
به هرحال مطالعات اخير نشان مي دهند نگرش كمال گرايانه موجب اخلال در موفقيت مي شود. آرزوي كامل بودن ‍ ، هم احساس رضايت از خودمان را از ما مي گيرد و هم ما را به اندازه ساير مردم ( كساني كه اهداف واقع گرايانه دارند ) ، در معرض ناكامي قرار مي دهد.

علل كمال گرايي
اگر ما فردي كمال گرا باشيم ،‌احتمالا در كودكي ياد گرفته ايم ديگران با توجه به ميزان كارآييمان در انجام كارها به ما بها مي دهند در نتيجه آموخته ايم در صورتي ارزشمنديم كه مورد قبول ديگران واقع شويم ( فقط بر پايه ميزان پذيرش ديگران به خود بها مي دهيم ) ،‌ بنا بر اين عزت نفس ما ، بر اساس معيارهاي خارجي پايه ريزي شده است . اين امر مي تواند ما را نسبت به نقطه نظرها و انتقادات ديگران ، آسيب پذير و به شدت حساس سازد. در نتيجه تلاش براي حمايت از خودمان و رهايي از اينگونه انتقادات ، سبب مي گردد كامل بودن را تنها راه دفاع از خود بدانيم . بعضي از احساسات ‍، افكار و باورهاي منفي ذيل ،‌احتمالا با كمال گرايي مرتبط هستند:

ترس از بازنده بودن:
افراد كمال گرا ،‌غالبا شكست در رسيدن به هدف هايشان را با از دست دادن ارزش و بهاي شخصي مساوي مي دانند.

ترس از اشتباه كردن :
افراد كمال گرا ،‌غالبا اشتباه را مساوي با شكست مي دانند . موضع آنها در زندگي ،‌حول و حوش اجتناب از اشتباه است . كمال گراها فرصت هاي يادگيري و ارتقاء را از دست مي دهند.

ترس از نارضايتي :
افراد كمال گرا ،‌ در صورتي كه ديگران شاهد نقايص يا معايب كارشان باشند ، غالبا به دليل ترس از عدم پذيرش از سوي آنان ، دچار وحشت مي گردند. تلاش براي كامل بودن در واقع روشي جهت حمايت گرفتن از ديگران به جاي انتقاد ، طرد شدن يا نارضايتي مي باشد.
همه يا هيچ پنداري :
افراد کمال گرا، بندرت بر اين باورند كه در صورت به پايان رسانيدن يك كار بطور متوسط ، هنوز با ارزش هستند. افراد كمال گرا در ديدن دورنماي موقعيت ها دچار مشكل هستند. براي مثال ،‌ دانش آموزي كه هميشه نمره (A) داشته ، در صورت گرفتن نمره (‌ B ) بر اين باور است كه - كه من يك بازنده كامل هستم-

تاكيد بسيار بر روي بايدها :
زندگي كمال گرا غالبا بر اساس ليست پايان ناپذيري از بايدها بنا شده است كه با قوانين خشكي براي هدايت زندگي آنها به خدمت گرفته مي شود . افراد كمال گرا با داشتن چنين تاكيدهايي بر روي بايد ها بندرت بر روي خواسته ها و آرزوهاي خود حساب مي كنند.
اعتقاد داشتن به اين امر كه ديگران به آساني به موفقيت مي رسند:
افراد كمال گرا مشاهدات خود را به گونه اي جمع آوري مي كنند كه بگويند افراد ديگر با كمترين تلاش ، خطاهاي كم ، استرس هاي عاطفي كمتر و بالاترين اعتماد به نفس به موفقيت دست مي يابند . در عين حال افراد كمال گرا كوششهاي خود را پايان نا پذير و ناكافي تلقي مي كنند.


چهارشنبه 1390/06/16 |
درمان شخصیت وسواسی (کمالگرا)
یکم:
خصوصیات فرد کمالگرا این است که عزت نفس او پایین هست. چنین فردی برای جبران عزت نفس خودش، باید چیزی را کسب کند، باید اشکالی را برطرف کند. و مرتب در نقشه کشیدن برای کسب چیزی یا زدودن چیزی هست.
پیشرفتهای تحصیلی ، شغلی ، اجتماعی و ... فرد کمالگرا از روی عشق درونزاد او نیست. لذت فرایند کسب تحصیل و شغل و موقعیت را خوب درک نمی کند. او صرفا می خواهد نتیجه ای را کسب کند تا عزت نفس پایین خود را وصله کند.

کاربرد: مدتی دست از تلاش برای شدن بردارد. و خود را بشناسد و خود را دوست بدارد. و به خود بگوید که من مساوی آنچه به دست می آورم نیستم. من مساوی هستم با آنچه که اکنون هستم.

دوم: آفت نتیجه گرایی شما را از پا در خواهد آورد.
با توجه به بند یکم، فرد کمالگرا نتیجه گرای محض هست. او از مسیر و روش و فرایندها لذت نمی برد. او نتیجه را به عنوان هدفی که می تواند عزت نفس پایین او را جبران کند بهره می گیرد. لذا اگر هدف کسب نشود عزت نفس او بیشتر آسیب می بیند و در راهها کسب نتیجه همیشه مردد هست که نکند موفق نشود و این اضطراب منتشر و مزمنی را در زندگیش برای او به وجود می آورد.
چنین فردی پس از حصول نتیجه، خیلی زود می فهمد اغنا نشده است و از خودش راضی نیست. چرا که پایین بودن عزت نفس ربطی به موفقیت ها و نتایج کسب شده نیست. لیکن فرد کمالگرا این را نمی داند و دوباره سعی در انتخاب و طراحی هدفی بزرگتر می کند.

کاربرد: تمرین لذت بردن از فرایند و مسیر به جای هدف.
مثال: اگر شما قصد دارید سفری به شمال داشته باشید. نباید طی مسیر و فرایند مسافرت ، مرتب مضطرب و نگران باشید که چه وقت به شمال یا دریا می رسید تا لذت بردن شما آغاز شود. باید یاد بگیرید از اول از مسیر لذت ببرید. از سختی ها و راحتی های مسافرت بهره ببرید. و زیبایی و زشتی های مسیر را جزء سفر بدانید. و منتظر نتیجه و آخر سفر نباشید.
در فعالیتهایی که برای هدف خاصی انجام دهید کاری به نمره ، نتیجه و ... نداشته باشید. از ساعاتی که برای مطالعه یا کار در مسیر هدفتون دارید لذت ببرید.

سوم:
برای حل مشکلتون بیشتر از آگاهی نیاز به مهارت یعنی بکارگیری ، تمرین و عملگرایی دارید. لذا هرچه سعی می کنید مشکلتون را بیشتر بررسی کنید و بیشتر بدانید در واقع در حال دور شدن از هدف هستید.
راندمان شما بسیار پایین می آید وقتی که انرژی روانی زیاد خود را خرج آنالیز، بررسی ، ارزیابی، قضاوت، مجازات خودتون می کنید.

نکته: دست کشیدن از کسب آگاهی بیشتر، ارزیابی خویشتن و به جای آن عملگرایی کردن.
یعنی هر وقت می خواهید تصمیم بگیرید که خود را محاسبه کنید، به جای آن قرارداد کنید که به آن کار مشغول باشید. محاسبه و ارزیابی را برای یک ساعت پایان هفته یا پایان ماه محدود کنید.
اجازه ندهید که ذهن شما اتوماتیک هر لحظه با خطاهای احساسی و خطاهای شناختی، انرژی شما را به هدر بدهند.

چهارم:فرد کمالگرا چون خودش را خیلی کم می بیند(ممکن است ناخودآگاه هم باشد)، لذا هدف گذاری های خود را بسیار سنگین انجام می دهد.
یک فرد کمالگرا نمی تواند هزینه و سود اهدافش را درست ترسیم کند.
مثال فرد کمالگرا مانند کودکی هست. که توان و بضاعتش 500 تومان هست ، اما دوست دارد یک دوچرخه را با آن بخرد.
یعنی فرد کمالگرا هدفی بزرگ را در نظر می گیرد و توان و بضاعت خود را زیاد ارزیابی می کند.
مثال :وقتی برنامه برای اوقات شبانه روز می ریزد، مثلا بین 12 ساعت تا 15 ساعت برنامه می ریزد. در حالیکه او باید بداند در مرحله اول باید کف مدت زمانی را که می تواند به درس اختصاص بدهد در نظر بگیرد. (مثلا: روزی 3 ساعت در نظر بگیرد، اگر موفق شد ، ساعتها را به تدریج و کم کم افزایش دهد.)
کاربرد: هدف ها را
اولا : بر اساس لذتی که می برید( نه برای اینکه با آن شخصیت خودتون را وصله کنید)، انتخاب کنید.
ثانیا: هدف خود را به زیر هدف های کوچکتر تقسیم کیند. به نوعی که سهم یکسال به یکماه بشکند، سهم یک ماه به یک هفته بشکند، سهم یک هفته به یک روز و در نهایت سهم هر ساعت دقیقا مشخص شود.
مثال: کسی که قصد موفقیت در کنکور دارد. باید بداند بابت آن امروز باید 3 ساعت مطالعه کند. و هر ساعت 3 صفحه را بخواند.
ثالثاً : در ابتدا مینیم برنامه و تلاش را برای خود در نظر بگیرد. و بعد اگر موفق شد به تدریج آنرا اضافه کند. مثلا از روزی یک ساعت مطالعه شروع کند. اگر موفق شد. روزی 2 ساعت و ....


پنجم:
همراهی مشکل کمالگرایی با آفت عقلانی سازی.
یعنی متغیرهایی را که برای موفقیت و آرامش لازم هست را محدود می کنید به چند متغیری که در اختیار خودتون هست.( آن هم بخش خودآگاهتان)
توضیح بیشتر:
برای اینکه یک کاری انجام شود و هدفی حاصل شود. تقریبا بی نهایت متغیر دخیل هستند. اما این بی نهایت متغیر نه در حوزه آگاهی ماست و نه در حوزه کنترل ما و نه در حوزه اختیار ما.
اما از نظر عقلانی ما چند متغیر ساده و خود آگاه و در اختیار را برای حصول نتیجه کافی می دانیم.
مثال: کنکور نیاز به علاقه، برنامه ریزی ، تلاش، مطالعه و پشت کار دارد.
این مثال اگر چه عمده متغیرهای مهم و لازم را بر می شمارد اما اصلا کافی نیست.
متغیرهای بی شمار دیگری هم هست که شاید ما از آنها اطلاع نداشته باشیم.
مثلا:
- اینکه روز کنکور ما بیمار شویم و نتوانیم امتحان دهیم،
- یا طی برنامه ای که داریم عزیزی را از دست بدهیم و یک ماه برنامه ما انجام نشود.
- یا بر اساس آگاهی های تکمیلی که به دست آوردیم ، قبولی در کنکور ارزشش نزد ما کاهش یابد.
و ....


ششم:عدم آگاهی به نیازهای ناخودآگاه خود
معمولا ما در حیطه خود آگاهی برای خود هدف گذاری می کنیم. اما ممکن است در ناخودآگاه نیاز دیگری داشته باشیم.
از این جمله هست خیلی از افراد که برای کسب وجهه اجتماعی تحصیل می کنند. اما تصور می کنند به تحصیل علاقمند هستند.
یا دخترانی هستند که پس از ازدواج رغبت زیادی به ادامه تحصیل ندارند. که نشان از نیازهای عاطفی و روانی آنها دارد که به صورت فعالیت های تحصیلی هدف گذاری شده بودند.

کاربرد: به کمک یک روانشناس، بررسی کنیم تاچه اندازه هدف گذاری هایی که در زندگی داریم تحت تاثیر نیازهای ناشناخته درونی ماست.


خلاصه و نتیجه گیری:
در مورد کمالگرایی و عزت نفس اگر بتوانید زیر نظر یک روانشناس بالینی مجرب به مرور با عملگرایی به جای هدف روی فرایند رسیدن به هدف کار کنید نتیجه قابل قبولی خواهید گرفت.
تمرین عملی حساسیت زدایی منظم هست. بدین ترتیب که نسبت به آنچه که شما را مضطراب می کند به تدریج مواجه شوید اما عکس العملهای قبلی خود را ندهید.
یعنی مثلا حال درس خواندن ندارید. قبلا مضطرب می شدید و به خود بد و بیرا می گفتید. اکنون در این گونه مواقع قبول کنید. که شما همین هستید و بیشتر از این توانمند نیستید.
همچنین هدف گذاری های خود را متنوع و کوچک کنید. اینکه فقط علم محور زندگی و اهداف شما باشد. یعنی تک بعدی بودن.
شما به طور منظم برنامه های مفرح را نیز برای خود لحاظ کنید و اصلا آنها را هدف ببینید. یعنی هدف ورزشی، تفریحی، ارتباطی و ... اگر هم در این هدفهای متنوع موفق بودید خودتون را تشویق کنید.


چهارشنبه 1390/06/16 |
روانشناسی بلوغ


روان شناسی بلوغ به بررسی تغییرات و ویژگی های مربوط به بلوغ در جنبه‌های مختلف جسمی ، روانی و اجتماعی می‌پردازد و فرآیند بلوغ را به عنوان پدیده مهم در انتقال از کودکی به بزرگ سالی مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد.

تاریخچه روان شناسی بلوغ

در مطالعه تغییرات مربوط به بلوغ "ارسطو" تغییرات خاص از بلوغ جنسی را شرح داده و هم چنین به تغییرات روانی هم زمان با این تغییرات اشاره کرده است. "ژان ژاک روسو" در قطعه‌ای از خطابه مدیحه "سن برنارد" به بوسوئه و هم چنین در کتاب چهارم امیل از اسرار دوران بلوغ که آن را «تولد ثانوی» نامیده است، بحث می‌نماید. اولین مقاله معتبر و علمی در رابطه با بلوغ توسط "برنمایم" در سال 1891 منتشر شد و بالاخره با پژوهش های گسترده "استانلی هال" به عنوان «پدر روان شناسی بلوغ» (نوجوانی) این مطالعات وارد حیطه روان شناسی شد.

مباحث مورد بحث در روان شناسی بلوغ

مفهوم بلوغ و تفاوت آن با نوجوانی
بررسی و تعییم مفهوم بلوغ از طرف روان شناسان بلوغ و صاحب نظران سایر حوزه‌های مورد بررسی قرار گرفته است. اکثریت قریب به اتفاق صاحب نظران در مورد واژه‌های بلوغ و نوجوانی توافق ندارند و معمولن پیدا کران نظریه‌ای مشترک بین آنها کار دش واری است. عمدتن توجه به تغییرات جنسی در اکثریت تعاریف مورد تاکید بوده است و بلوغ را مرحله شروع تغییرات جسمی و جنسی دانسته‌اند که در آغاز نوجوانی اتفاق می‌افتد.

ویژگیهای بلوغ ، مراحل بلوغ ، انواع بلوغ ، سن بلوغ ، معیار بلوغ ، علل بلوغ
از دیگر مباحث مورد بحث در روان شناسی بلوغ است که توسط روان شناسان بلوغ مورد بررسی قرار گرفته و نظریاتی ارائه شده است.

عوامل موثر در بلوغ
در این مقوله روان شناسی بلوغ تاثیر عواملی چون عوامل اجتماعی ، اقتصادی ، زمان ، عوامل عصبی و هورمونی را مورد بررسی قرار می‌دهد. نظریات ارائه شده در این مقوله با انجام پژوهشها و تحقیقات اجتماعی ، زیستی و ... در جوامع مختلف بدست می‌آید.

بررسی آگاهی از تغییرات بلوغ و بازتاب آنها در شخصیت
از مقوله‌های مهم و مورد علاقه روان شناسی بلوغ است. توجه به نگرانی های ناشی بویژه بلوغ جنسی و هموارسازی طی این مسیر برای نوجوان از دیدگاه روان شناسی نوجوانی حائز اهمیت است.

ارتباط روان شناسی بلوغ با سایر حوزه‌های علمی
از آنجائی که بلوغ به عنوان یک مفهوم کلی و گسترده جنبه‌های مختلفی از رشد را شامل می‌شود مثل بلوغ جنسی و جسمی ، بلوغ عاطفی ، بلوغ اجتماعی ، بلوغ اقتصادی و .... روان شناسی بلوغ علاوه بر ارتباط تنگاتنگ و عمیق خود با سایر حوزه‌های روان شناسی همچون روان شناسی رشد ، روان شناسی شخصیت ، روان شناسی بالینی و مشاوره با دیگر شاخه‌های علمی نیز ارتباط گسترده‌ای دارد.
در بررسی ویژگی های بلوغ اجتماعی و تغییرات خاص از آن در زندگی نوجوان روان شناسی بلوغ عمدتن از علوم اجتماعی و نظریات و مباحث موجود در این شاخه سلاحی جوید. در پیوند بین روان شناسی بلوغ و علوم اجتماعی پرسش هایی چون یک جامعه چه استنباطی از بلوغ دارد، چه نقشی برای فردی که دوران بلوغ را سپری می‌کند می‌شناسد و شیوه تاثیرگذاری آن بر سهولت بلوغ چگونه است.
بنابراین پیوند تغییرات روانی دوارن بلوغ ، طول بلوغ و ... نشان داده‌اند. پژوهش های اریمان و همین طور تحقیقات "لاندیس" بر این تفاوت صحه گذارده‌اند. لاندیس سه نوع ساخت اجتماعی شامل جامعه «بدوی ، روستایی و شهری» را بر شمارد که بلوغ افراد خود را به شیوه‌های متفاوتی تحت تاثیر قرار می‌دهند.
پژوهش های"مارگرت مید" در مورد قبایل جزیره ساموا و گینه نو نیز از آثار به نسبت قدیمی جامعه شناختی و مردم شناختی است که به تاثیر عوامل محیطی در دوارن بلوغ توجه داشت. مید نشان داده است که علائم بلوغ را نباید تنها معلول تغییرات درونی و جسمانی دانست و این عوارض بر حسب شرائط و اجتماعی بسیار متنوع خواهند بود.

از سوی دیگر در مباحث مربوط به بررسی علائم جسمی و ظاهری بلوغ بین روان شناسی بلوغ و علوم زیستی و فیزیولوژیک پیوندی برقرار می‌شود. شناسائی علائم بلوغ در حیطه جسمی و جنسی شامل رشد صفات اولیه و ثانویه جنسی ، رشد قد ، وزن ، اندام های داخلی مثل قلب ، شش ها و ... سوخت و سازها و نیازهای تغذیه‌ای ، تونایی بدنی و عضلانی و شیمی خون ، ارتباط بین روان شناسی بلوغ و علوم زیستی را مستحکم تر می‌سازد.
یافته‌های حاصل از تحقیقات زیستی و فیزیولوژیک مواد خاص برای تحقیقات روان شناسی بلوغ به شمار می‌روند. در کنار بروز تغییرات طبیعی و همه‌گیر بلوغ مواردی در این دوارن ظاهر می‌شود که ریشه به هنجار نداشته و اغلب به عنوان ویژگی های نابهنجار دوران بلوغ به شمار می‌روند. برخی انحرافات و بزهکاری ها و رفتارهای نابهنجار با دوارن بلوغ ارتباط دارند و همچنین شروع برخی اختلافات روانی دوره بلوغ شناسایی شده است. در این حیطه روان شناسی بالینی ، روان شناسی مشاوره و علوم تربیتی با روان شناسی بلوغ وارد عمل می‌شوند.

به عنوان مثال
آشنایی با یافته‌های روان شناسی بلوغ برای متخصصان علوم تربیتی و بالینی و مشاوره از جهت تشخیص طبیعی بودن یا نابهنجار بودن رفتار ارجاع داده شده بسیار حائز اهمیت است. همچنین در برنامه‌ریزی های مربوط به آموزش و تربیت ، به عنوان مثال ارائه بینش صحیح به نوجوانان در جهت شناخت بلوغ و ایجاد واقع بینی در آنان مورد توجه فراوان می‌باشد.

روش پژوهش در روان شناسی بلوغ
روش و پژوهش در این حوزه نیز هم چون سایر حوزه‌های روانشناسی با روش های علمی پژوهشی صورت می‌گیرد. به لحاظ ارتباط تنگاتنگ این شاخه با علوم زیستی و اجتماعی و از روش های آزمایشی و غیر آزمایشی (با سهم بیشتر تحقیقات غیر آزمایشی) رایج است.


چهارشنبه 1390/06/16 |
اختلالات عاطفی و روانی در دوره نوجوانی

وقتی عواطف دچار اختلال گردد سلامت بدنی و روانی فرد تهدید می‌گردد. در این ناراحتی‌ها، اعضائی مورد حمله قرار می‌گیرند که به‌وسیله سیستم خودکار عصبی کنترل می‌شوند سیستم خودکار عصبی شامل دو دسته اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک می‌شود که اثر هر کدام مخالف دیگری است و باید در حال تعادل باقی بمانند. بیشتر دستگاه‌های بدن که اعمال مهم حیاتی را همچون تنفس، جریان خون و هضم غذا به‌عهده دارند با اعصابی از این ...

اختلالات عاطفی و روانی در دوره نوجوانی معمولاً به‌صورت زیر است:
۱. اختلالات سیکوسوماتیک (روان-تنی)
۲. اختلالات نوروتیک (نورزها یا حالات عصبی) که جز در مورد افسردگی، فراوانی آن تقریباً در جوانان و بزرگسالان مشابه است.
۳. اختلالات شخصیتی
۴. اختلالات سیکوتیک (بیماری‌های روانی) که اسیکزوفرنی در بین نوجوانان بیش از سایر موارد است.
اول: اختلالات روانی، تنی یا سیکوسوماتیک: می‌دانیم که رابطه متقابلی بین عواطف و سلامت بدنی و روانی وجود دارد. وقتی عواطف دچار اختلال گردد سلامت بدنی و روانی فرد تهدید می‌گردد. در این ناراحتی‌ها، اعضائی مورد حمله قرار می‌گیرند که به‌وسیله سیستم خودکار عصبی کنترل می‌شوند سیستم خودکار عصبی شامل دو دسته اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک می‌شود که اثر هر کدام مخالف دیگری است و باید در حال تعادل باقی بمانند. بیشتر دستگاه‌های بدن که اعمال مهم حیاتی را همچون تنفس، جریان خون و هضم غذا به‌عهده دارند با اعصابی از این دو دسته مجهز هستند. این سیستم زیر فرمان تالاموس کار می‌کند. اگر فشار روانی ادامه یابد این سیستم خودکار عصبی همواره کار خود را دنبال می‌کند و در نتیجه عضوی که بیشتر تحت‌تأثیر آنهاست دچار ضایعه‌ای مانند زخم معده می‌شود.
به‌عبارت دیگر، بدن آدمی مجهز به یک سیستم اوژانس برای مدت کوتاهی است ولی این سیستم نباید برای مدت طولانی به‌کار گرفته شود بدن آدمی می‌تواند به جنگ گرم بپردازد ولی تحمل جنگ سرد را ندارد در این صورت دچار عارضه بدنی می‌شود.
دوم: اختلالات نوروتیک یا نورزها و حالات عصبی: نورزها یا حالات عصبی به آن دسته از اختلالات عاطفی-روانی اطلاق می‌شود که علت عضوی نداشته و در آن بیمار نسبت به وضع خود آگاهی دارد و تجربیات ذهنی و خیال‌پردازی‌های خود را با واقعیات محیط اطراف درنمی‌آمیزد. رفتار فرد نوروتیک ممکن است شدیداً مختل شود ولی از هم‌گسیختگی شخصیت وجود ندارد.
معمولاً در دوره نوجوانی علائم نورزها با یکدیگر مخلوط می‌شوند به‌طوری‌که در عمل با یک طرح مرضی خاص یا مجموعه‌ای از علائم روبه‌رو می‌شویم و تابلو بیماری به گونه‌ای است که مشخص‌کننده نوع خاصی از نورز است و بر خلاف واکنش‌های سازشی معمولاً ماه‌ها و سال‌ها باقی می‌ماند. علائم به‌تدریج آغاز می‌شود و از لحاظ شدت ممکن است نوساناتی داشته باشد برخی از علائم مانند لرزیدن دست به‌علت اضطراب و گریه به علت افسردگی آشکار است ولی بسیاری از نشانه‌ها مانند بی‌خوابی از طریق مصاحبه روشن می‌شود. علائم نورز ممکن است نظیر واکنش به استرس باشد ولی مدت واکنش بیشتر است و پس از موقعیت استرس‌زا نیز دوام می‌یابد. معمولاً نورزها اضطراب، افسردگی، وسواس و هیستری مشاهده می‌شود.
الف -اضطراب:اضطراب عبارت از پاسخی عاطفی و فیزیولوژیکی به احساس خطر همه جانبه درونی است که به ‌سادگی کنار می‌رود اضطراب عمدتاً اختلال افراد جوان است که شروع آن معمولاً در اواسط دهه سوم عمر است. اضطراب با علائم بدنی از قبیل تنش لرزش، سراسیمگی، درد عضلانی، کشش در عضلات، طپش قلب، تعریق، خشکی دهان، سرگیجه، ناراحتی معده و همچنین با علائم ادراکی از قبیل نگرانی، ترس، حواس‌‌پرتی، بی‌خوابی، بی‌حوصلگی، تحریک‌پذیری همراه است.
اضطراب در نوجوانان ممکن است علل مختلفی داشته باشد گاهی اضطراب ناشی از رفتار غلط والدین در اثر شکست‌های مکرری است که برای فرد پیش آمده و در اثر سرزنش و تحقیری که فرد شده است، چنین اضطرابی را می‌توان اضطراب یاد گرفته شده یا مشروط نامید. ممکن است اضطراب نوجوان در اثر برداشت غلط و تعبیر و تفسیرهای نادرستی باشد که او از خود کرده است مثلاً پیوسته تصور می‌کند که حادثه ناگواری برای او در شرف اتفاق افتادن است یا چرا مورد توجه دیگران قرار نمی‌گیرد و یا معیار و میزانی که نمی‌توان به آن دست یافت برای خود قرار داده است. گاهی اضطراب نوجوانان ناشی از تصمیم‌گیری‌هائی است که باید در مورد تحصیل، شغل و همسرگزینی اتخاذ نماید نوجوانان در این تصمیم‌گیری‌ها کسی را که به او اطمینان داشته و صلاحیت لازم اطلاعاتی و حرفه‌ای را داشته باشد برای شور و مشورت ندارند. والدین هم معمولاً اعتبار لازم را نزد نوجوانان برای مشورت ندارند. در نتیجه برای نوجوانان تصمیم‌گیری‌ها مشکل و با فشار و تنش همراه است طبیعی است که با وجود فشار و تنش، نوجوان دچار اضطراب می‌گردد.
ب - افسردگی: افسردگی یکی از نورزهای شایع در دوره نوجوانی است. افسردگی با تغییراتی در خلق‌و‌خوی نوجوان شروع می‌شود و فرد دچار غم و اندوه می‌گردد و برای روزها و هفته‌ها و حتی ماه‌ها ادامه می‌یابد. در هنگام افسردگی نوجوان تمام امور را زیر ذره‌بین می‌گذارد و از پشت شیشه مات و کدر بدبینی به آنها می‌نگرد. حوادث خوب و موفقیت‌های زندگی خود را نادیده می‌گیرد و به آنها توجهی ندارد.
ج - وسواس: در این حالت، نوجوان اضطراب خویش را که ناشی از محرومیت‌ها، ناکامی و تضادها لست با تکرار مداوم یک عمل یا یک فکر تسکین می‌بخشد. افراد وسواس معمولاً یک عمل مذهبی را برمی‌گزینند و آن را تکرار می‌کنند مثلاً دست خود را دائم می‌شویند. وسواس در ۲۰% موارد قبل از ۱۵ سالگی و در ۶۰% موارد بین ۱۵ تا ۲۰ سالگی ظاهر می‌شود. در رفتار والدین در شکل‌گیری این حالت دخالت تام دارد، ”کِنز“ معتقد است که نوع رفتار والدین در تربیت فرزندان نقش مهمی را در پیدایش وسواس ایفاء می‌کند. پدران و مادرانی که سختگیر و بسیار دقیق بوده و مایل هستند تمام کارها سر ساعت معین پایان یابد و با شرایط سختی کودک خود را بزرگ می‌کنند به احتمال قوی باعث ایجاد شخصیت وسواس در فرزندان خود می‌شوند.
د - حالات هیستریک: هیستری نوعی اختلال است که در آن علائم بیماری برای حصول یک نفع واقعی یا خیالی به‌وجود می‌آید و بیمار آگاهی کامل از انگیزه اصلی آن ندارد. در هیستری انگیزه‌های فرد که معمولاً ناشی از یک تضاد درونی است محدودیت‌هائی را در کنش حسی، حرکتی، ادراکی فرد ایجاد می‌کند و به‌صورت فلج، کوری، دردهای مختلف، اختلالات جنسی و بیهوشی ظاهر می‌کند. علائم هیستری در نوجوانان غالباً به‌صورت لرزش، بی‌اشتهائی، فلج، و گاهی ضعف بینائی بروز می‌کند. هبستری در بین دختران سه برابر بیش از پسران است. گاهی هیستری واکنش در مقابل مشکلات محیطی است که در آن شخصیت فرد نقش مهمی را در تعیین شکل واکنش دارد. این واکنش فرد را در مقابل فشارهای زندگی و اضطراب‌ها حفظ می‌کند.
سوم - اختلالات شخصیت: اختلال شخصیت در صورتی پیش می‌آید که ادراکات، افکار و نحوه ارتباط فرد ناسازگارانه و انعطاف‌ناپذیر باشد و باعث اشکال عمده‌ای در روابط اجتماعی و عملکرد حرفه‌ای یا باعث تنش ذهنی و درونی گردد. اختلالات شخصیت در دوران بلوغ کاملاً مشهود است، این اختلالات مابین نورزها و سایکوزها قرار دارند افرادی که دارای این اختلالات هستند در زمینه شغل و تشکیل خانواده دچار اشکال هستند.
در وراء اختلالات می‌توان حالات اضطراب و افسردگی را دید. مبتلایان به اختلالات شخصیت را به‌آسانی نمی‌توان درک کرد و اغلب علاقه‌ای به درمان نشان نمی‌دهند و مسائل خود را بازگو نمی‌کنند.
چهارم - بیماری‌های روانی یا سیکوزها: سیکوزها مشکل‌ترین اختلالات روانی هستند. بیماران روانی به‌سختی با محیط خود سازگار می‌شوند خصوصیات بارز سیکوزها به اختصار به‌صورت زیر آمده است:
الف - در سیکوزها سازمان شخصیت فرد به‌کلی مختل می‌گردد بدین معنا که شعور فرد زائل می‌گردد. داد و ستد او با محیط مختل می‌شود.
ب - بیمار روانی با واقعیت قطع رابطه نموده و برای خود دنیائی خیالی می‌سازد.
ج - بیمار سیکوتیک در حالت ترس و اضطراب شدید قرار دارد و از انواع رفتارهای دفاعی استفاده می‌برد. مخصوصاً از فرافکنی و سوء‌تعبیر و سوء‌ظن نسبت به دیگران استفاده می‌کند.
د - بیمار روانی دستخوش اوهام یعنی درک اشتباه و هذیان یعنی اعتقاد اشتباه است.
هـ - بیمار روانی مسئولیت فردی و اجتماعی را نمی‌پذیرد و مسئول اعمال و گفتار خود نیست. گاهی به ضرب و جرح دیگران می‌پردازد و رفتار و کرداری به دور از شئون اجتماعی و شرایط محیطی دارد.
مطالعات نشان داده است که در سنین ۱۶-۱۲ سالگی، شش درصد پسران و سه درصد دختران دچار اختلال شدید روانی هستند. در دوران نوجوانی بیماری اسکیزوفرنی بیش از سایر بیماری‌های روانی دیده می‌شود. از علائم بارز بیماران اسکیزوفرن وجود توهمات هذیان‌های مختلف است. نوجوانی که اسکیزوفرن است از یک سو بی‌تفاوت است و از سوی دیگر شخصی حساس و هیجانی است. جریان فکر او مختل می‌شود افکار او جنبه ابتدائی دارد ارتباطات عاطفی نوجوانان اسکیزوفرن با محیط و اجتماع مختل می‌شود و از عامل واقع دور شده و به جهان درونی خویش پناه می‌برد.


چهارشنبه 1390/06/16 |
حالات هیجانی در دوران نوجوانی

نگرانی یک حالت هیجانی متداول در بین نوجوانان است. معمولاً نوجوانان نگران آینده، وضع تحصیل، شغل و روابط خود با همسالان و جنس مخالف هستند. نگرانی‌ها در این دوره طیف گسترده‌ای دارد.
ترس ممکن است عادی باشد و محدود به یک تجربه در زندگی گردد. ترس عادی پاسخی است که نسبت به تهدید واقعی...
گاهی واکنش جوانان در مقابل استرس‌ها و فشارها از حد عکس‌العمل‌های دفاعی تجاوز می‌کند و به‌صورت حالات هیجانی بروز می‌نماید حالات هیجانی در دوران نوجوانی معمولاً به‌صورت زیر است:
الف - نگرانی: نگرانی یک حالت هیجانی متداول در بین نوجوانان است. معمولاً نوجوانان نگران آینده، وضع تحصیل، شغل و روابط خود با همسالان و جنس مخالف هستند. نگرانی‌ها در این دوره طیف گسترده‌ای دارد.
ب - ترس: ترس ممکن است عادی باشد و محدود به یک تجربه در زندگی گردد. ترس عادی پاسخی است که نسبت به تهدید واقعی داده می‌شود.
ج - احساس حقارت: احساس حقارت از ارزیابی نادرست خویش سرچشمه می‌گیرد و بر عدم کارائی خیالی یا واقعی مبتنی است. این احساس وقتی برای نوجوان پیش می‌آید که خود را پائین‌تر از حد مطلوب ببیند و تصور کند که به آنچه که خود را شایسته آن می‌داند نرسیده است. احساس حقارت به‌وسیله خانواده، گروه هم‌سن و جامعه ایجاد می‌شود. خانواده نقش مهمی در ایجاد این احساس دارد وقتی فرد در خانواده تحقیر شود احساس بی‌ارزشی می‌کند مدرسه پس از خانواده عامل مهمی در شکل‌گیری این احساس است برخورد معلمین و همسالان در پذیرش یا عدم پذیرش فرد در گروه تأثیر می‌گذارد و چنانچه محیط مدرسه فوق‌العاده رقابت‌آمیز باشد و دانش آموز همواره بر سایرین مقایسه گردد و تحقیر شود ممکن است خود را ناتوان پندارد و در نتیجه احساس حقارت کند. احساس حقارت دارای نشانه‌های زیادی است از جمله اینکه فرد:
۱. نسبت به انتقاد دیگران حساس است.
۲. خود را هدف همه انتقادها می‌داند.
۳. از مردم کناره‌گیری می‌کند.
۴. بیش از اندازه از دیگران چاپلوسی می‌کند.
۵. در موارد رقابت‌آمیز، واکنش‌های نامطلوبی نشان می‌دهد.
۶. دیگران را تحقیر می‌کند.

خجالت نشانه‌ای از احساس حقارت است. نوجوان خجالتی وقتی با مردم روبه‌رو می‌شود بیش از حد متوجه خویشتن است و چون فاقد اطمینان شخصی است و از ابراز خود می‌ترسد در بین جمع ساکت می‌ماند و کناره‌گیری می‌کند. خجالت و عدم قدرت ارتباط با دیگران و در نتیجه احساس حقارت بیشترین مشکل دانشجویان را تشکیل می‌دهد.
د - احساس گناه: احساس گناه از هیجان‌های متداول بین نوجوانان است. وقتی نوجوان کار خود را بر خلاف فرم و معیار اخلاقی - اجتماعی بداند، احساس گناه می‌کند احساس گناه معمولاً با افسردگی و اضطراب همراه است و گاهی در اثر ترس احساس بی‌کفایتی به فرد دست می‌دهد.
هـ - خصومت و پرخاشگری: در جوانان پرخاشگری و تندمزاجی، زیاد دیده می‌شود دلیل کلی خصومت را ناکامی و تعارض دانسته‌اند وقتی فرد نتواند خواسته‌های خود را عملی کند یا در انتخاب‌ها، دچار تعارض شود عکس‌العمل پرخاشگری را بروز می‌دهد. خصومت ممکن است متوجه شخص خاص باشد یا متوجه فرد به‌خصوص نباشد. جوانان طبقه پائین خشم خود را راحت‌تر بیان می‌کنند ولی جوانان طبقه متوسط یاد می‌گیرند که خصومت خود را بپوشانند و از بروز آن جلوگیری نمایند. دختران بیش از پسران تحت‌فشار قرار می‌گیرند تا خشم خود را ابراز ندارند. پرخاشگری در پسران نشانه مردانگی محسوب می‌شود ولی در دختران عیب به حساب می‌آید. عدم ابراز خصومت به فشار بیشتر روانی می‌‌انجامد و چه بسا صورت ناراحتی‌های نوروتیک یا سیکوسوماتیک بروز می‌کند.
هر گاه فشار روانی و استرس‌های مختلف زیاد باشد بیم آن می‌رود که روال زندگی طبیعی و معمول یک جوان از هم پاشیده شود و دچار نوعی اختلال عاطفی یا روانی بشود.


چهارشنبه 1390/06/16 |
چگونه برای نوجوانان انگیزه ایجاد كنیم؟

دلایل زیادی برای انگیزه نداشتن نوجوانان وجود دارد، البته نوجوانان برای انجام كارهایی كه والدین شان از آنان می خواهند ، انگیزه ندارند اما برای كارهایی كه خودشان دوست دارند (مثل گفت وگوی تلفنی با دوستانشان ، مهمانی دوستانه ، بازی با دوستان) با انگیزه عمل می كنند. در اینجا به بعضی از دلایل بی رغبتی نوجوانان به پیروی از دستورات والدین اشاره می كنیم...

دلایل زیادی برای انگیزه نداشتن نوجوانان وجود دارد، البته نوجوانان برای انجام كارهایی كه والدین شان از آنان می خواهند ، انگیزه ندارند اما برای كارهایی كه خودشان دوست دارند (مثل گفت وگوی تلفنی با دوستانشان ، مهمانی دوستانه ، بازی با دوستان) با انگیزه عمل می كنند.
در اینجا به بعضی از دلایل بی رغبتی نوجوانان به پیروی از دستورات والدین اشاره می كنیم :
۱) پدر و مادرها وقتی كاری را از نوجوان خود می خواهند عجول و عصبی رفتار می كنند، در نتیجه فرزند خود را دعوت به مقاومت می كنند.
۲) نوجوانان احساس می كنند عشق والدینشان به آنان عشقی مشروط است (اگر مطابق خواسته های آنان عمل كنم مرا دوست دارند). این حس آسیب زننده است و نوجوان را دچار سرخوردگی و مقاومت بیشتر می كند.
۳) پدر و مادر اجازه نمی دهند فرزندشان چیزهایی را كه به خودش مربوط می شود و برایش اهمیت دارد كشف كند.
۴) والدین به فرزندان خود اجازه نمی دهند از شكست خود درس بگیرند. یكی از راههای آموزش مسؤولیت پذیری به نوجوانان ، بی مسؤولیتی آگاهانه است. به آنان اجازه دهید كاری را شروع كنند ، در آن شكست بخورند ، سپس با آنان همدردی نشان دهید ، به آنان كمك كنید بفهمند چه اتفاقی افتاده ، اشكال كار در كجاست ، چه درسی از آن گرفته اند و در آینده چه باید بكنند كه در چنین موقعیتی موفق شوند.
۵) والدین در اكثر موارد به جای آنكه از فرزند خود بخواهند با منطق و استدلال صحیح ، راه حل مسأله را پیدا كند ، به فرزند خود «می گویند» چه باید بكند. نوجوانان بیشتر دوست دارند برنامه ای را كه در طراحی آن كمك كرده اند دنبال كنند.
۶) والدین انتظار دارند فرزند نوجوانشان فراموش نكند كارها و وظایف شخصی خود را در منزل انجام دهد، گویی این كار نشان دهنده مسؤولیت پذیری اوست. نوجوانان حتی وقتی خودشان در طراحی برنامه ای همكاری كرده اند بازهم فراموش می كنند برنامه را به طور منظم و مستمر دنبال كنند ، چون این كارها در فهرست اولویتهای آنان مقام اول را ندارند. این به معنی بی مسؤولیتی آنان نیست. بلكه به این معناست كه آنان نوجوان هستند. یك یادآوری دوستانه مشكل بزرگی ایجاد نمی كند. از حس شوخ طبعی خود برای این كار استفاده كنید و سعی كنید زیاد بحث نكنید. مثلاً یادداشتی بنویسید. اگر مجبور شدید حرف بزنید می توانید فقط از او بپرسید : «چه قراری باهم داشتیم؟»
۷) لازم است والدین در عین قاطعیت، مهربان باشند. در فضایی به دور از عصبانیت و ایجاد تنش ، همه بهتر و راحت تركار می كنند.
۸) والدین معمولاً «مهارتهای حل مسأله» را به فرزندان خود آموزش نمی دهند. این مهارتها را می توان درحین ملاقاتهای خانوادگی و صحبتهای فردی با نوجوان به وی انتقال داد.
۹) مهارتهای «مدیریت زمان» را با انجام كارها و فعالیتهای روزانه به كودكان و نوجوانان یاد دهید. كلید موفقیت شما در «مشاركت» نهفته است.
۱۰) وظایفی بیش از حد توان به فرزند خود واگذار نكنید. حواستان به تعداد وظایف محوله و سنگینی آنها برای نوجوانتان باشد.
۱۱) اكثر والدین نمی دانند چگونه به فرزند نوجوان خود بگویند : «دوستت دارم. اما با این خواسته ات موافق نیستم.»
۱۲) والدین بیشتر به دنبال نتایج كوتاه مدت و سریع هستند تا نتایج درازمدت و ماندنی. مثلاً ، نوجوان را وادار می كنند در همان لحظه تكالیف خود را حتی با بی دقتی و عجولانه انجام دهد. به جای اینكه به او فرصت دهند پس از استراحتی كوتاه ، با دقت و علاقه بیشتر به انجام كارها یا تكالیف مدرسه خود بپردازد.
چرا بچه ها با والدین خود همكاری نمی كنند؟
اكثر والدین این طور فكر می كنند نوجوانانشان حس همكاری ندارند. اگر این والدین به جای راهنمایی كردن فرزندشان به استفاده مفید از قدرت خود ، الگویی خشن و عصبی برای آنان طراحی كرده اند ، پس حق دارند ، فرزندشان حس همكاری ندارد! «همان كاری را بكن كه من می گم!» این حرف جایی برای همكاری باقی نمی گذارد. برعكس ، نوجوان را دعوت به شورش می كند.
وقتی بچه ها نمی خواهند همكاری كنند به این معنی است كه والدین یا معلمان محیط همكاری برای مشاركت حقیقی آنان در برنامه ریزی ، راهكارها و ایده های خلاق فراهم نكرده اند. بسیاری از نوجوانان به جای استفاده از حس خویشتنداری و همكاری با بزرگترها ، با مقاومت و شورش در برابر كنترل والدین ، انرژی زیادی صرف محافظت از «حس اعتماد به نفس» خود می كنند.
تا وقتی به جای فرزند خود تصمیم می گیرید ، برنامه ریزی می كنید و مسؤولیت كارهای او را قبول می كنید ، نوجوانتان انگیزه ای برای همكاری و مسؤولیت پذیری ندارد. شاید پرسش واقعی این باشد : «چگونه می توانیم برای والدین انگیزه استفاده از روشهای ایجاد انگیزه برای نوجوانان ایجاد كنیم؟»



چهارشنبه 1390/06/16 |
خودتان را با نوجوانتان درگیر کنید !
جنبش و پویایی هر خانواده‌ای با ورود یک کودک به دوران نوجوانی تغییر می‌کند. توانایی برقراری ارتباط مؤثر با نوجوانان می‌تواند از بسیاری از مشکلات پیچیده جلوگیری کند .
شما نمی‌توانید نوجوان‌تان را مجبور کنید که رفتار خوبی داشته باشد و تصمیمات درست و بجایی بگیرد اما می‌توانید خودتان را در سطوح مختلفی از زندگی‌‌اش درگیر‌ سازید و به‌عنوان یک خانواده از شما انتظار می‌رود و در واقع نوجوان‌تان از شما انتظار دارد که در سطوح مختلف زندگی‌‌اش او را زیر نظر داشته باشید و راهنمایی کنید.

بنابراین شما هنوز هم می‌توانیدتأثیراتی روی نوجوان‌تان داشته باشید اما زیاد کنترل شده نیست. این قضیه در مورد یک بچه 2ساله درست است و حتی در مورد نوجوانانی که برای به دست آوردن استقلال و احترام در حال کشمکش هستند، بیشتر صدق می‌کند. نقش شما در مدیریت فرزندتان، فقط در سطوح مختلفی از زندگی تغییر می‌کند.
هم‌اکنون شما می‌توانید با همفکری و مشورت، ارائه و پیشنهاد دادن توصیه‌ها و نصایح مفید، امید داشته باشید که آنچه به‌عنوان خانواده در ذهن فرزندتان است، یک اثر مثبت بر چگونگی تصمیم‌گیری‌هایش خواهد داشت.



تغییر جهت دادن در برقراری ارتباط با نوجوانی که هیچ‌گاه طعم آزادی و استقلال را نچشیده، اعتماد و اطمینانی است که فرزندتان با دانشی که شما به او آموخته‌اید،
به دست آورده است اما تحقیر شدن و مورد بی‌اعتنایی قرار گرفتن، در تصمیم‌گیری برای برقراری ارتباط، بسیار مؤثرتر و مهم‌تر است. در این بخش از نوشتار برآنیم تا نکاتی را برای کمک به برقراری ارتباط باز و یک ارتباط سالم با نوجوانان‌تان، مطرح کنیم.


همفکری و مشورت، باعث اداره کردن و با موفقیت انجام دادن کارها نمی‌شود:
شما هنوز هم می‌توانید با در دسترس قراردادن خود و از سر گرفتن تشویق‌‌ها و دلگرمی دادن‌ها در زمان‌های خاص و ویژه، آن هم تنها با فرزندتان و به‌عنوان بخشی از یک خانواده، خودتان را با زندگی فرزندان‌تان درگیر کنید و مطمئن باشید که به تنهایی هم از عهده انجام این کارها برمی‌آیید و نیازی به همفکری و مشورت با دیگران ندارید. به فرزندان‌تان این اجازه را بدهید که برای کمک گرفتن در هر کاری، فقط و فقط به‌خود شما رجوع کنند.
آنها را تشویق کنید: همیشه سعی کنید در زندگی‌تان و به خصوص برای فرزندان‌تان مدیری باشید که برای هر کار مثبتی که انجام می‌دهند، هر چند کوچک و کم‌ارزش باشد، آنها را مورد تشویق قرار دهید.
به فرزندان‌تان بگویید، هنگامی که آنها تصمیم درست و خوبی اتخاذ می‌کنند، شما به‌وجود آنها افتخار می‌کنید و سرشار از احساس غرور می‌شوید و همچنین به آنها فرصت دهید تا بدانند هنوز هم آنها برایتان اهمیت دارند. با گفتار و رفتارتان به آنها بفهمانید که همیشه برای شما مهم و با‌ارزش هستند.


ترکیب و ساختار:
اگر چه نوجوانان می‌خواهند که استقلال و آزادی داشته باشند اما مهم این است که ساختار، حد و مرز، نتیجه و پیامد کارهای‌شان را مورد توجه قرار دهند و به‌گونه‌ای استقلال داشته باشند که حد و مرزشان را بدانند و ترکیب و ساختار خانوادگی و تربیتی‌شان را سالم و کامل نگه دارند. شما هنوز هم والدین آنها هستید و نوجوانان نیز هنوز هم از بعضی نظم و ترتیب‌ها در تصمیم‌گیری‌های خانواده‌شان، قدردانی می‌کنند.


داشتن ارتباط باز و ثمر بخش،
یکی از مهم‌ترین بخش‌های خانواده‌های مستحکم، استوار و سالم است. ارتباط خانوادگی با انواع دیگر روابط فرق دارد زیرا ارتباط خانوادگی، ارتباطی است که به بخشی از کل خانواده که قابلیت رشد و توسعه و گسترش دارد، ضمیمه و پیوست شده است. خانواده، قدرت ایجاد فضایی از عشق و محبت را داراست؛ مکانی که هر یک از اعضای خانواده می‌تواند به‌صورت کاملا آزاد و بی‌پرده، عشق و محبت و قدردانی‌‌اش را نسبت به دیگری بیان کند.
راهکارها و نکاتی که در زیر بیان می‌شود، می‌تواند در مواقعی که با فرزند نوجوان‌تان سر و کار دارید، به دردتان بخورد و بسیاری از مشکلات‌تان را در این رابطه حل کند:


روی فردی که با آن در ارتباط هستید، تمرکز و توجه داشته باشید:
با هر کسی در یک حالت مشابه یا در یک سطح مشابه ارتباط برقرار نکنید. فرزندان و والدین هر کدام مهارت‌های متفاوتی دارند و این موضوع بسیار حائز اهمیت است که همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که شما والدین گرامی باید به صحبت‌هایی که فرزندان‌تان بیان می‌کنند، به دقت گوش دهید.

زمانی که درباره موضوعات و مسائل بیهوده صحبت می‌کنند، به بلوغ سنی آنها توجه داشته باشید و میزان سن آنها را در نظر بگیرید
. نکته‌ای که می‌توان از آن استفاده کرد، ممکن است خوب کار کردن و وقت گذاشتن برای فرزند بزرگ‌تر باشد، درصورتی که ملاحظه کردید نوجوان 13ساله‌تان هرگز به کارهای خوبی که برای او انجام داده و می‌دهید، هیچ‌گونه پاسخ یا واکنشی از خود نشان نداد یا نمی‌دهد. این زمانی است که شما واقعا نیاز دارید تا با تلاش و کوشش بسیار، راهی درست برای رسیدن به فرزندتان را بیابید.



قاطع و مطمئن باقی بمانید:
زمانی که عواطف و احساسات در جریان مشاجرات خانوادگی از بین می‌رود و ممکن است شرایط دشواری ایجاد شود، این موضوع حائز اهمیت است که راه حل اختلافات را جهت‌یابی کرده و به سمت معینی راهنمایی کنید، خصوصا هنگامی که با موقعیت‌های مایوس‌کننده و بی‌اثر مواجه می‌شوید.


ارتباط‌های خانوادگی غمگین و ناخشنود، اغلب نتیجه الگوهای ارتباطی مایوس و دلسرد کننده، کم بازده و بی‌کفایت هستند
. با روی باز و خیلی راحت و صمیمی با یکدیگر گفت ‌و گو کرده و یکدیگر را مورد تشویق قرار دهید تا فرزندان‌تان بتوانند صحبت‌هایشان را بدون ترس از اینکه بین گفته‌هایشان وقفه ایجاد کنید یا آنها را مورد انتقاد و نکوهش قرار دهید، به اتمام برسانند و حرف های‌شان را کامل بیان کنند.



بر قدرت و نیروی خود، تمرکز کنید:
ارتباط پیاپی، باز و مستقیم، پایه و بنیانی برای یک خانواده استوار، محکم و سالم است. خانواده‌هایی که از مهارت‌های ارتباطی‌شان استفاده می‌کنند، توانایی بیشتری برای حل مشکلات‌شان داشته و همچنین گرایش و تمایل بیشتری برای برقراری ارتباط مفید و ثمربخش با یکدیگر دارند.


ارتباط پیوسته و مکرر:
خانواده‌هایی که وقت‌شان را با یکدیگر سپری می‌کنند، بیشتر دوست دارند که به معنای واقعی کلمه نسبت به یکدیگر تعهد داشته و برای یکدیگر مثمرثمر واقع شوند. در سبک زندگی پرمشغله‌مان، گاهی اوقات همه ما فراموش می‌کنیم که کمبود و وقت نگذاشتن برای یکدیگر می‌تواند یک سری مشاجرات و درگیری‌های دیگری را به مشکلات قبلی اضافه کند. در اتومبیل با یکدیگر صحبت کنید، شام را با هم صرف کنید و یا در برنامه‌ریزی‌های خانوادگی‌تان برای یکدیگر وقت اختصاص دهید. بنابراین شما می‌توانید مقداری از وقت مورد نیازتان را برای تمرین مهارت‌های ارتباطی‌تان در نظر بگیرید.
امیدواریم که از نکات و راهکارهای مفیدی که در بالا ذکر شد به‌نحو احسن استفاده کنید و نتایج درخشان این نکات کلیدی را در لحظه‌لحظه زندگی‌تان مشاهده کنید.


چهارشنبه 1390/06/16 |
مراحل رشد روانی اجتماعی انسان مراحل رشد روانی اجتماعی انسان گاهی اوقات درک این که مردم چگونه رشد یافته اند و چرا این گونه عمل می کنند، دشوار و پیچیده است. نظریه های رشد، چهارچوب مفیدی را برای تفکّر درباره رشد و نمو و یادگیری انسان فراهم می سازند. اگر برای شما نیز این سوال پیش آمده است که چه چیزی انگیزه افکار و رفتار انسان است، درک این نظریه ها بینش مفیدی را هم برای تک تک افراد و هم برای جامعه فراهم می نماید. [تصویر: b80e9734461b4652a736fe7694a3e50e.jpg&w=250]
گاهی اوقات درک این که مردم چگونه رشد یافته اند و چرا این گونه عمل می کنند، دشوار و پیچیده است. نظریه های رشد، چهارچوب مفیدی را برای تفکّر درباره رشد و نمو و یادگیری انسان فراهم می سازند. اگر برای شما نیز این سوال پیش آمده است که چه چیزی انگیزه افکار و رفتار انسان است، درک این نظریه ها بینش مفیدی را هم برای تک تک افراد و هم برای جامعه فراهم می نماید.

آنچه در زیر می آید برخی از مهم ترین نظریه هایی است که برای توضیح و تشریح جنبه های مختلف رشد انسان پدید آمده اند:

▪ نظریه رشد اریکسون





● رشد روانی اجتماعی چیست؟

نظریه رشد روانی اجتماعی اریکسون یکی از معروف ترین نظریه های شخصیت در روان شناسی است. اریکسون نیز همانند فروید اعتقاد داشت که شخصیت هر فرد، طی مراحلی رشد می یابد. نظریه اریکسون برخلاف نظریه مراحل روانی جنسی فروید، به تشریح تاثیر تجربه اجتماعی در تمام طول عمر می پردازد.

یکی از عناصر اصلی در نظریه مراحل روانی اجتماعی اریکسون، رشد هوّیت خود ( ego identity ) است. «هویت خود»، حس آگاهانه خود است که ما از طریق تعاملات اجتماعی رشد می دهیم. به گفته اریکسون، «هویت خود» ما با هر تجربه و اطلاعات جدیدی که در تعاملات روزانه خود با دیگران به دست می آوریم، دائماً تغییر می کند. اریکسون همچنین عقیده داشت که علاوه بر «هویت خود»، یک حس صلاحیت نیز انگیزه رفتار و اعمال ما را تشکیل می دهد.

هر مرحله در نظریه اریکسون به صلاحیت یافتن و شایسته شدن در یک محدوده از زندگی مربوط است. اگر یک مرحله به خوبی پشت سر گذاشته شود، شخص احساس تسلّط خواهد کرد. و اگر یک مرحله به طور ضعیفی مدیریت شود، حس بی کفایتی در شخص پدید خواهد آمد.

اریکسون عقیده داشت که افراد در هر مرحله، با یک تضاد روبرو می شوند که نقطه عطفی در پروسه رشد خواهد بود. به عقیده اریکسون، این تضادها بر به وجود آوردن یک کیفیت روانی یا ناکامی در به وجود آوردن آن کیفیت متمرکزند. در خلال این دوره، هم زمینه برای رشد شخصی بسیار فراهم است و هم از سوی دیگر، برای شکست و ناکامی

الف) مرحله ۱ رشد روانی اجتماعی: اعتماد در برابر بی اعتمادی

نخستین مرحله نظریه رشد روانی اجتماعی اریکسون بین تولّد تا یک سالگی پدید می آید و بنیادی ترین مرحله در زندگی است.

به دلیل آن که نوزاد به طور کامل وابسته است، رشد اعتماد در او به کیفیت و قابلیت اطمینان کسی که از او پرستاری می کند بستگی دارد.

اگر اعتماد به نحو موفقیت آمیزی در کودک رشد یابد، او در دنیا احساس امنیت خواهد کرد. اگر پرستار ناسازگار، پس زننده یا از نظر عاطفی غیرقابل دسترس باشد، به رشد حس بی اعتمادی در کودک کمک می کند. عدم توفیق در رشد اعتماد، به ترس و باور این که دنیا ناسازگار و غیرقابل پیش بینی است منجر می گردد.

ب) مرحله ۲ رشد روانی اجتماعی: خودگردانی و اتکاء به نفس در برابر شرم و شک

دومن مرحله نظریه رشد روانی اجتماعی اریکسون در دوران اولیه کودکی صورت می گیرد و بر شکل گیری و رشد حس عمیق تری از کنترل شخصی در کودکان تمرکز دارد.

اریکسون همانند فروید عقیده داشت که آموزش آداب دستشویی رفتن، بخش حیاتی و ضروری این فرایند است. امّا استدلال اریکسون کاملاً با فروید متفاوت بود. اریکسون عقیده داشت که یادگیری کنترل کارکرد بدن به پیدایش حس کنترل و استقلال می انجامد.

رویدادهای مهم دیگر در این مرحله شامل به دست آوردن کنترل بیشتر بر انتخاب غذا، اسباب بازی و لباس است.

کودکانی که این مرحله را با موفقیت پشت سربگذارند، احساس امنیت و اطمینان می کنند. در غیر این صورت، حس بی کفایتی و شک به خود در آن ها باقی می ماند.

ج) مرحله ۳ رشد روانی اجتماعی: ابتکار در برابر گناه

در خلال سال های قبل از مدرسه، کودکان شروع به قدرت نمایی و اعمال کنترل بر دنیای خود از طریق برخی بازی ها و سایر تعاملات اجتماعی می کنند.

کودکانی که این مرحله را با موفقیت بگذرانند، حس توانایی شخصی و قابلیت رهبری دیگران را پیدا می کنند. و آن هایی که در به دست آوردن این مهارت ها ناکام می مانند، حس گناه، شک به خود و کمبود ابتکار در آن ها باقی می ماند.

د) مرحله ۴ رشد روانی اجتماعی: کوشایی در برابر حقارت

این مرحله، سال های اول مدرسه، تقریباً از ۵ سالگی تا ۱۱ سالگی را در برمی گیرد.

کودکان از طریق تعاملات اجتماعی شروع به رشد حس غرور نسبت به دستاوردها و توانائی های خود می کنند.

کودکانی که توسط والدین یا معلمان تشویق و هدایت می شوند، حس کفایت، صلاحیت و اعتقاد به توانایی های خود در آن ها به وجود می آید.

آن هایی که از سوی والدین، معلمان یا هم سن و سال های خود به قدر کافی مورد تشویق قرار نمی گیرند به توانایی خود برای موفقیت، شک خواهند کرد.

هـ) مرحله ۵ رشد روانی اجتماعی: هویت در برابر گم گشتگی

در دوران نوجوانی، کودکان به کشف استقلال خود می پردازند و به عبارت دیگر، خود را حس می کنند.

آن هایی که از طریق کاوش های شخصی، تشویق و پشتیبانی مناسبی دریافت کنند، این مرحله را با حس استقلال و کنترل و نیز حسی قوی نسبت به خود پشت سر می گذارند. و کسانی که نسبت به باورها و تمایلات خود نامطمئن بمانند، درباره خود و آینده نیز نامطمئن و گم گشته خواهند بود.

و) مرحله ۶ رشد روانی اجتماعی: تعلّق در برابر انزوا

این مرحله، دوران اولیه بزرگسالی، یعنی زمانی که افراد به کشف روابط شخصی می پردازند را در بر می گیرد.

اریکسون عیقده داشت که برقرار کردن روابط نزدیک و متعهدانه با دیگران ضرورت دارد. کسانی که در این مرحله موفق باشند، روابط مطمئن و متعهدانه ای را به وجود خواهند آورد.

به یاد داشته باشید که هر مرحله بر پایه مهارت های یادگرفته شده در مراحل قبل بنا می شود. اریکسون عقیده داشت که حس قوی هویت شخصی برای ایجاد روابط صمیمانه و همراه با تعلّق خاطر اهمیت دارد. مطالعات نشان داده اند که کسانی که حس ضعیفی نسبت به خود دارند در روابطشان نیز تمایل به تعهدپذیری کمتری دارند و بیشتر در معرض انزوای عاطفی، تنهایی و افسردگی قرار دارند.

ی) مرحله ۷ رشد روانی اجتماعی: فعالیت در برابر رکود

در دوران بزرگسالی، ما به ساختن زندگی خود ادامه می دهیم و تمرکزمان بر روی شغل و خانواده قرار دارد.

کسانی که در این مرحله موفق باشند، حس خواهند کرد که از طریق فعال بودن در خانه و اجتماع خود، در کار جهان مشارکت دارند. آن هایی که در به دست آوردن این مهارت ناموفق باشند، حس غیرفعال بودن، رکود و درگیر نبودن در کار دنیا را پیدا خواهند کرد.

مرحله ۸ رشد روانی اجتماعی: یکپارچگی در برابر ناامیدی

این مرحله مربوط به دوران کهنسالی است و بر بازتاب فعالیت های گذشته تمرکز دارد.

آن هایی که در این مرحله ناموفق هستند حس خواهند کرد که زندگیشان تلف شده است و بر گذشته افسوس خواهند خورد. در این حالت است که فرد با حس ناامیدی و ناخشنودی روبرو خواهد شد.

کسانی که از دستاوردهای گذشته خود در زندگی احساس غرور داشته باشند، حس یکپارچگی، درستی و تشخّص خواهند کرد. با موفقیت پشت سرگذاشتن این مرحله یعنی نگاه به گذشته با اندکی تأسف و احساس رضایت کلّی. این افراد کسانی هستند که خردمندی به دست می آورند، حتی در مواجهه با مرگ.

چهارشنبه 1390/06/16 |
17قدم تا صمیمی شدن با نوجوان


وقتی به خانه می‌رسد فورا به اتاقش می‌رود، در را می‌بندد و شروع به صحبت کرد‌ن‌های تلفنی با دوستانش می‌کند؟ از این موضوع ناراحتید و نمی‌دانید چگونه می‌توانید رابطه‌ای صمیمی با فرزندتان ایجاد کنید؟ ؟ راهکارهایی به شما پیشنهاد می‌کنیم تا موفق‌تر از پیش باشید.
1) شناخت شخصیت نوجوان
مشکل اغلب والدین آشنا نبودن با ویژگی‌های دوران نوجوانی است. به همین دلیل رفتارهای ناخوشایند نوجوان را غیرطبیعی می‌پنداریم و همین امر سبب بروز عکس‌العمل‌های نادرست در ما شده و به تیرگی روابط با نوجوان می‌انجامد.
2) استفاده از روش تغافل
یکی از موثرترین روش‌های تربیتی در این دوره، روش تغافل یا نادیده گرفتن است. یعنی باید مسایل و مشکلات نوجوان را بزرگ نشان ندهیم یا ا ورا به لحاظ رفتارهایش دایم بازخواست نکنیم.
3) راهنمایی به جای دستور دادن
در برخورد با مسایل نوجوان از خودش کمک بگیرید و به او نشان دهید که نخستین مسوول حل مشکل او، خودش است و برای حل آن باید اقدام کند. والدین تنها وظیفه راهنمایی دارند و باید او را از عواقب کارش باخبر کنند.
4) آموزش
برای کاهش ترس و اضطراب‌های نوجوانی، آموزش‌های لازم درباره بلوغ، دوست‌یابی، حل مساله، گذراندن اوقات فراغت، برنامه‌ریزی درسی و مواردی از این قبیل باید آموزش داده شود.
5) برقراری رابطه دوستانه و عاقلانه
والدین با مراقبت دوستان و عاقلانه خود احساس ایمنی و اطمینان را در وجود نوجوان ایجاد می‌کنند.
6) اعتمادسازی
والدین باید اعتماد نوجوان را نسبت به خودشان جلب کنند در غیر این صورت نوجوان برای حل مسایل خود به دیگران مراجعه می‌کند.
7) ارتباط کلامی، مقدمه ارتباط عاطفی
نوجوانان به ارتباطات عاطفی سخت نیازمندند. ارتباط کلامی مقدمه ایجاد ارتباط عاطفی است به همین دلیل والدین باید با تنظیم ساعات کاری خود و بسترسازی مناسب در منزل این فرصت را خود ایجاد کنند.
8) تاکید بر محبت و پرهیز از خشونت
ارتباط با نوجوان اگر بر پایه محبت و عشق باشد، سبب تامین اعتماد به نفس در او می‌شود اما اگر با فشار و خشونت همراه شود موجب اختلالات و دشواری‌های عصبی می‌شود.
9) الگوهای رفتاری والدین
نوجوانان نیاز دارند به شخصیت والدین خود تکیه کرده و از ‌آنان الگوبرداری کنند. به همین دلیل والدین باید سعی کنند شخصیتی مستحکم و باثبات داشته باشند.
10) پرهیز از مناقشات خانوادگی
نوجوانان به محلی برای ‌آرامش نیاز دارند. محلی امن و مستحکم. در صورتی که خانه محل مناقشات و جر و بحث‌های خانوادگی شود بهانه گریز نوجوان از خانه را فراهم می‌آورد.
11) گوش دادن
رمز ارتباط موثر با نوجوان خوب گوش دادن به حرف‌های اوست پس به سخنان او با علاقه گوش فرا دهید.
12) تکیه بر نقاط قوت
با مشاهده برخی ضعف‌ها، نوجوان را تحقیر و سرزنش یا با دیگران مقایسه‌اش نکنید. سعی کنید برای از میان بردن ضعف‌ها، بر نقاط قوت تکیه کنید.
13) انتظار به اندازه
فراموش نکنید همیشه باید به اندازه توان و ظرفیت وجودی از نوجوان انتظار داشت.
14) اجازه خطا کردن به نوجوان بدهید
کاری نکنید که نوجوان به دلیل خطا کردن احساس گناه کند . فرصت یافتن راه‌حل را به او بدهید تا او در آینده از مشکلات گریزان نباشد.
15) مشورت با نوجوان
نوجوانان می‌خواهند مستقل باشند. پس عقاید خود را بر آ‌نان تحمیل نکنید. بایستی او را تحمل کرد و با مشورت گرفتن از او در امور خانه در کسب استقلال یاری‌اش کرد.
16) فعال بودن نقش پدر در تر بیت نوجوان
نوجوانان به پدر بیش از هر چیز دیگری نیاز دارند. می‌خواهند که در خانواده بر او تکیه کنند. و او را الگوی خود قرار دهند.
17) پذیرش بدون قید و شرط
نوجوان را همانطور که هست بپذیرید نه آن طور که در رویا تصور می‌کنید. اگر نوجوان در خانواده مورد احترام قرار بگیرد، یاد می‌گیرد خودش را همان‌طور که هست بپذیرد.


چهارشنبه 1390/06/16 |
چگونه رفتار جراتمندانه را در فرزندان خود پرورش دهیم؟

یکی از مهارت های لازم برای مصون ماندن نوجوانان در مقابل رفتارهای پر خطر نظیر مصرف موادمخدر و روانگردان، مهارت جراتمندی است.



مهارت جراتمندی چست؟


جراتمندی مهارتی است که به فرد اجازه می دهد تا بدون بهره گیری از هرگونه خشونت، پرخاشگری و تجاوز به حق دیگران بتواند ضمن احترام به حق دیگران در قالبی بسیار معقول، آرام، آزادانه، با اعتماد به نفس کامل، افکار ، احساسات، خواسته ها و ارزش های خود درباره یک موقعیت را مستقیم و صادقانه ابراز و نسبت به دفاع از حقوق خود اقدام کند، بدون آنکه به شانه فردی و اجتماعیش لطمه ای وارد شود.



ویژگی های فرد جراتمند


1- به آسانی میتوانند آنچه را در درونشان است صادقانه بیان و ابراز عقیده کنند بدون اینکه آسیب و لطمه ای به روابط آنان با دیگران وارد شود.
2- بدون هرگونه رودربایستی و تهدید، از دیگران تقاضا می کنند تا رفتار نامطلوبشان را تغییر دهند.
3- درصورتی که دیگران از آنها تقاضا و درخواست غیر منطقی (از جمله مصرف سیگار، مواد مخدر و روانگردان، الکل، روابط سوء جنسی و...) داشته باشند، با قاطعیت و صراحت جواب رد می دهند و توان ((نه گفتن)) انها بالاست. به عبارتی نگران ناراحت شدن افرادی که تقاضا یا پیشنهاد نامعقول دارند، نیستند.
4- به راحتی احساسات مثبت و منفی خود را ابراز می کنند و دغدغه ای در این خصوص ندارند، به گونه ای که احساس گناه نمی کنند زیرا می دانند که وظیفه آنها خشنود نگه داشتن همه و به هر قیمتی نیست.
5- از توان کافی برای برقراری ارتباط و تعاملات اجتماعی برخوردارند.
6- صریح هستند، یعنی در مواقع لزوم دیدگاه خود را به صورت ساده، قابل فهم،مستقیم، مختصر و بدون هرگونه واسطه بیان می کنند.
7- در صورت نیاز، تصمیم هایقبلی خود را تغییر می دهند، به گونه ای که اگر قبلا به تقاضایی پاسخ مثبت دادند، اما به اشتباه خود پی برده اند، اشتباه خود را جبران می کنند و آن پیشنهاد را رد می کنند.
8- نسبت به خود احساس مناسبی دارند و برای خود احترام قائل اند.
9- در موقعیت های مختلف روزانه از تسلط کافی برخوردارند وبر این احساس تصمیم های منطقی می گیرند.
10- برای دیگران نیز احترام و ارزش قائل اند.
11- به طور مستمر عملکرد خود را ارزیابی می کنند.
12- در صورت عصبانیت، خشم خود را ابراز و دلیل آنرا به طرف مقابل بیان می کنند.
13- در صورت نیاز و ابهام از دیگران سوال می کنند.
14- در زمان سخن گفتن با قدرت و صلابت صحبت می کنند.


نتیجه گیری

برای دستیابی به مهارت جراتمندی و ابراز وجود، ضرورت دارد والدین عزیز از دوران کودکی موارد لازم را به فرزندان خود آموزش دهند تا آنان بتوانند در ایام نوجوانی و در عصر شلوغ خرده فرهنگ ها، با تسلط بر این مهارت از آسیب پذیری مصون بمانند.

چهارشنبه 1390/06/16 |
از ویژگی های عمده نوجوانی کــسب شخصیت ( تشخص طلبی ) است. به طور کلی شخصیت جنبه بیرونی و اکتسابی دارد، در حالی که منش جنبه ذاتی و درونی دارد.
« نوجوان دوستدار کــسب شخصیت است »
برای رسیدن به مرحله کــسب شخصیت باید دو اصل حاصل شود:
۱) انجام مهارت ها و دارا بودن توانمندی های خاص در برخورد با دیگران
۲) پذیرفته شدن این مهارت ها از سوی پدر و مادر و اطرافیان
برخی نوجوانان مرحله اول را طی می کنند ولی اگر خانواده و اطرافیان و مراجع قدرت او را نپذیرفتند، دچار عدم تعادل روانی می شود.
اگر به نوجوان کمک نکنیم و او را کنترل ننمائیم، اثرات سقوط بسیار خطرناک و غیرقابل جبران خواهد بود. ولی برخی مسیرهای زندگی هموارتر است که در آن باید به کنترل دورادور نوجوان اکتفا کرد و اجازه داد خودش طی طریق کند. سپس یک حالت متناوب از نظارت و آزادی دادن به نوجوان باید در زندگیش باشد.
در جهت کــسب شخصیت باید از دو راه به نوجوان کمک کرد:
- روش کــسب مهارت ها و توانائی ها را بیاموزد.
- به زبان و رفتار به او بفمهمانیم که او را پذیرفته و درک کرده ایم و شخصیت او قابل پذیرش و احترام است و ما او را به عنوان یک انسان در حال کمال قبول داریم.
در انتقاد از نوجوان دقت کنیم که تمام شخصیت آنها را مورد حمله قرار ندهیم و تنها آن قسمتی را مورد سؤال قرار دهیم که نتوانسته وظیفه اش را درست انجام دهد. هرگز نباید به نوجوان یا هر شخص دیگر بگوئیم: تو لیاقت نداری و به درد هیچ کاری نمی خوری زیرا با این جمله تمام حیطه وسیع شخصیت او را مورد حمله قرار داده ایم. روی هم رفته هر انسان دارای نقاط مثبت و منفی شخصیتی است و برای مطرح کردن انتقاد بهتر است نخست چند نقطه مثبت او را متذکر شویم سپس اشاره به نقطه منفی نمائیم.
اگر ناگهان و بدون مقدمه شروع به انتقاد کنیم و این انتقاد را به تمام شخصیت نوجوان گسترش دهیم انتقادمان ویرانگر و مخرب خواهد بود.
آلپورت می نویسد: انتقاد از دیگران در حکم جراحی شخصیت است.
جراح روانی کــسی است که از ویژگی های روانی نوجوانان کاملاً آگاهی دارد و روش صحیح انتقاد را می داند. تشویق به جا و انتقاد صحیح و درست می تواند انسان را متحول نماید.
برای مرحله دوم یعنی پذیرش شخصیت از طرف پدر و مادر و اطرافیان چه کنیم؟
می توان با زبان این پذیرش را در نزد دوستان و اقوام و خانواده بیان کرد.
می توانیم با عمل به او ثابت کنیم که شخصیت او را پذیرفته ایم، برای رسیدن به این هدف باید او را به عنوان مشاور در خانواده به خودمان نزدیک کنیم.
حضرت پیامبراکرم (ص) فرمودند: پس از ۱۴سالگی با فرزندتان مشورت کنید.
باید در مسائل مختلف نظر نوجوان را پرسید و نباید فکر کرد که در اثر مشورت، نوجوان گستاخ می شود.
نوجوانان ثابت کرده اند که اگر به آنان اعتماد کنیم، برای حفظ اعتماد و تقویت آن دست به هرکاری می زنند که خودشان را شایسته نشان دهند.
حضرت علی (ع) با عبارت زیبایی در این زمینه رابطه تکریم شخصیت و غلبه بر گناهان را بیان فرموده اند: کــسی که شخصیتش مورد احترام دیگران قرار گرفت، لغزش ها و شهوت ها در نظرش بی ارزش می شوند.
« دومین ویژگی دوره نوجوانی، استقلال طلبی نوجوانان است »
نوجوانان به دلیل این که خودشان را در آستانه یک انسان کامل شدن می بینند، علاقه به کــسب استقلال در زندگی دارند.
در انتقاد از نوجوان دقت کنیم که تمام شخصیت آنها را مورد حمله قرار ندهیم و تنها آن قسمتی را مورد سؤال قرار دهیم که نتوانسته وظیفه اش را درست انجام دهد. هرگز نباید به نوجوان یا هر شخص دیگر بگوئیم: تو لیاقت نداری و به درد هیچ کاری نمی خوری زیرا با این جمله تمام حیطه وسیع شخصیت او را مورد حمله قرار داده ایم.
این استقلال از نظر اقتصادی و مالی مطرح می شود. نوجوانان می خواهند برای خودشان درآمدی هرچند اندک داشته باشند. این علاقه به تملک و استقلال نسبی با خصوصیات نوجوانان کاملاً هماهنگ است. کــسی که ظرف دو و سه سال آینده وارد اجتماع خواهد شد و نقش یک فرد بالغ را ایفاء خواهد کرد باید خودش را برای این جهش آماده کند.
نوجوان می بیند که به زودی از خانواده جدا می شود و بنابراین باید درآمد نسبی برای خودش داشته باشد تا بتواند قطع وابستگی از خانواده کند و در ضمن بتواند لیاقت خود را ثابت کند. این مسائل باعث نگرانی نوجوان در این دوره می شود که آیا من می توانم بدون وابستگی به خانواده زندگی کنم ؟ و…
از این رو استقلال نسبی که نوجوان با تمام علاقه به دنبال آن می رود، شامل عدم دخالت پدر و مادر در کلیه مسائل نوجوان می شود. یعنی نوجوان اگر احساس کند، شما در تمام مسائل او دخالت می کنید در مقابل شما جبهه گیری می کند و عکــس العمل منفی نشان می دهد و رنجیده خاطر می گردد. برخورد صحیح با نوجوان این نیست که ما در تمام مسائل او دخالت کنیم.
برخی از مسیرهای زندگی در فردای نوجوان چنان است که اگر به نوجوان کمک نکنیم و او را کنترل ننمائیم، اثرات سقوط بسیار خطرناک و غیرقابل جبران خواهد بود. ولی برخی مسیرهای زندگی هموارتر است که در آن باید به کنترل دورادور نوجوان اکتفا کرد و اجازه داد خودش طی طریق کند. سپس یک حالت متناوب از نظارت و آزادی دادن به نوجوان باید در زندگیش باشد.


چهارشنبه 1390/06/16 |
بلوغ رواني در نوجوانان سالهاست كه نوجواني دوراني دشوارتر از دوران كودكي محسوب مي شود. البته مفهوم نوجواني تا اواخر قرن نوزدهم به عنوان مرحله اي كه با پيچيدگي رواني توام و قابل مطالعه علمي است قلمداد نمي شد.
قبل از هر چيز دوران تغييرات سريع جسماني، جنسي، رواني، شناختي و اجتماعي است. تغييرات جسماني بلوغ، از جمله بلوغ جنسي و جهش نموي نوجواني از طريق افزايش كاركرد هورمونهاي فعالي كه به كمك غده هيپوفيز مترشح مي شود آغاز مي شود. اين هورمونها ساير غدد مترشحه داخلي را تحريك مي كند و اين غدد هورمونهاي مربوط به رشد و جنسيت را كه شامل آندروژن، استروژن و پروژسترون است توليد مي كند. سن شروع و دوران جهش نموي نوجواني در قد و وزن در ميان كودكان بهنجار فرق مي كند. سن متوسط شروع اين دوران در دختران يازده سالگي و در پسران 13 سالگي است، ميزان رشد يك سال بعد از اين به اوج خود مي رسد.
سن شروع بلوغ جنسي نيز در نوجوانان متفاوت است. در پسري كه درحد متوسط است، بلوغ جنسي با افزايش ميزان رشد بيضه ها و كيسه بيضه و ظاهر شدن موهاي زهاري و به دنبال آن بزرگ شدن آلت جنسي مردانه، رشد موهاي بدن و صورت، بم شدن صدا، توليد اسپرم و احتلام شبانه و نيز مردانه تر شدن ساخت بدن آغاز مي شود. در دخترها شروع رشد پستان معمولا اولين علامت قابل مشاهده بلوغ جنسي است. موهاي زهاري ظاهر مي شود و رحم، واژن، فرج، وكليتوريس بزرگ مي شود. شروع قاعدگي در چرخه رشد نسبتا ديرتر است. معمولا در سن 13 سالگي است و البته در افراد مختلف فرق مي كند. معمولا تا يك سال بعد از قاعدگي احتمال باروري وجود ندارد. تغييرات سريع جسماني دوران بلوغ باعث مي شود كه نوجوان به دشواري بتواند به يك احساس ثبات دروني دست يابد، و زمان لازم است تا نوجوان اين تغييرات را به صورت يك احساس هويت فردي انسجام دهد. از نظر يك دختر نوجوان قاعدگي نشانه بلوغ جنسي وزن شدن است. از آنجا كه ممكن است واكنش هاي دختران نوجوان به قاعدگي به طور گسترده اي عموميت پيدا كند، اين موضوع اهميت اساسي دارد كه اولين تجارب آنان با قاعدگي تا جاي ممكن مطلوب باشد.
تعداد بسيار زيادي از دختران يا ديدي منفي نسبت به قاعدگي دارند يا به آن بي اعتنا هستند. تا حدودي ممكن است اين نگرش نتيجه ناراحتي جسماني و تاثير هورمونها در خلق و خو باشد، ولي ظاهرا تا حدود زيادي ناشي از نگرش هاي منفي اجتماعي است. همانطور كه شروع قاعدگي ممكن است دختران نوجوان را نگران كند، نعوظ غير قابل كنترل و اولين انزال (احتلام شبانه) هم ممكن است بعضي از پسران نوجوان را نگران كند. پسران نوجواني كه دير بالغ مي شوند در مقايسه با آنهايي كه زودتر بالغ مي شوند يا بلوغشان به موقع و معمولي است دچار مشكلات اجتماعي و رواني بيشتري مي شوند. در ميان دختران نوجوان تاثيرات رواني بلوغ زودرس و ديررس به طور قابل ملاحظه اي كمتر است، هر چند كه آن هايي كه زودتر بالغ مي شوند تا حدودي آرامترند و در مقايسه با آن هايي كه دير بالغ مي شوند اعتماد به نفس بيشتري دارند و كمتر مضطرب اند . ارائه رشد شناختي كه شامل آغاز مرحله عمليات صوري است ( مطابق با تئوري پيازه)، به نوجوان اين امكان را مي دهد كه انتزاعي تر فكر كند، فرضيه ها را فرمول بندي و آزمايش كند و بتواند به جاي اينكه صرفا آنچه را وجود دارد در نظر داشته باشد احتمال را نيز در نظر بگيرد. اين تواناييها معمولا نوجوانان را به انتقاد از ارزش هاي والدين و ارزشهاي اجتماعي سوق مي دهد. تفكر و رفتار نوجوان نيز ممكن است خود مدارانه باشد. نوجوانان در اين مرحله ممكن است چنين نتيجه گيري كنند كه ديگران هم به اندازه خود آنها به رفتار و ظاهر شان توجه مي كنند. رشد شناختي نوجوانان نيز در رشد شخصيت و شكل گيري احساس هويتي روشن، نقش مهمي دارد.
استقلال از خانواده از تكاليف نوجوانان است. والدين قاطع و اطمينان بخش كه براي خودمختاري و رفتار منضبط به يكسان ارزش قايلند براي نوجوان توضيح مي دهند كه چرا از او انتظاراتي دارند و يا او را از كارهايي منع مي كنند و با اين كار احساس استقلال را در او پرورش مي دهند. نوجواناني كه والدين خودكامه و مستبد دارند و صرفا به فرزندان مي گويند كه چه بايد بكنند و نيز فرزندان والدين سهل گير، بي بندوبار ، مساوات طلب و يا والدين بي اعتنا كه غير مسئول و بي توجه هستند به مشكلات بسياري دچار مي شوند.
از آنجا كه پيوند نوجوانان با والدينشان به تدريج ضعيف تر مي شود همسالان در رشد رواني آنان نقش حساسي مي يابند. همسالان امكاناتي براي يادگيري مهارتهاي اجتماعي، كنترل رفتار و درميان گذاشتن مشكلات و احساسات مشابه فراهم مي كنند، پذيرفته شدن از سوي همسالان و داشتن چند دوست نزديك در زندگي نوجوان اهميت بسياري دارد. دوستان نزديك معمولا هم سن و هم جنس هستند و زمينه هاي خانوادگي و ارزش ها و هدفهاي مشابهي دارند، ولي استثناء هم وجود دارد ( جذابيتهاي آدم هايي كه خصوصياتي مخالف خصوصيات نوجوان دارند).
بر خلاف عقيده رايج، همسالان ارزش هاي اساسي والدين را تقويت مي كنند و با آن مخالف نيستند، هر چند كه ممكن است از لحاظ سليقه يا آداب و رسوم اختلافاتي داشته باشند. گروههاي همسالان نوجوان شامل جمعيت بزرگتر و غير شخصي و نيز دسته كوچكتر و دوستي هاي فردي است. بسياري از عوامل در پذيرفته شدن نوجوانان از سوي همسالانشان تاثير مي گذارد و اين عوامل عبارتند از هوش، شكل ظاهري و مهارتها، موقعيت اجتماعي و استعداد هاي خاص. به طور كلي، نوجوانان همسالاني را ترجيح مي دهند كه بدشانس، انعطاف پذير، خوش طينت و مشتاق باشند، افرادي از نظر آنها محبوبند كه به ديگران ياري دهند تا احساس كنند از سوي سايرين پذيرفته شده اند. روابط ضعيف با همسالان در دوران كودكي و نوجواني پيشگويي ناسازگاريهاي عاطفي دوران بزرگسالي، بزهكاري، اختلالات در سازگاري جنسي و ساير رفتارهاي ناسازگارانه است.
نوجواناني كه مي توانند نقش هاي اجتماعي و فردي متنوعي را ايفا كنند از لحاظ اجتماعي و عاطفي براي زندگي آتي و ازدواج مهياترند.
يكي از مسائل عمده نوجوانان شكل گيري هويت است. بر طبق نظريه اريك اريكسون، افرادي كه احساس هويت قوي اي دارند خود را افرادي مجزا و متمايز از ديگران مي دانند كه د رنيازها و انگيزه ها و رفتار آنان انسجامي وجود دارد. استنباطي را از نوجوانان دارند كه نوجوانان از خودشان دارند.
شكل گيري هويت در جوامع صنعتي مدرن بسيار پيچيده است، زيرا نوجوان در اينگونه جوامع با اوضاع و احوالي روبرو مي شود كه به سرعت در حال تغيير است و به ناچار بايد نقش هاي متنوعي را ايفا كند. مشكلاتي كه بر سر راه شكل گيري هويت وجود دارد عبارت است از هويت يابي زودرس و سردرگمي در هويت يابي يا ناتواني در ايجاد هويتي با ثبات. غالبا زماني انسان به هويتي رشد يافته دست مي يابد كه دوراني پر از جستجو و عدم اطمينان را گذرانيده باشد. فرزندان مي گويند كه چه بايد بكنند و نيز فرزندان والدين سهل گير، بي بندوبار ، مساوات طلب و يا والدين بي اعتنا كه غير مسئول و بي توجه هستند به مشكلات بسياري دچار مي شوند.
از آنجا كه پيوند نوجوانان با والدينشان به تدريج ضعيف تر مي شود همسالان در رشد رواني آنان نقش حساسي مي يابند. همسالان امكاناتي براي يادگيري مهارتهاي اجتماعي، كنترل رفتار و درميان گذاشتن مشكلات و احساسات مشابه فراهم مي كنند، پذيرفته شدن از سوي همسالان و داشتن چند دوست نزديك در زندگي نوجوان اهميت بسياري دارد.
دوستان نزديك معمولا هم سن و هم جنس هستند و زمينه هاي خانوادگي و ارزش ها و هدفخصوصياتي مخالف خصوصيات نوجوان دارند). بر خلاف عقيده رايج، همسالان ارزش هاي اساسي والدين را تقويت مي كنند و با آن مخالف نيستند، هر چند كه ممكن است از لحاظ سليقه يا آداب و رسوم اختلافاتي داشته باشند. گروههاي همسالان نوجوان شامل جمعيت بزرگتر و غير شخصي و نيزدسته كوچكتر و دوستي هاي فردي است.
بسياري از عوامل در پذيرفته شدن نوجوانان از سوي همسالانشان تاثير مي گذارد و اين عوامل عبارتند از هوش، شكل ظاهري و مهارتها، موقعيت اجتماعي و استعداد هاي خاص. به طور كلي، نوجوانان همسالاني را ترجيح مي دهند كه بدشانس، انعطاف پذير، خوش طينت هاي مشابهي دارند، ولي استثناء هم وجود دارد افرادي از نظر آنها محبوبند كه به ديگران ياري دهند تا احساس كنند از سوي سايرين پذيرفته شده اند.
روابط ضعيف با همسالان در دوران كودكي و نوجواني پيشگويي ناسازگاريهاي عاطفي دوران بزرگسالي، بزهكاري، اختلالات در سازگاري جنسي و ساير رفتارهاي ناسازگارانه است.
نوجواناني كه مي توانند نقش هاي اجتماعي و فردي متنوعي را ايفا كنند از لحاظ اجتماعي و عاطفي براي زندگي آتي و ازدواج مهياترند.
يكي از مسائل عمده نوجوانان شكل گيري هويت است. بر طبق نظريه اريك اريكسون، افرادي كه احساس هويت قوي اي دارند خود را افرادي مجزا و متمايز از ديگران مي دانند كه د رنيازها و انگيزه ها ورفتار آنان انسجامي وجود دارد. استنباطي را از نوجوانان دارند كه نوجوانان از خودشان دارند. شكل گيري هويت در جوامع صنعتي مدرن بسيار پيچيده است، زيرا نوجوان در اينگونه جوامع با اوضاع و احوالي روبرو مي شود كه به سرعت در حال تغيير است و به ناچار بايد نقش هاي متنوعي را ايفا كند. مشكلاتي كه بر سر راه شكل گيري هويت وجود دارد عبارت است از :هويت يابي زودرس و سردرگمي در هويت يابي يا ناتواني در ايجاد هويتي با ثبات. غالبا زماني انسان به هويتي رشد يافته دست مي يابد كه دوراني پر از جستجو و عدم اطمينان را گذرانيده باشد.
هويت جنسيتي يكي از اجزاي عمده شكل گيري هويت است. افراد مختلف خصوصيات متفاوتي را بخشي از هويت جنسيتي خود بشمار مي آورند. ممكن است زني حرفه اش را بخش عمده اي از هويت زنانه خود بداند، حال آنكه زن ديگري بر اين گمان باشد كه مادر بودن بخش اصلي هويت زنانه او را تشكيل ميدهد. دو جنسيتي تركيبي است از خصوصياتي كه از لحاظ فرهنگي زنانه يا مردانه تلقي مي شود. وجوانان دو جنسيتي عزت نفس زيادي دارند و از لحاظ پيشرفت تحصيلي، بخصوص در زمينه هايي كه معمولا جنس مخالف به آن اشتغال دارد، در سطح بالايي عمل مي كنند.
هويت شغلي براي بسياري از بزرگسالان و جوانان اهميتي اساسي دارد. نوجواناني كه در دوران نوجواني كار مي كنند تا حدودي براي اشتغالدر دوران بزرگسالي آمادگي بيشتري مي يابند . به خصوص اگر شغلشان با علايق حرفه اي آتي آنها ارتباط داشته باشد. موقعيت اجتماعي-اقتصادي از عوامل مهمي است كه در اهداف حرفه اي نوجوانان تاثير مي گذارد. دختران نوجواني كه به حرفه اهميت زيادي مي دهند مستقل ترند. آنان ظاهرا مي دانند كه ممكن است در بازار كار با تبعيض روبرو شوند و در عين حال ممكن است بين مسئوليت خانوادگي و كارشان تضادي احساس كنند كه حل آن برايشان دشوار باشد.
موضوعات اخلاقي براي بسياري از نوجوانان اهميت زيادي دارد و رشد شناختي در قضاوت اخلاقي اين امكان را به آنان مي دهد كه از طريق جديدي به اين موضوعات فكر كنند. بسياري از نوجوانان وارد آن مرحله اي از تفكر اخلاقي مي شوند كه كلبرگ به آن اخلاقي عرفي مي گويد. در ضمن نوجوانان كم كم درباره ارزشهاي اجتماعي و سياسي بزرگسالان اطراف خود ترديد مي كنند. مصرف مواد مخدر مثل الكل، ماري جوانا، آرامش بخش، آمفتامين و ساير مواد غير قانوني در سالهاي اخير بشدت افزايش يافته است. هر چند كه غالب نوجواناني كه اين مواد را امتحان كرده اند گاهگاهي از آن استفاده مي كنند ؛ ولي گروهي هم هستند كه به شدت به اين مواد معتاد شده اند. دلايل استفاده نوجوانان از مواد مخدر عبارت است از فشار گروه همسالان، خصومت نسبت به والدين، فرار از فشارها،اختلالات عاطفي، بيگانگي اجتماعي و ميل به آزمودن چيزهاي تازه.بزهكاري كه عبارت از رفتار غير قانوني است، در اواخر دهه 1970 و بعد به اوج خود رسيده است. مردها بيش از زنان كارهاي خلاف قانون مي كنند و بيشتر مرتكب جرايمي مي شوند كه با خشونت توأم است. اوضاع و احوال اجتماعي و نيز فقر و تجارب فردي نوجوان را به بزهكاري سوق مي دهد. بزهكاري به خصوص در محله هاي شهري رو به زوال و در نواحي اي كه از انسجام محلي كمي برخوردار است بيشتر ديده مي شود. آن دسته از خصوصيات شخصيتي كه بزهكاري را متمايز مي كند عبارتند از ، تكانشي بودن، عدم كنترل برخود، بي اعتنايي و نداشتن انگيزه پيشرفت. خصوصيات بزهكاري در ده سالگي با خصوصيات د يگران در سن ده سالگي تفاوتهايي دارد. بزهكاران در آن زمان غير صادق، مزاحم و غير محبوب بوده اند. والدين افراد بزهكار غالبا بسيار سهل انگارند، كمتر بر فرزندان خود نظارت مي كنند خود نظارت مي كنند و غالبا بي اعتنا هستند يا حالت خصومت دارند. زنداني كردن نوجوانان فايده درماني ندارد، در حقيقت گاهي هم امكان آموختن رفتار جنايتكاران را فراهم مي آورد. بسياري از جواناني كه در كانونهاي اصلاح هستند صرفا خلاف قانون عمل كرده اند ( رفتاري كه براي بزرگسالان جرم محسوب نمي شود)، مانند فرار كردن، داشتن فعاليت جنسي و يا تكرار جرم. روش هاي رفتاري، از جمله تقويت مستقيم رفتار مقبول در زندگي گروهي با موفقيت به كار رفته است. هر چند كه غالب نوجوانان دوران طوفان و تنش را نمي گذرانند، ولي بعضي دچار مشكلات رواني مانند واكنش هاي حاد اضطراب ، بيماريهاي روان تني و افسردگي مي شوند و گاهي اوقات هم دست به خودكشي مي زنند. نوجوان ممكن است به دليل وقوع حادثه اي ناراحت كننده دست به خودكشي بزند، ولي معمولا ريشه در مشكلات ممتدي دارد كه نوجوان در كنار آمدن با مسائل زندگي با آن روبرو مي شود و يأس و نوميدي او را به دنبال دارد. چنين نوجواناني غالبا خود را جدا از خانواده احساس مي كنند و هيچ كسي را دوست خود نمي دانند. غالبا افرادي كه دست به خودكشي مي زنند قبلا تهديد مي كنند يا درباره آن حرف مي زنند به چنين تهديدهايي نبايد بي اعتنا بود.گاهي نوجوان دچار بيماريهاي مربوط به خوردن مي شود از جمله چاقي، بي اشتهاي عصبي، گرسنگي شديد غير طبيعي. در بيماري بي اشتهايي عصبي كه معمولا زنان به آن دچار مي شوند، بيماري در نتيجه رژيم سخت به كم وزني شديدي دچار مي شود و غالبا زندگيش مورد تهديد قرار مي گيرد.
در گرسنگي شديد غير طبيعي بيمار زياد غذا مي خورد و بعد آن را بر مي گرداند تا چاق نشود. افرادي كه دچار چاقي يا بي اشتهايي عصبي هستند غالبا احساس مي كنند كه كنترل بر زندگي خود ندارند. افرادي كه دچار بي اشتهايي عصبي هستند معمولا از بلوغ اجتماعي و جنسي مي ترسند، تا حدودي به اين دليل كه در كودكي از سوي والدين به شدت كنترل شده اند. آنهايي كه كار درمان نوجوانان را به عهده دارند بايد قاطع و اطمينان بخش باشند نه مستبد يا سهل انگار و لازم است كه با نوجوانان تفاهم داشته باشند و به آنان احترام بگذارند.


چهارشنبه 1390/06/16 |
ویژگی های دوره نوجوانی
دوره نوجوانی از مهمترین و حساس ترین دوره های زندگی انسان به شمار می رود . در این دوره ، تغییراتی در جسم و روان نوجوان رخ می دهد که هرکدام به نوعی بر او اثر مي گذارد . گاهی این تغییرات ، شخصیت و منش او را به کلی دگرگون می سازد . از این رو شناخت جنبه های مهم روانی ، عقلانی ، جسمانی و اخلاقی نوجوان ، این توانایی را به او و اطرافیانش می دهد تا شیوه صحیح برخورد با تغییرات جسمی و روحی دوره نوجواني را بدانند . این آگاهی ، از بروز ناسازگاریهای خاص این دوران جلوگیری می كند . دوران نوجوانی ، همزمان با دوران بلوغ است . دوران بلوغ یکی از بحرانی ترین دوره های زندگی هر فرد است . دوره نوجوانی و بلوغ ، به سنین بین 12 تا 18 سالگی اطلاق می شود . گاهی گذشتن از مرز کودکی و رسیدن به قلمرو بلوغ ، با نابسامانیهای زيادي روبروست .
در این دوره ، نوجوان نه دیگر کودک به حساب می آید و نه هنوز به درستی بالغ شده است . وی در مرز بین این دو مرحله یعنی کودکی و بزرگسالی قرار دارد و با انتظارات خاص هر دو دوره روبرو است . اگر کاری کودکانه کند ، او را ملامت می کنند که بزرگ شده و این کار در شأن او نیست ، از سوی دیگر نيز در زمره بزرگسالان محسوب نمی شود .
دوره نوجوانی از دیرباز مورد توجه اندیشمندان و صاحب نظران تعلیم و تربیت قرار داشته است . افلاطون این دوره را زمانی معرفی کرده که احساسات و عواطف بر افکار فرد چیره می شود . استانلی هال ( STANLY HALL ) متخصص در روان شناسی بلوغ ، دوره نوجوانی را دوره طوفان و یک جهش ناگهانی می داند . کورت لوین ، Kurt Lewin جامعه شناس و روان شناس آلمانی اعتقاد دارد که : " کودک و بزرگسال هرکدام یک نوبت بار کودکی و بزرگسالی را بر دوش می کشند ، ولی نوجوان مجبور است یک جا بار هر دو را بر دوش بکشد ، زیرا متعلق به هر دو دوره است . "
روان شناسان می گویند ، نوجوان کسی است که می خواهد نسبت به آنچه تاکنون بوده تغییر شیوه دهد و برخلاف سابق ، آنچه را بزرگسالان می گوید ، نپذیرد . گاهی طرز راه رفتن خود را عوض می کند ، لهجه خود را تغییر می دهد ، نسبت به مسایل پیرامون خود با حساسیت بيشتر می نگرد و اندک اندک به دنیای درون خویش وارد مي شود . نوجوان کم کم به قدرت تفکر و استدلال خویش پی می برد . مجموعه این حالات ، کوششی است که در پایان راه کودکی نمايان می شود . اين حالات ، عموما" با واكنشهاي روحي و روانی همراه است . والدین متوجه می شوند که کودک مطیع دیروز ، به کلی تغییر کرده و رفتارش متفاوت شده است . گاهی نوجوان در این دوره سنی ، ترش رو و یا گوشه گیر می شود و گاهی نيز تلاش می کند که توجه دیگران را حتی از طریق عصبانی کردنشان ، به خود جلب کند .
یکی از سؤالات در دوره نوجوانی این است که من کیستم ؟ این سؤال ، قرنهاست ذهن بشر را به خود مشغول كرده و موضوع اشعار ، داستانها و زندگی نامه های بی شماری بوده است . این سؤال در دوره نوجوانی ، می تواند به درک هویت نوجوان کمک کند . اریکسون روانشناس آلماني می گوید :
" هویت انسان در نوجوانی شکل می گیرد . در این دوره ، نوجوان سؤالاتی از خود می پرسد مثل اینکه من کیستم ؟ به کجا می روم و چه هدفی دارم ؟ نحوه جوابگویی به این سؤالات ، در رشد هویت نوجوان تاثیر می گذارد . اگر او بتواند به این سؤالات پاسخ مناسب بدهد ، احساس آرامش می کند ، وگرنه دچار اضطراب می شود . در دوره نوجوانی ، هویت یابی مسئله ای حاد می شود . بطوریکه نوجوان روز به روز برای دستیابی به هویت مشخص ، تغییر جهت می دهد . در دوران نوجوانی ، انسان با مجموعه ای از تغییرات شناختی - روانی و احساسی روبروست . نوجوان به این موضوع اهمیت می دهد که در نزد دیگران چگونه جلوه می کند .
نوجوان درتلاش است تا بین تصوری که از خود دارد و تصوری که دیگران از او دارند ، هماهنگی ایجاد کند . گاهی اوقات طرد شدن از سوی اجتماع و یا اطرافیان ، ممکن است باعث شود که نوجوان از هیچ راهی نتواند احساس هویت کند . البته دستیابی به احساس هویت فردی تا حدی به مهارتهای شناختی نيز بستگی دارد .
در مجموع باید گفت که برخی از نوجوانان در شناخت و درك خود ، موفق می شوند و برخی دیگر شکست می خورند . در هویت یابی ، مسایلی از قبیل روابط میان والدین و فرزندان ، مسایل فرهنگی و یا تغییرات اجتماعی دخالت دارد . در جوامع ساده و ابتدایی که تغییرات اجتماعی به کندی رخ می دهد ، شکل گیری هویت نسبتا" ساده است ، اما در جوامع پیچیده که تغییرات اجتماعی پی درپی است ، هویت یابی ممکن است فرايندي مشکل و طولانی داشته باشد . زیرا در این جوامع ، نوجوان با الگوهای فکری و رفتاری متعددی روبرو می شود . بنابراين در انتخاب ، با مشكل مواجه مي شود.
از دیگر ویژگیهای دوره نو جوانی ، رشد شناختی و عقلی است / ژان پیاژه PIAJET رواشناس سوئیسی می گوید : " کودک غالبا" در واقعیتها و تفکرات حسی و حرکتی محصور است و تفکر او وابسته به اشیاء خارجی است . اما نوجوان قدرت ذهنی فوق العاده ای پیدا می کند که او را از قید واقعیتهای خارجی رها می سازد . این ویژگی او را متوجه عالم ذهنی و درونی خود می کند . "
روانشناسان ، نوجواني را آغاز دوره تفکر انتزاعي مي دانند . در اين دوران ، نوجوان احساس قدرت زياد مي کند . نوجوان در اين مقطع سني ، مي تواند قضاياي منطقي را درک کند و استدلال علمي در او قوي مي شود . در دوره نوجواني ، استعدادها و توانمنديها نيز اختصاصي تر مي شود . به عنوان مثال ممکن است هر نوجواني در دروس يا حرفه هاي خاصي موفقيت کسب کند . در دوره نوجواني ، ساده انديشي دوران طفوليت از بين مي رود و نوجوان به سنجش و ارزيابي مسائل مي پردازد تا در نظام ذهنی خود ، دوباره آنها را بسازد . از اين رو شايد در مورد برخي امور متعارف شک کند و حتي از افکار و عقايد والدين خود انتقاد نمايد . نوجوان در پي کسب استقلال فکري است . ممکن است درمورد اعتقادات خودش نيز دچار شک و ترديد شود . نه اينکه آنها را نفي کند ، بلکه مي خواهد ، آنها را دوباره بازسازي کند و زيربنايي استدلالي براي آنها بيابد . از اينرو والدين و مربيان نبايد از شک و ترديدهاي نوجوان ، دچار نگرانی و اضطراب شوند ، بلکه بايد او را براي رسيدن به يقين ، ياري کنند . بنابراين شک ، توفقگاه خوبي نيست ، اما معبر و راهي مناسب براي رسيدن به حقيقت است


چهارشنبه 1390/06/16 |
چگونه‌ با نوجوانان‌ سلطه‌ طلب‌ روبرو شویم‌؟
ویژگی‌هایی‌ چون‌ پافشاری‌ بر استقلال‌ و دوری‌ از والدین‌، به‌ طور معمول‌ نشانه‌ های‌ رشد سالم‌ كودك‌ و بالغ‌ شدن‌ او هستند. برخی‌ از رفتارهای‌ ویژه ‌ای‌ كه‌ در این‌ دوران‌ مشاهده‌ می ‌شوند دستاورد تلاش‌ نوجوان‌ در برخورد با شرایط‌ خاص‌ است‌. كودكانی‌ كه‌ قبل‌ از دوران‌ بلوغ‌ به ‌شدت‌ نیازمند خانواده‌ بودند با ورود به‌ سن‌ بلوغ‌ احساس‌ می‌ كنند كه‌ دوست‌ دارند مستقل‌ زندگی‌ كنند. نوجوانان‌ در جاده‌ ای‌ كه‌ مسیر آن‌ از خانواده‌ تا سرنوشت‌ آینده‌ ی‌ آنهاست‌ تنها هستند؛ آنها از این‌ مسیر گریزی‌ ندارند و اغلب‌ با تأكید بر ارزش‌های‌ رایج‌ بین‌ دوستان‌ خود، نسبت‌ به‌ دوری‌ از ارزش‌های‌ خانوادگی ‌تمایل‌ نشان‌ می‌ دهند. هنگامی‌ كه‌ آنها دوست‌ دارند بیشتر اوقات‌ خود را تنها باشند قصد ندارند با این‌ كار به ‌والدین‌ خود توهین‌ كنند بلكه‌ در پی‌ خودیابی‌ هستند؛ هرچند ممكن‌ است‌ در این‌ جستجو در مسیرهای‌ نادرست‌ قرار گیرند.

«معذرت‌ خواهی» اسلحه‌ ی‌ بچه‌هاست‌ و هر لحظه‌ از آن‌ استفاده ‌می ‌كنند. شما باید كاملاً آماده‌ باشید و انتظار آن‌ را داشته‌ باشید. در صورت‌ تخلف‌ و عذر‌خواهی‌ های مکرر، سعی‌ كنید كه‌ خواسته‌ های‌ خود را بیشتر كنید و به‌ او بیشتر سخت‌ بگیرید.

در دوران‌ بلوغ‌، سطح‌ فكر افراد گسترش‌ پیدا می کند و تعالی‌ می ‌یابد. نوجوانان‌ همزمان‌ با شناختن‌ هویت‌ خود قادر به‌ تفكر انتزاعی‌ هستند. آنها درباره‌ ی‌ مسایل‌ كاملاً جدی‌ فكر می‌ كنند، سؤالاتی‌ چون‌: من‌ که هستم‌؟ چه‌ چیزهایی‌ اهمیت‌ دارند؟ معنی‌ و مفهوم‌ زندگی ‌چیست‌؟ آنها درباره ی‌ جهانی‌ كه‌ در آن‌ به‌ سر می ‌برند قضاوت‌ می‌ كنند.

برخورد با نوجوانان‌ باید به‌ گونه‌ ای ‌باشد كه‌ به‌ تشدید عصبانیت‌ ، عصیانگری‌ و عناد منجر نگردد. بسیاری‌ از شیوه‌هایی‌ كه‌ در برخورد با كودكان‌ كارایی‌ قابل‌ ملاحظه‌ ای‌ دارند در صورت‌ تجویز برای ‌برخورد با نوجوانان‌، مسئله ‌ساز می‌ شوند. والدین‌ باید متوجه‌ باشند كه‌ دوران‌ بلوغ‌، دوران‌ انتقال‌ است‌، از این‌ رو باید شیوه‌ ی‌ برخورد خود را به‌ روش‌ برخورد با افراد بالغ‌ تغییر دهند.

در این‌ زمینه‌ باید محدودیت های‌ خود را مشخص‌ كنید

كنترل‌ والدین‌ بر روی‌ نوجوانان،‌ متأثر از واكنش‌های‌ آنان‌ نسبت‌ به‌ رفتار نوجوان‌ است. هركاری‌ كه‌ نوجوان ‌انجام‌ می ‌دهد انتخاب‌ اوست‌. والدین‌ به طور طبیعی‌ در چنین‌ مواردی‌ فریاد می ‌كشند، كتك‌ می‌ زنند، گریه‌ می ‌كنند یا نقش‌ یك‌ قربانی‌ را بازی‌ می‌ كنند. در عوض‌ نوجوان‌ به‌ سرعت‌ یاد می ‌گیرد كه‌ مهارت‌های‌ خود را در مواجهه‌ با والدین‌ افزایش‌ دهد.

پدر و مادرها با معمای‌ لاینحلی‌ روبرو می ‌شوند كه ‌چرا كسی‌ به‌ حرف‌ آنها گوش‌ نمی ‌كند و از آنها فرمان ‌نمی‌ برد.

به ‌دنبال‌ سابقه‌ ی‌ رفتار سلطه ‌طلب‌ نوجوان‌ خود باشید

رفتار قدیمی‌ آسان ‌ترین‌ روش‌ مقابله‌ است‌. شما تصور می‌ كنید كه‌ با افزایش‌ فشار به‌ خودتان‌ تا حد مرگ‌، او را مجبور به‌ تجدید نظر خواهید كرد. كمی‌ به‌ عقب‌ برگردید و فكر كنید كه‌ او واقعاً به‌ دنبال‌ چیست‌؟ شما به‌ وضوح‌ در خواهید یافت‌ كه‌ رفتار او بیانگر خواسته‌هایش‌ است. بچه‌ هایی‌ با طرز فكر منفی‌، به ‌دوستانشان‌ راه‌ و روش‌ تسلط‌ بر والدین‌ را می‌آموزند؛ طبیعی‌ است‌ كه‌ او از این‌ روش‌ها برای‌ تسلط‌ بر شما استفاده‌ كند. به‌ كارهایی‌ كه‌ او می ‌كند و واكنش‌های‌ خود به‌ كارهای‌ او دقت‌ كنید.

غیرقابل‌ پیش ‌بینی‌ باشید

به‌ خاطر داشته‌ باشید كه‌ فرزند شما مطابق‌ با نقشه‌ عمل ‌می‌ كند. برای‌ مقابله‌ با او هر پدر یا مادری‌ باید پیشاپیش یک ضد حمله‌ را طراحی‌ كرده‌ باشد. در این میان افرادی‌ كه‌ دارای ‌عكس‌العمل‌های‌ قابل‌ پیش‌بینی‌ باشند به‌ راحتی‌ مغلوب‌ می‌ شوند.

واكنش‌ شما در مقابل‌ بچه‌ های‌ سلطه‌ طلب‌ باید غیر قابل ‌پیش ‌بینی‌ باشد (اما عواقب‌ احتمالی‌ آن باید پیش ‌بینی‌ شده‌ باشد).

روبرو شدن‌ با یك‌ بچه ‌ی‌ سلطه‌ جو مثل‌ یك‌ بازی‌ شطرنج‌ است؛‌ فقط‌ كافیست‌ چند حركت‌ بعدی‌ را طراحی‌ كنید تا بفهمید كه‌ او دنبال‌ چیست.

روی‌ رفتار آنها دقت‌ كنید

نوجوانان‌ تمایل‌ دارند زمانی‌ كه‌ شما بر روی‌ اعمال‌ و رفتار آنها كه‌ نشانه‌ ی‌ عدم‌ مسئولیت‌ و تعهد به‌ مقررات ‌است‌ بحث‌ می‌ كنید، موضوع‌ را عوض‌ كنند. آنها با استادی‌ تمام‌ سعی‌ می‌ كنند با مطرح‌ كردن‌ مسائل‌ دیگر خود را از زیر ضربات‌ اتهامات‌ شما خارج‌ كنند. شما منحرف‌ نشوید و موضوع‌ اصلی‌ مربوط‌ به‌ آنها را فراموش‌ نكنید.

پیگیر باشید

او در تمام‌ طول‌ روز در خانه‌ قدم‌ زده‌ است‌. او عصبانی ‌می‌ شود. پیشنهادات‌ گمراه‌ كننده‌ می‌ دهد. اهل خانه را ندیده می گیرد‌ و احساس‌ گناه‌ را به‌ آنها منتقل‌ می ‌كند. ما نباید میدان‌ را خالی‌ كنیم‌. او تمام‌ شگردهای‌ خود را كه‌ قبلاً طرح‌ كرده‌ به كار می ‌گیرد و سرانجام‌ تسلیم ‌می‌ شود. پس‌ از آن‌ ما نباید به‌ او اجازه‌ دهیم‌ كه‌ رفتار خود را به‌ ما تحمیل‌ كند.

در صورت‌ معذرت‌ خواهی‌، بر اجرای‌ تنبیهات‌ انضباطی ‌اصرار ورزید

معذرت‌ خواهی او را بپذیرید ولی‌ او باید تاوان‌ جرایم‌ را بپردازد. فرزند من‌ مرتباً عملی‌ را تكرار می‌ كرد و مدام‌ معذرت‌ خواهی‌ می كرد. در این موقع متوجه شدم‌ كه‌ عذرخواهی‌ به‌ تنهایی‌ كافی‌ نیست‌ و تنبیه انضباطی هم لازم است.

در دوران‌ بلوغ‌، سطح‌ فكر افراد گسترش‌ پیدا می کند و تعالی‌ می ‌یابد. نوجوانان‌ همزمان‌ با شناختن‌ هویت‌ خود قادر به‌ تفكر انتزاعی‌ هستند. آنها درباره‌ ی‌ مسایل‌ كاملاً جدی‌ فكر می‌ كنند، و درباره ی‌ جهانی‌ كه‌ در آن‌ به‌ سر می ‌برند قضاوت‌ می‌ كنند.

او را به حال خود رها کنید

بگذارید تا مزه‌ ی‌ رفتارهای‌ خودش‌ را بچشد. گاه‌گاهی مانند خودش رفتار كنید. وقتی بر ‌سر شما فریاد می‌ كشد او را تنها بگذارید.

تمام‌ نكات‌ را با دقت‌ بررسی‌ كنید

دقت‌ كنید كه‌ نوجوانان چه‌ چیزهایی‌ می ‌گویند اما فقط‌ به‌ گفته‌ های‌ آنها متكی‌ نباشید. والدین‌ معمولاً در گفتار فرزندانشان دروغ های زیادی را می ‌یابند و داستان‌های‌ كاملاً دروغین‌ آنها را مرور می‌ كنند. زمان‌های‌ مدرسه‌ رفتن و برگشتن‌ را كاملاً چك‌ كنید. وقتی‌ به‌ خانه‌ ی‌ دوستش‌ می ‌رود به بهانه ای او را كنترل‌ كنید؛ هر چیزی‌ را كه ‌به شما می‌ گوید امتحان‌ كنید تا از صحت‌ و سقم‌ آن ‌اطمینان‌ یابید. (اما کنترل شما باید حتی الامکان نامحسوس باشد).

اجازه‌ی‌ بازی‌ با موضوع‌ را به‌ او ندهید

از این‌ شاخه‌ به‌ آن‌ شاخه‌ پریدن‌ و اجتناب‌ از پاسخ‌ به ‌سؤالات‌ به‌ منظور یافتن‌ پاسخ‌ مناسب،‌ می ‌تواند علامت‌ هشدار دهنده‌ ای‌ باشد. قبول‌ نكنید. جمله‌ ی‌«من‌ از خانه‌ بیرون‌ می‌ روم‌» غیر قابل‌ قبول‌ است.

مذاكره‌ در مورد مسائل‌ اصلی‌ ممنوع‌ است‌

در مورد مسائل‌ اساسی‌ كه‌ سلامت‌ خانواده‌ را تهدید می ‌كند جدی‌ باشید. برای نرفتن‌ به‌ مدرسه‌ هیچ‌ عذر و بهانه ‌ای‌ پذیرفته نیست‌. مواظب‌ باشید بچه‌ها دنبال‌ یك‌ نقطه‌ ضعف‌ می ‌گردند. شما باید برای‌ او محدودیت‌ها و دلایل‌ ایجاد قوانین‌ و مقررات‌ خانوادگی‌ را به ‌خوبی‌ تصویر كنید؛ پس دلیلی‌ برای این‌گونه‌ درخواست ها وجود ندارد. به‌ او اجازه‌ ندهید كه‌ برای‌ شما گزینه ای انتخاب‌ كند یا شما را محدود نماید. زمانی‌ كه‌ شما شرایط‌ را تعیین‌ می ‌كنید باید كاملاً آگاه ‌باشید كه‌ از او چه‌ انتظاراتی‌ دارید.

عذرخواهی‌ را محدود كنید

«معذرت‌ خواهی» اسلحه‌ ی‌ بچه‌هاست‌ و هر لحظه‌ از آن‌ استفاده ‌می ‌كنند. شما باید كاملاً آماده‌ باشید و انتظار آن‌ را داشته‌ باشید. در صورت‌ تخلف‌ و عذر‌خواهی‌ های مکرر، سعی‌ كنید كه‌ خواسته‌ های‌ خود را بیشتر كنید و به‌ او بیشتر سخت‌ بگیرید.

بیشتر عمل‌ كنید و كمتر شعار دهید

تمام‌ اعمال‌ شما باید مداوم‌، پیگیر و با طراحی‌ قبلی ‌باشد. صحبت‌های‌ والدین‌ برای‌ بچه‌ های‌ سلطه ‌طلب ‌معنایی‌ ندارد. آنها توجهی‌ به‌ گفته‌های‌ شما ندارند و بیشتر،«اعمال» شماست‌ كه‌ در آنها مؤثر واقع‌ می شود.

عصبانی‌ نشوید

عصبانیت‌ مشکلی‌ را حل‌ نمی‌ كند و فقط باعث‌ می ‌شود برخورد با مسئله‌ بسیار شخصی‌ شود. فردی‌ كه‌ خونسردی‌ خود را حفظ‌ می‌ كند بیشتر می‌تواند خود را كنترل‌ كند. بهترین‌ موقعیت‌ برای‌ بچه‌ ی‌ سلطه‌ طلب، ‌عصبانیت‌ والدین‌ است. وقتی‌ شما عصبانی‌، درمانده‌ و گیج‌ می ‌شوید او بهره‌ برداری‌ می‌ كند. هر وقت ‌احساس‌ كردید كه‌ گفته‌ های‌ او ممكن‌ است‌ شما را عصبانی‌ كند، بگویید:«جداً كه‌ انتظار نداشتم‌. واقعاً كه ‌عالی‌ گفتی‌.» این‌ شیوه‌ شما را از گرفتار شدن‌ در دامی‌ كه ‌او برایتان تدارك‌ دیده‌، محافظت‌ خواهد كرد و وقت‌ كافی‌ پیدا می ‌كنید كه‌ پاسخ‌ عاطفی‌ مناسبی‌ به ‌او بدهید.

به‌ او اجازه‌ ندهید شما را بی‌ اعتبار كند

بچه‌ ها بدون‌ شك‌ از شما خواهند پرسید: «تو چطور قادر به‌ درك‌ من‌ هستی‌ در حالی كه‌ هیچ ‌وقت‌ احساس ‌مرا نداشته ‌ای‌ و كارهایی‌ را كه‌ من‌ انجام‌ داده‌ام‌ تو هیچ‌ وقت‌ انجام‌ نداده‌ای‌؟ » می ‌دانید این‌ حقه ‌ای‌ است‌ كه‌ آنها به كار می‌ برند تا شما نسبت‌ به‌ اعمال‌ آنها بی ‌تفاوت ‌باشید. به‌ او بگویید: ما درباره‌ی‌ «زندگی‌ نوجوانی‌ من» صحبت‌ نمی ‌كنیم‌، ما داریم درباره‌ ی‌ «رفتار غیر مسئولانه‌ تو» بحث‌ می ‌كنیم‌.

دقت‌ كنید كه‌ نوجوانان چه‌ چیزهایی‌ می ‌گویند اما فقط‌ به‌ گفته‌ های‌ آنها متكی‌ نباشید. والدین‌ معمولاً در گفتار فرزندانشان دروغ های زیادی را می ‌یابند و داستان‌های‌ كاملاً دروغین‌ آنها را مرور می‌ كنند. زمان‌های‌ مدرسه‌ رفتن و برگشتن‌ را كاملاً چك‌ كنید. وقتی‌ به‌ خانه‌ ی‌ دوستش‌ می ‌رود به بهانه ای او را كنترل‌ كنید؛ هر چیزی‌ را كه ‌به شما می‌ گوید امتحان‌ كنید تا از صحت‌ و سقم‌ آن ‌اطمینان‌ یابید.

جوانان‌ را با فعالیت‌ و تفریحات‌ سالم‌ مشغول‌ كنید

پدر و مادری كه‌ هیچ‌ نقشه ‌ای‌ ندارند و نمی ‌دانند كه ‌در چه‌ جهتی‌ باید حركت‌ كنند موقعیت‌ مناسبی‌ در دستان‌ یك‌ نوجوان‌ خواهند بود. یك‌ نوجوان ‌سلطه‌ طلب‌ می‌ تواند با رفتارش محیط‌ را تحت‌ تأثیر خود قرار دهد، اما نوجوانی‌ كه‌ درگیر ورزش‌ و سایر تفریحات‌ سالم‌ است‌ كمتر وقت‌ دارد كه‌ برای‌ انجام‌ كارهای‌ خلاف‌ برنامه ‌ریزی‌ كند.

با همسر خود جهت‌ هماهنگی‌ بیشتر ارتباط‌ برقرار كنید

گاهی‌ یكی‌ از والدین‌ به‌ كارهایی‌ كه‌ فرزندش‌ انجام ‌می ‌دهد آگاهی‌ كامل‌ دارد و دیگری‌ به‌ علت‌ گرفتاری های گوناگون به این مسائل ‌توجهی‌ ندارد. عدم‌ آگاهی‌ و ارتباط‌ والدین‌ با هم‌، شرایط‌ مناسبی‌ را برای‌ نوجوان‌ ایجاد خواهد كرد تا برنامه‌های‌ خود را ادامه‌ دهد. زمانی‌ كه‌ این‌ دو برای ‌مقابله‌ با نوجوان ِ سلطه طلب خود برنامه‌ ی‌ هماهنگی‌ نداشته باشند، دردسر بیشتر می‌ شود.

در این‌ زمینه به‌ چند سؤال‌ كه‌ می‌تواند والدین‌ را در شیوه‌ ی‌ صحیح‌ برخورد با نوجوانان‌ یاری‌ نماید پاسخ‌ داده‌ شده‌ است‌:

1ـ در مقابل‌ رفتار پرخاشگرانه‌ی‌ نوجوان‌ چه‌ باید كرد؟

هرگز برایش‌ موعظه‌ نكنید.

او را مورد تحقیر و سرزنش ‌قرار ندهید.

خونسردی‌ خود را از دست‌ ندهید. به ‌مقابله‌ به‌ مثل‌ نپردازید.

از او كینه‌ به‌ دل‌ نگیرید.

اگر از او توقع‌ احترام‌ دارید باید در جلب‌ احترامش‌ بكوشید.

2ـ چرا نوجوان‌ نسبت‌ به‌ بزرگترها رفتار پرخاشگرانه‌ نشان می دهد؟

در سنین‌ نوجوانی‌ بر اثر ترشحات‌ هورمونی‌، علاوه‌ بر تغییرات‌ ظاهری‌، در رفتار و خلق‌ و خوی‌ نوجوان‌ نیز تغییراتی‌ ایجاد می‌ شود. زودرنجی‌ و حساس‌ بودن‌ نیز از مشخصات‌ این دوره‌ است. نوجوان‌ به‌ خصوص ‌در مقابل‌ كسی‌ كه‌ احساس‌ كند درصدد لطمه‌ زدن‌ به ‌غرورش‌ است‌ عكس‌ العمل‌ تند و خشن‌ نشان‌ می ‌دهد. سرزنش‌ و تحقیر سبب‌ بروز رفتار پرخاشگرانه‌ و بی‌ ادبانه‌ در او می‌ شود.

3ـ گرسنگی‌ عاطفی‌ چیست‌؟

بعضی‌ از پدران‌ و مادران‌ تصور می ‌كنند كه‌ «اظهار محبت‌» نوعی‌ ضعف‌ و سستی‌ است‌ از این ‌رو حالت‌ سردی‌ به‌ خود می‌ گیرند؛ در نتیجه‌ فرزندشان‌ به‌ یك‌ نوع‌ گرسنگی‌ عاطفی‌ مبتلا می‌ شود.

4ـ از شیر گرفتن‌ روان‌ شناختی‌ دوره‌ی‌ نوجوانی ‌یعنی‌ چه‌؟

در این‌ دوران‌ علاقه‌ ی‌ فرد نسبت‌ به‌ خانواده‌ كاهش‌ می‌ یابد و بیشتر با دوستانش‌ ارتباط‌ برقرار می ‌كند. وظیفه ‌ی‌ خانواده‌ است‌ كه‌ فرزندان‌ خود را در بعضی ‌مشكلات‌ خانوادگی‌ شركت‌ دهند، عقاید آنها را محترم ‌شمارند و به‌ همكاری‌ با والدین‌ و ایجاد نوعی‌ دوستی ‌صمیمانه‌ میان‌ خود و آنها عادت‌ دهند.


چهارشنبه 1390/06/16 |
چرا نوجوان خشونت می کند ؟ وجوانان خشونت گرا معمولاٌ قدرت کنترل رفتار خود را ندارند و ، رسوم و اخلاقیات جامعه ای را که در آن زندگی می کنند ، زیر پا می گذارند . تحقیقات نشان می دهد که پسران بیش از دختران در رفتارهای خشونت آمیز و پرخاشگرانه خود از نیروی بدنی استفاده می کنند . اما دختران بیشتر متوسل به جدال های لفظی می شوند . این گونه افراد معمولاً در میان گروه به عنوان افرادی گستاخ ، بی تربیت و بی رحم نسبت به اطرافیان و همسالان ، شناخته می شوند .
● علل
۱) خشونت در قالب پرخاشگری فیزیکی یا لفظی ممکن است ناشی از ناکامی های اساسی باشد یا به دلیل وجود مدل های پرخاشگرانه در محیط زندگی ( خانه یا مدرسه ) نوجوان ایجاد شود .
۲) نوجوانان خشن معمولاٌ والدینی پرخاشگر دارند که روش های تربیتی آنها بیشتر مبتنی بر سخت گیری ، خشونت و تنبیه بدنی است .
۳) عامل وراثت هم می تواند در رفتار خشن یک نوجوان نقش داشته باشد که بیشتر رفتاری اکتسابی و آموخته شده است . تحقیقات نشان می دهد که در اغلب مواقع ، تربیت های کارآمد و قوی می تواند آثار وراثت را تحت پوشش خود قرار دهد .
۴) نوجوانی که پرتوقع و نازپرورده بار آمده است و انتظار دارد که همگان به خواست های او احترام بگذارند ، هنگام برآورده نشدن انتظاراتش ، عصبانی می شود و ، به خشونت و پرخاشگری متوسل می گردد .
۵) نابسامانی های خانواده می تواند از عوامل دیگر ایجاد خشونت در قالب پرخاشگری باشد. مانند غیبت های طولانی پدر یا مادر ، درگیری و اختلاف ، جدایی و متارکه و محیط های زندگی دور از تفاهم و مسالمت .
● پیشگیری و درمان
۱) در دوران بلوغ که بحران روحی و عاطفی نوجوان را در بر می گیرد ، بهترین راه برای پیشگیری از خشونت ، مسامحه و سازگاری است. اغماض ، گذشت و نادیده گرفتن رفتارهای او همراه با آرامش ، در اغلب مواقع از استمرار و پیشروی خشونت در قالب پرخاشگری های فیزیکی و لفظی جلوگیری می کند .
۲) راهنمایی و مشاوره با دانش آموز در خصوص عواقب خشونت و آثار اجتماعی آن و همچنین مشاوره با خانواده دانش آموز درباره کاهش رفتارهایی که منجر به خشونت نوجوان می شود ، بسیار مؤثر خواهد بود.
۳) ایجاد زمینه ی فعالیت های مؤثر در خانه و مدرسه برای اشتغال بیشتر نوجوان و تخلیه انرژی های جسمی و روانی او در کاهش خشونت و رفتارهای پرخاشگرانه بسیار تأثیرگذار است .
۴) خودداری مدرسه از به کاربردن روش های انضباطی غلط و ایجاد فضای صمیمی تر میان معلمان و دانش آموزانِ نوجوانِ خشونت گرا ، به کاهش رفتارهای خشونت آمیز و پرخاشگرانه می انجامد

چهارشنبه 1390/06/16 |
طرح «ريچاردهاس» و استراتژي جديد دشمن

...الْفِتْنَهًُْ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَكُمْ حَتّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دينِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ... (بقره: 217)



...و ايجاد فتنه، (و محيط نامساعد كه مردم را به كفر تشويق و از ايمان بازمى‌دارد) حتى از قتل بالاتر است و مشركان پيوسته با شما مى‌جنگند تا اگر بتوانند شما را از آيين‌تان برگردانند... .

طبق نظر صریح قرآن و با استناد به این آیه شریفه، دشمن همیشه در حال برنامه‌ریزی و فتنه و دشمنی است . تا آغاز قرن بيستم تحولات شگرفي در نظام بين‌الملل به‌وجود نيامد اما 2 جنگ جهاني هر كدام به‌گونه‌اي مناسبات جهاني را متحول کردند. ظهور كمونيسم و بروز جنگ سرد به‌تنهايي 4 دهه از تاريخ جهان را به‌دنبال قواعد خود كشاند تا اينكه سرانجام با فروپاشي بلوك شرق زمينه براي تشكيل نظام تك‌قطبي بين‌المللي با محوريت آمریکا و نظام لیبرال- دموکراسی غرب فراهم شد.[sup](1)[/sup]


استراتژی دشمن قبل از پیروزی انقلاب اسلامی: تئوری مهجوریت قرآن


می‌گویند روزی ویلیام گلادستون، نخست‌وزیر اسبق انگلستان قرآن را به مجلس عوام برد و گفت: «تا زمانی که این قرآن در دست مسلمانان باشد و به آن عمل کنند، اروپا هیچگاه نمی‌تواند بر شرق اسلامی مسلط شود و خود نیز در آرامش و امنیت زندگی نخواهد کرد». در این هنگام کشیشی با عصبانیت قرآن را برداشت و آن را پاره کرد. گلادستون گفت: «ای احمق! منظورم پاره کردن آن نبود بلکه باید آن را از صفحه قلب مسلمانان پاک کنیم و عمل به آن را از جامعه مسلمین از بین ببریم».

حقیقت آن است که در شرایط کنونی با توجه به؛ به حاشیه رانده شدن مارکسیسم، لیبرالیسم در تلاش است جلوی موج عظیم بیداری اسلامی در جهان را بگیرد و در این راه از هیچ کوششی فروگذار نکرده است. استراتژی دشمن قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، «تئوری مهجوریت قرآن» و طراح آن لرد گلادستون بود، او معتقد بود ابتدا باید قرآن و فرامین قرآنی را از صفحه قلب مسلمانان پاک کرد و آنان را از عمل به قرآن بازداشت، سپس به فکر تسلط بر ممالک اسلامی بود. اما به فرموده رهبر فرزانه انقلاب: «با ايجاد حكومت اسلامي در پرتو مبارزات انقلابي مردم ايران در سال 57، جهان با نظامي مواجه شد كه داعيه استعمارستيزي را سرمي‌داد و خواهان گسترش عدالت در عرصه بين‌الملل بود و با شكل‌گيري تمدن جديد در جهان، اساس غرب را به چالش مي‌كشيد». (نمازجمعه تهران، 15/11/1389) ریشه دشمنی آمریکا و سردمداران لیبرالیسم و اذناب آن در منطقه نظیر اسرائیل، ناشی از این واقعیت است که پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و تشکیل جمهوری اسلامی منافع غرب را به مخاطره انداخت، الگویی برای دیگر ملت‌ها شد و ایدئولوژی لیبرال- دموکراسی را به چالش کشید . الگوی انقلاب اسلامی، خاکریزهای غرب و نظام سلطه را یکی پس از دیگری فروریخت.


استراتژی دشمن بعد از پیروزی انقلاب اسلامی: تئوری مهندسی معکوس


فرانسیس فوکویاما، پژوهشگر ژاپنی‌الاصل تبعه آمریکاست. وی به خاطر نوشتن کتابی با عنوان «پایان تاریخ و آخرین انسان» در سال 1992 مشهور شد. فوکویاما در سال‌های پس از جنگ، به عنوان جامعه‌شناس هلندی و با روادید این کشور به ایران آمد و در مدت 8ماه اقامتش از نزدیک به تکمیل تحقیقاتش پرداخت.

او در سال 1997 در کنفرانسی در اورشلیم فلسطين اشغالي گفت: شیعه پرنده‌ای است که افق پروازش بالاتر از نیروهای ماست. این پرنده 2 بال دارد: یک ‌بال سرخ که شهادت‌طلبی شیعه است و برگرفته از قیام عاشوراست و یک‌ بال سبز که انتظار مهدوی و عدالتخواهی است. همچنین شیعه بعد سومی هم دارد که اهمیتش بسیار است؛ شیعه زرهی به نام ولایت‌فقیه به تن دارد که قدرتش با آن دوچندان می‌شود. وی افزود: درست است که در بین فرهنگ‌ها، فرهنگ اسلام و در بین مکاتب، شیعه غالب می‌شود اما ما می‌خواهیم با اقدامات بزرگی این معادله را به سود خودمان تغییر دهیم. فوکویاما سپس نظریه‌ای را با عنوان «میکروپولتیک و میکروفیزیک» ارائه می‌دهد، میکروپولتیک یعنی میل و انگیزه و میکروفیزیک یعنی قدرت. او می‌گوید: برای پیروزی بر مردم یک‌ کشور باید انگیزه مردم را تغییر داد. اگر انگیزه مردم که به عنوان یک ‌فرهنگ شکل گرفته است، تغییر کند و به رفاه‌طلبی، تجمل‌گرایی و اشرافی‌گری تبدیل شود، شما پیروز خواهید شد وگرنه مانند این است که آب در هاون می‌کوبید. این انگیزه‌ها هم تغییر نمی‌کند مگر اینکه ارکان قدرت یک ‌قدرت برای تغییر دادن آن وارد صحنه شوند. وی می‌گوید: مهندسی معکوس شیعیان این است که ابتدا ولایت‌فقیه را خط بزنید. اگر توانستید ولایت‌فقیه را بزنید بلافاصله پرنده شیعه افت می‌کند. در گام بعد باید میل مردم را از شهادت‌طلبی به رفاه‌طلبی تغییر داد. آن وقت فناناپذیری و تهدیدناپذیری هم به طریق اولي از بین می‌رود. چنین جامعه‌ای از درون فرومی‌ریزد بدون اینکه یک ‌تیر شلیک کنید.

فتنه 88 با لطف الهی، هوشیاری رهبری فرزانه انقلاب و بیداری ملت ایران پشت سر گذاشته شد و به فرموده آقا: «نهم دى در سراسر کشور مشت محکمى به دهان فتنه‌گران زد». این حماسه فکرهای باطل دشمنان را نقش بر آب کرد و پیوندی ناگسستنی بین مردم با ولایت، انقلاب اسلامی و شهدا به معرض نمایش جهانیان گذاشت. اما اگر بپذیریم که درگیری ایران اسلامی با نظام سلطه جهانی، تمام‌شدنی نیست- که نیست- و اگر بپذیریم که دشمنان بیرونی از پیروزی نظامی بر جمهوری اسلامی ایران ناامیدند- که ناامیدند- باید بپذیریم دشمن ترفند دیگری در آستین دارد.


استراتژی دشمن بعد از حماسه 9 دی:



تئوری حمایت از مسلمانان پراگماتیست


امروز غربی‌ها پذیرفته‌اند تئوری مهندسی معکوس فوکویاما نتیجه معکوس داده و آنها باید در کنار آن و در راستای تقویت آن برنامه‌ریزی ویژه‌ای صورت دهند.

ریچارد هاس از این جریان با عنوان «پراگماتیست‌های اسلامی» یاد می‌کند و فوکویاما می‌پذیرد که فرمول «مهندسی معکوس» وی نتیجه معکوس داده و باید برای پروژه ریچارد هاس حساب ویژه‌ای باز شود و... . براستی چرا مقام معظم رهبری اخیرا در جمع مردم استان فارس فرمودند: «تا زمانی که من زنده هستم و مسؤولیت دارم، نخواهم گذاشت حرکت عظیم ملت ایران به سوی آرمان‌ها، ذره‌ای منحرف شود». آیا هشدار‌های بسیار جدی دلسوزان نظام از جمله علامه بصیر حضرت آیت‌الله مصباح يزدي در روزهای اخیر درباره شکل‌گیری یک‌جریان انحرافی و خطر آن برای کشور به این تعبیر که «برای نظام اسلامی تهدیدی خطرناک‌تر از این تهدید سراغ ندارم!» موید این نیست که شکل‌گیری و قدرتمند شدن این جریان انحرافی که اتفاقا در فرهنگ لیبرال و در اقتصاد سرمایه‌گراست بخشی از همان پروژه ریچارد هاس است؟ روزها و ماه‌های آینده عرصه‌های مهمی در پیش روی ملت ایران است که بیش از پیش ماهیت این جریان انحرافی را پدیدار خواهد کرد، نکته اینجاست که نظام مقتدر جمهوری اسلامی با داشتن ملتی فهیم و رهبری بصیر، یکی پس از دیگری صحنه‌ها و گردنه‌های حساس را همچون گذشته خواهد گذراند اما هوشیاری و روشنگری بموقع جریان ارزشی می‌تواند تبعات و تلفات احتمالی این خطرها را کمتر کند.


ریچارد هاس از این جریان با عنوان «پراگماتیست‌های اسلامی» یاد می‌کند و فوکویاما می‌پذیرد که فرمول «مهندسی معکوس» وی نتیجه معکوس داده و باید برای پروژه ریچارد هاس حساب ویژه‌ای باز شود و... . براستی چرا مقام معظم رهبری اخیرا در جمع مردم استان فارس فرمودند: «تا زمانی که من زنده هستم و مسؤولیت دارم، نخواهم گذاشت حرکت عظیم ملت ایران به سوی آرمان‌ها، ذره‌ای منحرف شود». آیا هشدار‌های بسیار جدی دلسوزان نظام از جمله علامه بصیر حضرت آیت‌الله مصباح يزدي در روزهای اخیر درباره شکل‌گیری یک‌جریان انحرافی و خطر آن برای کشور به این تعبیر که «برای نظام اسلامی تهدیدی خطرناک‌تر از این تهدید سراغ ندارم!» موید این نیست که شکل‌گیری و قدرتمند شدن این جریان انحرافی که اتفاقا در فرهنگ لیبرال و در اقتصاد سرمایه‌گراست بخشی از همان پروژه ریچارد هاس است؟ روزها و ماه‌های آینده عرصه‌های مهمی در پیش روی ملت ایران است که بیش از پیش ماهیت این جریان انحرافی را پدیدار خواهد کرد، نکته اینجاست که نظام مقتدر جمهوری اسلامی با داشتن ملتی فهیم و رهبری بصیر، یکی پس از دیگری صحنه‌ها و گردنه‌های حساس را همچون گذشته خواهد گذراند اما هوشیاری و روشنگری بموقع جریان ارزشی می‌تواند تبعات و تلفات احتمالی این خطرها را کمتر کند.



چهارشنبه 1390/06/16 |
اصول و روش‎هاي مقابله با جنگ نرم با بهره گيري از سازوكارهاي مختلف، هم مي توان از اعمال تهديدات نرم پيشگيري كرد و هم مي توان با مداخله هاي مؤثر، دامنه اثرات اجتماعي، فرهنگي و سياسي آن ها را كاهش داده و يا از ميان برد.

برخي از اصول و روش هاي مقابله عبارتند از:

١- تبديل جنگ نرم دشمن به فرصتي براي افزايش قدرت نرم
هر ملتي و كشوري داراي منابع قدرت نرم است كه شناسايي و تقويت و سازماندهي آن ها مي تواند براساس يك طرح جامع تبديل به يك فرصت و هجوم به دشمنان طراح جنگ نرم شود.
به عنوان مثال، منابع قدرت نرم در ايران را مي توانيم «ايدئولوژي اسلامي»، «قدرت نفوذ رهبري»، «حماسه آفريني ها» و «درجه بالاي وفاداري ملت به حكومت» بدانيم كه در راهپيمايي ده ها ميليوني در ٢٢ بهمن امسال در سراسر كشور، براي طراحان جنگ نرم پيامي روشن داشت.

همچنين از منابع قدرت نرم ملت ايران مي توان به موارد زير اشاره كرد:
- در اختيار داشتن افراد دانشمند، خلاق و باهوش؛
- داشتن تحصيل كردگان زياد؛
- تراز بالاي دانايي و نرخ سواد دانشگاهي؛
- اراده و عزم ملي براي پيشرفت و آباداني كشور؛
- وجود اقشار مختلف با انگيزه و داراي شوق كه از روحيه ملي و حماسي برخوردارند.

٢- خلع سلاح رواني اپوزيسيون
اپوزيسيون همواره در پي آن است تا با شعارهاي جذاب و وعده بهبود شرايط زندگي، توده مردم را جذب كند.
چنان چه نظام حاكم چنين شرايطي را بر شهروندانش فراهم سازد، زمينه جذب مردم توسط اپوزيسيون را از ميان برداشته و جنگ رواني دشمن
خنثي مي شود.

٣- گسترش دامنه و شمول فعاليت هاي فرهنگي و افزايش محصولات فرهنگي تأثيرگذار بر جامعه و جوانان
نبرد فرهنگي را با نبرد فرهنگي مي شود پاسخ داد.
از سوي ديگر، يكي از عرصه هاي جهاد كه امروز همه نخبگان فكري، هنرمندان، روشنفكران و بسيجيان بايستي وارد آن شوند، عرصه جهاد و مقابله با افكار و فرهنگ غلط انحرافي است.

٤- استفاده از ديپلماسي عمومي
يكي از منابع قدرت نرم و نيرومند هر كشوري استفاده از ديپلماسي عمومي در صحنه بين المللي است. به همين سبب، اگر دولتي مقتدر از مؤلفه ها و عناصر ديپلماسي عمومي به درستي و به موقع توسط ديپلمات هاي زبده، آگاه به تغيير و تحولات جهاني استفاده كند، قدرت نرم را تقويت كرده و از سوي ديگر بر توانايي خود جهت مقابله با جنگ نرم مي افزايد. برعكس، اگر در چندين كشور جهان فاقد سفير باشد، از اين ابزار قدرت نرم غفلت
ورزيده است.

٥- استفاده از راهبردهاي ويژه در مورد اقوام و اقليت ها
اقليت هاي جامعه اغلب به سبب داشتن احساس نابرابري، مستعد مخالفت ورزي عليه نظام حاكم هستند و دشمنان فرامنطقه اي يكي از ميدان هاي فعاليت خود را در كشورهايي كه داراي تنوع قوميت هاست، قرار مي دهند.
اما زماني كه نظام مستقر با انجام راهبردهاي مناسب در مناطق محروم و دور از مركز و اختصاص بودجه هاي لازم در قالب طرح هاي توسعه همه جانبه خصوصا طرح هاي اشتغال زا و به كارگيري مديريت هاي توانمند در اين مناطق و با روحيه جهادي و بسيجي مشغول خدمت به مردم شدند، مي توانند آن احساس را كم كنند يا از ميان بردارند.

٦- عمليات رواني متقابل
در مقابله با جنگ نرم نبايستي منفعلانه عمل كرد. عاملان تهديد نرم از انواع تبليغات، فنون مجاب سازي روش هاي نفوذ اجتماعي و عمليات رواني به منزله روش هاي تغيير نگرش ها، باورها و ارزش هاي جامعه هدف استفاده مي كنند. انجام تبليغات هوشمندانه، سريع با قدرت منطق و انديشه و احاطه ذهني بر مخاطبان جنگ نرم مي تواند يكي از روش هاي مقابله باشد


چهارشنبه 1390/06/16 |

مردان،بی احساس های احساساتی

قلب

چرا مردها نباید گریه کنند؟!

تحقیقات جدید نشان می‌دهد که زندگی احساسی مردان هم به اندازه زنان پیچیده و غنی است اما در اغلب موارد این امر از مردان- و همچنین از زنان – پوشیده باقی می‌ماند.

با اینکه احساسات همیشه از خصوصیات زنانه به شمار می‌رود ، اما مردان هم به اندازه زنان احساساتی می‌شوند و تجربیات عاطفی مشابهی را توصیف می‌کنند. در یک بررسی در رابطه با هوش عاطفی 500 هزار فرد بالغ ، ثابت شد که هوش عاطفی مردان به اندازه زنان است. مطالعاتی که بر روی زوج‌ها صورت گرفته نشان می‌دهد که مردان هم به اندازه زنان با میزان استرس همسرشان هماهنگ‌اند و به همان اندازه قادر به حمایت از آنها هستند.

مردان و زنان آه می‌کشند ، گریه می‌کنند ، شادی می‌کنند ، خشمگین می‌شوند و داد و فریاد راه می‌اندازند ، اما شیوه پردازش و ابراز احساسات در آنها متفاوت است.

دکتر کلمن، روان‌شناس و نویسنده می‌گوید: « احساسات در زندگی مردان در پشت سر و در زندگی زنان در پیش رو قرار دارند.» هورمون تستوسترون بر احساسات مردان تاثیر می‌گذارد و باعث می‌شود آنها بیشتر به طبقه‌بندی و تفکر منطقی بپردازند. به نظر می‌رسد زنان طبیعتاً با عواطف خود بیشتر در تماس هستند ، در حالی که مردان باید روی این قضیه کار کنند و اگر این کار را بکنند شرایط کاملا برابر می‌شود. آنها دارای روابط شادتر و زندگی سعادتمندانه‌تری خواهند بود.

مغز انسان

چرا بسیاری از مردان از نظر احساسی ضعیف هستند؟ خوب این تقصیر مغزمردانه است. دکتر دیوید پاول، رییس مرکز بین‌المللی مطالعات سلامت می‌گوید: « سیم‌کشی مغز مردان متفاوت است.» او توضیح می‌دهد که ارتباط بین نیم‌کره چپ مغز، جایگاه منطق، و نیم‌کره راست مغز، محل عواطف و احساسات، در زنان قوی‌تر است: «ارتباط بین دو نیم‌کره در زنان شبیه یک بزرگراه است، بنابراین می‌توانند به راحتی بین دو نیم‌کره حرکت کنند. اما در مردان این ارتباط مانند یک کوره راه باریک است که باعث می‌شود دسترسی به احساسات برای ما مردها چندان آسان نباشد.»

 

این می‌تواند توضیحی برای نتایج 125 مورد مطالعه در فرهنگ‌های مختلف باشد: در این بررسی‌ها مشاهده شد که مردها  و پسرها همواره  در تفسیر پیام‌های غیرکلامی نهفته در ژست بدن، حالت صورت و لحن صدا دقت کمتری دارند.

هم‌چنین واکنش مردان نسبت به احساسات ضعیف‌تر است و زودتر هم آنها را فراموش می کنند. در آزمایشی که در دانشگاه استانفورد انجام گرفت، عکس‌هایی از صحنه‌های تکان‌دهنده یا ناراحت‌کننده باعث تحریک بخش گسترده‌تری در مغز زنان شد. پس از سه هفته، زنان در مقایسه با مردان جزییات بیشتری از این تصاویر را به خاطر داشتند. به همین صورت محققان گمان می‌کنند که یک زن ممکن است به خاطر بگو مگو یا بی‌اعتتنایی کوچکی که شوهرش مدت‌هاست فراموش کرده هم‌چنان ناراحت و عصبانی باشد.

 

پسرها در سن یک سالگی در مقایسه با دختران ارتباط چشمی کمتری برقرار می‌کنند و به اشیای متحرک مثل ماشین توجه بیشتری نشان می‌دهند تا چهره انسان‌ها. هم پدرها و هم مادرها با پسران‌شان کمتر در مورد عواطف و احساسات صحبت می‌کنند (به جز خشم)، و دایره لغات ذهن پسرها شامل تعداد کمتری از واژه‌های مربوط به احساسات می‌شود.

در زمین بازی- اگر نه در خانه- پسرها یاد می‌گیرند که جلوی اشک‌شان را بگیرند و ترسی از خود نشان ندهند. چهره آنها، که زمانی به اندازه دختران نشان دهنده احساس‌شان بود، با رسیدن به سنین دبستان جدی تر می‌شود.

در سنین بزرگ‌سالی مردان از کلمات کمتری استفاده می‌کنند و صحبت کردن را حداقل در جمع ابزاری برای بالا بردن موقعیت خود می‌دانند، برعکس خانم‌ها که برای نزدیکی به دیگران با آنها وارد صحبت می‌شوند. مردان حتی هنگام صحبت با دوستان‌شان هم در حال تبادل اطلاعات در مورد خرید ، ورزش، ماشین یا کامپیوتر هستند. 

 

چرا مردان منفجر می‌شوند؟

اگر چه زنان هم به اندازه مردان عصبانی  می‌شوند ، اما خشم هم‌چنان یک ویژگی مردانه به حساب می‌آید. دکتر کنث دیلیو کریستین، روان‌شناس و نویسنده می‌گوید: «خشم به این علت به وجود می‌آید که شخص به علت سرکوب کردن احساسات خودش دچار سرخوردگی شدید می‌شود با این وجود این کاری است که مردان انجام می‌دهند، چون می‌ترسند که اگر کمی به احساسات‌شان بها بدهند دیگر کنترل آن از دست‌شان خارج می‌شود. اگر شما همه ابعاد وجودتان را رشد ندهید اگر یاد نگرفته باشید که چه‌طور با احساسات‌تان کنار بیایید، تبدیل به سایه‌ای می‌شوید که فقط بخش کوچکی از شخصیت‌تان را نشان می‌دهد و طولی نمی‌کشد که این بنای سستی که از خود ساخته‌اید فرو می‌ریزد.»

در مقاله ی بعد حتما با ما باشید تا راهکارهایی ارائه دهیم که یک مرد در کنار مردانگی اش ،احساساتش را هم بروز دهد

و همین طور یک زن بتواند به همسرش برای ابراز احساسات آسان تر کمک کند.



چهارشنبه 1390/06/16 |

تفسیر عشق در (اختلاف همسران)

تفسیر عشق

تا به حال فکر کردید چرا برخی زوجین نمی‌توانند بر سر مسائل مختلف و اختلافات خود به نتیجه برسند یا سازگار شوند؟ گاه شدت رودررویی به حدی است که به نظر می‌رسد رسیدن به هر گونه مصالحه‌ برای آنها دشوار باشد.

 

 پا بر زمین می‌کوبند و در دفاع از نقطه نظراتشون سماجت می‌کنند. هر کدام نظر خود را صحیح می‌دانند و توجهیات طرف مقابل را غیر منطقی و بی اساس می دانند و متوجه نیستند که ممکن است خواسته‌های طرف مقابل به جا و بر حق باشد.

اغلب اوقات زوج‌ها اگر بتوانند با چشم‌انداز همسرشان نگاه کنند و به دلیل منطقی همسرشان توجه کنند به این نتیجه می‌رسند که حق با اوست.

 

در هنگام اختلافات بهتر است از دلیل موضع‌گیری طرف مقابل مطلع شوید و راه حل‌های مفید پیدا کنید. هر حادثه را تعریف کنید نوع اختلاف را مشخص کنید در صدد یافتن راه حل برآیید و راه حل مناسب‌تر را انتخاب کنید.

 

 اختلافاتی از قبیل اختلاف در خواسته‌ها، سلایق و یا وجود حساسیت‌ها در صورتی که تنش‌های پیشین وجود نداشته باشد می‌تواند به راحتی قابل حل باشد.

 

اغلب اوقات زوج‌ها اگر بتوانند با چشم‌انداز همسرشان نگاه کنند و به دلایل منطقی همسرشان توجه کنند به این نتیجه می‌رسند که حق با اوست.

همسویی

گاهی از اوقات در نحوه سوال کردن خود تجدید نظر کنید: فرض کنید اوقات فراغتی دارید و شما مایلید این زمان را به منزل یکی از اقوام بروید. بهتر است ابتدا چگونگی گذران این وقت را از او سوال کنید و در صورت تمایل او به بیرون رفتن، موضوع مورد نظر را با طرح سوال پیشنهاد دهید. با دادن حق انتخاب، گفتگو را با تدبیری بیشتر طرح ریزی کرده‌اید.

 

انعطاف‌پذیر باشید: خیلی اوقات ما با ایجاد بایدهایی در نحوه زندگی باعث ایجاد اختلافات و رنجیده خاطر شدن خود و همسرمان می‌شویم . لازمه ایجاد تغییرات و انعطاف در مسائل، توافق و سازگاری کافی میان زن و مرد است. فراموش نکنید که جملاتی مثل "همیشه من باید تسلیم شوم. تسلیم شدن به مفهوم فدا کردن ارزش‌هاست و ..." ممکن است ضربه‌ای در جهت منعطف بودن شما به حساب آید. باید هراز گاهی این عبارت را که «ممکن است من هم اشتباه کنم» در ذهن مرور کنید.

 

تفاوت‌ها را بپذیرید و اشکالات جزیی را نادیده بگیرید: باید این نکته را مد نظر داشته باشید که قرار نیست زن و شوهر در کوچک ترین مسائل مثل هم فکر و رفتار کنند. تفاوتها با ایجاد چالش فکری به رشد ما کمک می کنند. 

 

سعی کنید دریچه نگاه‌تان را به قضایا تغییر دهید: شرایط لذت بخش‌تر می‌شود. شاید اگر ما شیوه فکر کردن خود را تغیی دهیم خیلی از مسائل راحت تر حل شود و یا به مانع تبدیل نشود.

 

باید این نکته را مد نظر داشته باشید که قرار نیست زن و شوهر در کوچک ترین مسائل مثل هم فکر و رفتار کنند. تفاوتها با ایجاد چالش فکری به رشد ما کمک می کنند.

علاقمندی های او را در نظر داشته باشید: در روابط زناشویی موفق‌ زن و شوهر مشارکت در فعالیت‌های مورد علاقه یکدیگر را یاد می‌گیرند و خصوصیات شریک زندگی را می‌پذیرند و در صورت ادامه روابط به رفتارهای مشابه می‌رسند.

 



چهارشنبه 1390/06/16 |

دلیلی برای کم شدن میل به ازدواج

مهریه های سنگین میل ازدواج را در جوانان کاهش می هد

ازدواج

نگاه غلط به برگزاری جشن ها و تحمیل مهریه های سنگین موجب بالا رفتن سن ازدواج در جامعه و عدم تمایل برای ازدواج در بین هر دو گروه دختر و پسر شده است.   

سید هادی معتمدی روانشناس و استاد دانشگاه با بیان این مطلب که خانواده ها در تعیین مهریه نقش اساسی دارند ، در گفت و گو با خبرنگار اجتماعی اظهار کرد: ملاک و معیار یک زندگی ایده آل و خانواده خوشبخت مهریه سنگین نیست و نباید با تعیین مهریه سنگین جوانان در آغاز زندگی مشترک دچار فشار و سختی شوند.

 نگاه غلط به برگزاری جشن ها و تحمیل مهریه های سنگین موجب بالا رفتن سن ازدواج در جامعه و عدم تمایل برای ازدواج در بین هر دو گروه دختر و پسر شده است.

روانشناس و استاد دانشگاه با اشاره به این که امروزه مهریه سنگین و حتی ارقام آن غلو آمیز شده است، گفت: به طور کلی فلسفه تعیین مهریه این است که مرد خواهان و خواستار زن است. در جامعه ما طبق عرف و قانون طرفین با رضایت، میزان مهریه را تعیین می کنند و البته سنت درستی است اما گاهی خانواده ها در تعیین این ارقام اغراق می کنند که فلسفه ارزشمند مهریه را زشت می کند.

 

وی معتقد است: گروهی که با عدم توان مالی ،مهریه بالا را تعیین می کنند در حال حاضر مشکل عمده حساب می شوند. دلیل تعیین مهریه سنگین نیز یا مسایل چشم و هم چشمی است یا نگرانی از وضعیت آینده دختر است. در صورت بروز مشکل در خانواده و برای زن، میزان بالای مهریه کار ساز نیست. 

وی با اشاره به این که مهریه وسیله ای است که می تواند مفید و کار آمد باشد ، اظهار کرد: استفاده غیر منطقی از تعیین مهریه باعث به خطر افتادن زندگی مشترک می شود به این ترتیب باید نگاه فرهنگی به مسایل خانواده تغییر کند و اصلاح شود به صورتی که جایگاه منطقی این ابزار برای افراد مشخص و قابل توجه باشد.



چهارشنبه 1390/06/16 |

زنش بده ، خوب می شه

ازدواج سلامت روانی جوانان را تضمین می کند

عشق

در قدیم الایام و در بعضی خانواده ها ، برای کسی که مشکلی داشت ،نسخه ی شیرین ازدواج می پیچیدند و می گفتند

زن بگیرد یا شوهر کند خوب می شود .هر چند خیلی از آن مشکلات حل نمی شد و این تفکر اشتباه بود که کسی که مثلا به خاطر مشکلی غش می کند با ازدواج درمان شود اما با خواندن این خبر در برنا به یاد همان حرف قدیمی های خودمان افتادم و اینکه گویی ازدواج بر بعضی دردها واقعا دواست. نظر شما چیست؟

***

یک جامعه شناس معتقد است: از دیدگاه جامعه شناسان ازدواج دختران و پسران به آرامش، امنیت و سلامت روان، امید به آینده، منزلت اجتماعی و طول عمر بیشتر منجر می شود.  

 

امان الله قرایی مقدم جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه تربیت معلم در گفت و گو با برنا در خصوص نقش ازدواج در سلامت جوانان  گفت: ازدواج از لحاظ بهداشت روانی تاثیر بسیار زیادی دارد و یک امر طبیعی است و یکی از نیازهای اصلی و اساسی جوانان است.

کسی که ازدواج نکند و به این امر توجه نکند به تدریج احساس کمبود خواهد کرد و به مشکلات جسمی و روانی و استرس های رو به افزایش امروزه که گریبانگیر بسیاری از جوانان است ،دچار خواهد شد.

کسی که ازدواج نکند و به این امر توجه نکند به تدریج احساس کمبود خواهد کرد و به مشکلات جسمی و روانی و استرس های رو به افزایش امروزه که گریبانگیر بسیاری از جوانان است ،دچار خواهد شد.

وی با بیان این که عدم ازدواج به موقع در جوانان آنها را در زندگی آینده دچار مشکلات می کند ،گفت: جوانان با ازدواج به موقع و درک مقابل در رویارویی با مسائل زندگی کمتر دچار مشکل خواهند شد.  

بعضی از انواع افسردگی که از تنهایی ناشی می شود با ازدواج مناسب درمان می گردد.

عضو هیات علمی دانشگاه تربیت معلم اذعان داشت: از نظر اجتماعی ازدواج دختران و پسران جوان به وسیله ازدواج در کنار یکدیگر از آرامش، امنیت و سلامت روان، امید به آینده، منزلت اجتماعی و طول عمر بیشتر برخوردار می شوند.

 

تحقیقات نشان می دهد در جامعه ای که مردان و زنان در سنین مناسب ازدواج می کنند آن جامعه از نظر اجتماعی کمتر دچار آسیب می شود.

 

ازدواج باعث پیشگیری از بیماری ها و آشفتگی های روانی می گردد ، افراد متاهل کمتر افسرده شده و در مقایسه با مجرد ها از لحاظ عاطفی سالمتر هستند.



چهارشنبه 1390/06/16 |

اصولی انتخاب کن !

راه کارهایی برای انتخاب بهتر همسر

ازدواج

همان گونه که می‌دانیم، ازدواج امری مقدس است که باید با آگاهی کامل طرفین صورت بگیرد تا زوجین بتوانند در کنار هم، زندگی موفقی داشته باشند. به همین منظور، در زیر برخی از راه کارهای لازم برای انتخاب همسر مناسب، آورده شده است.

 

1) تهیه‌ی فهرست تفاهم

اگر فهرستی در پاره‌ی ویژگی‌های همسر دلخواه خود بنویسید و در دسترس‌تان قرار دهید ، هدفمند خواهید بود و چنانچه طبیعت بخواهد کنترل فکر و احساس شما را به دست بگیرد و در برابر واقعیت، نابینای‌تان کند ، با آن مقابله خواهید کرد. در این صورت، شانس شما برای یافتن شریکی مطلوب و مناسب که با او بتوانید چراغ زندگی خود را روشن کنید ، افزایش می‌یابد.

 

بنابراین، مهم است از کسی که می‌خواهید به عنوان همسر انتخاب کنید ، تصوری داشته باشید در این زمینه با توجه به ویژگی‌های مورد نظرتان، می‌توانید هر کدام را که می‌خواهید ، انتخاب کنید و یا کیفیت‌های دیگری را به این مجموعه اضافه نمایید. آن گاه آنها را با توجه به آنچه برای شما مهم است، اولویت‌بندی کنید ، به‌طوری که بدانید کدامیک برای شما اهمیت بیشتری دارد. در پایان، باید بتوانید تصویر ایده‌آلی از کسی که می خواهید بقیه‌ی زندگی خود را با او بگذرانید، داشته باشید.

برای شروع ، کاغذی بردارید و ویژگی‌های همسر ایده‌آل خود را یادداشت کنید برای این منظور، کافی است تمام فضایل، ارزش‌ها، خصلت‌ها و ویژگی‌های شخصیتی همسر مورد نظر خود را قید کنید. سعی کنید. سعی کنید این فهرست تا حد ممکن، دقیق و جامع باشد.

 

2- لزوم گفتمان

شما با استفاده از گفت‌وگو می‌توانید از روحیات و شخصیت همسر آینده‌تان، شناخت بهتری کسب نمایید. برخی افراد، نسبت به بعضی از شخصیت‌ها، حساسیت ویژه‌ای دارند و نمی‌توانند با دارندگان این‌گونه شخصیت‌ها، زندگی مشترک داشته باشند ، برای نمونه ، افراد خونسرد و آرام، افراد درونگرا و گوشه‌گیر را نمی‌پسندند و افراد خونگرم، پرتحرک و برون‌گرا را برای همسری ترجیح می‌دهند. بعضی افراد ممکن است کسانی را که احساسات تندی دارند و به شدت عاطفی هستند ، مناسب حال خود تشخیص ندهند و تیپ «منطقی» و «عقلانی» را بپسندند و بر عکس. در هر حال، کسی که در مقام انتخاب است، باید ببیند آیا با چنین فردی می‌تواند زندگی کند یا نه؟ در این گونه گفت‌وگوها هر یک از هر طرف، صادقانه به معرفی خود و بیان ویژگی‌های اصلی خویش می‌پردازد و خواسته‌هایش را از طرف مقابل و زندگی مشترک با او بیان می کند. هم‌چنین روشی که شخص می‌خواهد در زندگی مشترک در پیش گیرد و شرایط موجود او، از مسائلی است که در این گونه گفت و گوها، مطرح می‌شود.

 

در این گونه گفت و گو‌ها به عنوان نمونه ، می‌توان درباره‌ی محورهای زیر به تبادل نظر پرداخت:

- مدیریت خانواده و نقش زن و مرد

- شرایط مادی زندگی

- روش‌های حل اختلاف و تبادل‌نظر در زندگی مشترک

- رفت و آمدها و معاشرت‌ها

- و مسائل دیگر که مورد علاقه و شاید تاکید هر یک از دو طرف است.

اگر هر یک از دو طرف، شرط‌هایی درباره‌ی زندگی مشترک دارد ، باید به روشنی مطرح سازد. هم‌چنین وجود هر گونه عیب یا معلولیت جسمانی و ابتلا به هر گونه بیماری جسمانی یا روانی مهم، یا طرف مقابل، در میان گذاشته شود.

البته ذکر عیب‌های جزئی که اغلب اهمیت چندانی در روابط زناشویی ندارد، ضروری نیست. اگر پس از این گفت‌و گوها و تعیین شرط‌ها، دو طرف به توافق برسند، در آینده با مشکلات کمتری روبه رو می‌شوند.

 

3- نقش و اهمیت مشاوره

از آن جایی که پیوند زناشویی، پیوندی آسمانی است، باید پیش از انجام آن، تمامی زوایا و جوانب آن را در نظر گرفت که تا حد امکان، این پیوند، پیوندی صحیح و سالم باشد و از هر گونه آسیبی مصون بماند تا به این ترتیب، پایه‌های کانون خانواده که مهم‌ترین و اساسی‌ترین واحد اجتماع است، تقویت شود و همچنان سالم و مستحکم باقی بماند.

پیوند زناشویی را از جهاتی می‌توان مشابه پیوند بین دو گیاه دانست. هر باغبانی به خوبی می‌داند که هر گیاهی را نمی‌توان به هر گیاهی پیوند زد. هدف از پیوند گیاهان، رسیدن به میوه‌‌ی بهتر و بیشتر در ریشه‌ای محکم‌تر است. پس دو گیاهی به یکدیگر پیوند زده می‌شوند که ضمن داشتن تشابه ساختمانی، خصوصیات ویژه‌ای نیز داشته باشند، برای نمونه یکی میوه‌ی بهتری بدهد و دیگری از ریشه، تنه و شاخ و برگ بیشتری برخوردار باشد تا با انجام عمل پیوند، درخت تنومندتر و پربارتر حاصل شود.

«زناشویی در حقیقت پیوندی است که از درختی به درخت دیگر می‌زنند ، اگر خوب گرفت، هر دو بارور می‌شوند و اگر بد شد ، هر دو خشک می‌شوند.»

در انتخاب همسر، بایستی هدف، انتخاب یک «همسر» به تمام معنی کلمه باشد یعنی انتخاب یک همراه، همدم، همدل، هم‌قدم، هم‌فکر و هم‌دوش که بتواند مسیر رشد و تعالی را در کنار و هم‌گام و همراه با همسرش بپیماید. آنان باید به تنهای ینیز این توانایی را داشته باشند که در غیاب دیگری، کانون خانواده را گرم و روشن نگه داشته و از آن پاسداری نمایند. ضمن آنکه باید بتوانند در آینده، نقش پدر و یا مادری لایق و مهربان را نیز ایفا نمایند.

 

البته لازم به تذکر است که وقتی دو نفر از دو کانون جداگانه با یکدیگر پیوند برقرار می‌کنند و کانون جدیدی را تشکیل می‌دهند ، نباید یکباره کانون‌های قبلی خود را رها نموده و یا همچنان به‌طور کامل، به کانون‌های خانوادگی قبلی خود، وابستگی داشته باشند ، بلکه بایستی ضمن پایه‌ریزی تدریجی کانونی مستقل، ارج و قرب و حرمت کانون‌های خانوادگی قبلی خود را نیز هم‌چنان حفظ کنند اغلب کسانی می‌توانند کانون‌های خانوادگی خوبی تشکیل دهند که خودشان در کانون‌های خانوادگی خوبی تربیت شده باشند.

 

جهت پیش‌گیری از این گونه مشکل‌ها و مشخص نمودن میزان هماهنگی و نزدیکی بین دو زوج و میزان موفقیت پیوند ازدواج آنان، مراجعه به یک مشاور با تجربه در امر مشاوره‌ی ازدواج، می‌تواند جلوی بسیاری از این مشکلات را بگیرد. با مشاوره، میزان هماهنگی دیدگاه‌های دو طرف (در زمینه‌های زیستی، روانی، اجتماعی، شخصیتی، رفتاری، فرهنگی، اقتصادی، اعتقادی، جغرافیایی، خانوادگی، فردی و...) روشن شده و با دیدی باز و با علم و اطلاع کافی از تمام جوانب موضوع، پیوند زناشویی خود را منعقد می‌نمایند. به این ترتیب، از بسیاری مشکل‌ها و عواقب جبران ناپذیری که در اثر عدم رعایت این نکته‌ها، گریبان گیرشان خواهد شد، مصون خواهند ماند.



چهارشنبه 1390/06/16 |

خواستگاری در چت روم


به دنبال چاپ گزارشی در هفته‌نامه سلامت با تیتر «9/98 درصد کاربران اینترنتی با جنس مخالف چت می‌کنند» خبرگزاری قرآنی ایران (ایکنا) در صدد برآمده است تا در همین راستا به واکاوی عواقب ازدواج‌های اینترنتی در گفتگو با صاحب‌نظران و کارشناسان حوزه خانواده بپردازد...

واقعیت این است که ورود اینترنت به جوامع در حال توسعه ای همچون ایران در کنار تمام محاسن و نوآوری‌هایی که به دنبال داشته است دارای جوانب منفی و آثار سویی نیز بر فرهنگ کشورمان بوده است. شاید بتوان تغییراتی در شیوه ازدواج جوانان را یکی از تبعات ورود این فناوری در ایران دانست که به «ازدواج‌های اینترنتی» مرسوم شده‌اند اما مساله مهم در این میان این است که آیا می‌توان اشتراک سلیقه افراد در «چت‌روم» را نخستین گام برای ازدواج دانست؟ هرچند ضرورت ازدواج به هنگام از جمله موضوعاتی است که تاکیدات قرآنی متعددی درباره آن وجود دارد. اما در کنار این موضوع، احکام اسلامی‌همواره بر این ضرورت تاکید دارند که تشکیل خانواده باید با درایت و آگاهی صورت گیرد چرا که بی‌توجهی به این امر از قوام این نهاد که اساس جامعه را تشکیل می‌دهد کاسته و زمینه‌ساز بروز مشکلات متعددی می‌شود.

بی‌اعتمادی در بین زوج‌ها، عمده‌ترین آسیب ازدواج اینترنتی

بابک سعیدی، روانشناس، از جمله منتقدان ازدواج‌های اینترنتی است که در این خصوص معقتد است بی‌اعتمادی یکی از عمده‌ترین آسیب‌هایی است که زندگی زوجینی را که به‌واسطه آشنایی در فضای مجازی با یکدیگر ازدواج می‌کنند، تهدید می‌کند چراکه همواره این دغدغه با آنهاست که «آیا همسرشان با افراد دیگری هم چت می‌کند.» وی می‌گوید: «آشنایی در فضای چت‌روم‌ها بعدها در روابط زوج‌ها تأثیرات عمیقی می‌گذارد چراکه آنها در مرحله نخست برای برقراری ارتباط با یکدیگر ناگزیرند در برخی از موارد خود را بسیار ایده‌آل معرفی کنند اما این مساله زمان زیادی طول نخواهد کشید.»

به باور این روانشناس این نوع ارتباط زمانی می‌تواند به یک آشنایی سالم تبدیل شود که با بلوغ هیجانی هر دو فرد، نظارت موسسات ذی‌صلاح در این امر و مشاوره متخصصان فضای مجازی همراه شود. وی حمایت خانواده‌ها از فرزندانشان را راهکار مناسبی برای کنترل آسیب‌های ناشی از همسریابی اینترنتی می‌داند و می‌گوید: «اگر والدین از دریچه منع به این وسیله ارتباطی نگاه کنند قطعا فرزندانشان به شکل دیگری آسیب خواهند دید چراکه اینترنت واقعیت روز جامعه ماست و نمی‌توانیم این واقعیت را انکار کنیم اما این سخن نیز به آن معنا نیست که فرزندمان را در برابر ابزارهای جدید تنها رها کنیم بنابراین والدین مسئول، کسانی هستند که علاوه بر دلسوزی با بصیرت به این فناوری و خدمات آن نگاه کنند.»

ازدواج اینترنتی

نگاه پسران به مقوله همسریابی اینترنتی صرفا نوعی سرگرمی‌است

روانشناسی دیگر که از جمله منتقدان ازدواج‌های اینترنتی است که معتقد است. بیشتر دختران از شیوه همسریابی اینترنتی برای انتخاب همسر مناسب استفاده می‌کنند و این در حالی‌است که پسران بیشتر با نگرش سرگرمی‌وارد «چت‌روم» می‌شوند. شاید بتوان ادعا کرد که آشنایی در چت‌روم‌ها بتواند به کاهش سن ازدواج کمک کند.  اما نمی‌توان توقع داشت این الگو در جامعه ما نیز جوابگو باشد زیرا بیشتر تعاملات جوانان در فضای مجازی انتزاعی و دور از واقعیت است و همین موضوع زمینه‌ای برای افزایش مشکلات و آسیب‌های همسریابی اینترنتی در جامعه ما است.»او تصریح می‌کند: «مشکل کنونی ما این است که پسران حاضر به قبول مسئولیت ازدواج نیستند و در نهایت این جامعه زنان هستند که از این شیوه ازدواج آسیب می‌بینند.» وی عنوان می کند بهترین راهکار برای رفع مشکلات ناشی از فضای مجازی فرهنگ‌سازی است به این معنی که مسئولان فرهنگی جامعه با ارایه مشاوره به والدین و همچنین تولید برنامه‌های مختلف به آموزش خانواده‌ها و جوانان نسبت به نقاط قوت و ضعف استفاده از اینترنت و خدمات آن بپردازند.

 ازدواج‌های موفق که ریشه در آشنایی اینترنتی دارد نیز توسط افرادی صورت گرفته است که از شخصیت‌های پخته‌ای برخوردار بوده‌اند به این معنی‌که به‌طور تصادفی با هم در اینترنت آشنا شده‌اند نه اینکه از این طریق با هم ازدواج کنند.

نسرین حاجی‌زاده، رییس مرکز مشاوره «مهرگان» با بیان این مطلب که نمی‌توان ادعا کرد همه ازدواج‌هایی که از طریق اینترنت صورت گرفته، محکوم به جدایی است، می‌گوید: «آشنایی قبل از ازدواج مهم‌ترین معیار تشکیل یک زندگی موفق است بنابراین صرف‌نظر از شیوه انتخاب همسر، جوانان باید مبنای خود برای آغاز زندگی مشترک را شناخت صحیح قرار دهند.» وی دختران را بیشترین متقاضیان این شیوه همسریابی می‌خواند و می‌گوید: «فارغ از جنس متقاضیان، بیشترین افرادی که از طریق همسریابی اینترنتی مبادرت به آغاز آشنایی می‌کنند شامل گروه‌هایی هستند که محدودیت‌هایی دارند؛ حالا این محدودیت‌ها ممکن است مربوط به مشکلات فردی، خانوادگی، ظاهری و فرهنگ حاکم بر محیط زندگی فرد باشد.» این کارشناس ارشد مشاوره با اشاره به نقاط ضعف این نوع از همسریابی می‌افزاید: «در فضای مجازی تضمینی وجود ندارد که اطلاعات ارایه ‌شده توسط کاربران تا چه حد صحت دارد زیرا در بسیاری از موارد افراد ایده‌آ‌ل‌های خود را به طرف مقابل منعکس می‌کنند.»

ازدواج اینترنتی

حجت‌الاسلام سالاری‌فر، عضو هیات علمی ‌و گروه روان‌شناسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه نیز در این باره معتقد است آشنایی خانواده‌ها با همسریابی اینترنتی نیازمند گذر زمان به نسبت طولانی است البته درصورت فراگیری آن نیز فرهنگ حاکم بر جامعه ایران زمینه‌ای را فراهم می‌کند که خانواده‌ها از این شیوه استقبال نکنند و ترجیح دهند امر ازدواج را با شیوه سنتی آن پیگیری کنند. وی می‌افزاید: «فضای مجازی مجال خوبی برای افرادی است که به دلایلی منزوی شده‌اند و قادر به برقراری ارتباط اجتماعی صحیحی نیستند. بسیاری از افراد در ارتباط چهره به چهره قادر به ارایه پرسش‌های خود نیستند از همین‌رو فضای مجازی در این زمینه نیز راهگشاست. البته این نقاط مثبت به دلیل بی‌برنامگی و نبود مدیریت به نقطه ضعف تبدیل شده است.»

 

سالاری‌فر اظهار می‌کند: «از آنجا که شناخت افراد در فضای مجازی نسبت به یکدیگر چهره به چهره نیست، بسیاری از کاربران درصدد فریب همدیگر برآمده و به ارایه اطلاعات غیرواقعی می‌پردازند که این روند نه تنها به ازدواج منجر نشده بلکه تبدیل به موضوعی سرگرم‌کننده می‌شود که بی‌توجهی به آن آسیب‌های زیادی را به دنبال دارد.»

بیشترین افرادی که از طریق همسریابی اینترنتی مبادرت به آغاز آشنایی می‌کنند شامل گروه‌هایی هستند که محدودیت‌هایی دارند.

 این کارشناس دینی درباره ارایه راهکار درباره کاهش آسیب‌های همسریابی اینترنتی می‌گوید: «ایجاد محدودیت در برخی سایت‌ها یکی از این راهکارهاست به این معنی که گزینه همسریابی در همه پایگاه‌های اینترنتی موجود نباشد و تنها برخی از سایت‌های دینی و فرهنگی از این امکان برخوردار شوند همچنین پرهیز از ارتباط مجازی طولانی‌مدت را نیز باید دیگر راهکار دانست به طوری که پس از آنکه کاربران اطلاعات مقدماتی را از یکدیگر کسب کردند، شرایط آشنایی چهره به چهره آنها تحت نظر خانواده فراهم شود تا رابطه مجازی محدود به مدت کوتاهی شود».



چهارشنبه 1390/06/16 |

هزار راه نرفته

هزار راه نرفته

 در اين مقاله سعي داريم برخی مولفه هاي خطاي شناختي را مورد مباحثه قرار دهيم.

 تجريدهاي انتخابي

اين عبارت  شرايطي است که شخص يک عادت يا يک حادثه از يک مضمون وسيع را انتخاب کرده، به استناد آن نتيجه‌گيري اشتباه مي‌کند. مثلاً، زني با دوستانش از شبي صحبت مي‌کرد که براي انجام زايمان عازم بيمارستان بود. به نکته جالبي اشاره داشت که به نظر مي‌رسيد در آن شب همه حوادث بر خلاف ميل او در جريان بودند. برف به شدت مي‌باريد، جاده‌ها بسته شده بودند. خواستند سوار اتومبيل شوند که متوجه شدند يکي از لاستيک‌ها پنچر شده است.... زن در اينجا خنده‌اي سرداد و گفت: «با همه اين احوال، آسانتر از هميشه وضع حمل کردم». شوهر اين خانم که حضور داشت به استناد يکي از جملات شرح واقعه، مدعي شد که زنش در اصل قصد انتقاد از او را داشته است. مي‌گفت: «منظور زنم اين است که من با علم به اينکه لاستيک پنچر است، اقدامي صورت ندادم». اين مرد از جمع تمام شرح واقعه، به استناد يک جنبه بي‌اهميت، بدون دليل از زنش دلگير شد. زن و شوهر مي‌توانند با کمي تلاش به نقطه نظرهاي متعادل‌تري که به حوادث خوشايندتر زندگي مشترکشان مربوط شود برسند. با فهرست کردن خاطرات خوش گذشته، صورت مطولي از لحظات خوش زندگي خود را ثبت کنيد. به اين نتيجه مي رسيد که اوقات خوش فراواني را در کنار هم صرف مي‌کنيد.

گاه افکار منفي منجر به نتيجه گيري‌هاي بي‌معني درباره ازدواج مي‌شود: «اوضاع هرگز بهتر نخواهد» ، «ازدواج يعني مرگ». «ما کمترين توافقي با هم نداريم».

 استنباط دلبخواهي

 گاه شدت انحراف به قدري زياد است که اشخاص بدون هر گونه دليل موجه نتيجه‌گيري‌هاي اشتباه مي‌کنند. مثلا زني سرميز شام ساکت است.  شوهرش پيش خود مي گويد: «براي اين حرف نمي‌زند که از من عصباني است» و حال آنکه زن او، که اغلب براي نشان دادن عصبانيت خود سکوت مي‌کند، اين بار برحسب اتفاق در افکار خود غرق شده است.

 

 تعميم مبالغه‌آميز

 يکي از مهمترين خطاهاي شناختي است که تغيير دادن آن دشوار است. «هيچ‌وقت فکر نمي‌کند که من هم عقل دارم» «هميشه مرا تحقير مي‌کند». گرچه اين قبيل مطلق کردن‌ها براي شخص ناظر بي‌طرف بسيار مضحک مي‌نمايد، براي همسري که به استناد يک حادثه  دست به تعميم مبالغه‌آميز مي‌زند کاملاً موجه و طبيعي جلوه مي‌کند .قضاوت‌هاي منفي منجر به تعميم‌هاي مبالغه‌آميز ناخوشايند مي‌شود. مثلاً، شوهري که گهگاه ديرتر از حد معمول به منزل مي‌آيد، در نظر زنش «هميشه دير مي‌کند»، مي‌شود. برعکس، زني هم که گهگاه شام را در زمان تعيين شده حاضر نمي‌کند، از سوي شوهر به «هيچوقت غذا را سر وقت حاضر نمي‌کند» متهم مي‌شود. تعميم مبالغه‌آميز بخصوص در همسران افسرده، که با افکاري نظير «تو هيچ‌وقت مرا دوست نداشته‌اي» «هرگز به احساسات من توجه نمي‌کني» و يا «هميشه با من بدرفتاري مي‌کني». روبرو هستند، بيشتر مشاهده مي‌شود.

هزار راه نرفته

گاه افکار منفي منجر به نتيجه گيري‌هاي بي‌معني درباره ازدواج مي‌شود: «اوضاع هرگز بهتر نخواهد» ، «ازدواج يعني مرگ». «ما کمترين توافقي با هم نداريم». «من هميشه بدبخت بوده‌‌ام». از جمله نمونه‌هاي بارز تعميم مبالغه‌آميز، استفاده از کلماتي نظير هرگز، هميشه، همه، هر و هيچکدام است که در عبارات فوق نمونه‌هاي آن را ملاحظه کرديد.

اثر تعميم مبالغه‌آميز و مطلق‌گويي در ازدواج‌هاي ناموفق مي‌تواند بسيار قوي باشد. مثلا، شوهري که به راضي کردن زنش علاقمند بود و همه خواسته‌هاي او را برآورده مي‌ساخت، يک بار فراموش کرد، سفارش او را انجام دهد. زن اين مرد او را متهم ساخت که «تو هرگز کاري را براي من انجام نمي‌دهي». مرد که بي‌دليل خود را مورد اتهام مي‌ديد پيش خود گفت: «هر کاري بکنم کافي نيست، هرگز نمي‌توانم او را راضي کنم».

اشخاص زير فشار رواني و در برخورد با مسايل پيچيده تحت تاثير ذهنيت‌هاي از قبل شکل گرفته قرار مي‌گيرند: تسليم يا تهاجم، جنگ يا گريز، فرياد کشيدن يا سکوت.

تفکر قطبي شده

تفکر قطبي شده، هيچ يا همه چيز، حتي ميان زوج‌هايي که زندگي خوشبختي دارند، زياد به چشم مي‌خورد، در اين قبيل ازدواج‌ها افکار قطبي شده، مانند ساير خطاهاي شناختي، با آنکه در يک مقطع  کوتاه زماني معتبر به نظر مي‌رسد، اغلب بعد از گذشت زمان رنگ مي‌بازد و اثرات پردوام بدي بر جاي نمي‌گذارد. اما در زندگي زوج‌هاي ناموفق، برداشت سياه يا سفيد داشتن روي طرز تفکر و نيز رفتار زن و شوهر اثر مي‌گذارد. فرد با باور سياه يا سفيد معتقد است که: «يا بايد بطور کامل تسليم شوم، يا طلاق بگيرم». آيا راه حل سومي وجود ندارد؟ اشخاص زير فشار رواني و در برخورد با مسايل پيچيده تحت تاثير ذهنيت‌هاي از قبل شکل گرفته قرار مي‌گيرند: تسليم يا تهاجم، جنگ يا گريز، فرياد کشيدن يا سکوت. در ذهنيت اشخاصي با اين طرز تلقي، همه امور به دو طبقه تقسيم مي‌شوند: خوب يا بد، سياه يا سفيد؛ ممکن يا غيرممکن، مطلوب يا نامطلوب. اگر کسي خوب نباشد حتما بد است. اگر خوشبخت نيست حتماً بدبخت است. اگر صلاحيت ندارد حتما بي‌صلاحيت است. کامل‌گرايي نيز به لحاظي شبيه همين طرز تلقي است. براي کامل گرا، اگر کاري صد در صد کامل و بي عيب نباشد به کلي بد و خراب است. راه ميانه‌اي وجود ندارد. انگار در حد فاصل سفيد و سياه، رنگي به نام خاکستري وجود خارجي ندارد. در حالي که براي حل مسائل هزاران راه نرفته وجود دارد که هنوز فرصت نکرده ايم به آنها فکر کنيم.

 

منبع: برگرفته از کتاب "عشق هرگز کافي نيست"، ترجمه قراچه داغي



چهارشنبه 1390/06/16 |

ایده های اشتباه در ازدواج

کودک

1- ازدواج به دلیل دوری از خانواده و پدر و مادر:

وقتی وضعیت در خانه‌ی پدری، شوم و اندوه‌بار باشد، ازدواج یک راه گریز محسوب می‌شود.

تعجبی ندارد که خیلی‌ها این راه گریز را انتخاب می‌کنند؛ اما به‌طور معمول، این مسیری است که شما را از چاله درآورده و به چاه می‌اندازد.

 

 یکی دو سال دیگر در خانه‌ی پدر و مادر ماندن، بهتر از آن است که با نخستین پیشنهاد ازدواج، تن به تاهل دهید، چون آن‌وقت ممکن است شریک زندگی‌تان تا آخر عمر سبب رنجش و آزار شما گردد.

 

2-  ازدواج به دلیل نگرش یک جانبه‌ی پدر و مادر شما به شخص مورد نظر:

البته جای تعجب دارد که پدر و مادر شما به‌طور واقعی، همسر آینده‌ی شما را دوست بدارند؛ اما دوست داشتن این فرد از سوی آنان، دلیل کافی برای مدنظر قرار دادن ازدواج با آن فرد نیست. سال‌های آینده، زمانی که (بعد از 120 سال ) از میان شما رفتند، شما کماکان باید اسیر فرد رویاهای آنان باشید؛ فردی که شاید مرد یا زن رویاهای شما نباشد.

 

3- ازدواج فقط به دلیل پول و ثروت:

اگر شما شیفته‌ی فردی هستید که ثروتمند است و فقط به همین دلیل حاضرید با او ازدواج کنید و به دیگر ابعاد توجه نمی‌کنید، این ملاک مناسبی نمی‌باشد.

 

 ایده‌ی ازدواج کردن با یک فرد، بدون توجه به احساس و عاطفه‌ی قلبی و فقط از روی نگاه مادی گرایانه، به‌طور یقین، عقلانی نیست و اشتباه می‌باشد.

 

4- ازدواج به دلیل ترحم و دل‌سوزی به یک فرد:

گاهی انگیزه‌ی فرد برای ازدواج، نجات دادن شخص مقابل از تنهایی، فشارهای زندگی، مشکل‌های اقتصادی و اجتماعی و دلیل‌های دیگر است.

 برای نمونه، دختری که به پسری وابستگی شدید دارد، مسوولیت زندگی او از جمله کار، مسکن و مسائل مادی را می‌پذیرد. چنین انگیزه‌هایی بعد از مدتی کوتاه، رو به خاموشی می‌رود و در نهایت، زندگی مشترک را با بحران مواجه می‌سازد.

 

5- ازدواج به دلیل خو گرفتن به ارتباط در طی زمان طولانی:

هنگامی که دو نفر پس از آشنایی، تصمیم به ازدواج با یکدیگر می‌گیرند، اشکالی ندارد؛ اما موقعی اجبار به دلیل «عادت محض» خطرناک می‌شود که دو نفر که با هم ازدواج کرده‌اند و بعد، از یکدیگر طلاق گرفته و به هم عادت کرده‌اند، تصمیم بگیرند دوباره شانس خود را امتحان کنند؛ مطمئن باشید هرگاه بار نخست، کارساز نبوده باشد، بار دوم نیز، کارساز نخواهد بود.

 

6- فردی که برای رسیدن به شما از همسرش جدا می‌شود:

به‌طور معمول، این‌گونه ازدواج‌ها، زیاد دوام نخواهد آورد و پایه‌ای برای یک رابطه‌ی درازمدت نخواهد بود. فردی که به خاطر شخصی حاضر است به همسر یا نامزد خود خیانت کند، به‌طور مسلم رابطه‌ی آنان، استحکامی نخواهد داشت؛ زیرا کسی که توسط شما به فرد دیگری خیانت کرده، روزی نیز به خود شما خیانت خواهد کرد.



چهارشنبه 1390/06/16 |
روزی ، روزگاری پادشاهی 4 همسر داشت. ...

او عاشق و شیفته همسر چهارمش بود. با دقت و ظرافت خاصی با او رفتار می کرد و او را با جامه های گران قیمت و فاخر می آراست و به او از بهترین ها هدیه میکرد. همسر سومش را نیز بسیار دوست می داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسایه فخر فروشی می کرد. اما همیشه می ترسید که مبادا او را ترک کند و نزد دیگری رود. همسر دومش زنی قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه که این پادشاه با مشکلی مواجه می شد، فقط به او اعتماد می کرد و او نیز همسرش را در این مورد کمک می کرد. همسر اول پادشاه، شریکی وفادار و صادق بود که سهم بزرگی در حفظ و نگهداری ثروت و حکومت همسرش داشت. او پادشاه را از صمیم قلب دوست می داشت، اما پادشاه به ندرت متوجه این موضوع می شد .


روزی پادشاه احساس بیماری کرد و خیلی زود دریافت که فرصت زیادی ندارد. او به زندگی پر تجملش می اندیشید و در عجب بود و با خود میگفت " من 4 همسر دارم ، اما الان که در حال مرگ هستم ، تنها مانده ام ."

بنابراین به همسر چهارمش رجوع کرد و به او گفت" من از همه بیشتر عاشق تو بوده ام. تو را صاحب لباسهای فاخر کرده ام و بیشترین توجه من نسبت به تو بوده است. اکنون من در حال مرگ هستم، آیا با من همراه میشوی؟ " او جواب داد "به هیچ وجه !" و در حالی که چیز دیگری میگفت از کنار او گذشت. جوابش همچون کاردی در قلب پادشاه فرو رفت. پادشاه غمگین، از همسر سوم سئوال کرد و به او گفت "در تمام طول زندگی به تو عشق ورزیده ام، اما حالا در حال مرگ هستم. آیا تو با من همراه میشوی؟" او جواب داد " نه، زندگی خیلی خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم کرد ." قلب پادشاه فرو ریخت و بدنش سرد شد. بعد به سوی همسر دومش رفت و گفت " من همیشه برای کمک نزد تو می آمدم و تو همیشه کنارم بودی. اکنون در حال مرگ هستم. آیا تو همراه من می آیی؟ او گفت " متأ سفم! در این مورد نمیتوانم کمکی به تو بکنم، حداکثر کاری که بتوانم انجام دهم این است که تا سر مزار همراهت بیایم ". جواب او همچون گلوله هایی از آتش پادشاه را ویران کرد. ناگهان صدایی او را خواند، "من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقی نمی کند به کجا روی، با تو می آیم ." پادشاه نگاهی انداخت، همسر اولش بود ! او به علت عدم توجه پادشاه و سوءتغذیه، بسیار نحیف شده بود. پادشاه با اندوهی فراوان گفت: ای کاش زمانی که فرصت بود به تو بیشتر توجه می کردم .

در حقیقت، همه ما در زندگی کاری خویش 4 همسر داریم . همسر چهارم ما سازمان ما است. بدون توجه به این که تا چه حد برایش زمان و امکانات صرف کرده ایم و به او پرداخته ایم، هنگام ترک سازمان و یا محل خدمت، ما را تنها می گذارد . همسر سوم ما، موقعیت ما است که بعد از ما به دیگران انتقال می یابد . همسر دوم ما، همکاران هستند . فرقی نمی کند چقدر با هم بوده ایم، بیشترین کاری که می توانند انجام دهند این است که ما را تا محل بعدی همراهی کنند . همسر اول ما عملکرد ما است. اغلب به دنبال ثروت، قدرت و خوشی از آن غفلت مینماییم. در صورتی که تنها کسی است که همه جا همراهمان است .

همین حالا احیاءش کنید، بهبودش ببخشید و مراقبش باشید ...


چهارشنبه 1390/06/16 |
مثل تمام دخترهاى اين دوره و زمانه دوست داشتم درس بخوانم و با كار كردن، استقلال مالى داشته باشم و كمكى به خانواده ام بكنم. روزى كه ازدواج مى كردم هم اين مطلب را به همسر آينده ام گفتم و او نيز موافقت كرد.

بعد از ازدواج و اتمام درس، با هزار سختى كار تقريباً مناسبى پيدا كردم و مشغول كار شدم. از همان ابتدا براى اين كه كمكى به همسرم كرده باشم، تمام حقوقم را صرف مخارج منزل كردم و مثل تمام زن هاى ايرانى كه تمام سختى ها را به جان مى خرند تا همسر و فرزندشان شاد و راضى باشند، تمام كارهاى خانه را هم به صورت تمام و كمال انجام دادم. هميشه غذاى گرم در خانه آماده و لباس ها شسته و اتو شده بود تا كسى شاكى نباشد.

هرگز هيچ كس از من قدردانى نكرد و من هم راضى بودم كه خانواده ام با حقوق من در رفاه بيشترى زندگى مى كنند. ولى اكنون كه همسرم وضع مالى تقريباً مناسبى پيدا كرده است، توقع دارد من بدون توجه به سابقه كارى ام، شغلم را رها كرده و تمام مدت در خانه باشم.

چند سالى است، تب كار كردن بيرون از خانه در بين دختران ايرانى بالا رفته و همه آنها سعى مى كنند، با تحصيل در دانشگاه و داشتن شغلى مناسب به آرزوى بزرگ زندگيشان برسند. دستيابى به شغل با تلخى ها و شيرينى هاى چندى همراه است. بودن در جمع دوستان جديد براى هر كسى چه زن و چه مرد شيرين و دلپذير است. اما تلخى خستگى ناشى از كار كردن و در پى آن ناراحتى هاى موجود به دليل رقابت درست يا نادرست در محل كار و احياناً حقوق پايين كه به سبب كمبود موقعيت هاى كارى مجبور به پذيرش آن هستند نيز در اين ميان وجود دارد.

رفتن به سركار باعث مى شود، بخشى از وقت زنان كه براى كارهاى منزل يا استراحت يا گردش روزانه صرف مى شد، از آنان گرفته شود و در پى آن خستگى ناشى از كار بيرون از خانه و استرس هاى جانبى آن را نيز تحمل كنند.

زنان شرقى به خاطر محبت بيش از حد خود به خانواده، همسر و فرزندان در جهان مثال زدنى هستند. اين خصيصه ي آنها باعث مى شود نه تنها كار بيرون از خانه ، كه كارهاى منزل را نيز به بهترين شكل انجام دهند و همچنان خوشحال باشند كه با تقبل كارهاى منزل باعث صرفه جويى در درآمد خانواده شده و از اين راه رفاه بيشترى به همسر و فرزندان مى بخشند ولى آنان غافلند كه اين از خود گذشتگى موجب خستگى و فرسودگى بيش از توان آنها مى شود.

مسلماً اگر در كنار اين گونه زنان، همسرى مهربان باشد، با درايت و كمى همكارى مرد در منزل روحيه زن تازه و شاداب نگه داشته مى شود و در غير اين صورت زن به تنهايى در زير فشار بار مسئوليت هاى گوناگون زندگى خرد مى شود.

همه روزه مى توان زنان بسيارى را ديد كه بچه هاى كوچكشان را صبح زود به مدرسه مى فرستند و سپس مثل همه مادران كه آرزو دارند كنار كودكشان باشند و اولين نفرى باشند كه هر حركت و هر كلام جديد او را به تماشا مى نشينند، با ناراحتى كودك ديگرشان را به مهدكودك مى سپارند. اين مادر فداكار تمام لذات اين چنينى را به خود حرام مى كند تا توجه بيشترى به آينده فرزندش داشته باشد و آتيه زندگى او را تضمين كند. او در كنار اين موضوع به تربيت صحيح فرزندش نيز اهميت مى دهد و تلاش مى كند به فرزندش راه درست زندگى كردن و رفتار صحيح را آموزش دهد.

با اين حال در گوشه و كنار جامعه شاهد عده اى از اين زنان هستيم كه به علت عدم درك متقابل از سوى افراد خانواده بخصوص همسران خود دچار ناراحتى هاى فكرى و روحى مى شوند و نتيجه اين گونه ناراحتى ها لطمه ديدن سلامت خانواده و در نهايت اجتماع است.

هر چند نيت اصلى اين زنان محبت كردن به خانواده و همسر خود است ولى در پاره اى موارد با قدرناشناسى همسر و شريك زندگى روبرو شده و ناخواسته به ناراحتى فكرى مبتلا مى شود.

مريم رامشت، روانشناس معتقد است زنان شاغل، گام هاى بلندى براى رشد اجتماعى برمى دارند. در بررسى تفاوت هاى بين يك زن شاغل و يك زن خانه دار هم مى توان به راحتى متوجه تفاوت نگرش اجتماعى و اثرگذارى زنان شاغل بر محيط اطراف آنها شد.

متأسفانه اين مسئله در بعضى خانواده ها باعث نگرانى همسر مى شود كه شايد زن با كسب درآمد، الگوى رفتارى ديگرى را در پيش گيرد.

اين پيشداورى ذهنى باعث مخالفت همسر با كار زن مى شود البته بايد اين مسئله را پذيرفت كه استقلال نظر و تفكر زن خانه با شاغل شدن او تغيير مى كند. اما در كل به دليل ديدگاه سنتى جامعه كه كار اصلى زن را در خانه مى داند، برخى مردان كه شايد از نظر مالى و به دليل مشكلات اقتصادى هم به درآمد همسر نيازمند باشند، با كار كردن زن مخالفت مستقيم يا غيرمستقيم مى كنند.

اين روان شناس مى گويد: زنى كه براى كمك به درآمد خانه كار مى كند، وقتى با چنين ديدگاهى برخورد مى كند، دچار نوعى حالت تعارض مى شود. بنابراين با استفاده از مكانيسم هاى جبرانى، به جاى اين كه فكر كند او هم احتياج به استراحت دارد، دائم مشغول كار مى شود و تمام كارهاى خانه را به تنهايى انجام مى دهد و براى جلوگيرى از مخالفت همسرش از او كمك نمى خواهد. بدين گونه به نظر مى رسد به طور غيرمستقيم خود را تنبيه مى كند.

به نظر كارشناسان براى اين مسئله دو راهكار خرد و كلان وجود دارد.

دكتر رامشت در راهكار خود چهار راه حل را پيشنهاد مى كند: از نظر وى نخستين راهكار بحث و مذاكره است. وى مى گويد: زنان بايد با جرئت و اعتماد به نفس با همسر خود صحبت كنند و با اين كار به همسر خويش شناخت دهند تا متوجه وضعيت خاص او بشود و به اين ترتيب خانواده نقش نهاد حمايتى را براى او ايفا كند. يك گفتگوى مسالمت آميز كه با منطق در آن استدلال و تحليل شود، مطمئناً بسيار تأثيرگذار خواهد بود.

دومين راهكار باور توانايى هاى خود توسط زنان است. زنان بايد با كنار گذاشتن حس وابستگى روحى و ذهنى خودشان را باور كنند و به عنوان همسر و مادر در خانه غير از منشأ اثر مالى، منشأ اثر رفتارى هم باشند. او بايد خود را باور كند اما هرگز اين موضوع را به رخ ديگران نكشد.

سومين مسئله تغيير رفتار منفى است كه القاى منفى مى كند. گاهى زن نشان مى دهد همسر وابسته به اوست. اين موضوع باعث ايجاد حالت تدافعى در فرد مقابل مى شود كه به پايه هاى زندگى خانواده لطمه خواهد زد.

رامشت در مورد راهكار چهارم مى گويد: زن بايد عشق و محبت را بدون واسطه ابراز كند. اگر مردى ببيند محبت همسرش با وجود اين كه در بيرون خانه كار مى كند، تغييرى نكرده است، به مرور متوجه اين موضوع مى شود كه او هم بايد به طور متقابل محبت و همكارى داشته باشد تا زندگى شيرين ترى را تجربه كنند.

در ضمن زنان مى توانند با تقسيم كارهاى منزل بين بچه ها و كمك گرفتن از همسر و فرزندان، نحوه صحيح زندگى را به كودكان خود آموزش دهند و با استفاده از فرصت هاى به وجود آمده، تجديد قوا كنند. به اين صورت زن مى تواند ضمن ايفاى نقش هاى بسيار در خانواده و جامعه از تضاد اين نقش ها جلوگيرى كرده و موفقيت خويش را تضمين كند.

دكتر بتولى، روان شناس و روان پزشك نيز معتقد است : دولت بايد با ايجاد نهادهاى حمايتى براى زنان و تقليل ساعات كارى بدون كاهش حقوق آنان، به كاهش مشكلات زنان جامعه ما كمك كند. اين كار استرس ها و فشارهاى روانى اين افراد را با نگاهى جامعه شناسانه كمتر مى كند و به اين ترتيب به يكى از وظايف دولت (همانند دولت هاى مدرن) يعنى تأمين اجتماعى مى رسيم.

غير از اين وظيفه نقش صداوسيما، مطبوعات و ديگر رسانه ها هم بسيار مهم است زيرا رسانه ها مى توانند با توجه دادن به اين موضوع به رعايت حقوق زنان كمك كنند. بخشى از وظايف نيز بر دوش مدارس و دانشگاهها است تا افراد ضمن فراگيرى دروس با رفتارهاى درست اجتماعى آشنا شوند.

همانگونه كه مى دانيم اين موارد در بسيارى خانواده ها حل شده است ولى خانواده هاى بسيارى هم از اين مشكل كه شايد در نهايت باعث جدايى و طلاق در خانواده هم شود رنج مى برند. در حالى كه با آموزش و مطالعه در اين موارد مى توان به راحتى جلوى اين گونه اختلافات را گرفت.



چهارشنبه 1390/06/16 |
براساس يافته هاي «پژوهش ملي بررسي خشونت خانگي » تعدادي از مردان ايراني با استفاده از تهديد و برقراري محدوديت براي همسران خود مخاطره ايجاد مي كنند. رفتارهايي از قبيل تهديد و شكايت به پليس و دادگاه عليه زن و اقوامش، تهديد به آزار و اذيت و يا تهديد به كشتن زن و فرزندان، تهديد به طلاق و يا ازدواج مجدد، تصاحب، مخفي كردن و از بين بردن مدارك شخصي و مورد نياز زن مانند شناسنامه، دفترچه پس انداز، اوراق مالكيت و... بيگاري كشيدن از زن در انجام امور و وظايفي كه مربوط به او نيست، مانند: تيمارداري پدرشوهر و مادرشوهر و بالاخره تحت نظر قرار دادن و ايجاد محدوديت در تماس هاي تلفني و رفت و آمدهاي روزانه براي زن. زنان بندرعباس، زاهدان و خرم آباد بيش از ساير زنان ايران توسط شوهرانشان تهديد مي شوند و زنان سمنان، ساري و ياسوج كمترين تهديدها را تجربه كرده اند. تعدادي از مردان ايراني با استفاده از عوامل اقتصادي و مالي زنان را مورد خشونت قرار مي دهند. اين مردان از استقلال مالي همسران خود جلوگيري و در اموال شخصي آنها دخل و تصرف مي كنند و با ندادن خرجي خانه و پول كافي براي زنان مضيقه هاي مالي ايجاد مي كنند.

اگرچه زنان زاهداني و بوشهري از اول زندگي مشترك شان تاكنون بيشترين خشونت هاي اقتصادي و مالي را تجربه كرده اند، اما در ميان زناني كه قرباني اين نوع خشونت هستند، زنان اصفهاني در طول يك سال به دفعات بيشتري تحت اين خشونت همسران قرار گرفته اند. البته اين را هم بايد اضافه كرد كه زنان سمنان و ياسوج كمتر از سوي شوهران خود تحت مضيقه هاي مالي و اقتصادي قرار مي گيرند. پژوهشگران طرح ملي بررسي پديده خشونت خانگي عليه زنان، خشونت هاي حقوقي و مرتبط با طلاق را نيز در 28 استان كشور مورد سنجش قرار داده اند. اين پژوهشگران خشونت هاي حقوقي را شامل امتناع مرد از طلاق برخلاف اصرار زن به متاركه، ازدواج مجدد شوهر و جلوگيري از نگهداري فرزندان توسط زن دانسته اند.

اگرچه زنان بندرعباس از اول زندگي مشترك شان تاكنون بيش از ساير زنان ايران مورد اين نوع از خشونت قرار گرفته اند، زنان زاهدان در طول يك سال بيشتر اين خشونت را تجربه كرده اند و البته زنان رشت كمتر از ساير زنان ايراني درگير اين خشونت هستند .

پژوهشگران ايراني نوع ديگري از خشونت را نيز مورد توجه قرار داده اند: «خشونت هاي ممانعت از رشد اجتماعي، فكري و آموزشي» كه عبارت است از ايجاد محدوديت در ارتباط فاميلي، دوستانه و اجتماعي، ممانعت از تحصيل، كاريابي و اشتغال.

خشونت در خانواده يعني چه؟

وقتي در چارچوب يك ارتباط نزديك ميان دو فرد، رفتار مرد با زن خشونت آميز و سلطه گرانه است، نتيجه آن خشونت خانگي خواهد بود. خشونت خانگي مي تواند جسماني، جنسي، رواني يا عاطفي باشد. سوء استفاده مالي و محدود كردن فرد نيز از جمله مشخصه هاي ديگر خشونت خانگي است. خشونت مي تواند عملاً يا فقط با تهديد صورت بگيرد؛ همچنين هميشگي يا موقتاً اتفاق بيفتد. خشونت در خانواده در ميان تمام طبقات اجتماعي، گروه هاي سني، نژاد، جنس، شيوه زندگي يا به رغم معلوليت رخ مي دهد. خشونت خانگي مي تواند در هر زمان چه در ابتدا و چه پس از گذشت چند سال از ارتباط ميان دو نفر رخ بدهد. كودكان نيز از تأثير منفي خشونت خانگي - چه در كوتاه مدت و چه در درازمدت - در امان نيستند.

تمام اشكال خشونت - رواني، اقتصادي، عاطفي و جسماني - از قدرت طلبي و سلطه گري فرد آزاررسان ناشي مي شود.

در گزارش هاي مربوط به خشونت در خانواده معمولاً زنان و كودكان به عنوان قربانيان اصلي و مردان به عنوان افراد خاطي قيد مي شوند. چون بنابر آمار جهاني حدود 90 درصد از قربانيان خشونت خانگي زنان و حدود 10 درصد مردان هستند. مردان نيز مورد سوءرفتار زنان قرار مي گيرند، اما بخش عمده خشونت خانگي، به ويژه موارد مرگ آور و خطرناك آن، از سوي مردان عليه دختران و زنان خانواده صورت مي گيرد. چه تلخ است در سال روزي وجود داشته باشد كه به عنوان روز «مبارزه با خشونت عليه زنان» ناميده شود و متأسفانه چنين روزي وجود دارد (25 نوامبر) چون هنوز خشونت عليه زنان با اشكال مختلف در همه جاي دنيا شانس داشتن زندگي سالم و راحت را از آنها گرفته است.



چهارشنبه 1390/06/16 |
يكي از بزرگترين و مهمترين پژوهش ها درباره خشونت عليه زنان در ايران، يك طرح ملي است كه چند سال پيش اجرا شد. پژوهشي كه تعدادي از جامعه شناسان ايراني از جمله محمود قاضي طباطبايي، عليرضا محسني تبريزي و سيد هادي مرجايي ، مجري آن بودند و برخي از استادان دانشگاه هاي ايران همچون شكوه نوابي نژاد، نسرين مصفا، شهلا معظمي، شهرام رفيعي فر، مقصود فراستخواه، احمد رجب زاده و ... با آن همكاري داشتند. همچنين صدها پژوهشگر و پرسشگر در قالب اين طرح در 28 استان كشور به بررسي پديده خشونت خانگي عليه زنان پرداختند.

پژوهشي كه انجام فاز مطالعاتي آن، تهيه پرسشنامه ها، اجراي مرحله ميداني، جمع آوري اطلاعات و تنظيم گزارش نهايي اش بيش از سه سال زمان گرفت. گزارش نهايي اين طرح كه شامل يافته هاي تكان دهنده اي درباره خشونت خانگي عليه زنان در شهرهاي مختلف ايران بود، بالاخره در اواسط سال 1383 آماده شد.

گزارش هاي اين تحقيقات هنوز براي عموم مردم منتشر نشده است، اما در كتابخانه مركز پژوهش وزارت كشور براي روزنامه نگاران، پژوهشگران و دانشجويان قابل دسترس است. كارفرماي اين طرح ، دفتر امور اجتماعي وزارت كشور و شريك پژوهش و برنامه ريزي آموزش عالي نيز با آن همكاري داشتند. اين طرح ملي يك شوراي سياستگزاري هم داشت كه عبدالواحد موسوي لاري وزير كشورسابق و تعدادي از معاونانش جزو آن بودند. محمود قاضي طباطبايي مجري اين طرح ملي، براي توصيف ابعاد خشونت خانگي عليه زنان در ايران، انواع مختلف آن را در هشت گروه تقسيم بندي كرده است:خشونت هاي زباني، رواني، فيزيكي، حقوقي، جنسي، اقتصادي، فكري و آموزشي و مخاطرات.

آمارهاي طرح ملي نشان مي دهد كه 66 درصد زنان ايراني، از اول زندگي مشتركشان تاكنون، حداقل يك بار مورد خشونت قرار گرفته اند. با اين حال ميزان و انواع خشونت خانگي در استان هاي مختلف ايران از تنوع و تفاوت هاي زياد و معناداري برخوردار است.

زنان در بندرعباس از اول زندگي مشترك خود تاكنون، بيشتر از زنان ساير نقاط ايران مورد خشونت قرار گرفته اند. اما در ميان زناني كه مورد خشونت قرار گرفته اند، اين زنان زاهداني هستند كه بيشترين و شديدترين خشونت ها را تجربه كرده اند. زنان بندرعباس در طول يك سال دفعه هاي بيشتري مورد خشونت خانگي قرار داشته اند و زنان ياسوج به دفعات كمتري با آن روبرو شدند. گزارش هاي اين پژوهش آكنده از انواع جدول هاي آماري و آكادميك است كه شاخص هاي خشونت خانگي را به تفكيك «از اول زندگي مشترك» و «در طول يك سال » بيان مي كند.

خشونت هاي فيزيكي و رواني

دكتر قاضي طباطبايي و همكارانش از يك اصطلاح خاص براي توصيف گروهي از خشونت هاي خانگي عليه زنان استفاده كرده اند:خشونت فيزيكي نوع اول:اين خشونت ها شامل گاز گرفتن، گرفتن و بستن، زنداني كردن، چنگ انداختن و كشيدن مو، اخراج از خانه، كتك كاري مفصل، محروم كردن از غذا و... مي شود. از اين لحاظ زنان در خرم آباد در طول يك سال بيش از ساير زنان ايران مورد خشونت واقع مي شوند و زنان در شهركرد دفعه هاي كمتري مورد خشونت نوع اول قرار مي گيرند.

پژوهشگران طرح ملي بررسي پديده خشونت خانگي «سيلي، لگد و مشت زدن، كشيدن و هل دادن، محكم كوبيدن در، به هم زدن سفره و ميز غذا و شكستن اشياي منزل» را خشونت فيزيكي نوع دوم نام داده اند و وضع زنان ايران را در 28 مركز استان در اين باره بررسي كرده اند. در ميان زناني كه تحت خشونت نوع دوم بوده اند باز هم زنان بندرعباس به دفعات بيشتري آن را تجربه كرده اند و زنان كرماني در طول سال كمتر مورد اين خشونت قرار گرفته اند.

خشونت هايي رواني و كلامينوع ديگري از خشونت هايي است كه در خانه عليه زنان استفاده مي شود، كه عبارت است از: به كار بردن كلمات ركيك و دشنام، بهانه گيري هاي پي درپي، داد و فرياد و بداخلاقي، بي احترامي، رفتار آمرانه و تحكم آميز و دستور دادن هاي پي درپي، قهر و صحبت نكردن و... از اين بابت زنان اصفهاني در طول يك سال بيشتر و زنان بوشهري كمتر از ساير زنان ايراني تحت اين نوع خشونت واقع شده اند.



چهارشنبه 1390/06/16 |
پژوهشگران طي مقاله اي با عنوان «خشونت عليه زنان» به بررسي علل خشونت عليه زنان و راه هاي مقابله با آن پرداختند.

دكتر نيلوفر ميكاييلي عضو هيأت علمي گروه روان شناسي و فاطمه سرخي احمدي كارشناس روان شناسي دانشگاه آزاد اسلامي اهواز در اين مقاله خشونت عليه زنان را پديده اي جهاني دانسته اند كه بنابر ويژگي هاي فرهنگي، اجتماعي و قومي هر زمان و مكان مي تواند به صورت هاي متفاوتي ظاهر شود.

فاطمه سرخي احمدي در همايش زنان و آسيب هاي اجتماعي گفت: وسعت خشونت عليه زنان به گستردگي تاريخ بشر است.

وي افزود: خشونت عليه زنان تقريباً در تمامي طبقات اجتماعي، اقتصادي، نژادي، سني و جغرافيايي يافت مي شود هر چند كه اين پديده در ميان برخي از گروه ها شايع تر است. او خشونت را بازتابي از حس پرخاشگري دانست و گفت: خشونت خانگي نوع خاصي از خشونت است كه در سطح خانواده اعمال و منجر به آسيب يا رنج جسمي، رواني و جنسي مي شود.

وي اضافه كرد: سه عنصر اساسي رفتار، آسيب و جنسيت در انواع خشونت مشاهده مي شود. او گفت: جنس مسلط غالباً مرد است در برخي مواقع زن علاوه بر تحمل خشونت از سوي همسر از طرف پدر و برادر و حتي فرزندان پسر نيز مورد خشونت قرار مي گيرد. اين كارشناس روان شناسي افزود: زنان در زندگي خود چهار شكل خشونت شامل

فيزيكي، رواني، اقتصادي و جنسي

را تجربه مي كنند. وي گفت:

خشونت فيزيكي

شيوه هاي آزار و اذيت جسماني، ضرب و جرح، كشيدن مو، سوزاندن و هل دادن را شامل مي شود كه اين نوع خشونت ممكن است براي همه زنان بدون توجه به نوع تحصيلات، نژاد و وضعيت خانوادگي روي دهد.

وي

خشونت رواني

را شامل رفتار قلدرانه براي تحقير زن، تهديد به آزار و يا كشتن وي يا افراد خانواده اش، دشنام، استهزاء، ممنوعيت ملاقات با دوستان و زنداني كردن در منزل برشمرد. او افزود: اين نوع خشونت موجب بروز روحيه پوچي و يا خود نابودسازي، گريز از مشاركت اجتماعي و اضطراب  در زنان مي شود.

وي ندادن خرجي، سوءاستفاده مالي از زن و صدمه زدن به وسايل مورد علاقه او را از جمله موارد خشونت اقتصادي عليه زنان برشمرد و گفت: در بسياري از كشورها زنان نيروي كار بدون مزد و فاقد درآمد هستند و همين عامل زمينه اي براي بروز

خشونت اقتصادي

نسبت به آنان مي شود به طوري كه در برخي موارد زنان حتي حق دخل و تصرف در اموال خود را نيز ندارند. وي از استفاده قهرآميز بدون رضايت زن، اجبار در روابط زناشويي غيرمتعارف، عدم اجازه استفاده از وسائل پيشگيري از حاملگي ناخواسته و بي توجهي به نيازهاي جنسي زن را از نمونه هاي

خشونت جنسي

عليه زنان نام برد.

سال اول ازدواج، دوران تنگناي مالي، تولد فرزندان و ميانسالي » از پرخشونت ترين دوران زندگي زنان به شمار مي رود .

او سردمزاجي، نارضايتي جنسي و انواع انحرافات را از پيامدهاي اين نوع خشونت در زنان دانست. و اين كه آزار جنسي در محل كار در بسياري از كشورهاي دنيا آمار بالايي دارد گفت: در انگليس از هر 10 زن هفت نفر در دوره زندگي شغلي دچار آزار جنسي مي شوند. اين پژوهشگر افزود: براساس تحقيقات انجام شده بر روي 100 هزار پرونده در سال 1380 در 28 استان كشور «سال اول ازدواج، دوران تنگناي مالي، تولد فرزندان و ميانسالي» از پرخشونت ترين دوران زندگي زنان به شمار مي رود. وي گفت: براساس اين تحقيقات زناني كه از جانب همسرانشان مورد خشونت قرار مي گيرند پنج برابر بيشتر از ساير زنان در معرض آسيب هاي رواني و خطر خودكشي و شش برابر بيشتر در معرض اختلالات رواني قرار دارند. او عوامل رواني، فردي، فرهنگي و اجتماعي را در علل خشونت مؤثر دانست و گفت: در خانواده هايي كه اعتياد به مواد مخدر  و الكل، بيكاري و تنش وجود دارد خشونت نيز بيشتر به چشم مي خورد.

اين روان شناس اضافه كرد: مرداني كه از كودكي در خانواده شاهد كتك خوردن زنان خانواده بوده اند در بزرگسالي بيشتر مرتكب خشونت عليه همسران خود مي شوند . وي گفت : افراد ناپخته، بي حوصله، وابسته ، متزلزل و كساني كه از احساس بي كفايتي رنج مي برند بيشتر عليه زنان مرتكب خشونت مي شوند .

او با اشاره به اين كه خشونت، خشونت به بار مي آورد گفت: كودكي كه الگوهاي پرخاشگري دارد ياد مي گيرد در بزرگسالي رفتار مشابهي نشان دهد. وي همانند سازي با فرد پرخاشگر، رفتار آزمايشي، ميل مسخ شده براي ابراز مردانگي، مناسبات مردسالارانه، تحمل از طرف زنان و عوامل فرهنگي، محيطي و جغرافيايي را در بروز خشونت عليه زنان مؤثر ارزيابي كرد.

او با اشاره به تغييرات در نوع خشونت عليه زنان از آن به عنوان خشونت مدرن ياد كرد و افزود: مدرنيسم نه تنها جايگاه اصلي زنان را احيا نكرده ، بلكه آنها را به شكل هاي ديگري مورد بي احترامي قرار مي دهد. وي از تجارت و بهره برداري جنسي از زنان، فروش دختران جوان و نوجوان از سوي پدران فقير به مراكز فساد و رونق بازار فيلم هاي غيراخلاقي در غرب به عنوان مصاديقي از خشونت مدرن عليه زنان ياد كرد.

او با اشاره به اين كه خشونت عليه زنان پديده اي چندوجهي است گفت: مقابله با آن نيز به درمان چند وجهي نياز دارد.

وي خانواده درماني، ايجاد خانه هاي امن، حمايت هاي قانوني از زنان مورد خشونت، شركت در كلاس هاي آموزشي قبل از ازدواج، مشاوره ازدواج ، افزايش آگاهي مردان و زنان از طريق جلسات آموزشي و تأكيد بر آموزه هاي ديني را در پيشگيري از خشونت عليه زنان در يك دهه اخير در ايران را مؤثر دانست و گفت پژوهش ها و مطالعات زيادي درباره خشونت عليه زنان، به ويژه خشونت خانگي ، انجام شده است. براساس آخرين جستجوها، در 28 مركز استان كشور حداقل هفتاد پژوهش ميداني قابل اعتنا درباره خشونت خانگي عليه زنان انجام شده است. بيشتر اين پژوهش ها پس از سال 1370 تاكنون انجام شده كه نشان مي دهد پژوهشگران و دانشگاهيان ايراني در سال هاي اخير علاقه و توجه ويژه اي به بررسي و كنكاش درباره خشونت عليه زنان پيدا كرده اند.

دانشجويان ايراني هم در دوره هاي كارشناسي ارشد و دكترا در دو سه سال اخير آنچنان علاقه اي به اختصاص دادن پايان نامه هاي خود به موضوع خشونت عليه زنان، پيدا كرده اند كه امسال برخي از دانشگاه ها ناگزير به دانشجويان خود توصيه كرده كه «ديگر از انتخاب اين موضوع براي پايان نامه هاي تحصيلي خود، خودداري كنند، كه در حال حاضر بسياري از دانشجويان و محققان در سراسر ايران مشغول كار روي اين موضوع هستند.» گرچه اين ميزان از توجه پژوهشگران ايراني به موضوع خشونت عليه زنان را بايد به فال نيك گرفت، اما هنوز شيريني اين اتفاق نيك را خوب مزه نكرده اي كه يادت مي آِيد: اين همه پژوهش قابل اعتنا يا تبديل به پايان نامه هايي شده اند كه در گوشه كتابخانه هاي دانشگاهي خاك مي خورند و يا تبديل به گزارش هايي محرمانه براي مقامات كشور شده اند. گزارش هايي قطور كه يا در دفتر كار اين مقامات و يا در كتابخانه هاي دولتي جا خوش كرده اند و كمتر كسي حتي نيم نگاهي به آن انداخته است.

حتماً اغلب اين پژوهشگران آرزو داشتند با استفاده از تجربيات و اندوخته هاي علمي خود و جمع آوري اطلاعات و بررسي دقيق موضوع، برنامه ريزان و مديران كشور را قادر سازند كه از اصول، روش ها و چارچوب هاي صحيح علمي در برنامه ريزي هاي اجتماعي بهره ببرند. آنها مي خواستند نتايج پژوهش هايشان، راهگشاي اقدامي مناسب براي رفع شكل هاي متنوع و متعدد خشونت عليه زنان جامعه باشد. نكته ديگري كه شيريني وجود اين تعداد زياد پژوهش را درباره خشونت عليه زنان در ايران كم مي كند اين است كه تاكنون نتايج اين پژوهش ها به ندرت براي عموم مردم و حتي كارشناسان اين عرصه منتشر شده است.



چهارشنبه 1390/06/16 |
ولنتاين را خيلي ها مى شناسند :

"در سده سوم ميلادي در روم باستان ، فرمانروايي بوده است بنام کلوديوس دوم. کلوديوس باورهاي شگفتي داشته است از آن ميان اينکه سربازي خوب خواهد جنگيد که مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي کند.کلوديوس به قدري سنگدل وفرمانش به اندازه اي قاطع بود که هيچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت.ولي کشيشي به نام والنتيوس(ولنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي کرد.کلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد که والنتاين را به زندان بيندازند و به جرم جاري کردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به نام فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق !!! "

ولنتاين را خيلي ها مى شناسند. از برخي روزنامه ها، مجلات و سايت هاى اينترنتى . از پشت ويترين ها به شكل هدايا و كارت پستال هاى منسوب به ولنتاين و جمله «ولنتاين مبارك » . شايد هم از ترافيک سنگين و شلوغي رستوران ها و پارک ها .

براى باور اين گفته، كافى است وارد اينترنت شويد و كلمه «ولنتاين» يا «ولنتين» را براى جست وجو وارد كنيد، آنگاه به طور حيرت آورى با ليست بى انتهايى از وبلاگهاى جوانان ايرانى مواجه خواهيد شد كه مطالبى در خصوص اين روز همراه با تبريكات متعدد و متنوع آورده شده است!

اما شايد كمتر ايرانى از وجود روز عشق در ايران باستان و برگزارى جشنى براى بزرگداشت اين موهبت، آن هم نه با قدمتسه قرن پيش از ميلاد ، بلكه ازبيست قرن قبل از ميلاد حضرت مسيح ! اطلاع داشته باشد :

" فلسفه بزرگداشتن اين روز به نام "روز عشق" بدين گونه بوده است که در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي کردند و افزون بر اينکه ماه ها نام داشتند، هريک از روزهاي ماه نيز يک نام داشتند. براي نمونه روز نخست "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) که نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاکي" که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" که ويژه خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ فرنام (لقب) ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يک چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. از اين روي در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يک بار، نام روز و ماه يکي مي شده است که در همان روز که نامش با نام ماه همزمان مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. براي نمونه شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت که در ماه مهر، "مهرگان" نام مي گرفت .


طبق سالنامه زرتشتى، روز اسفند از ماه اسفند يعنى پنجمين روز از اين ماه (5 اسفند) و بنا بر تقويم امروزى (هجري خورشيدي)29 بهمن ماه روز سپاسدارى از جايگاه زنان ومادران است.براساس سنت باستانى، مردان و فرزندان در روز سپنته آرمئى تى كه مظهر ايمان، مهر ،عشق ، محبت و حامى زنان نيك است، به همسران و مادران خود هدايايى تقديم مى كنند و برگزارى مراسم جشن و سرور در اين روز ضرورى است.به اين ترتيب از محبت و مهربانى زنان سپاسگزارى مى شود.

در اين روز ويژه انجام كارهاى خانه به عهده مردان است و زنان با پوشيدن لباس هاى نو، مورد تكريم قرار مى گيرند. در مراسم جشن اسفندگان در آيين ايراني همچنين زنان پاكدامن و پرهيزگار كه به تربيت فرزندان نيك پرداخته اند و اين فرزندان به عنوان شخصى نيك شناخته شده اند، تشويق مى شوند .

سپندار مذگان ، جشن زمين و گرامي داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پيدا مي کردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها فرمانبرداري مي کردند. "

بسياري معتقدند " اگرچه اين رسم برگرفته از يك سنت اروپايى، آمريكايى است، اما در كشور ما به دليل اينكه روزهاى شاد بسيار كم دارد، جوانان روز ولنتاين را جشن مى گيرند " و به دنبال اين نياز، برگزارى ولنتاين و بزرگداشت مهر و محبت را ابتكار خود جوانان مى دانند.

با توجه به اين گونه مباحث، که گاه از غريبه و آشنا مي شنويم ، گوئي نياز به شادى و عدم توجه به اين نياز در جامعه ، محورى ترين دليل براى رواج جشنى بيگانه در كشورى است كه فرهنگ آن ريشه در جشن و شادى و مهرورزى دارد.

كشورى كه به قول ابوريحان بيرونى در كتاب آثارالباقيه، " شمردن شمار جشن هاى آن همانند شمار كردن آب گذرهاى يك سيلاب غيرممكن است " ..

ايرانيان تنها مردمي بودند که در تمام افسانه ها، اساطير و داستانهاي ملموس و غيرملموس دور يا نزديک، شادمان ترين مردم شناخته شده اند. ايرانيان قديم براي تولد هرماه و روز و هفته خود جشني داشتند که همه به يکديگر مهر مي ورزيدند. شايد به همين دليل ايران کشور آيين مهرورزي نام گرفته است.

داشتن سرمايه اي آن چنين و تقليدي اينچنين عجيب است و درد آور !!!

محمدعلى الستى در اين باره مى گويد: «به دليل اينكه ما نتوانسته ايم عناصر فرهنگى خود را براى جوانان به روز و جذاب كنيم، جوانان به اين فرهنگها روى آورده اند.» وى تصريح مى كند: «ترويج الگوهاى بيگانه با ضرورتهاى كشور ما سازگار نيست ولى در صورتى كه فرهنگى جذابيت داشته و قابليت گسترش در كشورهاى ديگر را داشته باشد، رواج مى يابند؛ در غيراين صورت در كشور خود نيز به دست فراموشى سپرده مى شوند». اين جامعه شناس تأكيد مى كند:«اگر فرهنگى با روحيات نسل جوان سازگار باشد ، مورد اقبال قرار خواهد گرفت » .

بيائيد اين بار هم که شده بگذريم از بى خيال، دست روى دست گذاشتن و غصه خوردن . بشکنيم كاسه هاي چه كنم ! چه كنم! را ؛ که هر کس ، اگر به قدر بازشدن دست هايش تلاش کند ، ميتواند راهي يابد ، براي زنده نگه داشتن خود، و کشتن هر آنچه بيگانه است با فرهنگ و آداب و رسوم مان . " لايکلف الله نفسا الا وسعها " : هرکس اگر به قدر توانائي خودش براي بازيابي هويت تلاش کند ، بي شک جامعه ي اسلامي - ايراني مان بهتر از اينها خواهد بود.

در اينجا به چندين حديث از بزرگان دين در رابطه با ابراز محبت و عشق اشاره مي کنيم :

- قال الصادق(ع) :

اذا احببت رجلا فأخبره.

هرگاه کسي را دوست داشتي به او بگو.

(بحارالانوار، ج 74، ص 181)

- قال رسول الله(ص)

قول الرجل للمرأة، اني احبک لايذهب من قلبها ابداً.

اين سخن مرد به زن که : دوستت دارم هرگز از دل زن بيرون نرود.

(الکافي، ج 5، ص 569)

- قال رسول‌الله صلي‌الله عليه وآله وسلم:

افضل الناس منّة من بدأ بالمودّة.

شايسته‌ترين کس به منّت‌گذاري کسي است که در دوستي و محبت نسبت به طرف خود پيشي گيرد

(ميزان الحکمة ج2، ص 938.)

- قال الصادق(ع) :

العبد کلما ازداد للنساء حبا ازداد في الايمان فضلاً.

هر چه محبت همسر در قلب بنده زيادتر شود، فضيلت ايمانش زيادتر گردد.

(خصال، ج1، ص 55)

و اين است آنچه در چنته ي ماست :احاديثي چون آب ، روان و شاداب و تاريخي چون کوه ، سربلند و محکم..... و چه تکيه گاهي محکمتر از اين و چه عشقي زيباتر از آن ؟؟

به قول قديمى ها كه پيامشان ، همواره نشر اميد و تكاپو است :ماهى را هروقت از آب بگيريم تازه است ! پس بهتر است هرچه زودتر براى گرفتن ماهى دست به كار شويم و جلوى ضرر را زودتر بگيريم كه هر زمان باشد ، منفعت است » .

29 بهمن ،روز سپندار مذگان ، روز عشق ، روز دوست داشتن ، روز مهرورزي ، روز سپاس ، براي تمام ايرانيان گرامي باد !!



چهارشنبه 1390/06/16 |
دادگاههاى خانواده به درخواست طلاق زوجهايى كه داراى فرزند هستند، ديرتر رسيدگى مى كنند. تلاش آنها براى سازش ميان زن و شوهر است.اما براى« زيبا »كه حالا به ديوار چرك گرفته و سياه راهروى دادگاه تكيه داده و خسته از اين اتاق به آن اتاق رفتن برگه هايى كه در دست داردرا نگاه مى كند، خيلى مهم نيست كه تاريخ طلاقش ديرتر شود تا شايد اختلاف ميان او و همسرش از بين برود:

«اتفاقاً دلم مى خواهد هرچه زودتر حكم طلاق را دستم بدهند.»

و مثل آدمى كه انگار يك دفعه تصميم مى گيرد خودش را از حرف خالى كند، مى گويد:

«توى شهر ما رسم نبود دختر تا سن بيست سالگى شوهر نكرده باشد. 22 سالم بود كه نوه خاله ام آمد خواستگارى. پدر و مادرم مى گفتند: اين بار ديگر بايد حتماً جواب بله باشد. قهر كردم. پيش بزرگترهاى فاميل رفتم. خيلى ها پادرميانى كردند، اما پدر و مادرم قبول نكردند. مى گفتند همين حالا هم زيادى از موقع ازدواجم گذشته، حتى مهلت ندادند چند ماهى نامزد بمانيم، سريع شيرينى خوردند و عقدمان كردند.»

عدم درك متقابل، نداشتن انگيزه در تأمين هزينه هاى زندگى، سرخوردگى و دورى از اجتماع همگى از پيامدهاى ازدواجهاى اجبارى و ناخواسته است.

سرپرست مجتمع قضايى معتقد است: «زن و شوهر با شناخت كافى از هم و تحمل ناهماهنگى ها و چشم پوشى از عيبهاى يكديگر، قادرند به زندگى مشترك ادامه بدهند.» از نظر او اندكى تعقل براى جلوگيرى از فروپاشى كانون خانواده كافى است، اما تأكيد مى كند: «اين تعقل بايد پيش از ازدواج، توسط دختر و پسر و خانواده هاى آنها به گونه اى باشد كه هيچ ازدواجى از روى اصرار و اجبار صورت نگيرد.»

اما يك حقوقدان به ماده قانونى هم اشاره مى كند كه به پدر اجازه مى دهد دخترش را در هر سنى كه هست، به عقد مرد مورد نظر خود درآورد: «تدوين قوانين مناسب براى حمايت از زنانى كه قربانى ازدواجهاى تحميلى و اجبارى شده اند و يا در نظر گرفتن مفادى از قانون كه به واسطه آن پدر بدون رضايت و تمايل دختر قادر نباشد او را به ازدواج اجبارى وادار كند. به طورى كه به عنوان مثال برگه رضايت دختر كه مورد تأييد مراجع قانونى قرار گرفته، ضميمه اسناد ازدواج شود و در كنار همه اينها و الزام سردفتران به رعايت قانون بايد با ارائه آموزش به خانواده ها،آگاهي هاى تربيتى، حقوقى آنها را افزايش داد و به زنان نيز اطلاعات لازم براى حفظ حقوق خود در ازدواج را ارائه داد.»

بخشى از ازدواجهاى اجبارى، به دليل سنّتهاى قومى و قبيله اى، تنگناى اقتصادى خانواده ها و گاه از بين بردن خصومت هاى خانوادگى و فاميلى صورت مى گيرد.

پروانه جعفرپور كارشناس ارشد علوم اجتماعى و پژوهشگر با اشاره به همين موارد مى پرسد:« فكر مي كنيد چه تعداد از ازدواجهاى فاميلى كه تحت تأثير اين آداب و رسوم و اعتقادات انجام مى شود، با رضايت دختر و پسر است؟»

او سپس به موردى اشاره مى كند كه در روستاي يكى از شهرهاى مركزى، شاهد ازدواج پيرمرد 70 ساله اى كه زن، فرزند و نوه هم داشته با دختر 15 ساله اى بوده و خانواده دختر صرفاً چون پيرمرد را فرد معتقد و مؤمنى مى شناختند و معتقد بودند با اين وصلت ،دعاى خير پيرمرد مى تواند حافظ مزرعه و كشت و كار آنها باشد، با آن موافقت مى كنند.

او در ادامه مى گويد: «بايد بپذيريم كه بسيارى از رسوم و سنت هاى غلط ما احتياج به اصلاح و تغيير دارند. در گذشته پدران و مادران بسيارى از ما طعم ازدواجهاى اجبارى را با اختلاف نظر و سليقه ميان خود و همسرشان چشيده اند، تماشاى صحنه بگو مگو و دعوا و اختلاف والدينى كه از سر اجبار و با اصرار ديگران با هم ازدواج كرده بودند، چندان جالب نبود، پس چرا برخى والدين مى خواهند داستان زندگى خود را براى فرزندانشان تكرار كنند؟!»

واداشتن جوانان به ازدواجى خارج از ميل، رغبت و خواسته هاى آنها عواقب محدود و كنترل شده اى ندارد. در چنين ازدواجهايى بدون ترديد، طلاق هميشه راه حلى است كه در ذهن زن و شوهر مى چرخد. گفته مى شود در ايران از هر 1000 ازدواج 147 مورد آن به طلاق مى انجامد. هرچند براى طلاق دلايل و موارد متعددى را مى توان برشمرد، اما آيا ازدواجهاى اجبارى يكى از مهم ترين آنها نيست؟

دكتر سيما الوندى، مشاور خانواده و روانشناس از پديده «همسركشى» نام مى برد كه به اعتقاد او به ويژه در سالهاى اخير به دليل وجود قوانين سختگيرانه طلاق براى زنان، آنها از خود بروز مى دهند. بر اساس تحقيقات صورت گرفته، بيشتر زنان همسركش ،در سنى قبل از 25 سالگى ازدواج كرده و به طور متوسط فقط ده سال زندگى مشترك داشته اند. همچنين بيشتر ازدواجهاى آنها در سنين زير 12 سال ناخواسته و اجبارى بوده است.»

انتهاى مسير يك ازدواج مناسب مى تواند سعادتمندى براى همه اعضاى خانواده اعم از زن و شوهر، فرزندان و ديگر اطرافيان باشد، اما نه فقط انتها كه مسير يك ازدواج اجبارى همواره توأم با تنش، اختلاف و ناسازگارى ميان زن و شوهر است. پس مى توان از ابتدا اين مسير را به راهى يكنواخت و هموار مبدل كرد.



چهارشنبه 1390/06/16 |
حصارى كه ديگران مى چينند

درتمام كشورها، زنان مشخصاً براى ازدواج تحت فشار فرهنگى هستند. هر چند بيشتر زنان و مردان بخش عمده اى از عمر خود را در وضعيت تأهل بسر مى برند، اما زنان بيش از مردان ازدواج را جزو لاينفك زندگى خود مى دانند. آنها به مرور در مى يابند كه زنان بدون همسر از نظر اجتماعى در حاشيه قرار مى گيرند. همين عامل سبب تحت فشار قرار گرفتن زنان براى ازدواج و گاه حتى تن دادن آنها به ازدواج هاى اجبارى يا انتخاب همسر بدون ميل و رغبت كافى مى شود.

در شرايطى كه زنان ناچار مى شوند به دليل فرار از طرز تلقى ديگران، برخوردهاى اجتماعى و فشارهاى خانواده، تن به ازدواج هاى اجبارى بدهند و قربانى خواسته هاى ديگران شوند، مردان نيز به نوعى ديگر ناچارند شرايط ناشى از ازدواج هاى اجبارى را بپذيرند. ازدواج هايى كه در بيشتر مواقع به جهنم زندگى زنان و شوهران تبديل مى شوند.

مردم نمى توانند پدر و مادرشان را به اختيار خود انتخاب كنند. در مقابل مى توانند با زن يا مردى كه دوست دارند، ازدواج كنند. اما اگر اين قاعده در همه ازدواج ها حاكم بود، آيا در آن صورت كسى از اين كه همسرش آن كسى نيست كه او مى خواسته گله مى كرد؟

ازدواج هاى اجبارى نمادى از تضييع حقوق انسان ها است كه بيشتر در شهرهاى كوچك و مناطق دورافتاده رخ مى دهند، با اين حال، زن و شوهرهاى زيادى هر روز در دادگاه ها و مجتمع هاى قضايى شهرها براى رها كردن خود از حصار زندگى مشتركى كه به اجبار ديگران تشكيل شده است، تلاش مى كنند و در اين ميان تعداد دختران جوانى كه به دليل فقدان موانع قانونى و فشار رسوم اجتماعى، ناچار به پذيرش ازدواج هاى ناخواسته مى شوند، بيشتر است.

زهره از زندگي اش مي گويد:

«در خانواده ما رسم نبود دختر براى ازدواجش نظر بدهد. اين بود كه موقع شوهر دادن دخترها هم كه شد، پدر و مادرم خودشان بريدند و دوختند. من را هم دادند به پسر عمويم كه نه تحصيلات داشت و نه كار درست وحسابى. اما پدرم مى گفت: فاميل سگش مى ارزد به غريبه.

* آن موقع چند سال داشتى؟

يك دختر 15 ساله بودم و شوهرم 26 سال داشت.-

*بعدها به همسرت علاقه مند نشدى؟

- من دوست داشتم درس بخوانم. اصلاً ازدواج برايم زود بود. اما از پشت نيمكت درس و مدرسه كشيدنم بيرون و به زور شوهرم دادند، آن هم به مردى كه اصلاً نمى خواستمش. چطورى مى توانستم به او علاقه مند شوم.

* حالا چرا مى خواهى طلاق بگيرى؟

- گفتم كه كار و بار درست و حسابى ندارد. اهل زندگى كردن نيست. مى گويد: «مادرم آمد خواستگارى، خودم تو را نمى خواستم.» شايد به همين خاطر دل به زندگى نمى دهد، من هم ديگر نمى توانم تحمل كنم.»

يك مشاور خانواده و متخصّص تعليم و تربيت مى گويد: «هر جا معيار رضايت و توافق طرفين در ازدواج در نظر گرفته نشده و فرد به اجبار و اصرار اطرافيان وادار به ازدواج با مرد يا زنى شود، اين ازدواج در زمره ازدواج هاى اجبارى قرار مى گيرد و ازدواج هايى كه در آنها ميل و رضايت زن و شوهر براى همسرى يكديگر در نظر گرفته نمى شود، بعدها در جريان زندگى مشترك با آسيب هاى بيشترى مواجهند. خانواده ها گمان مى كنند محبت و علاقه ميان دختر و پسر كه مى خواهند با هم ازدواج كنند، بعدها به وجود مى آيد و با در نظر داشتن اين مسأله، فرزندانشان را به ازدواج هاى ناخواسته اى مى كشانند كه عواقب آن پاى همه را از زن و شوهر گرفته تا فرزندانشان به ميان مى آورد.

هر چند به اعتقاد گروهى از صاحبنظران اجتماعى و به استناد برخى پژوهش هاى انجام گرفته، فقر و بحران مالى والدين و ناتوانى آنها در تأمين نيازهاى فرزندان، يكى از عوامل اجبار و اصرار والدين به ازدواج هاى ناخواسته فرزندان است، اما اين عامل نيز هميشه و در مورد همه ازدواج هاى اجبارى صدق نمى كند.

«رؤيا 26 ساله در شرايطى تن به ازدواجى ناخواسته و اجبارى داد كه گمان مى كرد به دليل بالا بودن ميزان تحصيلات پدر ومادرش و وضعيت مالى مناسب خانواده، آزادى بيشترى براى انتخاب همسر خواهد داشت؛ او مى گويد: بين من و همسرم هيچ علاقه اى نبود. از همان ابتدا اين را به خانواده ام گوشزد كردم، آنها گفتند: «محبت بعد از عقد توى دل زن و شوهر مى افتد.» امّا ما نه فقط به هم علاقه مند نشديم، بلكه رابطه مان روز به روز بدتر هم شد.» رؤيا در ادامه تعريف مى كند: «بعدها فهميدم همسرم قصد داشته با يكى از همكلاسى هايش ازدواج كند و چون آن دختر بيمارى قند داشت، خانواده اش با اين وصلت مخالفت مى كنند و به خواستگارى من مى آيند تا پسرشان هم از فكر همكلاسى اش بيرون بيايد... حالا در زندگى ما همه چيز وجود دارد، پول، خانه، ماشين، الا عشق...»

دكتر سيما الوندى، مشاور خانواده و روانشناس مى گويد: اين كه بيش از نيمى از ازدواج هاى صورت گرفته در روستاها و ميان عشاير و حتى در شهرهاى كوچك دور از مركز ،اجبارى و بنا به تشخيص و انتخاب والدين است، البته موضوع مهمى است، اما متأسفانه ما شاهد شيوع اين قبيل ازدواج ها در خانواده هاى شهرى كه از لحاظ طبقه بندى اجتماعى در ميان قشر متوسط قرار دارند، هستيم.

در حال حاضر شاهديم در برخى خانواده ها دختران فقط به خاطر فرار از نگاه ها و گفته هاى ديگران شوهر مى كنند.

درواقع چون اين باور هنوز در جامعه ما رسوخ دارد كه زنان بدون همسر از نظر اقتصادى آسيب پذيرترند و از آنجا كه دستمزد زنان پايين تر و فرصت هاى كار براى آنها كمتر از مردان است، بيشتر آنها به دنبال اين هستند با ازدواج براى خود امنيت اقتصادى فراهم كنند.

روانشناسان معتقدند دختران و پسرانى كه به اجبار تن به ازدواج مى دهند، با مسائلى نظير خلأهاى عاطفى و روانى روبرو هستند و ناخواسته اين مشكلات را در طول زندگى مشترك، به همراه دارند و به فرزندانشان نيز منتقل مى كنند.



چهارشنبه 1390/06/16 |
شما خيلي دوستش داريد و او هم. اما چطور مي توانيد مطمئن باشيد كه او كه شما خيلي خيلي دوستش داريد، آمادگي قدم گذاشتن به مرحله بالاتر و تشكيل خانواده را دارد؟ امروزه علامت هاي بسياري وجود دارند كه به وسيله آنها مي توان واقعاً فهميد يك مرد جداً براي ازدواج آمادگي دارد يا نه.

به خاطر داشته باشيد كه اگر مردي همه اين نشانه ها را هم داشته باشيد، الزاماً به آن معني نيست كه شما همان پرنسس افسانه اي قصه اش باشيد كه به دنبالتان مي گردد، بلكه به آن معناست كه او آمادگي اين را دارد كه به شما نزديك شود و شما را بيشتر بشناسد.

به هر حال تلاش هاي او براي ملاقات با شما صرفاً به اين معناست كه او از ملاقات يا صحبت با شما و فقط شما خوشحال و هيجان زده مي شود و تلاش مي كند كه تصميم بگيرد آيا شما همان نيمه گمشده اش هستيد يا نه؟

نشانه هايي كه شما به دنبالش مي گرديد اينها هستند:


شما زمان زيادي را با او صرف مي كنيد

درست شبيه زوج هايي كه سعي مي كنند اغلب اوقاتشان را با هم بگذرانند، شما هم طبيعتاً دوست داريد بيشتر بخش هاي زندگي تان را با هم بگذرانيد.

تعادل و توازن از نكات مهمي است كه نبايد فراموش كنيد، براي ربودن قلب ديگري الزاماً نبايد تبديل به كپي ديگري بشويد. اگر او و شما تمايل داريد بيشتر اوقاتتان را با هم به تفريح يا در حال كمك به ديگري بگذرانيد، نشانه آن است كه احساسات، آرزوها و يا اهداف مشابهي داريد.


او مؤدب و انعطاف پذير است

بهترين وقتي كه مي توانيد انعطاف پذيري او را مورد آزمايش قرار دهيد وقتي است كه مي خواهيد در برنامه ريزي يا برنامه زمان بندي شده تان تغييراتي بدهيد. هميشه زمان هايي وجود دارند كه شما لازم است آنها را جا به جا كنيد يا در جاي ديگري مشغول كار ديگري باشيد. وقتي شما اين تغيير را به او اطلاع مي دهيد، او نشان خواهد داد كه نسبت به احتياجات شما در برابر احتياجات خودش چه احساسي دارد. او به طرز ناخودآگاه نشان خواهد داد كه حاضر است اميالش را فداي رضايت شما بكند يا نه و آيا انسان سخاوتمند و بخشنده اي هست يا نه. مطمئناً قابل اطمينان و اعتماد بودن يكي از مهمترين صفاتي است كه شما براي همسرتان به دنبالش مي گرديد، اين طور نيست؟


او تفريحات شخصي اش را فداي بودن با شما مي كند ؟

اغلب اين طور مي گويند اما آيا او واقعاً از انجام تفريحي كه دوست دارد مي گذرد تا با شما باشد؟ بگذاريد اين طور فكر كنيم كه شما فقط يك شب در هفته مرخصي داريد و اين اتفاقاً مصادف شده است با شبي كه مسابقه تيم محبوب او از تلويزيون پخش مي شود و او ترجيح مي دهد كه آن شب را با شما بگذراند. هر وقت او كاري را كه واقعاً دوست دارد رها كرد تا وقتش را با شما بگذراند، به اين معني است كه به طرف شما در حال حركت است. به خاطر داشته باشيد كه اين كار معمولاً به طول نمي انجامد ولي در ابتدا نشانه خوبي است كه او سعي دارد قلب شما را فتح كند.


او براي شناختن شما زمان صرف مي كند

وقتي شروع به دوست داشتن ديگري مي كنيم تمايل داريم كه از آينده خودمان بيشتر به او ببخشيم، چرا كه او هنوز يك غريبه ناشناس است و ما سعي داريم او را بيشتر بشناسيم. امروز اغلب زوج ها بدون اين كه يكديگر را بشناسند با هم ازدواج مي كنند و بعد وقتي وجود مشكل را در مي يابند كه تقريباً به نزديكش رسيده اند و راهي نمانده است.

ايجاد زود هنگام روابط صميمانه و نزديك مي تواند موجب نقصان يا كاهش آرزوها و خواسته هاي آينده مرد براي شناختن يا بهتر شناختن زن مورد علاقه اش بشود. نشنيده ايد كه مي گويند آدم به چيزي كه دستش به آن نمي رسد حريص تر مي شود؟

صرف زمان براي ايجاد شناخت بهتر و بيشتر شالوده و پايه ساختمان روابط سالم و موفق در درازمدت است.



چهارشنبه 1390/06/16 |
به درستي که ما انسان‌هاي خوشبختي هستيم؛ چرا که والاترين پندها را از حکيم‌ترين معبود ازلي در مجموعه‌ي گرانقدري با نام قرآن در اختيار داريم. در اين مقطع؛ با استناد به اندرز حکيمانه ايزد متعال با اين مضمون که: «به آنچه علم نداري، عمل نکن»؛ 24 نمونه از مواردي که در جلسه خواستگاري، مي‌تواند شما را در جهت کسب معرفت و سهولت سنجش و انعقاد تصميم ياري دهد، بيان مي‌کنيم.

1- از تکرار مواردي که توسط خانواده‌ها بررسي شده، بپرهيزيد؛ مگر آنکه نياز به حلاجي جزئيات داشته باشد.

2- صادق باشيد.

3- در طول جلسه متانت و حجب خود را حفظ کنيد.

4- خوب و کامل صحبت کنيد و سعي کنيد در مقابل، شنونده خوبي نيز باشيد.

5- هدف خود را از ازدواج، اعلام نماييد.

6- در خصوص آنچه هستيد (خصوصيات اخلاقي)، قبل از اينکه از شما پرسيده شود، توضيح دهيد.

7- شما حق داريد آنچه از زندگي مشترکتان مي‌خواهيد، به‌طور کاملاً واضح مطرح کنيد.

8- مؤذبانه آرمان‌هاي خود را اعلام کنيد.

9- علايق مهم خود را بيان نماييد.

10- سطح و شکل اعتقادات فرهنگي خود را مشخص کنيد.

11- در مورد اعتقادات مذهبي خود، سخن بگوييد.

12- توقعات مالي معقول‌تان را مطرح کنيد.

13- از ابراز توقعات عاطفي‌تان چشم‌پوشي نکنيد.

14- در مورد استقلال زندگي آتي و اقتدار مطلوب‌تان گفتگو کنيد.

15- اگر شرايط ويژه رفتاري، شغلي و ... مطلوب شماست؛ حتماً همين‌جا مطرح کنيد.

16- اگر با شرايط يا موارد خاصي، مخالفت يا کراهت جدي داريد، در همين مقطع اعلام کنيد.

17- تعصبات يکديگر را بشناسيد.

18- در موارد ناهماهنگ، سعي کنيد تا حدودي از تمايل و توانايي قابليت تغيير يکديگر در همان زمينه، مطلع شويد.

19- بدانيد تظاهر به آنچه نيستيد، از پرخطرترين رفتارها در اين جلسات است.

20- از هيچ پرسش مهمّي که در ذهن‌تان نقش مي‌بندد، صرف نظر نکنيد.

21- فراموش نکنيد: اطلاعات اين گفتمان، روشنگر مسير تصميم‌گيري شما خواهد بود.

22- عجله نکنيد و هيچ‌گونه اعلام نظر قطعي اعم از مخالفت و يا موافقت کلي، در اين جلسه نداشته باشيد.

23- در پايان جلسه، اگر هنوز دچار ابهام و ترديد هستيد و فکر مي‌کنيد قادر به رفع آن نمي‌باشيد، در مورد مراجعه به روانشناسي، جهت مشاوره ازدواج، باهم تصميم بگيريد.

24- به خاطر داشته باشيد که اين حق شرعي و اجتماعي شماست که بدانيد، بسنجيد و تصميم بگيريد.



چهارشنبه 1390/06/16 |
طرح سؤال ، دريچه اي است كه به سوي شناخت از يكديگر گشوده مي شود. البته مهم اين است كه به سؤال ها چگونه پاسخ داده شود. نحوه پاسخ دادن به سؤال ها، تصويري از طرف مقابل در ذهن ديگري مي سازد. هرچه پاسخ ها واقعي تر و صادقانه تر باشند تصويري هم كه ساخته مي شود صحيح تر خواهد بود. اين امر كمك مي كند تا زن و مرد راه بهتري را در زندگي پيدا كنند، اين راه مي تواند به ازدواج و يا قطع رابطه و عدم ازدواج ختم شود. رسيدن به هر يك از اين راه ها در صورتي كه عاقلانه و درست باشد به نفع زن و مرد است. البته بايد در نظر داشت كه هيچ پاسخي درست يا اشتباه نيست.هدف از طرح پرسش، اين است كه متوجه شويد در شرايط خاص مورد نظر، چه رفتاري داريد و درباره گذشته و آينده چگونه فكر مي كنيد. براي خشنود كردن نامزدتان پاسخ هايتان را تغيير ندهيد و از پاسخ هاي زيركانه اي كه بيانگر حقيقت نيستند خودداري كنيد. پاسخ هاي غيرواقعي به منظور پيشگيري از جر و بحث، به نفع هيچ كس نيست.بهتر است به جاي نامزدتان هم پاسخ ندهيد و عقيده خاص خود را بيان كنيد .مثلاً : اگر از شما مي پرسند آيا بچه مي خواهي يا نه؟ پاسخ ندهيد كه نامزدم بچه نمي خواهد.


- سعي كنيد خصوصيات و خواسته هاي خود را كشف كنيد.

وقتي درباره خودتان به اين شناخت دست يافتيد، مي توانيد تصميم بگيريد كه آيا نامزدتان مي تواند در رسيدن به خواسته هايتان شريك زندگيتان باشد يا نه.


- پاسخ هايتان بايد روشن كند كه شما در زندگي مشترك چه انتظاراتي از همديگر داريد،

در ضمن با اين پاسخ ها مي توانيد اولويت ها و رفتارهايي را كه حاضر به ترك آن نيستيد، نشان دهيد. اگر در خانه شلخته هستيد و نمي توانيد خود را تغيير دهيد، بهتر است تا نامزدتان از اين خصوصيت شما آگاهي داشته باشد.


- به پاسخ هاي يكديگر گوش كنيد، اما دخالت نكنيد،

اين تمرين ها براي آن است كه درباره همديگر بيشتر بدانيد نه اين كه همديگر را تغيير دهيد. بهتر است فكر كنيد آيا مي توانيد با نامزدتان همين گونه كه هست و بي آن كه توقع داشته باشيد كه تغيير كند، زندگي مشترك تشكيل بدهيد؟

يكسان بودن پاسخ ها و پرسش هاي مطرح شده، كليد خوشبختي در زندگي زناشويي نيست، بلكه برخورد شما با تفاوت ها تعيين كننده است. وقتي شما و نامزدتان در پاسخ به يك پرسش اختلاف عقيده داريد، راهنمايي هاي پيشنهادي «در شيوه گفتگو درباره تفاوت ها» را به كار بگيريد، زيرا به شما كمك مي كند تا اختلاف هايتان را به تدريج حل كنيد، وقتي دستتان را براي نامزدتان رو مي كنيد، آسوده مي شود. به او مي گوييد: «ظاهر و باطن، من اين هستم.» خودتان را صادقانه آشكار مي كنيد، باري از روي دوش خود برمي داريد و به اصطلاح توپ را در زمين بازي نامزدتان مي اندازيد و به او اين امكان را مي دهيد كه بدون هيچ فرض نادرستي تصميم بگيرد و شما را بپذيرد.

اما وقتي نظر او براي شما قابل قبول نيست چه بايد بكنيد؟ اگر با پاسخ هاي نامزدتان موافق نباشيد، چه خواهد شد؟ پي بردن به تفاوت ها به معناي اعلام ختم رابطه نيست، هرگز عدم اختلاف نظر، راز موفقيت زندگي مشترك به حساب نمي آيد، اختلاف نظر با نامزدتان، فرصتي است تا مهارت هاي «مديريت تفاوت ها» را بياموزيد.


توجه داشته باشيد:

مديريت تفاوت ها و نه مديريت حل اختلاف . زيرا لزومي ندارد كه گفتگو درباره تفاوت ها به اختلاف منجر شود.طبيعي است كه از دست نامزدتان عصباني و دچار سردرگمي و سرخوردگي بشويد، احتمالاً از دست دوستتان، رئيس و حتي همسايه تان هم دچار همين حالات مي شويد. اما با كمي تلاش مي توان ديدگاه هاي متفاوت را بدون اين كه به مشاجره ختم شود به هم نزديك كرد، مگر آن كه به شدت ستيزه جو باشيد.


گذشته شما

توجه به گذشته خود و تأثير آن بر شكل گيري شخصيت شما و خواسته هايتان در زندگي، نخستين گام هاي آمادگي براي ازدواج است. معمولاً زندگي پدر و مادرها سرمشق زندگي ما مي شود و اگر از اين سرمشق خوشمان بيايد، كم و بيش مي دانيم كه شريك زندگيمان بايد چه خصوصياتي داشته باشد، اما اگر همان طور كه بزرگتر مي شويم، از رابطه پدر و مادرمان خوشمان نيايد، مي توانيم آن را با الگوي مد نظرمان عوض كنيم.به دقت به روابط افرادي كه شما و نامزدتان در كنار آنها بزرگ شده ايد، توجه كنيد. ويژگي هايي را كه موجب ايجاد روابطي استوار و شاد شده و آنها كه سبب تلخي زندگي شده اند به ياد بياوريد، مشخص كنيد چه نگرش ها و رفتاري روابط اين افراد را تيره و تار مي كند. از اشتباهات و موفقيت هاي ديگران بياموزيد. اما توجه داشته باشيد كه خودتان را با آنها مقايسه و يا تشبيه نكنيد. تصميم بگيريد تجربيات مثبت را به كار ببنديد و از رفتارهاي منفي دوري كنيد.

اگر از موهبت داشتن پدر و مادري خوشبخت برخوردار هستيد، اين شانس را داريد كه بفهميد ازدواج موفق  به چه عواملي نياز دارد. تك تك پرسش ها را با صداي بلند براي نامزدتان بخوانيد و هريك جداگانه بي آنكه حرف يكديگر را قطع كنيد به آنها پاسخ دهيد، سپس در اين باره صحبت كنيد كه آيا پاسخ هايتان بر زندگي مشتركتان تأثير خواهند گذاشت يا نه و تأثيرش چگونه است.

1 - به عقيده شما چه عاملي پدر و مادرتان را در كنار هم نگه داشته است؟

2 - دوست داريد چه ويژگي هايي از زندگي پدر و مادرتان در زندگي شما هم وجود داشته باشد؟

3 - از چه ويژگي هاي زندگي پدر و مادرتان خوشتان نمي آيد؟

4 - پدرتان چه رفتاري با مادرتان داشت؟ مادرتان چه رفتاري با پدرتان داشت؟

5 - آيا شما و نامزدتان مي خواهيد كه همان رفتار پدر و مادرهايتان را نسبت به همديگر داشته باشيد؟

و ...


تأثير طلاق بر آينده فرزندان

پژوهش ها نشان داده است كودكاني كه پدر و مادرشان از هم جدا شده اند و بيشتر سال هاي رشد را فقط با پدر يا فقط با مادر گذرانده اند، به احتمال زياد در زندگي زناشويي خود نيز مشكل داشته باشند، اما اين به آن معني نيست كه نمي توان تغييري در اين تقدير ايجاد كرد. مي توانيد علل عدم موفقيت زندگي مشترك پدر و مادرتان را بررسي كنيد و با اجتناب از آن رفتارها، شانس موفقيت خود را در زندگي زناشويي افزايش دهيد.

در جستجوي همسر

نه تنها به دنبال شخصي مي گرديم كه آينده مان را با او سهيم شويم، بلكه فردي را مي خواهيم كه بخشي از گذشته مان نيز با او مشترك باشد. اگر پدر و مادر يا قوم و خويشي را تحسين مي كرديم كه مرفه بود، به احتمال زياد در پي همسري هستيم كه از نظر مالي تأمين باشد و احياناً كمبودهايي را كه در دوران كودكي و نوجواني، احساس مي كرديم پر كند. اگر احساس مي كنيد كه دوران كودكي و نوجواني تان بيش از حد جدي بوده است و خواهان شوخي و خنده بوده ايد، احتمالاً خواهان همسري هستيد كه شما را سرگرم كند و بخنداند.

پاسخ هاي شما به پرسش هاي مربوط به گذشته مهم هستند، زيرا موجب مي شوند تا بتوانيد وضعيت هاي نشاط آور و دردآور زندگي تان را تشخيص دهيد. با گفتگو درباره اين رويدادها مي توانيد تصميم بگيريد كه براي ايجاد يك زندگي خانوادگي شادمان، چه اقداماتي بايد انجام دهيد.


به هنگام مرور پاسخ هايتان نكات زير را به ياد داشته باشيد:

اگر بيشتر پاسخ هايتان مثبت و شاد است، با گذشته تان در صلح هستيد و احتمالاً خواستار زندگي مشتركي هستيد شبيه به فضايي كه در آن بزرگ شديد، چنانچه كل پاسخ هايتان منفي باشد، احتمالاً ناراحتي يا خشمي را از گذشته با خود حمل مي كنيد. درباره شيوه هاي رفع اين خشم، گفتگو كنيد و ببينيد به عقيده شما اين آزردگي چه تأثيري بر انتظارات شما از زندگي زناشويي مي تواند داشته باشد.وقتي از شما پرسيده شد كه دوست داريد زندگيتان شبيه به زندگي چه افرادي باشد آيا شما و نامزدتان يك زوج واقعي را مثال زديد يا شخصيت هاي يك فيلم را؟ آيا مدت ها با اين زوج معاشرت كرده بوديد يا فقط داستان آنها را بر صفحه تلويزيون ديده بوديد؟ الزامي ندارد كه همه الگوهاي خوب روابط در يك زوج وجود داشته باشند. شما مي توانيد اميدوار باشيد كه ويژگي هاي گوناگون زوج هاي مختلف را سرمشق قرار دهيد. براي نمونه مي توانيد مهر و محبت يك زوج و صرفه جويي زوج ديگر را آرمان خود قرار دهيد.


نقش پدر و مادر در ازدواج

تعداد كساني كه رها از پدر و مادر، زندگي زناشويي را آغاز مي كنند، اندك است. چه پدر و مادرتان را دوست داشته باشيد، چه از آنها دوري كنيد و حتي اگر هيچ گاه آنها را نشناخته باشيد، به هرحال بخشي از زندگي مشترك شما هستند و ميزان دخالت آنها در زندگي شما يكي از موضوع هاي معمول اختلاف و بگو مگوي شما و همسرتان خواهد بود.

هر كدام جداگانه پاسخ هايتان را به پرسش هاي زير بنويسيد، پرسش ها در رابطه با پدر و مادر هر يك از شماست نه پدر و مادر همسرتان، سپس درباره پاسخ، گفتگو كنيد و ببينيد به عقيده شما چه تأثيري (مثبت يا منفي) بر زندگيتان خواهند داشت.

1 - آيا والدينتان نامزدتان را مي پسندند؟

2 - آيا مهم است كه پدر و مادرتان، نامزدتان را دوست داشته باشند؟

3 - چنانچه نامزدتان مورد تأييد پدر و مادرتان نباشد، چه تأثيري بر زندگي مشتركتان خواهد داشت؟

4 - اگر پدر و مادر و نامزدتان با هم اختلاف داشته باشند، احتمالاً از كدام طرف جانبداري مي كنيد؟

و ...

قابل درك است كه هر يك از شما با پدر و مادر خودتان راحت تر باشيد تا پدر و مادر آن يكي، هر چه باشد، شما به مدت يك عمر پدر و مادرتان را مي شناسيد. در حالي كه احتمالاً تازه با پدر و مادر نامزدتان آشنا شده ايد، اما هميشه به ياد داشته باشيد كه پدر و مادر همسرتان، پدر و مادر همسرتان هستند، تحقير يا بي احترامي به آنها هيچ تفاوتي با توهين به پدر و مادر خودتان ندارد.



چهارشنبه 1390/06/16 |

کودکان وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند.

 وقتی با خشونت زندگی می کنند می آموزند که جنگجو باشند.

 وقتی با ترس زندگی می کنند می آموزند که بُزدل باشند.

 وقتی با ترحم زندگی می کنند می آموزند که به خود احساس ترحم داشته باشند.

 وقتی با تمسخر زندگی می کنند می آموزند که خجالتی باشند.

وقتی با حسادت زندگی می کنند می آموزند که در خود احساس گناه داشته باشند.

 اما اگر با شکیبایی زندگی کنند بردباری را می آموزند.

 اگر با تشویق زندگی کنند اعتماد و اطمینان را می آموزند.

اگر با پاداش زندگی کنند با استعداد بودن و پذیرندگی را می آموزند.

اگر با تصدیق شدن زندگی کنند عشق را می آموزند.

 اگر با توافق زندگی کنند دوست داشتن خود را می آموزند.

 اگر با تایید زندگی کنند با هدف زندگی کردن را می آموزند.

 اگر با صداقت زندگی کنند حقیقت را می آموزند.

 اگر با انصاف زندگی کنند دفاع از حقوق را می آموزند.

 اگر با اطمینان زندگی کنند اعتماد به خود و اعتماد به دیگران را می آموزند.

 اگر با دوستی و محبت زندگی کنند زندگی در دنیای امن را می آموزند.



چهارشنبه 1390/06/16 |

كودكان اوتیسمی دوست دارند تنها باشند

آیا تا به حال در مورد اختلال اوتیسم چیزی شنیده‌اید؟ یا از نزدیك كودكی را كه مبتلا به این اختلال باشد دیده‌اید؟


شاید خواسته باشید كه بدانید اوتیسم چیست، چرا به وجود می‌آید و با افرادی كه دچار این مشكل هستند چگونه باید رفتار كرد؟ 
علائم اوتیسم در افراد مختلف دارای شدت و ضعف گوناگونی است و در برخی افراد مبتلا، علائم بسیار بارزتر از دیگران است.

به طور كلی علایق، فعالیت‌ها و رفتارهای تكراری در كودكان مبتلا به اوتیسم دیده می‌شوند. برای فرد اوتیستیك مشكل است كه با دیگران بنشیند و صحبت كند یا اظهارنظر كند. در واقع كسی كه مبتلا به این اختلال است، معمولا در خودش است و اصطلاحا به این اختلال «در خودماندگی» گفته می‌شود. این افراد ممكن است واكنشی غیرمعمولی به آنچه كه در اطرافشان رخ می‌دهد، نشان دهند. كسی كه مبتلا به اوتیسم است در اتصال كلمات یا معنای آنها هم ممكن است با مشكل روبه‌رو شود. در حال حاضر اوتیسم از هر150 نفر یك نفر را تحت تاثیر قرار می‌دهد و متاسفانه تاكنون علت اصلی این بیماری و علت افزایش آن مشخص نشده است.

به طور كلی می‌توان علائم اوتیسم را از چند جنبه بررسی كرد. مثلا از نظر مهارت‌های اجتماعی اغلب این بیماران از تماس چشمی با دیگران پرهیز می‌كنند و مایلند بیشتر تنها باشند. این افراد در درك احساسات دیگران مشكل دارند و اغلب نمی‌توانند در مورد احساسات خود با دیگران صحبت كننند. زمانی كه دیگران با آنها صحبت می‌كنند، توجهی به آن نشان نمی‌دهند و در حالی كه برخی از این افراد بسیار علاقه‌مند به مردم هستند، اما نمی‌دانند چگونه با دیگران صحبت كنندو قادر به برقراری ارتباط نیستند.

از نظر تكلم و زبان هم حدود 40 درصد كودكان مبتلا به اوتیسم اصلا حرف نمی‌زنند، برخی دیگر به عارضه آكولالیا مبتلا هستند. در این مشكل فرد حرف‌های دیگران را مدام تكرار می‌كند، مثلا اگر شما به كودك بگویید «چرا بازی نمی‌كنی؟» كودك به جای پاسخ به سوال شما، مدام این جمله را تكرار می‌كند «چرا بازی نمی‌كنی؟» یا این‌كه كودك تبلیغات تلویزیون را مدام، بدون كم و كاست تكرار می‌كند. این كودكان تن صدای ثابتی دارند و به نظر می‌رسد در مواقع خوشحالی یا غمگینی، نمی‌توانند تن صدای خود را تغییر دهند. این كودكان ممكن است از نظر فاصله مكانی به افرادی كه با آنها صحبت می‌كنند، خیلی نزدیك شوند یا به یكی از موضوعات صحبت خود چسبیده و آن را رها نكنند.

انجام حركات تكراری، مقاومت در برابر تغییرات محیطی و مقاومت در برابر تغییرات روزانه كارهای معمولی و پاسخ‌دهی به صورت غیرطبیعی نسبت به تجارب حسی در این كودكان دیده می‌شود. آنها یك سری از كارهارا بارها و بارها تكرار می‌كنند و اگر عادت‌های معمول روزانه‌شان تغییر كند، بشدت واكنش نشان می‌دهند. مثلا اگر كودك هر روز ابتدا دست‌هایش را می‌شسته و سپس لباسش را می‌پوشیده، اگر از او بخواهید عكس این كار را انجام دهد، بشدت ناراحت خواهد شد.این كودكان معمولا تصاویر و اشیاء بی‌جان را ترجیح می‌دهند، دوست ندارند در آغوش گرفته شوند یا دیگران را در بغل بگیرند، تماس چشمی ندارند یا تماس چشمی آنها اندك است. از خطرات نمی‌ترسند و بسیار پر تحرك یا كم‌تحرك هستند.

در كنار تمامی این مطالب باید گفت كه تعدادی از این كودكان، در برخی از جنبه‌ها، توانایی‌های خاصی دارند، مثلا در زمینه موسیقی، نقاشی، كامپیوتر، حل مساله و... نسبت به همسالان خود بهتر عمل می‌كنند.

باورهای نادرست در مورد اوتیسم
كودكان مبتلا به اوتیسم هرگز ارتباط چشمی برقرار نمی‌كنند، كودكان اوتیستیك نبوغ دارند، كودكان مبتلا به اوتیسم هرگز صحبت نمی‌كنند؛ كودكان اوتیستیك قادر به نشان دادن محبت خود نیستند؛ اوتیسم یك بیماری روانی است؛ كودكان مبتلا به اوتیسم نمی‌توانند به دیگران لبخند بزنند، كودكان اوتیستیك تماس جسمی محبت‌آمیز برقرار نمی‌كنند و... بسیاری از باورهای جامعه نسبت به این كودكان است. این در حالی است كه این كودكان تحریكات حسی را به گونه‌ای متفاوت درك می‌كنند و همین موضوع موجب اشكال در ابراز محبت و برقراری ارتباط عاطفی در آنها می‌‌شود، اما به هر حال این كودكان می‌توانند محبت كنند. در صورتی كه این كودكان را باور كنید قادر به دادوستد عاطفی با آنها هستید. در حقیقت به دلیل تنوع تظاهرات كلینیكی طیف تشخیص بیمار اوتیستیك مشكل است. گاهی اوقات كودكان مبتلا به اوتیسم باهوش هستند ولی 80 درصد از آنها درجاتی از عقب ماندگی ذهنی را نشان می‌دهند. در آزمایشات پاراكلینیكی كودكان مبتلا به اوتیسم باید عوامل قبل و بعد مورد بررسی قرار گیرد. تمام كودكان مبتلا به اوتیسم باید از نظر شنوایی مورد بررسی قرار گیرند.

عوامل موثر در بروز اوتیسم
در مورد علل پیدایش بیماری اوتیسم، تئوری‌های مختلفی وجود دارد و فاكتورهای متعددی را در بروز اوتیسم دخیل می‌دانند، ازجمله عوامل ژنتیكی، تغییرات ساختمان مغز، مواد حساسیت‌زا و آلرژن‌ها، آلودگی هوا و بسیاری از موارد دیگر. حتی قبلا تصور می‌شد فاكتورهایی مثل وضعیت اقتصادی، اجتماعی، سبك زندگی و سطح تحصیلات والدین نقشی در بروز این اختلال ندارد، اما اینك نتایج تحقیقات در دانشگاه علوم پزشكی آمریكا نشان داد كه احتمال ابتلا به اوتیسم در كودكانی كه در نزدیكی بزرگراه‌ها متولد می‌شوند، به دلیل آلودگی بیشتر دو برابر است. همچنین تحقیقات نشان داده است تماس مادر با آلودگی هوا در دوران بارداری و تماس كودك در سال‌های اول پس از تولد با آلودگی، باعث تاخیر رشد ذهنی كودك و افزایش احتمال بروز اوتیسم می‌شود.

در نقطه مقابل در بسیاری از متون علمی پرهیز از برخی غذاها و مایعات، عاملی برای بهبود شرایط كودكان بیمار عنوان شده است. دوری از موادی مثل انواع مختلف رنگ‌ها، چسب‌ها، لاك ناخن، اسپری مو و پودر رختشویی، هم توصیه شده است. همچنین استفاده از برخی مواد غذایی و مكمل‌ها مثل ویتامین B6 و روغن جگر ماهی، سبب بهبود علائم این كودكان شده است. پس می‌توان گفت علاوه بر فاكتورهای ژنتیكی، عوامل محیطی و تغذیه‌ای نیز در بروز و بهبود این اختلال ایفای نقش می‌كنند.

آیا امیدی به بهبودی بیماران اوتیسمی هست؟
در صورت مشاهده هر گونه رفتار غیرطبیعی كودك در هر سنی، مراجعه به متخصص اولین قدمی است كه والدین باید بردارند. روانپزشكان كودك و نوجوان و سپس روان‌شناسان و روانپزشكان راهنمایان بسیار خوبی خواهند بود. بسیاری از والدین، زمانی كه تشخیص اوتیسم برای كودكشان مطرح می‌شود، برخورد مناسبی با این مساله نمی‌كنند و در واقع دچار نوعی انكار می‌شوند و با مراجعه به متخصصان مختلف امیدوارند كه تشخیص دیگری را برای آنها مطرح كنند.گروهی دیگر تمام آرزوهایی كه برای كودك خود داشتند را نقش بر آب می‌بینند و از هرگونه اقدامی ناامید می‌شوند، اما خوشبختانه امروزه بیش از هر زمان دیگری می‌توان به كودكان اوتیستیك كمك كرد. هرچه اقدامات زودتر انجام شوند، نتایج بهتر خواهند بود.

توانبخشی به صورت كاردرمانی و گفتاردرمانی، رفتاردرمانی و دارودرمانی از اقداماتی هستند كه به این كودكان بسیار كمك می‌كند.
همچنین آموزش‌های ویژه، حمایت خانواده ودر بعضی موارد درمان دارویی به بسیاری از كودكان مبتلا به اوتیسم در رسیدن به تجربه زندگی هرچه طبیعی‌تر كمك خواهند كرد. در حال حاضر امید زیادی به پیشرفت كودكانی است كه درمان مناسب و موثری گرفته‌اند. حتی بسیاری از كودكانی كه از نظر ذهنی عقب افتاده‌اند، در انجام كارهای مشخصی مثل پوشیدن لباس و مهارت‌هایی نظیر آشپزی و... قابلیت‌هایی را از خود نشان داده‌اند. گروهی دیگر مهارت‌های تحصیلی مانند خواندن، نوشتن و محاسبات ساده را به دست خواهند آورد. بعضی دبیرستان را تمام می‌كنند و عده‌ای حتی به دانشگاه می‌روند. نكته مهم شروع هرچه سریع‌تر مداخلات درمانی است و اما نكته مهم‌تر این‌كه هیچگاه برای شروع درمان دیر نیست.


چهارشنبه 1390/06/16 |

درمان لجبازی کودکان

آیا کودک شما لجباز است؟ آیا نوجوانتان دائم با نظرها و سخنان شما مخالفت می کند؟

 
 شاید پاسخ شما به این سوال ها مثبت باشد و نگران این باشید که فرزندتان لجباز است و برای کنار آمدن با لجبازی کودکتان از دوستان و نزدیکان راه حل هایی را جویا شده باشید.در ادامه این مطلب به بیان ویژگی های کودکان لجباز می پردازیم تا اولا لجبازی را ریشه یابی کنیم و ثانیا به راه های درمان این اختلال رفتاری بپردازیم؛ با ما همراه باشید و از زبان کارشناس ارشد روان شناسی ویژگی، دلایل و راه های درمان را بخوانید.حامد سیامکی خبوشان کارشناس ارشد روان شناسی و عضو سازمان نظام مشاوره و روان شناسی با اشاره به طبقه بندی DSM4 که طبقه بندی آماری و تشخیصی روان شناسی محسوب می شود، می گوید: افراد لجباز در این طبقه بندی یک سری ویژگی ها و خصوصیات خاص دارند که به برخی از این موارد اشاره می کنیم. طبق این طبقه بندی این افراد اغلب فعال هستند و از انجام خواسته ها و رعایت قوانین در دنیای بزرگسالان سرپیچی می کنند.آنان بسیار حساس و زودرنج هستند و اغلب زود خشمگین می شوند و به کینه توزی و انتقام جویی تمایل دارند. در کودکان لجبازی بیشتر در نافرمانی نمود پیدا می کند و خانواده ها بیشتر به علت این خصلت، کودک را لجباز توصیف می کنند. برخی والدین هر نافرمانی از سوی کودک را لجبازی می شمارند در حالی که اگر نافرمانی تداوم داشته باشد، آن را لجبازی می دانیم.

علل لجبازی در کودکان
علل لجبازی در کودکان بسیار گسترده و پردامنه است. از نظر بیولوژیکی اختلال در عملکرد غدد و اعصاب ممکن است یکی از عوامل لجبازی در کودکان باشد. اما بیشتر لجبازی ها ریشه در سبک رفتاری والدین دارد. به گفته سیامکی در ۴ مدل سبک توجه والدین به کودکان می توان ریشه لجبازی را شناسایی کرد؛ در قدم اول توجه ناکافی والدین ممکن است عامل لجبازی کودک باشد. به این معنا که چون کودک دچار کم توجهی است، با لجبازی قصد جلب توجه والدین را دارد و تلاش می کند از این طریق توجه آن ها را برانگیزد. برخی والدین هم به کودک «توجه مشروط» می کنند؛ حتما شنیده اند که والدین به فرزند خود می گویند: «اگر این کار را بکنی، پسر یا دختر خوبی هستی» آن ها با این کار در واقع خوب یا بد بودن کودک را به انجام دادن یا ندادن یک کار مشروط می کنند. از طرف دیگر والدین بسیاری هم هستند که با توجه بسیار زیاد به کودک او را لجباز بار می آورند.

این کودکان اغلب پرتوقع هستند و پس از مدتی هیچ چیز آن ها را راضی نمی کند.توجه منفی هم نوع دیگری از توجه است که معمولا با داد زدن، سرزنش و توهین کردن همراه است و کودک به عنوان مکانیسم دفاعی از لجبازی استفاده می کند.ناکامی هم یکی از علل لجبازی در کودکان است. کودکانی که دائم در رسیدن به اهداف خود شکست می خورند، لجباز بار می آیند. از طرفی خانواده هایی که دائم کودک را نهی می کنند، از او انتظارات زیادی دارند، از روش های تشویقی برای بالا بردن انگیزه کودک در انجام کارها استفاده نمی کنند، او را به سوی لجاجت سوق می دهند.نباید فراموش کرد که سرزنش و امر و نهی بیش از حد به کودک او را لجباز می کند. کودک به عنوان یک انسان حق دارد گاهی اشتباه کند بدون این که مستحق سرزنش باشد. در حالی که برخی والدین اجازه اشتباه کردن به کودک نمی دهند و بابت هر کار اشتباه او را سرزنش می کنند.

کودک در مراحل رشد درمی یابد که حق دارد اشتباه کند و مستحق سرزنش نیست. بنابراین در مقابل والدین جبهه می گیرد. انعطاف ناپذیری والدینی که انتظار شکست یا خطا را از کودک خود ندارند باعث می شود اجازه کسب تجربه به او را ندهند و اگر هم اجازه این کار را بدهند بابت هر اشتباه او را سرزنش می کنند.این کارشناس ارشد روان شناسی بالینی درباره لجبازی ناشی از خشم درونی کودک توضیح می دهد: گاه بروز ندادن خشم توسط کودک، باعث لجبازی می شود و گاهی اضطراب ها و تنش های درون خانوادگی به خشم درونی در او منجر می شود. هم چنان که الگوپذیری از والدین و تناقضات رفتاری والدین بر شکل گیری لجاجت در رفتار و شخصیت کودک نقش دارد. لجبازی برای کودک در واقع راهی برای رسیدن به هدف است زیرا او یاد گرفته است با لجبازی به هدف و خواسته خود برسد.او این الگو را از رفتارهای مستقیم والدین و یا تناقضاتی که در خانواده شاهد بوده، گرفته است.

والدینی که ضد و نقیض صحبت می کنند و خودشان لجبازی می کنند، در واقع لجبازی را آموزش می دهند و طبیعی است که کودک هم همان طور بارمی آید.دقت کنید که کودک با مهارت زندگی و مهارت های ارتباطی آشنا نیست و این والدین هستند که راه های رسیدن به هدف و نه گفتن را باید به او آموزش دهند.در کودکان دشوار، مبتلا به اوتیسم و بیش فعال، مبتلا به صرع و آلرژی،لجبازی بیشتر مشاهده می شود. همچنین تناسب نداشتن قد به وزن، کم کاری یا پرکاری غدد، اضطراب های نهان و فراگیر هم در این امر موثر است.

درمان
وی درباره شیوه برخورد با لجبازی کودکان توضیح می دهد: اولین قدم این است که پذیرش خطا را یاد بگیریم. بهتر است به عنوان والد رفتارهای کودک را با توجه به نسل و جنس وی، مورد ارزیابی قرار دهیم و خطاها و رفتارهای او را به شخصیتش ارتباط ندهیم. البته باید او مسئول کارها و رفتارهایش باشد اما لازم است مواظب باشیم که او را سرزنش نکنیم و به او حق دهیم گاهی اشتباه کند. وقتی با او صحبت می کنیم باید واضح، شفاف و ساده و دقیق انتظاراتمان را از کودک بیان کنیم. استفاده از جملاتی مثل «عرضه نداشتی این کار را انجام بدهی» در واقع تخریب شخصیت کودک است. بهتر است به او بگوییم که «اگر می خواهی این کار را انجام دهی، باید ... این گونه انجام دهی».

به این ترتیب به او کمک کرده ایم تا بدون تحقیر و سرزنش به هدفش برسد.باید یاد بگیریم به کودک حق انتخاب دهیم. بهتر است بین چند گزینه موردنظر خودمان به او حق انتخاب دهیم. اگر به او حق انتخاب دادیم در واقع به نظرش احترام گذاشته ایم. مادری که از کودک می پرسد «غذا می خوری یا نه» و پس از پاسخ منفی کودکش به او تشر می زند که باید غذا بخوری، در واقع به او حق انتخاب نداده است. بنابراین لازم است برای نظر کودک احترام قائل شویم. از طرفی والدین خود باید از نظر شخصیتی و روانی ثبات داشته باشند تا بتوانند به کودک خود کمک کنند. والدین باید یاد بگیرند شنونده خوبی باشند و به کودک فرصت حرف زدن و تخلیه هیجان بدهند تا بتواند تخیلات، احساسات، تفکرات و هیجانات خود را بروز دهد. دخالت به موقع به هنگام دعواهای بچگانه بسیار مهم است.

لازم است والدین فقط وقتی کودکان در حال صدمه زدن به خود یا طرف مقابل هستند، دخالت کنند و در غیر این صورت اجازه دهند بچه ها خود مشکلاتشان را رفع کنند. والدین کنترل گر یا سلطه جو اجازه نمی دهند بچه ها استقلال کافی پیدا کنند، بنابراین کم کم به لجبازی و یا رفتارهای پنهان کارانه سوق داده می شوند.لازم است والدین به رفتارهای مثبت کودک بیشتر توجه کنند و در قالب بازی، داستان و شعر مهارت های زندگی، حل مسئله، مهارت های ارتباطی، درست درخواست کردن، دفاع از حق و حقوق را به او یاد دهند. فراموش نکنیم که لجبازی کودک در بسیاری از مواقع ناشی از اضطراب است.

اگر علاوه بر لجبازی، کودک مشکلاتی در خواب و تغذیه دارد باید به مشاوره مراجعه کرد تا ریشه آن شناسایی و رفع شود. دقت کنید که روش های تربیتی متناقض بین والدین لجبازی کودک را تشدید می کند. اگر یکی تنبیه کند، دیگری تشویق، یکی کنترل گر باشد، دیگری کودک را آزاد بگذارد این عوامل در واقع کودک را دچار تضاد می کند و باعث می شود که او نتواند به راحتی درست را از نادرست تشخیص دهد.نباید فراموش کرد که قاطع بودن پدر و مادر، شفاف بودن قوانین داخل خانواده و مقید بودن والدین به اجرای آن قوانین بهترین راهکار برای حل مشکل لجبازی بچه هاست. قوانین نباید سخت گیرانه، احساسی، پرتناقض و موقتی باشد بلکه باید آسان، همیشگی و لازم الاجرا باشد و همه اعضای خانواده به آن عمل کنند.

لجبازی بزرگسالان
بروز لجبازی در کودکان بیشتر تحت تاثیر عوامل محیطی است. لجبازی ممکن است تا دوران بزرگسالی هم ادامه پیدا کند زیرا در واقع لجبازی نوعی بازی است که افراد در زندگی به صورت ناخودآگاه آن را انجام می دهند و همان طور که گفتیم راهی است که بعضی برای رسیدن به اهداف خود از آن استفاده می کنند. اگر کودکی یاد گرفته باشد برای رسیدن به هدف (اسباب بازی، شکلات، تفریح و بعدها رایانه و خودرو و ...) می تواند با گریه، قهر، داد و بیداد به هدفش برسد این کار را تا دوران بزرگسالی ادامه می دهد. این افراد در زمینه شغلی و تحصیلی نمی توانند رشد چندانی داشته باشند و مدام تغییر رشته یا تغییر شغل می دهند. از طرف دیگر در زندگی مشترک به صورت ناخودآگاه و ناآگاهانه سبک های لجبازی خود را ادامه می دهند و نمی توانند درباره مسائل و مشکلات خود با همسرشان به نتیجه برسند.


چهارشنبه 1390/06/16 |

دزدیهای کودکان

دزدی، یعنی برداشتن بدون اجازهٔ وسایل دیگران و کودکان خردسال اغلب این کار را بدون آگاهی از نفس عملشان انجام می‌دهند. آنها بارها پیش می‌آید که چیزی را که متعلق به خودشان نمی‌باشد، بر می‌دارند و بدون اجازه با خود به خانه می‌آورند.



دزدی، یعنی برداشتن بدون اجازهٔ وسایل دیگران. کودکان خردسال اغلب این کار را بدون آگاهی از نفس عملشان انجام می‌دهند. آنها بارها پیش می‌آید که چیزی را که متعلق به خودشان نمی‌باشد، بر می‌دارند و بدون اجازه با خود به خانه می‌آورند. در این‌گونه موارد، پدر و مادر هم با شنیدن عمل فرزندشان چنان ناراحت، دلخور و گاه عصبانی می‌شوند که ممکن است رفتاری خشن و پرخاش‌آمیز با کودکشان داشته باشند. آنها نگرانند که مبادا فرزندشان در بزرگ‌سالی نیز دست به دزدی‌های دیگری بزند. 
در این‌جا به چند نکتهٔ ساده که والدین می‌توانند با به کار بستن آنها مانع از بروز چنین رفتارهائی در کودکانشان شوند اشاره می‌شود.

کودکان  ۵ - ۳ سال
برای کودکان ۵ - ۳ ساله، برداشتن وسایل دیگران عملی عادی و معمولی است، چراکه هنوز مفهوم مالکیت و حریم خصوصی را درک نمی‌کنند. آنها به سختی می‌فهمند که نباید چیزی را که متعلق به آنها نیست، بدون اجازه بردارند، زیرا که در مرحلهٔ خودمحوری از رشد خود هستند و تصور می‌کنند که همه چیز در اختیار آنهاست و هر کار بخواهند می‌توانند انجام دهند. بنابراین بهتر است پدر و مادرشان آنها را به‌دلیل این رفتار (برداشتن بدون اجازه اشیاء دیگران) تنبیه و سرزنش نکنند. در عوض، فرصت خوبی برای آنهاست که دربارهٔ موضوع مالکیت و اشتباه بودن عمل کودک با او صحبت کنند.
 
کودکان ۱۲ـ ۷  سال کودکان از حدود ۶ سالگی به بعد، نه تنها مفهوم مالکیت را درک می‌کنند، بلکه به‌تدریج قادرند به اشتباه بودن عملشان نیز پی ببرند. زمانی‌که آنها شروع به درک این‌گونه مفهوم‌ها می‌کنند، والدین باید حد و مرزهای مالکیت و رفتارهائی که به آنها ”دزدی“ گفته می‌شود، را برای آنها روشن سازند.

 چرا کودکان دزدی می‌کنند؟
کودکان به چند دلیل ممکن است گاهی وسایل و اسباب‌هائی را که مال آنها نیست، بدون اجازه بردارند. این دلایل، هم از کودکی به کودک دیگر و از شرایطی به شرایط دیگر فرق می‌کنند.

۱) گاهی والدین ناخواسته رفتارهای منجر به دزدی را تقویت می‌کنند. پدر و مادری که متوجه می‌شوند کودکشان بدون اجازه چیزی را برداشته است، باید تذکرهای لازم را همان موقع به کودک بدهند. برای مثال به او بگویند: ”این وسیله مال تو نیست و نباید آن را بدون اجازه برداری“ و یا ”آن وسیله را پس بده و عذرخواهی کن“ و یا ... .

۲) گاهی کودک با مشاهدهٔ رفتار اطرافیانش این عمل را یاد می‌گیرد. والدینی که وسایلی را بدون اجازهٔ صاحبش بر می‌دارند، به نوعی موجب بدآموزی برای کودک خود می‌شوند. برای مثال، زمانی‌که به رستوران و یا مکانی عمومی می‌روند اگر بدون اجازه وسیله‌ای را از آن‌جا بردارند و فرزندشان نیز شاهد این عمل باشد، به‌طور حتم این کار را جایز خواهد شمرد و در آینده تکرار خواهد کرد.

۳) برخی کودکان چون هیچ پولی از خودشان برای خرج کردن ندارند، دزدی می‌کنند. گاهی کودک دوست دارد برای خودش چیزهای کوچکی مثل، بستنی، شکلات و یا بیسکویت بخرد، ولی پول ندارد. در این حالت اگر او پول نداشته باشد، ممکن است به سراغ کیف پدر یا مادرش برود.
 
۴) گاهی کودک برای رقابت بین هم‌سالانش دست به دزدی می‌زند. برخی از کودکان دزدی می‌کنند تنها به‌دلیل این که دوستانشان آنها را در گروه خودشان بپذیرند.

۵) گاهی دزدی کودک ناشی از مشکلات رفتاری ـ هیجانی کودک است. برخی از کودکان که دچار مشکلات مرزی هستند، دست به رفتارهای نابه‌هنجار می‌زنند. برای مثال، کودکان عقب‌ماندهٔ ذهنی قادر به درک قوانین اجتماعی نیستند و ممکن است گاهی از فروشگاه‌های محلی چیزی بردارند.

پیشگیری روش‌های زیادی برای پیشگیری از دزدی‌های کودکانه وجود دارد که والدین و اعضای خانوداه‌ها می‌توانند با استفاده از آنها، مانع از تثبیت این‌گونه رفتارها در کودکانشان شوند. از جمله:

*علت اشتباه بودن عمل دزدی را برای کودک توضیح دهید.والدین ابتدا باید اطمینان حاصل کنند که فرزندشان، ناشایست بودن عملش را فهمیده است. آنها می‌توانند به این موضوع اشاره کنند که دزدی به مفهوم برداشتن وسیله‌ای است که متعلق به او نمی‌باشد.

* مفهوم مالکیت را به کودک یاد بدهید.
بهترین وقت یادگیری مفهوم مالکیت، زمانی است که کودکان هنوز کوچک هستند. پدر و مادر می‌توانند با توضیح این مطلب که هر کسی وسایلی دارد که متعلق به خود اوست و نباید بدون اجازه آن را برداشت، سعی کنند معنی مالکیت فردی را به کودک بیاموزند. 

برای مثال، والدین می‌توانند از کودک بپرسند: ”اگر کودک دیگری اسباب بازی مورد علاقهٔ او را بدون اجازه‌اش بردارد، چه احساسی پیدا می‌کند“، او هم همان احساس را خواهد داشت. مثال‌ها و نمونه‌های دیگری هستند که پدر و مادر می‌توانند با استفاده از آنها مفهوم مالکیت را به کودک بیاموزند. قرض گرفتن از کتاب‌خانه و پس دادن مجدد آن، برداشتن شکلات و بستنی از یخچال فروشگاه و پرداختن پول آن به صندوق و ...

* به کودک بیاموزید که خواسته اش را با شما در میان بگذارد.
اگر کودک اسباب بازی، خوراکی و یا وسیله‌ای را می‌خواهد، به او یاد بدهید که خواسته‌اش را با شما در میان گذارد تا راه صحیح رسیدن به آن را به او یاد بدهید. برای مثال، اگر کودک از عروسک دوستش خوشش آمده است و می‌خواهد یک شب آن را از دوستش قرض بگیرد، این موضوع را صادقانه با او و یا با شما در میان گذارد تا شما چاره‌ای برای او بیاندیشید.
 
* رابطهٔ شفاف و صمیمانه با کوکانتان برقرار کنید.
والدین باید نهایت تلاششان را بکنند تا ارتباطی مؤثر و فعال با کودکان خود داشته باشند. کودکانی که از بودن با پدر و مادرشان احساس صمیمیت و نزدیکی می‌کنند، نسبت به کودکانی که این احساس را ندارند، تمایل بیشتری برای هماهنگ کردن خود با ارزش‌ها و باورهای والدینشان دارند.
 
* رفتارهای صادقانهٔ کودک را تحسین و تشویق کنید.
پدر و مادر باید از رفتارهای شایسته، مناسب و صادقانهٔ کودک حمایت و قدردانی کنند. اگر آنها این‌گونه رفتارها را به موقع مورد تحسین خود قرار دهند، موجب تقویت و تکرار آنها در فرزندشان می‌شوند.

 کمک‌های والدین و مربیان هنگامی‌که پدر و مادر و یا مربیان کودک متوجه عمل دزدی کودکشان می‌شوند، می‌توانند با روش‌های زیر برای رویاروئی با مشکل کودک استفاده کنند.

* آرام باشید.
در صورتی‌که پدر، مادر و یا مربی متوجه رفتار ناشایست کودک می‌شوند، مهم‌تر از هر چیز آن است که رفتارهای هیجانی، تند و اغراق‌آمیزی از خود نشان ندهند. آنها باید به خاطر داشته باشند که همهٔ کودکان گاهی وسایلی را بر می‌دارند که مال خودشان نیست. پدر و مادرهائی که در این‌گونه شرایط بی‌نهایت ناراحت و دلخور می‌شوند، ممکن است دچار افسردگی احساس گناه و شرم‌ساری شوند و این حالت آنها بر عزت‌نفس کودک تأثیری منفی می‌گذارد. آنها باید بکوشند آرامش خود را حفظ کنند و روشی منطقی و سنجیده برای رویارو شدن با این رفتار کودک برگزینند.

*عکس‌العملی مناسب و زود انجام دهید.
 همان‌قدر که والدین نباید رفتاری هیجانی و تند از خود نشان دهند، همان‌قدر هم باید رفتاری مناسب و سنجیده ـ در آن لحظه ـ از خود نشان دهند. برای مثال، از کودک بخواهند آن شیء را پس دهد و عذرخواهی کند، یا برگردد و آن را سر جایش گذارد، یا ...
 
* پیامدهای رفتاری کودک را برایش توضیح دهید.
 پدر و مادر باید پیامدهای رفتاری کودک را برایش به‌طور واضح شرح دهند. برای مثال، اگر کودک بدون اجازه از فروشگاه شکلات برداشته است، از او بخواهند که برگردد، شکلات را پس دهد و از فروشنده عذرخواهی کند. گاهی عذرخواهی کردن برای کودک کاری سخت و دشوار است، اما بهتر است او را مجبور به این کار بکنید تا دوباره دست به انجام این کار نزند.
 
* تفاوت ”قرض گرفتن“ و ”دزدیدن“ را برای کودک شرح دهید.
 ”قرض گرفتن“ با برداشتن بدون اجازهٔ وسایل دیگران ”دزدیدن“ آن خیلی فرق دارد. سعی کنید تفاوت این رفتارها را برای کودک روشن سازید.
 
* بر رفتارهای کودک نظارت بیشتری داشته باشید.
والدینی که رابطهٔ نزدیک و صمیمی با کودکانشان دارند، نسبت به والدینی که رابطهٔ دور و خشک با کودکانشان دارند، خیلی زودتر متوجه مشکلات رفتاری فرزندشان می‌شوند. 
 
* علت دزدی کودک را پیدا کنید.
 کودکان مختلف به دلایل مختلف هم دست به دزدی می‌زنند. به همین دلیل بسیار مهم است که والدین علت دزدی فرزندشان  را بفهمند. اگر پدر و مادر از کودکی که چیزی را دزدیده است مستقیماً بپرسند که چرا این کار را انجام داده است، شاید پاسخی را که نیاز به شنیدن آن دارند ، از زبان کودک نشوند. برای همین بهتر است آنها خود به بررسی رفتارها و موقعیت‌هائی که در طول روز کودک در آن قرار می‌گیرد؛ با چه کسانی دوست است، چه نیازهائی دارد، کجا می‌رود و ... بپردازند. اگر والدین بتوانند علت اصلی دزدی کودک را پیدا کنند، قادر خواهند بود این رفتار کودک را اصلاح نمایند. برای مثال، می‌توانند برای کودک مقداری پول تو جیبی مقرر کنند، یا برای انجام کارهای خانگی دشوار (مثل؛ کوتاه کردن چمن‌های باغچه، چیدن علف‌های هرز، مرتب کردن انبار و ...) به او اجرت دهند.
 
* کودک را وادار به قسم خوردن نکیند. والدین نباید با رفتارشان، کودک را به سمت انکار واقعیت سوق دهند. اگر کودک با اصرار سعی دارد به شما بفهماند که او دزدی نکرده است، شما هم نباید با لجاجت زیاد او را وادار به راست‌گوئی کنید. در عوض به او بگوئید: ”امیدوارم این‌طور باشد که تو می‌گوئی“ و اجازه دهید کودک، اعتماد شما را نسبت به خودش درک و احساس کند.
 
* به کودک کمک کنید راه‌های پول درآوردن صحیح را پیدا کند.
والدین باید اطمینان حاصل کنند که فرزندشان مقدار معینی پول برای خرج کردن‌های شخصی‌اش در اختیار دارد. اگر کودکان آن قدر پول داشته باشند که بتوانند نیازهای کوچک روزانه‌شان را برطرف کنند، هیچ‌گاه دست به ربودن اشیاء دیگران نمی‌زنند.
 
* کودک را به‌دلیل اشتباهش شرمنده نکیند.
 والدین نباید با سرزنش کردن‌های مکرر کودک، او را دچار احساس گناه کنند. آنها هم‌چنین نباید لقب‌ها و برچسب‌های ناروا به کودکشان بزنند. برخی از این روش‌ها، شدیداً موجب کاهش عزت‌نفس کودک می‌شود. در عوض والدین می‌توانند با رفتارهای خود به کودک نشان دهند که از کار او ناراحت شده‌اند. آنها می‌توانند برای او پیامدهای رفتار اشتباهش را توضیح دهند.
 
 منبع:ماهنامه کودک


چهارشنبه 1390/06/16 |

نشانه‌های اوتیسم در کودکان

کودکان مبتلا به اوتیسم مشکلاتی در تعامل اجتماعی و برقراری ارتباط دارند، و ممکن است به رفتارهای تکراری دست بزنند. علائم رایج...
 
اوتیسم (درخودماندگی) یک اختلال رشدی دوره کودکی است که علاجی ندارد.

کودکان مبتلا به اوتیسم مشکلاتی در تعامل اجتماعی و برقراری ارتباط دارند، و ممکن است به رفتارهای تکراری دست بزنند.
 علائم رایج اوتیسم اینها هستند:

  •  درخودفروفته، بی‌تفاوت و بی‌اعتنا به نظر رسیدن.
  •  عدم پاسخدهی هنگام صدا کردن نام شخص.
  •  عدم برقراری تماس شخصی با دیگر افراد.
  •  اشکال در برقراری ارتباط با دیگران.
  •  انجام دادن حرکات یا رفتارهای تکراری مانند تکان دادن، تابیدن، یا وررفتن با خود.
  • بی‌‌علاقگی یا اکراه نسبت به اداهای بدنی.
  •  دیر زبان باز کردن و تاخیر در رشد زبانی.
  •  ندانستن چگونه بازی کردن با دیگر کودکان.


چهارشنبه 1390/06/16 |

چگونه هوش فرزندمان را پرورش دهیم؟

همه ما دوست داریم بهترین کاری را که از دستمان می‌آید برای بچه‌هایمان انجام دهیم تا آنها با داشتن بهترین مهارت‌ها و ابزار، استعداد‌های‌شان شكوفا شود....

 ولی واقعا چگونه می‌توانیم بچه‌هایی باهوش‌تر پرورش دهیم تا آینده امکان موفقیت‌شان در زندگی شخصی و اجتماعی بیشتر باشد؟ به راهكارهایی كه در ادامه می‌آید نگاهی بیندازید:

1.بازی کردن با بچه‌ها:این یک پیشنهاد واقعا ساده است ولی بسیاری از والدین با مشغولیت‌هایی که دارند به راحتی آن را فراموش می‌کنند، بازی کردن – مخصوصا بازی‌های تعاملی و دوطرفه- احساس عشق، قدردانی و نهایتا احساس ارزشمندی را در بچه‌هایتان بالا می‌برید. این عشق دوطرفه باعث تشویق ذهن بچه‌ها به بالا بردن مهارت‌های شناختی و سلامت مغزی می‌شود.
2.ورزش کردن: تمرینات ورزشی، گردش خون در مغز را افزایش می‌دهند پس اصلا جای تعجب نیست که با ورزش کردن بتوان تیزهوشی را افزایش داد. با کودکتان ورزش کنید تا هم شما و هم او از فواید ورزش کردن بهره ببرید و توانایی مغزتان را افزایش دهید.
3.تغذیه مناسب برای مغزی باهوش‌تر:مغز کودک احتیاج به تغذیه مناسب برای رشد دارد. یکی از ساده‌ترین راه‌هایی که اغلب اوقات نادیده گرفته می‌شود تامین غذاهای سالم از گروه‌های مختلف غذایی است. به ویژه، اسیدهای چرب ضروری و مفید که در بالا بردن سطح تیزهوشی مغز به عنوان یک کمک‌کننده مفید شناخته شده‌اند. در عین حال کودکان به منابع غذایی سرشار از پروتئین برای رشد کردن و کربوهیدرات‌ها برای انرژی نیاز دارند. با تامین غذاهای مختلف از گروه‌های غذایی می‌توانید مطمئن شوید که کودکتان تغذیه مناسبی برای داشتن ذهنی سالم و رشدیافته، دریافت می‌کند.
4.کاهش زمان تماشای تلویزیون:کمک کردن به بچه‌ها برای باهوش‌تر شدن به این معنی است که آنها احتیاج دارند ارتباط نزدیک‌تری با خبرها و وسایل ارتباطی فرهنگی و پرورشی داشته باشند و در عین حال ساعت‌هایی که صرف دیدن تلویزیون می‌شود باید کاسته شود و به حدی برسد که کودک فقط در حد نیاز و در مسیر اصلی جریان قرار گیرد. درواقع کمبود فعالیت‌های تقابلی و تعاملی ضرر بسیار زیادی دارد و این به معنی این است که زمان‌هایی که کودکتان باید صرف فعالیت‌ کند – فعالیت‌هایی که باعث تحریک مغز می‌شوند- با تماشای بیش از حد تلویزیون کاهش می‌یابد.

5.کاهش زمان بازی با رایانه:زمان كار كودكان با رایانه و تماشای تلویزیون را کاهش دهید و زمان‌های آنها را روی برنامه‌های آموزشی تلویزیونی و بازی‌ها و برنامه‌های آموزشی رایانه‌ای برنامه‌ریزی کنید.

6.هر چیزی از ریاضی تا موسیقی و خواندنمی‌تواند به وسیله رایانه لذت‌بخش شود. با این روش کودکتان هم می‌تواند تفریح کند و هم به یادگیری او کمک می‌شود.
7.بازی با بچه‌های دیگر:کلاس‌های آموزشی مفید هستند ولی بازی کردن با بچه‌های دیگر اگر نگوییم بیشتر اما، به همان اندازه مفید است. با دادن این شانس به کودکان‌تان که بتوانند با بچه‌های دیگر بازی کنند، آنها یاد می‌گیرند چگونه از خود دفاع کنند، چگونه خود را ثابت کنند و با گفت‌وگو و فکر کردن می‌توانند مهارت‌های اجتماعی خود را بالا ببرند.
8.ارتباط و گفت‌وگو با کودک: ارتباط با قاعده و معین با کودک به او کمک می‌کند تا مهارت‌های کلامی‌اش را پیشرفت كنند. به این معنی که با گوش دادن به فرزندتان و دادن فضا و زمان مناسب به او این امکان را بدهید تا بتواند صحبت، اظهارنظر و مخالفت کند و به او کمک می‌کنید تا سخنرانی را بفهمد و کلمات جدید یاد بگیرد.

9.کتاب خواندن برای کودک:کتاب خواندن مرتب برای کودکتان باعث می‌شود مهارت‌های کلامی‌اش توسعه یابد. اگر خواندن برای کودکتان را خیلی زود شروع کنید او علاقه بیشتر و متداومی نسبت به کتاب خواندن پیدا خواهد کرد. مهارت‌های خوب کلامی یک ابزار موفقیت در سنین جوانی او خواهد شد.
10.فواید تقلید برای کودک:اگر کودکتان شاهد انجام کاری هوشمندانه به وسیله شما باشد، آن کار را با تقلید از شما انجام می‌دهد كه بسیار برای او مفید خواهد بود. اغلب اوقات بچه‌ها کارها را براساس آنچه از شما دیده‌اند و به روش شما انجام می‌دهند. پس سعی کنید الگویی مناسب برای عملکردهای کودکتان باشید و بتوانید هوش و استعداد او را -با شیوه انجام کارهایتان- تشویق به رشد کنید. کارهایی که انجام می‌دهید می‌تواند خواندن، نوشتن، کشیدن یا هر وظیفه‌ای که باید انجام دهید یا حتی نوع بازی‌هایی که می‌کنید، باشد.
11.تشویق کودک:تشویق و جایزه دادن به انگیزه‌ها و تلاش‌های کودکتان باعث می‌شود باهوش‌تر شود و در سنین جوانی به فرد موفق‌تری تبدیل شود. صرف‌نظر از نتیجه‌ای که می‌گیرد، تلاش وی را تحسین کنید.
12.موسیقی: موسیقی را بخشی از زندگی کودکتان قرار دهید. تحقیقات نشان داده‌اند گوش دادن به موسیقی می‌تواند حافظه، توجه، انگیزه و یادگیری را افزایش دهد. موسیقی‌های استرس‌آور که یک عامل مخرب برای ذهن کودکتان است را کاهش دهید. یادگیری نواختن یک آلت موسیقی روی فکر کردن همزمان با تحلیل سه بعدی مغز تاثیر بسزایی دارد که یکی از رکن‌های اساسی یادگیری ریاضی محض است.


چهارشنبه 1390/06/16 |

 

دانلود نرم افزار رایگان

فروشگاه اينترنتي می شاپ

مرجع تخصصی موبایل

هموار